FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow طنز arrow طنر arrow پیک نیک سکولار دموکراسی و پیک نیک سلطنتی
پیک نیک سکولار دموکراسی و پیک نیک سلطنتی چاپ ارسال به دوست
نویسنده نوشین، طنز پرداز   
۲۳ تير ۱۳۹۴
شنبه و یکشنبه هفته پیش در چهارم و پنجم  ژوئیه برای ایرانیان آمریکا پرست! همزمان سه خبر مهم اتفاق افتاد که البته خبر اولی خیلی هم مهم نبود و خبر های دوم و سوم مهمتر از اولی بودند. اولی که از سال دقیانوس تا حالا ادامه دارد همان مذاکرات پنج به اضافه یک است که اصلاً به ایرانی های ربطی ندارد در واقع یه چیزایی میان پنج شش طرف معامله دارد اتفاق میافتد و کسی هم تا حالا سردرنیاورده اصل جریان چی هست؟  ولی دومی و سومی خیلی با حال تر بودند و در این تابستان گرم بدون کولر هم خیلی هم چسبیدند. دومی،پیک نیک سکولار دموکراسی اسمال آقا نوری علا و شرکاء در فرانکفورت بود و سومی پیک نیک شازده و همراهان در حومه پاریس بود.
از همین الان به پاچه خواران و چاپلوسان نامحترم که مدام مثل پیرزنها غر و لند میکنند عرض کنم که شما طبق روال همیشگی لقمه چاپلوسی خودتان را گاز بزنید و کاری بکار من و امثال من نداشته باشید. وظیفه ملی ما انتقاده و افشا کردن حقه بازیهای شما و ارباب هایتان است، به همان کسانی میگویم که مثل زهر در ولایت حضراتی چون نوری الله  ذوب شده اند  یا آنهایی که مثل یخ با ویسکی شازده هم آغوش میشوند، یا آن جماعتی که زیر علم هردسته یی سینه و زنجیر می زنند و برای صنّار سه شاهی هویت، در فضای مجازی خود را به بیضه این حضرات آویخته  و دخیل بسته اند.

خجالت هم خوب چیزی است ، شرم و حیا که نزد شما ها دیگر رنگ و رویی ندارد. آخر دلیل نمیشود که هر کس از شما بیکار و بیعارهای متوّهم و فرصت طلب انتقاد بکند او را ماًمور وعامل  جمهوری اسلامی خطاب کنید. تا شما فرصت طلبان مفتخور و حقه باز در صحنه هستید آخوند ها نیازی به دوست و متحد ندارند، شما جور همه را میکشید. یک خرده دور و بر خودتان را نگاه کنید روزی نیست که یک دسته گل! تازه به آب ندهید.

دوم اینکه خانم و آقای میرزادگی ، ببخشید نوری زادگی! نمیدانم چرا باز نمیتوانم جلوی دهنم را بگیرم و لو میدهم. بله داشتم میگفتم اینها، یعنی همان خانم و آقا معروف را میگویم، فقط از لندن رد میشدند یک تُک پا رفتند خدمت نوریزاده مشرف شدند و رهنمود های سیّد لندنی را تحویل گرفتند، ببخشید از دستم در رفت و تقصیر آستین ام بود، منظورم همان نوری علا بود یا نوری الله!  یا اصلاً هر اسمی که خودتان دوست دارید بگذارید مهم نیست، اصل موضوع به قول آمریکایی ها برگزاری کانگره است و بقول اروپایی ها، کُنگره و بقول قزوینی ها!ی خودمان همان چیز... گره! دیگه،  خودتان بهتر می دانید ، دهان من را باز نکنید بی تربیتی میشود.

خوب تابستان است و لباس ها هم نازک، گشت و گذار مجانی در اروپا هم فرصت مناسبی است که به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی دور هم جمع شوند و اگر سکولار دموکرات بودند که آبجو های آلمانی برای پیشبرد سکولار دموکراسی واقعاً معرکه میکنند و اگر هم هنوز مثل شازده دلواپس اسلام بودند آن هم در ماه رمضان البته بعد از افطار، هندوانه خنک، نوشابه تگری و زولبیا بامیه! در رهایی ایران از چنگال آخوندیسم، معجون مقدسی است، مخصوصاً اینکه دیگر رژیم هم نمیتواند از قمپوزیسیون ایراد بنی اسرائیلی بگیرد.

چهارم ژوئیه آمریکایی های جشن خودشان را گرفتند و رژه رفتند و باند نوری علا هم در فرانکفورت برای راه انداختن پیک نیک ! ببخشید باز از دستم در رفت منظورم آلترناتیو سازی بود با تنی چند از دوستان جاسوس آمریکا وعربستان، آهی و تقی زاده و... چند جانور انقلابی و کنفدراسیون باز سابق (بقول قزوینی ها؛ همون کونفدراسیونی ها)  بنی اعتماد و ... ، یک عدد هم طلبه کراواتی شده و نفوذی همون بهزاد جون! به همراه  بانو و شوهر سابق بانو از راه دور در وزارت اطلاعات! با حضور ملک الشعرای لندنی آیت الله ( آیت دولا ) خویی، و چند تا معلم بیسواد! مرادم از معلم بیسواد را خودتان حدس بزنید و من را گرفتار لومپن ها نکنید، و دست آخر چند ساد لوح و البته مانند همیشه چند سر خرمرد رند فرد اعلای همه جا حاضر، به عنوان کارشناس اعظم و اکرم و چند فقره استاد معظم و البته فکر نکنید مثل اوستا های سر حموم با لنگ بودن، نه اینها کراواتی و شیک و پیک، تیپ رئیس جمهوری و صدراعظمی و وکالت و سفارت زده بودند که بیا و ببین. خلاصه اینها جمع شدند و بقول خودم که گاهی شاعر هم میشوم ؛ نشستند، نوشیدند و برخاستند-  دو صد عکس رنگی انداختند.

جمع چهل، پنجاه نفره جالبی بود، اکثریت قریب به اتفاق؛ بازنشستگان و ورشکستگان سیاسی به تقصیر و بی تقصیر! با شعار های هیجان انگیز؛ « جوانی کجایی که یادت بخیر» با حواله دادن عصا هایشان به نقطه صفر جمهوری اسلامی، سوار بر تانک های قمپوزیسیون (ویلچر ها) به رانندگی چند جوان سیاهی لشکر! به صحنه کارزار تشریف فرما شدند. تنها کسی که این شعار جوانی کجایی را سرنداد مرحوم افندی یار منفرد زاده بود که قبلاً  گفته بود؛ والا ما جوونی مون هم هیچ .... نبودیم و ملت را به بیراهه بردیم. یکی ازمتّوهمین شرکت کننده که خود را در جُبّه وزارت مشاهده میکرد در مقاله یی نوشت  که رژیم جمهوری اسلامی از ترس این جماعت مثل بید بخود میلرزید.

این مراسم بصورت زنده یی که در حال موت میباشد از سراسرشبکه های رادیو تلویزیونی جهان پخش شد و اگر شما ندیدید و نشنیدید تقصیر چشم ها و گوش های خودتان است و حتماً پس از خواندن این مطلب به دکتر مراجعه کنید چون عینک و سمعک لازم است و هزینه اش را هم سیّد لندنی از عربستان خواهد گرفت نگران نباشید.

و اما در همان روز ششصد کیلومتر پایین تر دست راست به سمت جاده مالرو، شازده منتظرالسلطنه که هنوز دلواپس اسلام است در حومه پاریس در یک پارک جنگلی به نام بولونی، همان جایی که زیر هر درختش یک خانم! یا نیمه خانمی با صدای کلفت ایستاده و در ازای چند یورو دین و ایمان و روزه مسلمانان را از بیخ باطل میکند ، پیک نیک پنج به اضافه یک، به ابتکار خانوم قمر خانوم، خانوم رئیس، شورای ملی! برای رسیدگی به وضع چند پناهنده ایرانی برگزار کردند ، البته چون ماه رمضان بود جلسه با سلام و صلوات پس از در رفتن توپ افطار برگزار شد.

از مدعوین که سه جوان پناهنده و یک بقال ایرانی ( تهیه کننده سفره افطار همایونی) و یک خانم جوان هنرمند! بقول آقای قاطبه؛ ای آخ! (یکبار دیگربرای یاسمین خانم بیچاره متاًسفم) با هندوانه، نوشابه تگری و زولبیا بامیه سلطنتی پذیرایی شد.

خوب پنج به اضافه یک که حتماً نباید کشورهای بزرگ و جمهوری اسلامی باشند و در هتل های گرانقیمت برگزار بشود بعد هم در خبرگزاریها پخش کنند که کار و بار شهر نو! ی نزدیک هتل محل برگزاری کنفرانس سکّه شده بود.

اولاً خود شازده که سی و هفت ساله شاهنشاه در تبعید است و تمام این مدت سلطنت ایرانساز! خود را در فرنگ گذرانده ، خوب شازده با پنج تای دیگر میشوند پنج به اضافه یک! دوماً اینکه کنار سفره خانه پیک نیک سلطنتی در بولونی هم مثل شهر وین، یک شهر نوی جنگلی ولی  روباز و خیلی قشنگ هم وجود داشت.

سوماً برای پر کردن صفحات تاریخ سلطنت سی و هفت ساله و گهر بار شازده در فرنگ ، یک تاریخ نویس زبده که دستی در تحریف تاریخ دارد هم بخدمت گرفته شده بود تا همه زوایای تاریک و روشن این پیک نیک جنگلی همایونی را به رشته تحریف در آورد.

یکی از تیزبینان که تصادفاً از نزدیکی های سفره افطاری همایونی در جنگل حومه پاریس رد میشده با چشمای بابا غوری خودش دیده بود که میرعلی پطروس مشهور به میرپفیوز! یا بقول هادی خرسندی میر موسموس! تاریخ نویس معروفه! پشت یکی از همین درختان با لباس مبدل و آرایش مدل جنگل بولونی مخفی شده بود و مشغول تحریف تاریخ معاصر شازده و همراهان بود تا در چاپ صد و بیست و چهار هزارم خود آن را به هزینه مامان جون همایونی و یا اردشیر خان! منتشر کند.

همان روز در وین پنج به اضافه یک، سخت مشغول چک و چانه زدن سر قرار داد های تجاری آینده میان ایران و پنج به اضافه یک بودند. البته شازده هم که مانند چینی ها فقط متخصص کپی کاری است با یک تیر چند نشان زد؛ هم پنج به اضافه یک را کپی کرد، هم به تقلید از نوری علا مرجع تقلید اپوزیسیون شیعه، کنگره پیک نیکی برگزار کرد و چند تا عکس یادگاری برای فیس بوک انداخت و هم به نوری علا پیغام داد : « حاجی ول معطلی من اگه بیام سفره افطارمو اینجا پهن کنم به پیک نیک تو و اون زن، بچه دزدت نمیام. مگه خیال کردی یادم رفته زنت میخواست منو که بچه بودم بدزده؟ حالا من از کجا بدونم هنوز هم همون فکرا تو سرتون نمیچرخه، درسته مامان جونم چند بار بهم گفته شازده جون نترس تو دیگه بچه نیستی که اون پیره زنه بتوانه تور رو بدزده ولی زرشک، کور خوندین مگه من بچه ام؟ این شازیلا جون هم بهم فشار میاره میگه شازده یک کم رژیم بگیر داری مثل سردار فیروز آبادی عریض و طویل میشی، بهش گفتم میخوام سنگین بشم تا کسی نتونه منو بدزده، تازه این خانومو باش دیگ به دیگ میگه روت سیاه ، نوری علا ( سه پایه) میگه صل علی، چرا خودت که مثل خرس شدی رژیم نمیگیری؟»  منظور از سه پایه، دو تا پای نوری علا و عصایش است. مترجم.

با معذرت از مرحوم شیخ الاجل؛ دو درویش در گلیمی بخسبند و دو خیکی در تختخوابی نه!

جالب اینکه حضرت شازده از طرف حضرت نوری علا رسماً به کنگره سکولار دموکرات های شال سبز خال خال پشمی به فرانکفورت دعوت شده بود ولی خودش که وقت نداره گویا دفترش! یک جوابیه برای سایت اینترنتی نوری علا فرستاده بود که « شازده در این تاریخ گرفتاری های بین المللی دارن و نمیتونن در جلسه بندگان اعلیحضرت همایونی شرکت کنن!»  اینم از گرفتاری های بین المللی! شازده.

حالا معلوم نیست چرا این آقای شازده را که بقول معروف علی مانده و حوض اش! سوم شخص جمع خطاب میکنند؟  شاید ادباء الفرس! علی و حوض را با هم دو تا حساب میکردند و جمع می بستند  و منظور از این ضرب المثل را خوب نفهمیدند و گرنه خراب کردن زبان فارسی کار ساده یی است.

وای بر ایران و ایرانی که اپوزیسیون اش این ... ها باشند.

آخرین بروز رسانی ( ۲۳ تير ۱۳۹۴ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-5.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com