FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow رو یداد ها arrow رویداد ها arrow  پیدا و پنهان رضا پهلوی، روايت احمد علی مسعود انصاری از فرزند محمد رضا شاه
پیدا و پنهان رضا پهلوی، روايت احمد علی مسعود انصاری از فرزند محمد رضا شاه چاپ ارسال به دوست
نویسنده احمد علی مسعود انصاری   
۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵
سالها بود كه وظیفه خود میدانستم كه با تمركز  در مورد  چگونگى رفتار آقاى رضا پهلوى با خودم و  اطرافیانش كه مستقیم شاهد آن بودم ، بنویسم .نوشتن دراین مورد بدان علت است كه آقاى رضا پهلوى زندگى عمومى براى خود انتخاب كرده است و زندگى خصوصى ندارد پس آشنایى  به شخصیت ایشان براى عموم واجب است ، تا همگان  بتوانند در روشنایى تصمیم بگیرند.

بنام خداوند بخشنده مهربان با توكل بخداوند انشالله 
" هر كه طالب عزت است تمام عزت خاص خداست، كلمه نیكوى توحید بسوى خدا بالا رود و عمل نیك و خالص ان را بالا برد و بر انكه به مكر و تزویر اعمال بد كند عذاب سخت خواهد بود و فكر مكرشان بكلى نابود خواهد شد" سوره مباركه فاطر ایه ١٠.بنام خدایى كه یكی است و به غیر از او خدایى نیست و هر چه هست از اوست. از او امده ایم و بسوى او باز میگردیم.

گرفتن جایزه  یاد بود هولوكاست براى دفاع از حقوق بشر از طرف سازمان ارزشهاى جهانى جامعه یهود كه هدف این  مجموعه ترویج ارزشهاى یهودیت و دفاع از اسرائیل در خطوط فكرى و در رسانه هاى بین المللى میباشد، فرصت خوبى را ایجاد نمود تا چگونگى رفتار آقاى رضا پهلوى با من و اطرافیانش را كه  شاهد مستقیم آن بوده ام را برشته تحریر در بیاورم  زیرا این  نمونه رفتارها نشان دهنده شخصیت واقعى ایشان است.رفتار شاهزاده با سخنان زیبایی كه امروز در مورد حقوق بشر بیان میكند هم خوانى ندارد. انشالله روزى آقاى رضا پهلوى حقیقت وجود خود را با ظاهر زیباى خود تطبیق دهد ولیكن لازمه آن پیدا كردن حقیقت و به خود راست گفتن است. حضرت عیسى ( ص) میفرماید "حقیقت را پیدا كنید و حقیقت شما را آزاد خواهد كرد" .همچنین آن حضرت میفرمایند " بخودتان راست بگویید".

بلطف خداوند لازم میدانم تا قسمتى از عقاید خود را كه بشكر خداوند در چهار چوب آن سعى به زندگى دارم را عرض كنم. خداوند به من ایمان عطا فرموده است و به شكر خداوند مگر خداوند خالقى، اربابى و سرورى نمیشناسم و  تنها به خداوند وفادارم ، تنها از خداوند فرمانبردارم و تنها رضایت خداوند براى من شرط است. نمكى مگر نمك خداوند  وجود نداشته و نمیشناسم و نمكدانى مگر نمكدان خداوند وجود نداشته و نمیشناسم. خداوند از ما میخواهد كه در راه حق و بر علیه ظلم بجنگیم و اگر غیر از آن بكنیم نمك خورده و نمكدان شكسته ایم. عقیده دارم در هر گروهى و هر قوم و انسانى خوب و بد هست و ما باید خوبى ها را گسترش داده و بدى ها را نابود كنیم و اینكار را باید از وجود مبارك خود شروع كنیم و قضاوت تنها با خداوند است. اگر دیگرى دیروز كار بدى كرده و امروز میخواهد كار خوبى را انجام دهد ما نباید موضع بگیریم كه چون تو دیروز كار بدى كرده اى امروز نمیتوانى كار خوبى بكنى بلكه باید او را به  تداوم كار نیك تشویق و در آن راه به  او كمك كنیم. خوب به خود و بد به خود كرده ایم . تنها راهى كه در حقیقت  فكر و عمل بد دیگرى   میتواند به ما ضرر بزند این است كه ما در عكس العمل عمل به فكر و عمل بد  دیگرى ، فكر و عمل بدى بكنیم و اینجا این فكر و عمل بد ما است كه در حقیقت میتواند بما ضربه بزند. پس اگر دیگرى  بد كرد ما باید  خوب رفتار كنیم. قضاوت تنها با خداست از این رو ما نمیتوانیم طرفدار و یا بر علیه هیچ فرد ، قوم و یا مملكتى باشیم. ما میتوانیم عمل را قضاوت كنیم . با توكل بخداوند خوب عمل كرده و به عمل خوب كمك كنیم . خود عمل بد نكرده و با عمل بد دیگرى در حد توانایى كه خداوند عطا نموده مبارزه نماییم. 

به شكر خداوند در سال ١٩٨١ اقاى رضاى پهلوى از من در كأخ قبه در قاهره تقاضاى همكارى كرد كه به او گفتم به غیر از خداوند اربابى نمیشناسم و تنها رییس و ارباب من خداست . تا روزى كه راه خدا را برود مانند یك برادر با او خواهم بود روزى هم كه نرود با او میجنگم كه شاهزاده چنان تحت تأثیر قرار گرفت كه گریه كرد و بر اساس قبول آنچه گفته بودم همكارى ما با هم آغاز شد.  دو كتاب من و خاندان پهلوى  و من و رضا را در این رابطه عرضه كرده ام. ایشان در سال ١٩٨٩ میلادى به من به صورتى كه شرح خواهم داد حمله كرد .

كمك به مردم
دو سال بعد از حمله ایشان به من  در  ١٧سپتامبر سال ١٩٩١ میلادى در بازپرسى كه از ایشان بصورت رسمى - با قید قسم از طرف آقاى رضا پهلوى كه آنچه میگوید باید راست باشد - به وكیل وقت من آقاى لوبین در جواب اینكه آیا  همه دستورات او به من براى پرداخت پول شفاهى بوده و یا نه چنین گفت:" انجام این كار ها به این صورت بود كه آقاى انصارى به نزد من مى آمد و میگفت كه فلان فرد تقاضاى كمك كرده است. در بسیارى از اوقات من به آقاى انصارى مى گفتم كه نگاه كن! دائماً افرادى می آیند و تقاضاى كمك مى كنند، تو میدانى كه من از این كمك خواستن ها خسته شده ام. تا چه زمانى اینها فكر میكنند كه من میتوانم به اینكار ها ادامه دهم؟ حال نتیجه كار من بستگى به این داشت كه آقاى انصارى چقدر اصرار میكرد، تا سر انجام مرا متقاعد به كمك نماید و من نیز عاقبت میگفتم؛ باشد، به این فردكمك میكنم. در مورد این نوع كمك به مردم ، ٩٩ در صد از مواقع آقاى انصارى به نزد من آمده و از طرف دیگران و یا خودش سوْال میكرد كه آیا من حاضرم به مردمى كه احتیاج دارند كمك كنم یا خیر؟". 

موردى دیگر از گفتگوى مستند من و رضا در مورد كمك به اشخاص در حضور حسابدار دادگاه به تاریخ اول آوریل ١٩٩٢ لغت به لغت ترجمه گردیده است و همانگونه كه در ادامه مشاهده میشود مخاطب رضا پهلوى در حضور حسابدار، خود من هستم:

انصارى: "هنگامى كه ما قاهره را در ساعت ٣ بامداد ترك كردیم، ....منظور من این است كه ما اصولا از قاهره فرار كردیم و " یزدان نویسى" با یك لیست از افراد آمدو لیست را به آقاى پهلوى داد، آقاى پهلوى نیز لیست را به من داد تا ارسال كنم. "

پهلوى: "نه ، نه ، من فكر نمى كنم كه جریان بدین صورت بود، من فكر مى كنم كه او پول را براى خودش مى خواست و اگر پولى در موارد دیگرى وجود داشت، آن را به مادرم ارجاع میداد، چون ما نمى خواستیم كارى به آن داشته باشیم."

انصارى: "خوب ، تصور من بر این است كه آنها گمان میكردند شما دست و دل بازتر و بخشنده تر هستید."

پهلوى:"خوب، من بودم، به نظر ...."

حسابدار دادگاه :"در واقع اینكار شد..."

انصارى:"بله"

پهلوى:" بله ، آقاى بازرس! ما در هر زمان كه قادر به پرداخت بودیم ، چنین میكردیم. آقاى انصارى هم در چهار چوب مسائل دینى ، اشاره به لغت "ثواب " میكرد كه در فارسى معنى آن این است كه كارى از نظر دینى انجام آن خوب است و یا كارى كه انجام آن خیر است."

انصارى: " البته پاداش هم دارد. "

پهلوى:" در هر صورت چیزى به این معنى، البته من هیچوقت داوطلب دادن پول به مردمى كه تو میشناسى نشده ام، چون اغلب افرادى كه من به آنها پول دادم مردمى بودند كه تو به نظر من مى آوردى و مى گفتى كه:"تو باید به آنها چیزى بدهى و اگر چنین كنى خیلى ثواب كرده اى. احمد! بگذار این نكته روشن باشد"

انصارى:"من مى دانم، ولى این لیستى است كه "نویسى"به تو داد."

پهلوى:" واقعیت امر به طور معمول این نبود. این طور وانمود نكن كه من آنجا نشسته بودم و تو را صدا میكردم و میگفتم كه : آره ، راستى من میخواهم تو ٣٠٠٠ دلار براى این و یا آن شخص بفرستى! زیرا در حقیقت تو همیشه مى آمدى و در بعضى مواقع حتى معذرت میخواستى كه این مطلب را مطرح میكنى. چون نمى دانستى كه عكس العمل من چه خواهد بود و مى گفتى كه : خوب ، فلان كس خواسته اى دارد، من نمى دانم به او چه بگویم؟ و هر زمانى در حال و یا بعد، تو بر میگشتى  و موضوع را در مورد همان شخص مطرح میكردى و خلاصه مرا متقاعد میكردى كه باید این كار را انجام دهم . من نیز بر اساس خواسته تو موافقت میكردم."

نظر ایشان نسبت بمن در باز پرسى روز ١٧ سپتامبر ١٩٩١ كه  با قید قسم كه باید همه چیز را راست بگوید و در زمانیكه بیش از دو سال از حمله ایشان به من میگذرد:

رضا پهلوى در جواب اینكه راجع به من چه عقیده اى دارد گفت: " فردى بسیار مذهبى و اصولی" و ادامه داد كه من آنقدر از نظر أصول اخلاقى قوى هستم كه هرگز از جهت اطمینان به من تردید و سئوالى در او راه نیافته است. ضمنا او گفت كه مرا فردى بسیار درست كردار و با شرافت  میداند. "

حمله پهلوی به من
در ماه مارچ ١٩٩٨ میلادى رضا پهلوى قصد سفر اروپا میكند. قبل از رفتن از من خواست كه ده هزار دلار نقد به او برسانم كه چنین كردم. بعد از ان رضا به من زنگ زد و بسیار از درستى و زحمات من تشكر نمود و از برادرى و دوستى ما كلى صحبت كرد و به اروپا رفت. در آنجا بدون اینكه به من بگوید به سراغ جعبه  امانات ما كه حاوى تمام سهام و مسائل مالى او بود و من براى ایشان باز كرده بودم رفت، با استناد به اجازه اى كه من براى دسترسى ایشان به صندوق امانات به بانك داده بودم جعبه را براى ایشان باز میكنند. به گفته خود او مى بیند همه چیز همانطورى كه من به او گفته بودم در آن جعبه وجود دارد. در باز پرسى ١٤ سپتامبر ١٩٩٤ میلادى كه با قید قسم كه باید راست بگوید رضا پهلوى  چنین توضیح مى دهد:" من با یك نگاه پى بردم كه آنچه انصارى در مورد محتویات جعبه ادعا مى كرد، طبق واقعیت بود. البته یك چیز را اشتباه نكنیم، در واقع آنچه را انصارى إظهار میداشت كه باید آنجا باشد، به نظر میرسید كه آن جا بود." در این لحظه وكیل او به اتفاق یكى از كارمندان بانك به او مى گویند كه اجازه دسترسى ایشان به آن جعبه مورد سئوال است. ایشان با اینكه مرا از روز تولد مى شناخت و با وجود بیش از هفت سال همكارى و برادرى نزدیك بدون اینكه با من تماس بگیرد تا اگر مشکلى وجود دارد من آنرا بر طرف سازم، علیه من اقامه دعواى قانونى در سویس را آغاز كرد. 

بعد از آن آقای جكسون ، وكیل ایشان در آمریكا  كه وكیل آقاى راكفلر هم بود از من خواست كه در شهر آتلانتا با ایشان ملاقات كنم . ایشان به من گفت جنگ میان من و رضا به نفع هر دو ما نیست و بهتر است كه ما با هم آشتى كرده و این دعوا را حل كنیم و اگر كار به مطبوعات بكشد بنفع هیچكدام از ما نیست. ایشان به من گفت كه رضا با من دعوا ندارد  ولیكن قصد پس دادن اموال سرمایه گذران جزء را ندارد. سرمایه گذران جزء افرادى بودند كه در بانك رضا پهلوی حساب باز كرده و پول خود را در این بانك به ودیعه گذاشته بودند. رضا پهلوی بانكى تشكیل داده بودند كه افرادى با بهره ١٢ درصد و...در این بانك پول گذاشته بودند. ایشان آن پول را با همان بهره از بانك خود قرض نموده بود، به شكر خدا چون در آمد كارهاى رضا بیش از آن بهره بود، ایشان از تفاوت میان آن بهره و در آمدها، سالها استفاده مینمود، ولیكن به محض این كه ضررى ایجاد شد ، رضا پهلوی خود را دیگر در ضرر شریك نمى دید و مسئولیت باز پرداخت قرض خود به بانك را قبول نمى فرمود. به آقاى جكسون گفتم اگر از جانم  بگذرم نمیگذارم ایشان چنین كند. در اینجاست كه اگر من پیشنهاد ایشان را قبول كرده بودم نمك خداوند را  خورده و نمكدان خداوند را شكسته بودم. اقاى جكسون از من خواست تا با ایشان و رضا در دفتر او در نیویورك ملاقات كنیم. ملاقات صورت گرفت . رضا تا مرا دید بغل كرده و بوسید و قبول نمود تا دیون خود را بدیگران بپردازد ولیكن چند هفته بعد از قول خود سر باز زد. بار ها پیشنهاد كردم كه تمام حسابها به حكمیت داده  شود و هر چه حكم گفت همه قبول كنند. در جواب گفتند ، ما پول داریم و تو ندارى و پدرت را در میاوریم. لازم به توضیح است كه هزینه دادگاه در آمریكا سر سام آور است و داشتن پول هنگفت در دعواهای حقوقی بخصوص در مقابل طرف ثروتمند از واجبات است. مبناى پیروزى خود را با تكیه به ثروت و قدرت خود قرار دادند نه بر اساس حق . خداوند در سوره بقره آیه ١٨٨ میفرماید" مال یكدیگر را به ناحق نخورید و كار را به محاكمه قاضیان نیفكنید كه بوسیله رشوه و زور مال مردم را بخورید با اینكه شما بطلان دعوى خود را میدانید". ایشان در آمریكا نیز بر علیه من اقامه دعوا را شروع كردند كه شرح مفصل و مستند آن در كتاب من و رضا آمده است. ایشان بر علیه من حكم غیابى گرفته و بر اساس آن خانه مرا تصاحب كرده و فروختند . رضا پهلوى پول سرمایه گذران جزء را نیز  پس نداد .

در زمانیكه در دادگاه بودیم مادر بزرگ من مرحومه فاطمه دریابیگى كه مرا بزرگ كرده و نقش مادرى بر من داشت كه خاله بزرگ فرح نیز بود سكته مغزى كرد. خواهرم لیلا به رضا زنگ زد كه چند روز به احمد فرصت بدهید تا به مادر بزرگ خود برسد . رضا قول میدهد چنین كند ولیكن نه تنها در عمل چنین نمیكنند و مرا هر روز بدادگاه احضار میكنند بلكه با اینكه من با ایشان در دادگاه  و در دسترس ایشان بودم ،براى دادن نامه هاى دادگاه  پلیس میفرستاد  تا فرزندان من كه در خانه تنها بودند را بترساند. آنها به راحتى میتوانستند آن نامه ها را به خود من كه در دادگاه با ایشان حضور داشتم بدهند. وقتى براى رضا پیغام فرستادم كه آیا میدانى كه وكلاى تو چه میكنند. پیغام برنده بمن گفت پیغام ترا دادم و او غش غش میخندد.

وقتیكه مادر بزرگ من فوت كرد و ما پول دفن او را نداشیم. وقتى از دیگران براى دفن كردن ایشان كمك طلبیدیم ، زنگ میزدند كه كمك نكنید. 

زمانیكه رضا به من حمله كرد و كار را به دادگاه هاى عمومى كشید به ایشان بار ها تذكر دادم كه عمومى كردن كارهاى ما به نفع هیچكس بخصوص افرادى كه سالها با ایشان كار كرده و پول گرفته اند نیست  و بیاید كارها را با حكمیت و به صورت خصوصى میان خودمان حل كنیم  ولیكن ایشان احساس مسئولیتى در حفظ افراد خود نمیكرد. عده زیادى از این افراد از من میخواستند تا نامشان برده نشود. به آنها میگفتم كه این پول ها را بدستور رضا به شما داده ام اگر نگویم پول ها به چه كسانی داده شده ، چه بگویم. 

حال به چند نمونه از رفتار ایشان با دیگران اشاره میكنم و آنچه مینویسم نمونه اى  از بسیارى از اینگونه رفتار هاست.

احمد على اویسى
احمد على اویسى برادر غلامعلى اویسى یكى از نزدیكترین افراد به ایشان است كه او را بزرگ كرده و همیشه در كنارش بوده است. در سال ٨٢ میلادى همین احمد اویسى به سرطان دهان دچار شد و براى عمل به نیویورك رفت. در حالى كه او تحت عمل جراحى در نیویورك بود رضا  پهلوى به من زنگ زد و گفت حقوق او را قطع كن و بیرونش كن.من بسیار عصیانى شدم و سر او داد زدم كه این از شرف و مروت بدور است. به او گفتم لا اقل صبر كن تا او از عمل جراحى خلاص شده و دوران نقاهت را بگذراند بعد هر چه میخواهى بكن. به اصرار من او قبول كرد.

زمانیكه اول به جمع ایشان پیوسته بودم هر گاه من ، رضا و احمد اویسى با هم بودیم و فرد و یا افراد دیگرى به ما ملحق می شدند رضا شروع به پرخاش و داد زدن بر سر احمد اویسى مینمود كه ابتدا من دلیل آنرا درك نمیكردم . بعد ها متوجه شدم كه او با كوچكتر كردن او میخواهد خود را بزرگ كند. 

كارملو لیشو
آرایشگر ایتالیایى خانواده كه سالها در خدمت این خانواده كار كرده بود به جمع رضا پیوست و سالها علاوه بر اصلاح سر رضا ، به كارهاى دیگر از جمله بستن و حمل چمدانهاى او میپرداخت. یكى دو سال قبل از حمله رضا به من روزى از كمر درد نالید و اظهار داشت كه قادر به كارهاى سنگین نیست. اولین عكس العمل رضا آن بود كه از من خواست حقوق او را قطع كنم و به او از طرف رضا بگویم چون كمرش درد میكند و قادر به انجام كار نیست اخراج است.هر چه تلاش كردن به او بفهمانم كه آدم چنین حرفى را به مستخدم دیرینه خانواده اش كه سالها خدمت آنها را كرده نمى زند فایده اى نمى بخشید. و بالا خره در اثر پا فشارى بسیار من حاضر شد او را مؤقتا نگهدارد ، هر چند بالاخره پس از مدتى او را اخراج كرد و كار ایشان نیز به دادگاه كشید. 

آقایان على حیدر شهبازى و منصور نوروزى

از نمونه هاى بسیار تاسف انگیز دیگر ماجراى آقاى شهبازى و اقاى نوروزى است. آنان از كودكى رضا با او بودند و در زمان انقلاب ایران را ترك كرده با خانواده پهلوى بودند و بعد به جمع رضا پیوستند. در سال ١٩٨٩ میلادى رضا تصمیم به اخراج آنها گرفت، در حالى كه اینان از هیچگونه تأمین مالى بر خوردار نبودند و از سرمایه گذران جزء كه قبلا به ان اشاره كرده بودم، بودند و رضا قصد باز پرداخت ودیعه ایشان در بانك خود را نداشت . به رضا گفتند اگر ما را اخراج كنى قادر به پرداخت اقساط خانه خویش نخواهیم بود و بانك خانه ما را ضبط كرده و بى خانمان میشویم . رضا خیلى خونسرد پاسخ داد: این همه بى خانمان در شهر است شما دو نفر هم روى آن. كار اقاى شهبازى با رضا نیز به دادگاه كشید. دادگاه به صورتیكه در كتاب من و رضا شرح آن را داده ام به شكل غیر معمول و نا عادلانه به نفع رضا رأى داد. وقتى آقاى شهبازى در دادگاه محكوم به پرداخت ٨٥٠٠ دلار بابت هزینه هاى جانبى و جزیى دادگاه گردید، رضا بدون كمترین ملاحظه و در اولین فرصت ممكن حكم انسداد حساب بانكى شهبازى را از دادگاه گرفته وتمامى  آن مبلغ را از حساب وى برداشت نمود، حال آنكه به طورهم زمان پرداخت مبلغ معادل ٧٥٠ هزار دلار را براى بردن این دادگاه را بوكلاى خود تقبل كرده بود. این امر در هشتم ماه مه ١٩٩٢ واقع شد. تاسف بارتر و شرم آورتر آن كه رضا حتى از دریافت بهره این مبلغ چشم پولى نكرده و مبلغ ٣٠١ دلار و ٤٠ سنت را هم غنیمت دانست! قابل توجه است كه آقاى شهبازى این مبلغ را با قرض كردن از افراد و به منظور پرداخت اقساط معوقه منزلش كه در آستانه حراج قرار داشت تهیه كرده بود.

نمونه هایى از نوع رفتار این شاهزاده را براى روشن نمودن حقیقت وجود او بیان كردم. كتابهاى من و خاندان پهلوى و من و رضا به صورت كامل ترى به شخصیت و نوع رفتار رضا میپردازد. 

در خاتمه باید از سازمان ارزشهاى  جهانى جامعه یهود كه هدف آن ترویج ارزشهاى یهودیت و دفاع از اسرائیل در خطوط فكرى و رسانه هاى بین المللى میباشد سئوال كرد كه دادن این جایزه به شاهزاده چگونه در ترویج ارزشهاى یهودیت و یا دفاع از اسرائیل كه از اهداف ایشان است موثر واقع میشود و از آقاى رضا پهلوى باید سئوال كرد كه آیا قبول این جایزه چه تأثیرى در رسیدن ایشان به اهداف كه مدعى آن هستند خواهد داشت؟ 

خداوند در سوره مبارك رعد آیه ١٧ میفرماید:
"خدا از آسمان آبى نازل كرد كه در هر رودى به قدر وسعت و ظرفیتش سیل آبى جارى شود بر روى سیل كفى برآمد چنانچه فلزاتى را نیز كه براى تجمل و زینت یا براى اثاث و ظروف در آتش ذوب كنند ، مثل آب كفى بر آورد، خدا بمثل این براى حق و باطل مثل میزند كه آن كف بزودى نابود میشود و اما آن آب و فلز كه بخیر و منفعت مردم است در زمین باقى میماند خدا مثل آنها را براى فهم بدین روشنى بیان میكند."
 احمد على مسعود انصارى 

 


آخرین بروز رسانی ( ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-10.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com