FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow  سیاسی-اجتماعی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow مشکل ایرانیان با نقد و «قتل» سمبولیک
مشکل ایرانیان با نقد و «قتل» سمبولیک چاپ ارسال به دوست
نویسنده رادیو زمانه   
۱۲ شهريور ۱۳۸۶
ما امروز شاهد رشد نقد و نقادی میان ایرانیان در همه عرصه‌های هنری و علمی هستیم. این یک تحول اساسی و مهم و در خدمت رشد فرهنگ مدرن در میان ایرانیان است

با این حال می‌توان الگو‌های رفتاری و نقادی را بازیافت که هنوز مانع رشد نقد مدرن هستند؛ مانع جابه‌جایی نسل‌ها، مانع خلاقیت‌های چندگانه و متفاوت هنری، علمی یا سیاسی هستند. این مقاله تلاشی برای مطرح کردن این موانع و علل روانی آن‌ها و پاسخی به سؤالات ذیل است: خصایل عمده نقد مدرن چیستند؟ شیوه‌های رفتاری و جدلی مرسوم در نقد ایرانی چیستند؟ سختی عبور از نگاه نیاکان و یا سختی ایجاد نگاه نو و تلفیقی در زمینه‌های مختلف ناشی از چه علل روانی است؟ «پسرکشی» و «پدرکشی» در فرهنگ مامعنایشان چیست و بازتاب آن‌ها در نقد گنجی بر «شریعتی» و در نقد دیگران بر گنجی چگونه است؟ خصایل عمده نقد مدرن علمی و هنرییک نقد علمی حداقل باید دارای چهار خصلت پایه‌ای باشد: ۱- نقد و نقاد باید ارتباط تثلیثی و با فاصله با موضوع نقد، خواه با هنرمند و یا با متن، داشته باشند تا بتوانند از طریق این فاصله‌گیری و ارتباط تثلیثی، موضوع نقد را در دست گیرند و به سان ابژه تحقیق از چشم‌اندازهای مختلف او را بررسی کنند. فاصله‌گیری نقادانه و تثلیثی، هم امکان نقد پارادوکس و دیدن نقاط ضعف و قدرت اثر یا هنرمند را به وجود ‌می‌آورد؛ هم ایجادگراحترام، حفظ شرم حضور و دیدن چهره چندلایه متن و هنرمند پشت اثر است. این نقد تثلیثی خالق انواع و اشکال نقد مدرن یا پسامدرن، خالق انواع نقد بر مبنای نقد هنرمند و یا نقد متن (مرگ مؤلف) و از چشم‌اندازهای مختلف است؛ نقدی که در واقع هرگز تمامی ندارد و هر نقد تنها روایتی و چشم‌اندازی ناتمام به یک متن و یا به خلاقیت یک هنرمند است. نقطه مقابل این نقد علمی و تثلیثی، نقد نارسیستی است که نقد و نقاد در یک رابطه نارسیستی دوگانه «شیفتگانه-متنفرانه» و یا «مرید-مرادی» با موضوع نقدش، با متن یا با هنرمند، قرار دارد. نقد و نقاد اسیر این ارتباط نارسیستی و ثنوی یا برای متن و هنرمند هورا می کشد؛ شیفته و مسحور متن یا هنرمند است؛ یا به متن و هنرمند خشم ‌می‌ورزد و او را نفرین و تکفیر می‌کند. ۲- یک نقد اصیل و خوب باید حوزه تحقیقش، چشم‌اندازش و معیارهایش کاملاْ مشخص باشد. تفکیک حوزه‌ها یک اصل بنیادین مدرنیت و نقد علمی است. ۳- یک نقد خوب، هیچ گاه وارد حریم خصوصی هنرمند نمی‌شود و تفاوت میان عرصه خصوصی و عرصه فرهنگی و یا عمومی، میان هنرمند خالق متن و شخص بیرون متن را رعایت می‌کند. ۴- نقد خوب هم به شناخت بهتر اثر و آگاهی بهتر بر دیسکورس هنری و علمی کمک می‌رساند و این شناخت را سیستماتیک و کانالیزه می کند؛ هم از طریق ایجاد این نگاه سیستماتیک و علمی شروع به تأثیرگذاری بر فضای هنری و علمی و ایجاد تفاوت و تحول در دیسکورس هنری و علمی می‌کند. یعنی نقد مدرن هم خالق شناختسیستماتیک است و هم پلورالیسم و تحول مداوم را تشویق می‌کند. از این رو نقش نقد و نقاد خوب یک حالت پارادوکس پشتیبانانه/انتقادی است. حالات نقد ایرانی در نقد رو به رشد ایرانی می‌توان هم علائم این نقد مدرن را در حوزه‌های مختلف باز یافت و هم الگوهای رفتاری سنتی و نافی نقد مدرن را باز دید که چون بختکی به تن این نقد مدرن چسبیده‌اند و او را رها نمی‌کنند. برای مثال نقد ایرانی هنوز مالامال از حالت نقد نارسیستی «شیفتگانه-متنفرانه» است و شناخت سیستماتیک اندک است. نمونه‌ای از این نوع نقد نارسیستی در برخوردها با کتاب پرفروشمارینا نمت به نام «زندانی تهران» قابل رؤیت است. بخش عمده نقادان مخالف کتاب او، به جای نقد پارادوکس و حتی کوبنده کتابش، به خشم نارسیستی بر علیه کتابش و نیز بر علیه شخص او پرداختند و یا خواهان حذف کتابش شدند یا خواهان نامیدن او به عنوان یک «تواب»۱ نمونه‌ دیگر این برخورد را در تقابل با نقدهای گنجی بر «شریعتی» می‌بینیم۲؛ به ویژه که نقد گنجی باعث خشم و تنفر نارسیستی عمیق نقادانی چون داریوش سجادی و غیره شده است. از آن جا که موضوع نقد گنجی در واقع نقد پدران فکری و عبور از نیاکان و گذشتگان است، بایستی، برای درک موضوعات حول و حوش نقد گنجی، ابتدا به درک حالات ادیپالی ایرانی و نوع گذار ایرانی از «گره یا عقده ادیپ» دست یابیم. بازی ادیپالی ایرانی و موضوع ناتوانی از تحول و تغییر انسان و فرهنگ ایرانی، ناتوان از گذار مثبت از مرحله ادیپ، ناتوان از دست‌یابی به فردیت و نارسیسم بالغانه بوده است.۳ نمونه‌های این گذار منفی ایرانی و ناتوانی ایرانی از دست‌یابی به فردیت خویش و قبول «نام پدر یا قانون» را می‌توان در اسطوره‌های ایرانی چون «قتل سهراب به دست رستم» و نیز به قول کارل گوستاو یونگ در اسطوره «کشتن گاو به دست میترا» باز یافت. این گذار منفی ایرانی باعث شده است که ایرانی، ناتوان از دست‌یابی به فردیت خویش، گرفتار در مثلث و بازی ادیپالی اولیه و گرفتار اشتیاقات و بازی‌های نارسیستی در پی یگانگی مطلق با مادر یا آرمان گردد. گرفتار در ترس‌های ادیپالی، احساسات گناه و از سوی دیگر گرفتار جنگ خیر-شر، اخلاق-گناه گردد. بدین جهت تا ایرانی در یک مثلث احساسی نو، مانند مثلث بحران مدرنیت (ایرانی-مدرنیت-سنت) قرار می‌گیرد، به جای پذیرش سمبولیک و فردی مدرنیت در جهان خویش و ایجاد تلفیق، به شیفتگی نارسیستی نسبت به مدرنیت و یا خشم نارسیستی نسبت به مدرنیت یا سنت دچار می‌شود. او نارسیست‌وار مدرنیت را می‌بلعد و به سرباز جان بر کف مدرنيت تبدیل ‌می‌شود و لحظه‌ای دیگر، همه را بالا ‌می آورد و بازگشت به خویشتن می‌کند و می‌خواهد دیگر بار، با مادر سنت یکی شود. او اسیر بحران و بازی‌های ادیپالی و نارسیستی باقی می‌ماند و مرتب در پای سنت عنصر تحول، «سهراب و گردآفرید» درون خویش را می‌کشد. از طرف دیگر او گاه به «پدر کشی» دست می‌زند و مجسمه پدر و رهبر قبلی را به زیر می‌کشد. اما به جای دست‌یابی به فردیت خویش، مجسمه رهبر و پدربعدی را بالا می‌برد و برایش هورا می‌کشد. زیرا او خواهان یکی شدن با رهبر جدید است. زیرا به قول دکتر موللی «پدرکشی و پسرکشی» دو روی یک سکه‌اند و هر دو حکایت ازناتوانی به قبول «نام پدر و قانون» و ناتوانی از دست‌یابی به فردیت خویش می‌کنند.۴ در حالت گذار مثبت ادیپی و یا گذار سمبولیک، فرد با قبولمحرومیت از یگانگی همیشگی با مادر به فردیت فانی و به رابطه تثلیثی و پاردوکس با «غیر» و با هستی دست ‌می‌یابد و قادر به تلفیق است. چنین فردی هم در درون خویش تجربه نیاکان را دارد و هم قادر به دست‌یابی به فردیت و حقیقت و عشق فردی خویش است. رابطه او با هستی و با نیاکانش یک رابطه پارادوکس «ایجابی-سلبی» است. یعنی او از یک طرف از نیاکانش و استادانش یاد می‌گیرد و ازطرف دیگر می‌خواهد از آن‌ها بگذرد و چیزی نو بیافریند. این شیوه تحول پارادوکس را در معنای روانکاوی «قتل سمبولیک» می‌گویند. جامعه و فردی که ناتوان از این تحول پارادوکس و جابه‌جایی نسل‌ها، جابه‌جایی ایده‌‌ها و ناتوان از آفرینش نگرش‌ها و سیستم‌های تلفیقی نو باشد، به ناچار به جای «قتل سمبلیک» به «قتل واقعی یا خیالی» دست ‌می‌زند. یعنی او یا به شیوه کابوس‌وار به قتل واقعی هر دگراندیش و یا هر رهبر ناتوان دست می‌زند، مرتبپسرکشی» یا «پدرکشی» می‌کند، یا به شکل خیالی و نارسیستی مرتب شیفته یک فرد و ایده‌آل می‌شود و از دگراندیش و تحول متنفر می‌گردد و سعی در نقد خشمگینانه او و نفی نگاهش می‌کند. انسان ایرانی به طور عمده ناتوان از این تحول مهم و دست‌یابی به «قتل سمبلیک و ارتباط تثلیثی و پارادوکس» بوده است، از این رو اسیر بازی‌های ادیپالی اولیه و ترس‌های ادیپالی و احساسات گناه باقی مانده است. بنابراین تا حالتی به وجود می‌آید که در آن، مانند هنگام خواندن نقد یک پدر مقدس خویش، این حالات و کمپلکس‌های ادیپالی در او زنده می‌شوند، آن گاه ما شاهد یک بازی «تراژیک-کمیک» قدیمی و به طور عمده ناآگاهانه ایرانی در اشکال جدید آن هستیم نقد گنجی و تکرار بازی« تراژیک-کمیک» ادیپالی ایرانی در مواجهه با نقد او نقد گنجی بر شریعتی به عنوان نقد یک نیای فکری خویش ، یک نقد کوبنده مدرن و بی‌پرواست. ‌می‌توان با لحن کلام او و یا برخی نکات نگاه او موافق یا مخالف بود؛ اما نمی‌توان او را به عدم توجه به خصایل نقد مدرن در نقدش متهم کرد. همچنین نمی‌توان قتل نگاه و اندیشه شریعتی توسط گنجی را، یک قتل نارسیستی خواند. زیرا رابطه گنجی با شریعتی یک رابطه پارادوکس است. او هم او را دوست دارد و شریعتی بخشی از وجود خود اوست و هم خواهان گذار از اوست. از این رو به «قتل سمبولیک» خطاهای او و نقد سمبولیک او می‌پرداز‌د و مشکلات سنتی نگاه شریعتی با موضوعات حقوق بشر، دموکراسی و غیره رانشان می‌دهد. مشکل نقد مدرن گنجی درعدم تن دادن بهتر و کامل به حالت پارادوکس «ایجابی-سلبی» نقد مدرن است. او به خوبی نشان می‌دهد که چه بخش‌هایی از نظرات غلط و ضدمدرن شریعتی و نیای خویش را به دور می‌اندازد؛ اما دقیق توضیح نمی‌دهد که چه بخش از نگاه شریعتی را در نگاه جدید خویش بازتولید و بر بستر مدرن نگاه خویش نوزایی می‌کند. نقد نو و نگاه نو، پارادوکس و پشتیبانانه/انتقادی است و همیشه بخشی از نگاه کهن و نگاه پدران و مادران فکری خویش را در نگاه نوی خویش پذیرا می‌شود و نوزایی می‌کند. به قول نیچه این آموزگار بزرگ «قتل» سمبولیک و خندان: «در جای پایی گام زن که فضیلت پدرانت بیش از تو گام زده است! اگر اراده پدرانت با تو بالا نیاید، چگونه بالا خواهی رفت؟۵» می‌توان ناتوانی گنجی در بیان و حفظ بخش زنده از نگاه شریعتی در نگاه نوی خویش را نمونه‌ای از باقی‌ماندگی نقد نارسیستی و قتل نارسیستی در نگاهش خواند. شاید این ضعف ایجادگر بخشی از دل‌آزردگی‌های متقابل نارسیستی در دیگران و یا در انتقادات مدرن برخی از متنقدانش باشد، اما کل نقد او در واقع یک «قتل سمبولیک» و پارادوکس مدرن اندیشه پدران است. جامعه ما برای گذار خویش احتیاج به این نقادان مدرن و «قتل‌های سمبولیک» و خلاقیت‌های تلفیقی در همه زمینه‌ها و رهایی از پسرکشی و پدرکشی نارسیستی و واقعی دارد. نقد گنجی و «قتل سمبولیک» یک نگاه و نیای مقدس، در واقع بازی ناآگاهانه ادیپالی در درون دیگران را زنده می‌کند. بسته به نوع گذار فردی افراد، آن‌ها یا به نقد مدرن و پارادوکس نظرات گنجی می‌پردازند و یا دچار خشم و یا شیفتگی نارسیستی ‌می‌شوند. این گونه، دیگر بار ما شاهد همان حرکات قدیمی و تراژیک انسان ایرانی در برخورد با عنصر نو و مدرن هستیم. برای مثال می‌بینیم که داریوش سجادی به جای نقد نگاه گنجی، در دفاع از پدر آرمانی‌اش شریعتی و برای سرکوب «ملحد» بزرگ گنجی، به او حمله می‌کند و او را به باد انواع توهین‌ها و تهمت‌ها می‌گیرد. او دقیقاًْ به جای نقد سمبولیک و کوبنده نگاه گنجی و با سو‌ءاستفاده سنتی از سخنان فروید، سعی در «قتل» نارسیستی شخصیت گنجی و ترور شخصیتی او می‌کند.۶ نمونه دیگر این برخورد نقد آقای دلخواسته است که البته خوشبختانه به شیوه مدرن و بدون تهمت‌زنی‌های معمول ایرانی، به نقد گنجی می‌نشنید. با این حال او نیز اسیر این بازی ادیپالی است و می‌خواهد از «شرافت» شریعتی در برابر حمله گنجی دفاع کند. در حالی که موضوع بحث شرافت شریعتی نیست؛ بلکه نگاه و افکار شریعتی است. گنجی به نقد نگاه شریعتی در باب چندهمسری و بکارت می‌پردازد و بر بستر نگاه مدرن آن‌ها را رد می‌کند. آقای دلخواسته، به جای جواب دادن به نقد گنجی، استدلال می‌آورد که شریعتی یک زن بیشتر نداشته است و مرز میان نقد متن و زندگی خصوصی مؤلف را از بین می‌برد. همین گونه نیز در توضیحاتش در باب فوکو و برای نشان دادن روشنفکر نبودن گنجی، برخی افکار فوکو را مسخ و ایرانی می‌کند. زیرا در نگاه فوکو قدرت یک وجود استراتژیک و خلاق است و «بدن» انسان تبلور قدرت و دیسکورس است. بدین جهت مفهوم «بدن» بدون قدرت و دیسکورس وجود ندارد. موضوع نوع دیسکورس است و نه آزادی توهم‌وار از دیسکورس و قدرت، آن‌گونه که آقای دلخواسته تفسیر می‌کند۷. حتی داریوش محمدپور نیز تا اندازه‌ای به این دام می‌افتد و بیشتر به «سرزنش اخلاقی» گنجی می‌‌پردازد؛ به جای این‌که نگاه او را نقد کند. خوشبختانه او به انتقاد از نگاه داریوش سجادی نیز می‌پردازد.۸ سخن نهایی نگاه شریعتی مانند نگاه همه نیاکان دیگر ما و در نهایت نگاه یکایک ما در این دوران معاصر، تبلوری از بحران مدرنیت و سنت و تلاشی برای یافتن جوابی به این بحران است. نقطه تراژیک و محکوم به شکست نقدهای شریعتی و دیگران این بود که می‌خواستند با استفاده از معیارهای مدرن و نقد مدرن به نفی مدرنیت بپردازند و یک یوتوپیای نوی سنتی خویش را ایجاد کنند. این یوتویپای سنتی اسلامی و یا راه رشد غیرسرمایه‌داری در واقع دچار یک حالت دوپارگی درونی بود. زیرا از یک سو با ابزار نقد مدرن به نفی مدرنیت می‌پرداخت و از سوی دیگر با همان کلمات مدرن، چون آزادی و برابری، در پی بازتولید یک گذشته از دست رفته و یا تحول غیر مدرن بود. شریعتی و دیگران به درستی بحران و ضرورت تلفیق را می‌بینند و می‌دانند که مدرنیت قابل کپی کردن نیست، اما چون، به قول نقد عالی آشوری بر جلال آل احمد و فردید، دچار احساس کین‌توزی و دل‌آزردگی (رسانتیمو) نسبت به غرب و اسیر این گذشته پرشکوه هستند؛ بدین خاطر نقدشان و تلفیقشان متناقض، دوپاره و محکوم به شکست است. خواست «عرفان، آزادی، برابری» دکتر شریعتی و الگوهای نوی او چون فاطمه و حضرت علی محکوم به شکست هستند. زیرا او نمی‌بیند که روایت او از علی و فاطمه و جامعه نوی او یک روایت مدرن است و باید تن به مبانی مدرنیت دهد و قبول کند که یک روایت مدرن قابل تحول است. اما نگاه او چنان اسیر این خشم به مدرنیت و اسیر یوتوپیای خویش است که متوجه خطای فکری و خطای تلفیقی خویش نمی‌شود. تنها بر بستر مبانی مدرنیت می‌توان به این روایات نو از اسلام و سنت و به پذیرش سمبولیک مدرنیت در فرهنگ خویش دست یافت وخالق دیسکورس مدرن ایرانی و مفاهیم نوی آن در همه عرصه‌ها بود. این تلفیق‌های شکننده و متناقض و نتایج آن‌ها، ایجادگر شناخت بهتر سیستماتیک از مبانی مدرنیت و ضرورت دست‌یابی به تلفیق‌های نو و روایات مدرن از اسلام و عرفان و غیره بوده است. بدین جهت نیز در تحول بعدی و در حال رشد در جامعه ما، اکنون شاهد انواع و اشکال مختلف روایات مدرن و تلفیقی از مدرنیت و از اسلام، از عرفان و میتراییسم تا زرتشت و انواع حالات گیتی‌گرایی مدرن ایرانی هستیم. یک نمونه‌ این تحول را به قول گنجی در بخش اسلامی در سروش و دیگران و روایات نو از اسلام می‌بینیم. نمونه‌های دیگر آن «فرهنگ سیمرغی» استاد جمالی و دیگر بزرگان نسل اول و یا نگاه‌های تلفیقی و نو توسط نسل‌های ما چون نگاه جسم‌گرایانه «عارف زمینی» من هستند. طبیعی است که همه این راه‌ها دارای ضعف‌های خود و نیازمند به آسیب‌شناسی برپایه مبانی مدرنیت و پروتستانیسم مذهبی هستند. جالب اما این است که این تلفیق‌های نو با درک خطا‌های نیاکان و گذشته خویش، هم‌زمان نکاتی از آن‌ها را در خویش نوزایی می‌کنند. برای مثال هر سه نظریات نامبرده در خویش بخش‌هایی از نگاه عرفان ایرانی را نوزایی می‌کنند. ایرانی راهی جز ایجاد این تلفیق‌ها و رنسانس و آفرینش انواع و اشکال گیتی‌گرایی ایرانی و هویت مدرن ایرانی بر مبنای مبانی مدرن ندارد. سؤال اینجاست که گنجی با شناخت خطای نیاکان خویش به چه تلفیقی دست می‌یابد؟ مانیفست جمهوری‌خواهی گنجی راهی مدرن و خوب برای تحول سیاسی است؛ اما گنجی در عرصه تحول فرهنگی و تلفیقی چگونه می‌اندیشد؟ تلفیق و هویت مدرن تلفیقی گنجی چیست؟ اینجاست که ضعف نگاه گنجی و خطای نقد گنجی آشکار می‌شود. پانويس‌ها «

۱- http://asar.name/2007/ 01/blog-post_01.html

۲- http://www.radiozamaneh.org/ idea/2007/08/post_147.html

۳- http://www.iranglobal.info/ I-G.php?mid=2&news-id=1366&nid=autor

۴- کرامت موللی. مبانی روانکاوی فروید- لکان.ص

۵-نیچه. چنین گفت زرتشت.ص

۶- http://www.tiknews.net/ display/?ID=46541&page=1

۷- http://www.radiozamaneh.org/idea/ 2007/08/post_150.html

۸- http://blog.malakut.org

Email to a friendRelated

 

 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
shahtahmasb-safavid.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com