|
نامهً سرگشاده به آقای محٌمد خاتمی ،« رئیس جمهور سابق ایران .» در نظام ولایت مطلقه فقیه !به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی .« چهارده معصوم ،در بهشت الله ، 70 ملیون ایرانی ،در جهنم « روح الله »!؟. با عرض سلام وادب ، آقای محمد خاتمی ،دلیل اینکه این نامهً سر گشاده را که، در واقع ، یک تحلیل و تفسیر از ماهیت نظام ولایت مطلقه فقیه ، می باشد ،به شما ارسال می دارم، این است که چند هفته پیش ، بر حسب تصادف ، در یکی از سایت های فارسی زبان ، به نامه ای بر خورد کردم ، که درتاریخ 25 شوال 1403 قمری ، برابر با 15 مرداد 1362 شمسی، آیت الله مرتضی پسندیده ،برادر بزرگ آیت الله خمینی ، بنیانگذار «جمهوری اسلامی ! » به برادرش نوشته بود.آن موقع ، ایران سخت در گیر جنگ با عراق بود ، و شاید محتوی این نامه تاریخی ، چندان مورد توجه توده مردم ، خصوصأ قشر تحصیل کرده، قرار نگرفت. حتی آن زمان ، خیلی ازروشنفکران ، خصوصأ« روشنفکرام مذهبی » زیر علم آیت الله خمینی سینه می زدند ، لذا معنی و مفهوم عمیق این نامه را نخواستند درک بکنند.امآ امروز ، بعد از گذ شت بیش از 28 سال از عمرنظامی که معمار آن ، آیت آلله خمینی ، روحانیون و روشنفکران مذهبی ،بودند ، محتوی این نامه ، بیش از پیش ارزش تاریخی پیدا میکند.اگر به تاریخ این نامه آیت الله پسنددیده دقیق بشویم ، ایشان این نامه را ، در حدود چهار سال و نیم، بعد ازپیروزی انقلاب و استقرار نظام استبداد دینی ، نوشته است ، واین نظام تاامروز، بر ایران حاکم است ،و با خود نام بی مسمائی ، چون «جمهوری » یدک می کشد. ،شما و همفکران شما ،که دراین مدت 28 سا ل از مهره های اصلی آن بودید و هستید،تعجب آور است که بعد از گذشت این همه فرصت ها ، امروز می خواهید آنرا صلاح بکنید!
ارزش این نامه در آن است ، که این مرد روحانی ، برخاسته از جمع شما ، در یک نامه یک صفحه ای، 24 سال پیش ، ماهیت نظام ،و روحیه ، اخلاقیات ، منش و رفتار روحانیون حکومتی آنزمان را ،که البته تا امروز ،این حضرات ، بطور انحصاری در قدرت هستند ،و آینده ایکه در انتظار ملت و مملکت ایران است ، آنچنان با تیز بینی ودقت ،و در عین حال ظریف ،بیان می کند ، که واقعأ برای من ، صاحب قلم ، که رشته تحصیلی و تخصص ام ، جامعه شناسی سیاسی است ،و بیش از 37 سال است ، در این رشته در زبان فرانسه ، با دسترسی آسان به آثار متفکرین و فلاسفه معروف دنیا مطالعه و تحقیق می کنم جای تعجب و حیرت است. من 37 سال است که مقیم خارج هستم ، لذا ،نه آیت الله پسندیده را از نزدیک می شناسم ،و نه در عمرم دیده بودم . این مطلب ،فقط شامل مرحوم آیت الله پسندیده نیست ، بلکه هرگز در طول زندگی ام ، با هیچ روحانی ، از هیچ دین ومذهبی ، رشته دوستی و مودت ، نداشته ام و بعد از این هم نخواهم داشت .رابطه من با خدای خودم ، آنچنان صمیمانه و صادقانه وتنگاتنگ است ، که من به هیچ دلال و رابطی در کسوت روحانی ، مرشد ، قطب ، احتیاج ندارم. من بر این عقیده هستم ،که دلیل این روشن بینی ، با این ظرافت و با این عمق ایکه آیت الله پسندیده ، در نامه اش ، بر آنها تکیه می کنند ، در درجه اوٌل ناشی از آن است ،که ،این روحانی ، دین و ایمان ، مٌلت وطن اش را ، به جاه ، مقام ، ثروت ، نفروخته بود ،و تا پایان عمر هم نفروخت ، ونظام حکومت مذهبی را ، عقلأ و منطقأ رد می کرد.این آزادی وجدان انسانی و دینی این مرد خدا جو بود ،که در او چنین قدرت دور اندیشی و آگاهی از واقعیت جامعه ایران آنروز و امروز را ، در او، بار ورمی کرد.لذا ، با اجازه از روح پر فطوت آن مرد ، این مقاله را ،که در واقع تحلیل و تفسیر ماهیت نظام «ولایت مطلقه فقیه » ،است و بصورت نامهً سر گشاده بنام شما و از طریق شما ، در اختیار ،افکار عمومی ملت ایران می گذارم ، تقدیم به مرحوم آیت الله پسندیده ،و همچنین ، به تمام روحانیونی می کنم ،که پیرو هر دین و مذهبی هستند ، هرگز دین وایمانشان را ، وسیله معامله ،برای رسیدن به جاه و مقام و ثروت نکرده اند و نخواهند کرد . ونیز لازم میدا نم ، به این نکته نیز اشاره بکنم ،که اگر ،در نامه ام ، ازعنوان «جهنم روح الله » استفاده می کنم ، این عنوان را از نامه آیت الله پسند یده اقتباس کرده ام ، که ایشان در نامه شان، به آیت الله خمینی ، چنین می نویسند «...هر لحظه ممکن است ، که حق تعالی آرزویم را اجابت بکند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید .آری «جمهوری اسلامی » برای انسانهائی چون آیت الله پسندیده ، جهنم است. آقای محمد خاتمی، ا ول از همه باید عرض بکنم ،که من صاحب این قلم ، شخصیت سیاسی وفعال سیاسی نبوده ،و نیستم ، ضمن اینکه به شخصیت ها و فعالان سیاسی ،که برای پیشبرد ، اندیشه هاو عقاید خود ، در درون حزب ویا سازمان سیاسی -اجتماعی ، فعایت میکنند ، احترام عمیق قائل هستم ، اما شخص من ، در خود چنین استعدادی را سراغ ندارم.من یک تحلیلگر ،سیاسی و یک نظاره گر متعهد هستم . وچون رشته تحصیلی و تخصص من ،جامعه شناسی سیاسی است، وازسالهای قبل از انقلاب ، مقیم اروپا هستم ، دراین مدت ، بعنوا ن متخصص در جامعه شناسی سیاسی ، ناظر فروپاشی قدرت های استبدادی اروپا،چون دیکتاتوری سرهنگها در یونان ،دیکتاتوری سالازاردر پرتقال ،دیکتاتوری فرانکو در اسپانیا، ، دیکتاتوری نظام کمونیستی در اتحاد جماهیر شوروی و بلوک کمونیستی بودم ، یقین می دانم ،که نظام های سیاسی متکی بر ایده ئولوژی تمامیت خواه ،آینده ای ندارند و نمی توانند جامعه را اداره بکنند ،و ادامه قدرت این نظام ها ، فقط با اتکا بر قدرت سرنیزه ، آنهم برای مدت محدود ممکن است .ضرب المثلی هست ، از زبان تا لیران ، که وارد زبان فرانسه شده است .تالیران یکی از مشاوران ناپلئون بناپارت بود ، امپراطوری که ،زمانی بخشهای مهم اروپا را به زور سرنیزه ، زیر سلطهً خود داشت . تالیران روزی به امپراطور با قدرت فرانسه می گوید : اعلیحضرتا ، با سرنیزه همه کار می توان کرد ، فقط یک کار نمی توان کرد ،و آن اینست که روی سرنیزه نمی توان نشست . آقای محمد خاتمی ،شما که به اصطلاح ، جنبش اصلاح طلبی را ، با دوستان و همفکرانتان در ایران رهبری می کنید ، در واقع ، چه چیزی را می خواهید اصلاح بکنید؟ دین و قران را؟ فقه و شرع جعفری را ؟(منتسب به امام جعفر صادق (ع) شاید هد فتان ایجاد یک فرقه سیاسی - دینی جدید ، در کنار سایر فرقه های اسلامی می باشد ؟ آقای محمد خاتمی،اگر خاطرتان باشد در شروع انقلاب ، یکی از شعار های انقلابیون ، چنین بود : دانشگاه ، حوزه ، اتحاد تان مبارک مبارک... آن موقع ، خیلی ها ، خصوصأ روشنفکران و دانشگاهیان ،که به مراتب از «روحانیون تشنه قدرت و ثروت » آدم های ساده اندیش و خوش باورتر بودند ،و هنوز هم خوش باورتر هستند ،مقدم این شعار را مبارک می شمردند ،و بر این باور داشتند ،که جامعه انسانی با اتکا ء بر علم و معنویت پیش می رود ،دانشگاه مظهر علم و حوزه مظهر معنویت است . امٌا آقای محمد خاتمی ، شما یک شخصیت سیاسی- روحانی ،هستید ،و از اولین روز پیروزی انقلاب 1358 ، یکی از مهره های نظام بودید ،و دوبار در چهار چوب همین قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه ، به مقام ریاست جمهوری رسیده اید ،و تخصص و تحصیلاتی در علوم سیاسی ندارید ، اعتماد از طرف من ، که یک جامعه شناس سیاسی هستم،به شخص شما،و امثال شما ، غیر ممکن است. امٌا با وجود این ، چه اشکالی دارد اگر ،دو ایرانی، یکی روحانی و فعال سیاسی و دولتمرد در چهار چوب نظام ولایت مطلقه فقیه ،وآن دیگری فردی غیر فعال سیاسی ،اما نظاره گر مسئول ، که هرگز در طول 66 سال عمر اش ، نه در نظام استبدادی شاهنشاهی ،و نه در نظام استبدادی شیخ شاهی ، در هیچ یک از رفراندام ها و انتخابات حتی یک بار، با ز هم تکرار میکنم ، حتی یکبارهم به صندوق رفراندم ها و انتخابات فرمایشی و تقلبی رای نیانداخته است ،به تبادل افکارواندیشه بنشینند؟ دلیل اینکه من را قم این قلم در هیچ یک از انتخابات ، چه در نظام شاهنشاهی ،و چه در نظام شیخ- شاهی ، هر گز در انتخابات شرکت نکرده ام ، بخاطر بی تفاوتی به سرنوشت ملت و وطنم نیست ، درست برعکس . بخاطر آگاهی نسبی من از مسائل سیاسی و فلسفه سیاسی است . آقای محمد خاتمی ، اگر بخاطر داشته باشید ، سال گذشته پاپ اعظم عالی جناب بندیکت شانزدهم در 12 سپتامبر 2006 ،در دانشگاه راتیزبن آلمان در کنفرانسی ، در رابطه با اسلام ، فرمایشاتی فرمودند ،که محتوی سخنانشان ، ارزش تاریخی نداشتند، بلکه در راستای یک هدف سیاسی این سخنان را بیان فرمودند . صاحب این قلم ،در نامه ای که به شخص ایشان فرستادم ،و در غالب سایت های ایرانی هم منتشر شد ، به این مسئله اشاره کردم ،و یک نمونه آن نامه را به پیوست این نامه نیز به شما می فرستم. این سئوال پیش می آید ، اگر روشنفکران و دانشگاهیان ایرانی ، می توانند با پاپ اعظم ، رهبر بیش از یک ملیارد کاتولیک در جهان تبادل فکری داشته باشند ، چرا باروحانیون سیاسی و حکومتی وطن خود ، چنین تبادل فکری نداشته باشند ؟چون هرگز بر این باور و عقیده نیستنم ، که اندیشه ها و گفته هایم ، حقیقت مطلق است ، لذا با اجازهً شما ،و خوا نند ه گان این نامه سرگشاده ، این مطا لب را بصورت گسترده ،و تبادل اندیشه بین یک شخصیت مذهبی - سیاسی ،و یک یک جامعه شناس سیاسی ، با چند سئوال و یک نتیجه گیری ، به درون جامعه دانشگاهیان و روحانیون ،و سازمان های سیاسی نیز می برم .البته بخشی از این سئوالات ،سئوالات دینی مذهبی هستند ،و بخش دیگر آن سئوالات فلسفی - سیاسی اند . و از آنجائیکه جنابعالی هم در کسوت روحانیت و هم در کسوت سیاست هستید ، سئوال کردن این مسائل از جنابعالی ،و هر روحانی حکومتی ،بیجا نیست .در مقابل امیدوارم جواب این سئوالات را نیز از طرف شماو هم کسوتان و دوستان حزبی شما را به موقع دریافت بکنم. قبل ازآنکه سئوالاتم را از شما بکنم ، ، یک لحظه ،در باره زندگی علمی وسیاسی شما ، بر گرفته از زندگی نامه شما در سایت خودتان، برای آگاهی ملت ایران، مکث می کنیم . در آن سایت چنین آمده است .«...آقای سید محمد خاتمی ، ضمن حضور در مبارزات سیاسی حوزه در سالهای41و42(هجری شمسی )به مدت چهار سال تحصیل در حوزه علمیه قم «مقدمات »و «سطح» را فرا گرفته و در سال 1344 هجری شمسی (1965میلادی ) برای تحصیل در رشته فلسفه به دانشکده ادبیات اصفهان راه یافتند و همزمان با آن سطوح عالیه علوم دینی را در حوزه علمیه اصفهان ، ادامه دادند .در سال 1348 هجری شمسی (1969میلادی) با درجه کارشناسی ارشد از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شده و به دنبال آن ، علی رغم داشتن شرایط اجتهاد برای معا فیت از خدمت سربازی ، «بالجبار به خدمت سربازی اعزام شدند» و در سال ۱۳۴۹ هجری شمسی ( ۱۹۷٠ ميلادی ) در دوره كارشناسی ارشد علوم تربیتی دانشگاه تهران پذيرفته شدند و به ادامه تحصيل پرداختند و در حاليكه كه امكان استفاده از بورس تحصیلی دورهً دكترا در خارج از كشور از طرف دانشگاه تهران برايشان فراهم شده بود به شهرستان قم بازگشتند و طی چندين سال اقامت ، با كوشش و جديت مراحل دروس " خارج " " فقه و اصول " و دوره عالی فلسفه را در محضر آيات عظام و استادانی چون مرتضی حائری يزدی (قده) ، وحيد خراسانی ، سيد موسی شبيری زنجانی ، شهيد مرتضی مطهری (قده) و عبدالله جوادی آملی گذراندند . همزمان با اين ايام در دروس خصوصی شهيد مطهری پيرامون فلسفه هگل و ماركسيسم و معارف و كلام شركت می جستند. آقای محمد خاتمی ، طرفداران شما ، بعضأ از شما با عنوان:« دکتر درفلسفه» یاد می کنند ،و حتی میگویند ،که در مدت اقامت در آلمان ، در دانشگاه هامبورگ ، به تحصیل فلسفه ادامه می دادید !.( حتمأ در زبان آلمانی!!!) اما وقیتکه به زندگینامه شما در سایت خودتان دقیق شدم ، مدت اقامت شما در آلمان ،در حدود یک سال بیشتر نبود ، من راقم این سطور ، 37 سال است که مقیم خارج از ایران هستم ،و تمام تحصیلات دانشگاهی ام نیز به زبان فرانسه بوده است ، با وجود این برای ترجمه یک صفحه متون فلسفی از فرانسه به فارسی ، بعظأ دوساعت وقت صرف می کنم، شما چگونه در عرض یک سال اقامت در آلمان ، به زبان آلمانی چنان تسلط پیدا کردید که بتوانید از طریق این زبان ، فلسفه را درک بکنید؟ اگر دوستان شما ، اشتباهأچنین امتیازاتی به شما می دهند ،و تعریف از شما می کنند ، چرا جلو این تبلیغات دروغین را نمی گیرید؟مگر دروغ در اسلام حرام نیست؟ در زندگی نامه علمی شما ، چنین آمده است ،که گویا شمادر کلاسهای خصوصی «استاد شهید مطهری » برای آموختن فلسفه هگل و مارکس شرکت می کردید ! آقای محمد خاتمی ، من آثار فلسفی مرحوم آیت الله مطهری را مطالعه کرده ام. باید بگویم ، آنچه را که ایشان در جامعه فقر زده ایران در زمان نظام استبدادی محمد رضا شاه به طلبه ها درس «فلسفه » می دادند ، آن بخش از فلسفه است که در اروپا به فلسفه کلاسیک ، یا اسولاستیک ،و در ایران و جهان اسلام ، به فلسفه مدرسی معروف است ،که در قرون وسطی در مدارس دینی ،به طلاب درس می دادند .آقای محمد خاتمی ، از آن اندیشه های فلسفی ، حد اقل 8 قرن گذشته و جهان اندیشه های فلسفی، کاملأ عوض شده است. هموطن گرامی و محترم ،شما و هم کسوتان شما ، تاکی میخواهید ، در اعماق قرون وسطی در عالم خیال و رویا ،سیر بکنید،و نه خود ، بلکه ملتی رانیز با خود در قهرقرا و عقب ماندگی عقلی و علمی نگاه دارید؟! آقای محمد خاتمی ، خواهش میکنم ، این مطالب را به عنوان توهین و تحقیر ، به حساب نیآورید.برای تائید سخنم ، از شماو دوستانتان ِیک خواهش جزئی و قابل عمل وآسانی دارم، تا خودتان با چشمان خودتان ببینید ،که تا چه حد از دنیای فلسفه و اندیشه عقب مانده اید. در تهران تشریف دارید ، زحمت بکشید ، بروید سفارت فرانسه ، از وابستگی فرهنگی آن سفارتخانه ، بخواهید که برای شما و دوستان شما ، برنامه درسی فلسفه را که در کشور فرانسه در سال آخر دبیرستان ، در رشته ادبیات ، به دانش آموزان 18 ساله دخترو پسر فرانسوی تدریس می کنند ، یک نسخه کتاب فلسفه دورهً دبیرستانی را در اختیار شما بگذارند .(من حتی شخصأ حاضرم ، با هزینه خودم ، این کتاب ها را برای شما بفرستم.) بعد از دریافت این کتاب ها، کسی را در تهران پیدا بکنید ،که نه تنها به زبان فرانسه ، بلکه به زبان فلسفه و مفهاهیم فلسفه ، خصوصأ فلسفه عصر روشنگری ،آشنائی داشته باشد ،و چنین فرد ایرانی ، به شماو هم کسوتان شما ، به مرور ، در حد برنامه های دروس فلسفه دبیرستانی ، ، یعنی جوانان دخترو پسر 18 ساله فرانسوی ، به شما درس فلسفه بدهد ، تا شاید متوجه بشوید ، فرق از کجاست تا بکجا ،و سطح دانش فلسفی مرحوم ، آیت الله مطهری ، در چه حدودی بود. آقای محمد خاتمی محترم ، اگر شما تحصیلات فلسفی ، خصوصأ فلسفه عصر روشنگری داشتید ، هرگزدنبال این نظام «ولایت مطلقه فقیه » نمی رفتید و یکی از مهره های نظام حکومتی نبودید ،که بطور روشن وآشکار ، ملت ایران را ، از جنبه حقوق وکرامت انسانی ،به ایرانی مسلمان ،و غیرمسلمان ،و مسلمانان را به شیعه و سنی ،و شیعیان را به خط امامی و خارج از خط امامی ،و خط امامی ها را به ذوب شده درولایت و منجمد ماده در ولایت تقسیم میکند! آقای محمد خاتمی ، اگر شما تحصیلات فلسفی داشتید و از مفاهیم آن آگاه بودید ،رئیس جمهور نظامی نبودید که انسان ها را در هزاره سوم با وحشیا نه ترین روش ها، چون قطع دست و پا ،در آوردن چشم و سنگسار، شکنجه و و در نهایت به قتل می رساند ، و در سیستم قضائی اش ، برگرفته از آداب و رسوم ، اقوام بیابان نشین سامی ، ارزش حیات انسان را با چند راًس شترو چند من خرماو جو گندم مقایسه می کند ، مقام ریاست جمهوری این نظام را با خود یدک نمی کشیدید. ؟ امٌا از آنجائیکه هدف و منظور از این نامه سرگشاده ، در نهایت یک بحث فلسفی سیاسی ، به شکل سئوالات یک جامعه شناس ایرانی ، از یک شخصیت روحانی- سیاسی عالی مقام و همو طن اش است ،و امیدوارم ، که این سئوالات ، تنها تبادل اندیشه بصورت محدود بین دونفر ، یعنی شماو من راقم این سطورنباشد ، بلکه به بطن جامعه ، خصوصأ قشر دانشگاهیان ،روشنفکران ،و همفکران اصلاح طلب شما ، برده شود ،با اجازه و احترام صمیمانه ام به شما سئوالات خود را ، شروع میکنم. سئوال یکم - جایگاه عقل در اسلام و مذهب شیعه .تا آنجائیکه من راقم این سطور مطالعه کرده ام ، در دین اسلام و حتی در هر دین دیگر ، اگر فردی از داشتن عقل وروان و روح سالم محروم باشد ، چنین فردی از اجرای احکام دینی معاف است .به عبارت دیگر ، هیچکس انتظار ندارد که فرد ابله (بلانسبت از جنابعالی ) یا دیوانه ای به نماز بایستد و نماز بخواند.امروزه علاوه براینکه علوم پزشکی و روان پزشکی ، عاقل بودن ، یا نقصان عقلی داشتن فرد معین را تشخیص می دهد ، رفتار و گفتار و کردارهای شخص نیز ، نشانگر برخورداری و یا عدم برخورداری از عقل سالم است .شما که تحصیلات حوزوی و دانشگاهی دارید و در طول 28 سال حاکمیت ولایت مطلقه فقیه در ایران مسئولیت های مهم در مقام های بالا ، حتی ریاست جمهوری داشتید ،(بظاهر شخص دوم نظام ، ولی در حقیقت به قول خود شما ، تدارکاتچی نظام !!!) مسلمأ از عقل کامل و شعور و آگاهی برخوردار هستید ،و کسی هم در این باره شک نمی کند. لذا من از این لحظه ، سئوالاتم را به کسی ارجاء می دهم ،که شخصی است فرزانه و تحصیل کرده ، با تجربیات سیاسی و علمی . لذا در انتظار جواب های عاقلانه و مبتنی بر عقل و منطق دارم. آقای محمد خاتمی ، شما ، مسلمان ،و پیرو مذهب شیعهً جعفری هستید ،ومرحوم پدر شما نیز در کسوت روحانیت بود ، آیا شما انسان عاقل و بالغ ، در انتخاب دین و مذهب ، بعد از مطالعه سایر ادیان موجود در جوامع بشری ، دین اسلام و مذهب شیعه را انتخاب کردید ، یا اینکه فقط و فقط بخاطر اینکه فرزند یک خانوادهً مسلمان شیعه بودید ، خود کار ویا به اصطلاح زبان های اروپائی ها « اتوماتیک مان » مسلمان شیعه شده اید؟و یا به عبارت دیگر ، مذهب شیعه از آباو اجداد شما ، به شما ارث رسیده است ؟ اگر چنین است ، پس داشتن عقل و شعور ، تحصیل و تحقیق ، مطالعات فلسفی به چه درد می خورد؟ شما اگر در خانواده مسیحی ، یا یهودی به دنیا می آمدید ، حتمأ مسیحی و یا ، مثل همشهری شما و هموطن محترم مان آقای موشه کتساو(موسی قصاب ) رئیس جمهور سابق اسرائیل ، ایرانی یهودی تبار زاده یزد ، یهودی بودید وایران را ترک می کردید و در ارتش اسرائیل با مسلسل یوزی ،در مقابل ملت فلسطین می ایستادید.پس مسلمان و شیعه بودن شما ، بر مبنای انتخاب ناشی از درک و شعور عقلی و منطقی نیست ، بلکه یک ارث پدری است . واینکه این چنین دو آتشه از احکام اسلام و شیعه همه جانبه دفاع می کنید ، برای دین و مذهب نیست ، بلکه برای دفاع ازارث پدری و موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود تان است. اگر در ایران عقل و علم و دانش سیاسی و اقتصادی معیار رسیدن به مسئولیت های سیاسی در سطح با لای کشور بود ، آیت الله خمینی حد اکثر امام جمعه یک مسجد در یکی از محلات تهران می شد ، و شما هم در روز عاشورا ،روضه و ذکر مصیبت اهل بیت می خواندید ، کاری که قبل از انقلاب در هامبورگ برای تاجران فرش ایرانی می کردید .اگر به پشتیبانی این شعار: حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله ، سینه می زنید ، برای ایران وایرانی نیست ، بلکه برای مقام وشهرت است ، با وجود احترام راسخی که به شخص شما ،و همه روحانیون ادیان مختلف دارم ، شما فاقد دانش سیاسی هستید.چگونه در ایران ، مدت 8 سال رئیس جمهور شده اید . امروزدر تمام کشور های معروف دنیا ، حتی برای هر شغلی ، ولو شغل بسیار ساده ، از دواطلب ، مدرک تحصیلی در رشته شغلی ، حتی تجربه و تخصص می خواهند .آیا رئیس جمهور شدن برای یک ملت 70 ملیونی ، تخصص تحصیلی لازم ندارد؟ آقای محمد خاتمی ، مسلمأ می دانید ،که انسان ها ، از چهار طریق ، دین و مذهب شان را انتخاب میکنند. طریق اول -بطور خود کار و ارثی ، به دین و مذهب پدرو مادرشان در می آیند ، مثل شماو ملیارد ها انسان در روی کره خاکی .طریق دوم - قوم غالب ، بازور اسلحه ، دین و مذهب اش را بر قوم مغلوب تحمیل می کند . مثل اعراب مسلمان ،که 14 قرن پیش ، اسلام را بر ملت ایران به زور شمشیر تحمیل کردند ،و شاه اسماعیل اوٌل وجانشینان اش پادشاهان صفوی ،نیزایرانیان را به زور شمشیر ،پیرو مذهب شیعه کرد. طریق سوم - یک عده نیز بخاطر منفع شخصی ، به ظاهر مذهبی را برای استفاده از امتیازات معین و مشخص قبول می کنند.مثل بعضی از مهاجرین مسلمان در کشور های مسیحی ،که برای سهولت در یافت کارت اقامت و سایر امتیازات ، دین و مذهب خود را عوض میکنند .طریق چهارم - گروه معدودی از انسانها ، بعد از مطالعه ادیان ، یکی از آنها را که با اندیشه ها و فلسفه زندگی خود مطا بق و هم آهنگ می بیند ، و آن دین و مذهبی را انتخاب میکند و یا اینکه تا اخر عمر، بدون این که به ادیان و مذاهب دیگران بی حرمتی بکند ،برای خودش راه و روش زندگی مستقلی را انتخاب می کند .آقای محمد خاتمی ، در اینجا ، سخنی از فیلسوف معروف انگلستان قرن 17- و 18 ، جان لاک( متولد 1632-مرگ 1704 -John Locke ) می آورم ،علاوه براینکه فردی بود با ایمان ،وبه علوم ، پزشکی ،اقتصاد ، فیزیک تسلط داشت ، ویکی از بنیانگذاران ، حقوق بشر و قانون اساسی ایالات متحدهً آمریکا ،و ویکی از مدافعان سر سخت جدائی دین از سیاست بود ، سخن معروفی دارد ،که چنین است :جایگاه واقعی و صادقانه دین و ایمان ، درون قلب انسان است . با هیچ نیروئی ، یا وسیله ای از درون قلب وایمان دینی هیچ انسان ،نمیتوان آگاه شد .لذا دین اجباری ، انسان ها را دروغگو ، چاپلوس و مزٌ ور بار می آورد ،که در نهایت بزرگترین ضربه را به دین و معنویت میزند. آقای محمد خاتمی ،جامعه ایران امروزی ، بهترین گویای این سخن وزین وخردمندانه جان لاک نیست؟ . اوایل انقلاب ، خاطرتان هست ،در عرض یک شب ، کسانیکه یک عمر صورتشان را سه تیغه می تراشیدند ، ریش گذاشتند ،و مثل گربه عبید زاکانی مسلمان شدند !!!عمق فساد اخلاقی حاکم در ایران امروز، نتیجه این دین و تظاهر به دین و مذهب اجباری نیست ،که شما روحانیون حکومتی حاکم کرده اید؟ آقای محمد خاتمی ،و آقایان روحانیون حکومتی ، اگر شما دین و مذهب را از طریق عقل و شعور و منطق قبول کرده اید ، چرا دگر اندیشان را از طریق عقل و منطق و علم و دانش تان قانع نمی کنید، و به سانسور اندیشه و حبس و شکنجه ،و در نهایت به قتل دگراندیشان متوسل می شود ؟ آیا شما روحانیون حکومتی ، دین و مذهب را وسیله ارضاء شهوت قدرت و جمع آوری ثروت بکار نگرفته اید؟( ادامه دارد ) بخش دوم . سئوال دوم:- آیا در اسلام تشیع برای رفتن به بهشت ، حتمأ باید باید اول از جهنم« روح الله » گذشت ؟ مسلمانان چون سایر پیروان دین توحید ی، به وحدانیت ، عدالت ، قادر قدرت ،و عالم ودانا بودن خدا باور دارند .وهمچنین مسلمانان معتقد اند ،که حضرت محمد بن عبدالله ، (ص) پیامبر به حق و خاتم النبیاء است .بعلاوه ، مسلمانان پیرو مذهب شیعه ، بر این باور هستند ، که حضرت علی علیه السلام ، اولین امام شیعیان ،و بعداز اویازده امام ، جانشین بحق ، پیامبر می باشند .اگر در حقیقت تاریخی می بینیم ، که این امامان قریب به اتفاق شان ، بدست خلفای بنی امیه و بنی عباس شهید شدند.به عنوان یک ایرانی برخاسته از فرهنگ ایرانی و اسلام شیعی ، از شما روحانیون ، این سئوال را دارم ، اگر خداوند قادر و متعال ، عادل و آگاه ، نخواسته است که فرزندان امام اول شیعیان ، جانشین پیامبر برحق اش باشند ، در حالیکه ما بر قادر، عادل ،و عالم بودن پروردگار اعتقاد داریم ، پس حتمأ یک مصلحیت الهی در آن بوده است که ما انسان های زمینی از آن آگاهی نداریم . وانگهی ، ما شیعیان به معصوم بودن چهارده فرد از خاندان پیامبر اکرم باور داریم ،و بر این عقیده هستیم ، که همه این بزرگواران در بهشت خداوند جای دارند . به عبارت دیگر ، بیش از هزارو چهار صد سال است که چهارده معصوم ، در زندگی بهشتی روزگار می گذرانند . چه دلایل عقلی و منطقی دارد ،که در حالیکه اما مان بزرگوار در بهشت هستند ، یک عده ایرانی ،که در فقرو بدبختی ، بیکاری ، نبودن مسکن مناسب ، غذاو دکترودرمان و مدرسه مناسب زندگی میکنند ،و از یک طرف حاکمیت استبداد مطلق دینی حتی حق کوچکترین شادی را به این ملت نداه است ، در روز عاشورا ، یکعده به سر قمه و به تن زنجیروسینه بزنند و به سرشان خاک و خاکستر بپاشند ( کاری که آخوند ها خودو فرزندانشان هرگز نمی کنند، و مطمئنم ، شما آقای محمد خاتمی هرگز در عمرتان به سرتان حتی تیغ ژیلت هم بخاطر حضرت حسین نکشیده اید )و بعد گریه و زاری بکنند ،و بگویند : وای حسین کشته شد ، به خون اش آغشته شد!!! اگر خدای قادرو توانا می خواست چنین نباشد ، آیا قادر نبود که یزید وشمر ملعون را نیست ونابود بکند ؟اگر حضرت حسین شهید شده است و ودر به بهشت ملکوتی در کنار جٌد گرامی و عزیز ان خود هستند ،حتمأ یک فلسفه الهی در آن نهفته است که شماو من از آن آگاه نیستیم .چرا ما به سرو صورتمان بزنیم و گریه بکنیم ؟ آقای محمد خاتمی ، فکر نمی کنید که چنین اعمالی که از طرف روحانیون تبلیغ و ترغیب می شود ، ، مخالف عقل و منطق و شعور انسانی است ؟آیا فکر نمی کنید که وظیفه انسانی ما ، ما را بر این می دارد که عوض اینکه برای حضرت فاطمه و حضرت زینب و حضرت سکینه و گریه بکنیم ، به سرنوشت هزاران فاطمه هاو هزاران سکینه هاو هزاران رقیه ها هزاران حسین هاو عباس و هاو علی اکبر ها و علی اصغر های بیکار در گیر فقرو بدبختی شرمنده در مقابل زن و فرزند فکری بکنیم ،که بخاطر بی لیاقتی و فساد هیت حاکمه ، آینده ای ندارند و درجهنمی به وسعت جغرافیای ایران می سازندو می سوزند ،و وکسی فریاد رس آنان نیست ؟ سئوال سوم : روحانیون در چرخه کار و تولید مفید اجتماعی و ایجاد ثروت های ملٌی چه نقشی دارند ؟ آقای محمد خاتمی ، در سال 1971 ، وقتیکه در فرانسه دانشجو بودم ، اقتصاد دانان فرانسه در آن زمان حساب کرده بودند ،که یک جوان فرانسوی ، چه دختر و چه پسر ، وقتیکه به سن 18 سالگی میرسد ، این جوان در مجموع برای خانواده خود و دولت ،600 هزار فرانک آن زمان ، با قدرت خرید امروز در حدود 560 هزار دولار هزینه بر می دارد .این 560 هزار دولار ، هزینه خوراک ، پوشاک ، مسکن ، تعلیم و تربیت ،تحصیل ،و سرگرمی های این نو جوان حساب شده است . اگر این شخص تا سن 75 سالگی ، چه بسا بیشتر عمر بکند ، باید از طریق کار مفید اجتماعی خود ، نه تنها ، آن هزینه 560 هزار دولاری را که جامعه و پدر مادرش خرج کرده تا بسن 18 سالگی رسیده است ، باید پس بدهد ، بعلاوه باید از نتجه حاصل از کار مفید اجتماعی خود ،هزینه زندگی اش را تا پایان عمرخود تامین بکند . تازه در این صورت ، تنهاو فقط طفیلی و انگل جامعه نشده است ، بلکه هزینه عمر 75 ساله خود را با حاصل دسترنج خود تامین کرده است . البته این ها مسا ئل علم اقتصاد هستند ، چه بسا اگر جسارت نکنم ، «علم ودانش » شما روحانیون و علما ی علام و آیات اعظام ، به این علوم قد نمی دهند .آقای محمد خاتمی یک لحظه فکر نکنید ،که نسبت به شما و هم کسوتا ن شما بی حرمتی کرده باشم . مگر آیت الله خمینی نفرمودند ، اقتصاد مال خر است ، ما برای خربزه انقلاب نکرده ایم ، ما برای اسلام عزیز انقلاب کرده ایم؟لذا معلوم است که شما با این علوم سروکار ندارید ، علم شما بیشتر شامل شکم وزیر شکم است ،که چه چیز خوردن اش حلال است یا حرام ،ویا اگر حشفه داخل کشفه شد ،چه انزال رخ داد و چه رخ نداده باشد ، غسل وا جب است یانه ، این نوع مقولات را شما علم می دانید .،و گرنه برای شما اقتصاد ما ل خران است ! آقای محمد خاتمی ،در چرخه کار تولیدی و مفید اجتماعی در سطح کشور ، جایگاه شما روحانیون کجا است ؟ شما چه کار مفید اجتماعی در جهت بالا بردن ثروت های ملی انجام می دهید؟ ممکن است نقش مبلغین دین ،و معنویات و تدریس احکام و اصول فقه و شرعیت را پیش بکشید ، بگوئید ما معلم اخلاق در جامعه هستیم. امٌا حتی یک لحظه فکر نمی کنم ، برای چنین کاری ، لازم باشد که ملت از بودجه مملکت ، چنین هزینه سنگینی را تحمل بکند ، چون همین تعلیم ، تدریس و تربیت را ، می توان با هزینه بسیار نازل ،و حتی موًثر تر از شما ، در سطح کشور انجام داد . آقای محمد خاتمی ، تمام احکام اصول دین ، واجبات ، مستحبات ، مکروه و حرام ، آداب و اصول نماز ، روزه و خمس زکوت ، بلاخره مختصر ی از تاریخ اسلام را می توان در یک کتاب حد اکثر 150 صفحه ای ، گنجانید ،و این کتاب را در سطح کشور ، در دوره راهنمائی ، در طول سه سال ، هر هفته در دو ساعت ، به دانش آموزان دخترو پسر ، آموخت .مطمئن هستم ،که نتایج آن حتی از جنبه معنوی و عملی ، به مراتب بهتر و رضایت بخش تر از آن است که شما روحانیون انجام می دهید . آقای محمد خاتمی ، قبل از انقلاب ، مجموع طلبه ها و روحانیون را در سطح کشور ، حد اکثر ، 15 هزار نفر تخمین میزد ند . امروز از برکت حا کمیت ولایت مطلقه فقیه با محاسبه تظاهر کنندگان حرفه ای و نوچه های رسمی آیت الله ها ، چماق داران ، و سپاه منکرات ، خواهران زینب ،و طلبه های واقعی ،در مجموع 500 هزار نفرشاید نیز بالاتر از این رقم را تخمین می زنند ! ،این دستگاه عظیم مصرف کننده ،که هیچگونه کار مفید و تولیدی سالم ، در چرخه تولید اقتصادی کشور انجام نمی دهند در مجموع ، باید بخشی از قشر طفیلی و مصرف کننده جامعه به حساب آورد. آقای محمد خاتمی ، شاید بخاطر داشته باشید ، زمانی از مدارس علمی جهان اسلام ، دانشمندان و فلاسفه معتبری چون الکندی ، فارابی ، بوعلی سینا ، زکریای رازی ، ابوریحان بیرونی ، خوارزمی ، خواجه نصیر الدین طوسی ، ابن رشد ، و ده ها شخصیت های علمی بیرون می آمدند ،که در زمان خود ، باعث رونق و شکوفائی فرهنگ های مختلف جهان اسلام می شدند. خود متفکرین و دانشمندان غربی اعتراف می کنند ،که نه تنها ، مسلمانان ، دانش های یونانی را از تحجرو غارت و نابودی کلیسا ی مسیحیت متحجر نجات دادند ، بلکه بر این علوم نیز ا فزودند . بیش از 700 سال است که جهان اسلام از اندونزی ،تا مراکش ، در جهل و تحجر ، خرافات ،فقر و مذلت و استبداد حاکمان دست به گریبان است .. آقای محمد خاتمی ، قبل از انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 ، بزرگترین و معتبر ترین دانشگاه این کشور ، دانشگاه معروف سوربن پاریس بود ،که در آنجا روحانیون کاتولیک این کشور ، مثل حوزه های دینی ایران امروز ، دروس دینی تدریس می کردند . این دانشگاه ، حتی از قدرت قضائی برخوردار بود ،و حکم ارتداد ، ناصبی ، ملهد ،و حتی اعدام دگر اندیشان را مثل روحانیون حوزه قم صادر میکرد ،و دانشمندان و دگر اندیشان را برای« نجات مسیحیت از افکار شیطانی » ، آنها را زنده زنده در میادین شهر می سوزاندند.وقتیکه انقلابیون فرانسه ، نظام کهنه سلطنتی و هم پیمان و متحد سازمانی و تاریخی او ، یعنی قدرت کلیسا را سرنگون کردند ، روحانیون عالی مقام و کشیشان را به صومعه ها فرستادند ،واین بار دانشگاها ی فرانسه ، جای تحقیق و تدریس علوم واقعی و دانشهای زمان خود شد ند . آقای محمد خاتمی ، انقلاب کبیر فرانسه ، دشمن دین و معنویت نبود .انقلاب دین را از بین نبرد ، بلکه یک سازمان طفیلی و انگلی را که به بدنه ضعیف اقتصاد بیمار چسبیده بود ، آنرا از بین برد . قبل از انقلاب کبیر فرانسه، یک پنجم زمین های حاصلخیز کشاورزی این کشور، به کلیسا تعلق داشت ،و بقیه زمین های کشاورزی و جنگلها ، متعلق به خانواده های اشرافی بود.انقلاب فرانسه ، اشرافیت را ازبین برد ،و از احاد ملت فرانسه ، شهروند آزاد ساخت .به همین خاطر نیز مورخین دنیا تاریخ این انقلاب را مبداء مرحله تاریخ معاصر می نامند.آقای محمد خاتمی ، فقط یک لحظه در مخیله خود به این موضوع فکر بکنید ،که در ایران حاکمیت ولایت مطلقه فقیه امروز، حد اقل ، 500 هزار جوان صاحب استعداد ، قدرت کارائی و تفکر را ، این نظام در حوزه های متعد د سراسری کشور جمع کرده است ،و عوض این که در این حوزه ها ، به این جوانان ، علوم و حرفه واقعی مفید برای اقتصاد بیمار ایران آموزش بدهد ، مغز آنان رابعد از گذراندن بخشی از عمر گرانقدر شان ، بایک مشت خرافات ، بظاهر بنام دین و معنویت پر کرده ، واز جنبه اقتصادی به صورت مصرف کننده و طفیلی ، وابسته به خمس و ذکوت ،مال امام ، و روضه خوان ،وارد جامعه می کند .فکر میکنید ، با این سیستم و روش طفیلی سازی و مصرف کننده وابسته ، ایران ،و یا هر کشور مسلمان ، اقتصاد تولید کننده سا لمی خواهد داشت؟ آقای محمد خاتمی ، وقتیکه اوایل قرن بیستم مهاجرین صیهونیست یهودی ، شروع به مهاجرت به فلسطین کردند ،و با پول آژانس بین المللی یهود ابتدا شروع به خریدن سرزمین های فلسطین نمودند، همین مهاجرین ضمن حفظ دین و مذهب و فرهنگ خود ، تبدیل به سربازان مسلح و کشاورزان حرفه ای شدند ،و در عرض چند سال ، بخش های اشغالی فلسطین را تبدیل به یک مزرعه کشاورزی پر باری کردند ،که امروز دنیا شاهد آن است .یهودیان مهاجر ، سرزمین نیمه خشک وصحرائی فلسطین را تبدیل به جنگل های سر سبز نمودند ، در حالیکه در طول 28 سال حاکمیت ولایت مطلقه فقیه ، جنگلهای سرسبز ایران را بخاطر نادانی و فساد حاکمان ،و بی علاقگی آنان به وطن و ملت ، خشکاندند. آقای محمد خاتمی ، تمام قوانین جزائی اسلامی ،چون سنگسار کردن ، دست بریدن ، پا قطع کردن ، ریشه در فرهنگ قوم سامی یهود دارد و در دوران حاکمیت پیامبران پادشاه این قوم چون حضرت داود ، حضرت سلیمان اجرای این احکام ، رایج و مرسوم بود . این آداب و سنت از یهودیت به مسیحیت و اسلام وارد شده اند ، که خود ناشی از بربریت یک جامعه است . امروز در اسرائیل ، این نوع مجازات ها را حتی خا خام های این کشور مطرود و غیر عقلانی می دانند. با قطع کردن دست دله دزد ، دزدی از بین نمی رود. دلایل دزدی در جامعه بخاطر حاکمیت بی عدالتی ، بیکاری ، و فساد مالی است .در سال1975 ،اسحق رابین ، ژنرال سابق و یکی از فاتحان جنگ شش روزه اسرائیل علیه اعراب ، در مقام سفیر این کشور ، در آمریکا مشغول خدمت بود. وقتیکه دوران سفا رت اش در آن کشور بپایان رسید ، در هنگام تحویل دارائی ها و حسابداری سفارت ، به سفیر جدید ، مسئول امور مالی متوجه شد ،که مبلغی در حدود 30 هزار دولار ، در حساب شخصی خانم له آ رابین ، همسر اسحق رابین وجود دارد ،که منبع این مبلغ ، به عنوان درآمد شخصی خانم رابین ، برای دیوان عالی کشور مشخص نیست . دادگاه این کشور ،خانم له آ رابین را بخاطر این مبلغ ، به محاکمه کشید و محکوم کرد . آیا شما روحانیون ، که تمام ملت آبا واجدادتان را قبل از انقلاب می شناسند ،و اغلب نیز از طبقه متوسط و حتی فقیر مملکت بودید ، امروز در مملکتی که ملت اش در فقر و بیکاری ، نا امنی اقتصادی ، ناشی از جنگ و محاصره اقتصادی بسر می برند ، روحانیون حکومتی و فرزندان شان ، حاضر می شوند منبع درآمد و ثروت های خود را بطرو روشن و آشکار به ملت بیان بکنند ؟ آقای محمد خاتمی ، اگر در اینجا من از اسرائیل نمونه می آورم ، فکر نکنید که از سیاست و ظلم ایکه این رژیم به ملت مظلوم فلسطین روا داشته و روا می دارد ، دفاع می کنم. هرگز . کسانی که به نوشته های من چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب آشنا هستند ، می دانند ،که همیشه از ملت هائی که اسیر ظلم و بیعدالتی های حاکمان خود و قدرت های متجاوزاستعماری بودند ، دفاع کرده و دفاع خواهم کرد. اما این نکته را نیز باید بگویم ، که فقرو عقب ماندگی و ظلم ایکه به ملت های مسلمان می رود ، در درجه اول ،مسبب و عا مل اصلی ، بخاطرحاکمیت نظام های فاسد ، مستبد و خود کامه این ملت هاهستند .وقتی که دولت اسرائیل تشکیل شد ، حاکمان این کشور نگفتند که مامی خواهیم نظام ناب موسوی زمان حضرت موسی، حضرت داود و حضرت سلیمان در اسرائیل بسازیم.برای اینکه حاکمان این قوم ، دارای عقل و شعور و آگاهی سیاسی داشتند و دارند ،و می دانند که این نظام های گذشته غرق در اعماق تاریخ هم اگر وجود داشتند ، با ارزش ها و واقعیت های امروز نمی توانند مطابقت بکنند .حاکمان اسرائیل ، در عین حال که یهودیت را بخشی از تاریخ و فرهنگ خود می دانند و به یهودی بودن خود نیز افتخار می کنند ، ولی مملکتشان را برمبنای اندیشه های فلسفی و سیاسی جهان امروز اداره می کنند .از اولین روز تشکیل این کشور ، مسئولین دولتی این مملکت از تمام یهودیان جهان دعوت کرد ند ،که این کشور وطن شماو متعلق به شما است ، بیائید ، در آبادنی و ساختن وطنتان شرکت بکنید .در طول این مدت صد ها هزار یهودیان جهان ، با مهاجرت خود به اسرائیل ، قدرت جسمی عقلی ،علمی و سرمایه های مالی خود را برای آبادانی و شکوفائی این مملکت بکار انداختند . کسی از این مهاجرین یهودی نمی پرسد که نماز می خوانید ؟، به خداو پیامبر اعتقاد دارید ، یانه ؟ بلکه می پرسید ند ، باداشتن حقوق مساوی شهروند ی، امنیت و آزادی ، چه خدمتی به این ملت و مملکت می توانید بکنید؟ . آقای محمد خاتمی ، هر سال ارتش اسرائیل ، هزاران جوان یهودی ساکن غیر اسرائیل را به عنوان میهمان ، برای آشنائی با ارتش اسرائیل و گذرندن دوره های کوتاه مدت نظامی ، به این کشور دعوت می کند . این جوانان یهودی پراکنده در دنیا ، با آشنائی به فنون نظامی و جنگهای امروزی ، اغلب شان بصورت دواطلب در جنگهای اسرائیل علیه اعراب شرکت کردندو شرکت می کنند . برای آنکه می دانند در نهایت در هر شرایط مختلف ،دولت و سرزمین اسرائیل درش همیشه به روی آنان با گشاده روئی باز است . اگر یک خاخام یهودی ، مثل آیت الله محمد تقی مصباح یزدی ، بگوید که وطن پرستی عین گاو پرستی است ، ملت اسرائیل آن خاخام را از اسرائیل حتمأ بیرون میکنند . قوم یهود قبل از ایجاد اسرائیل ، از همه چیز ، جز وطن برخوردار بود ، اما چون وطن نداشت ، در طول تاریخ مورد آزار واذیت اقوام و ملل مختلف قرار می گرفت . امروز مشاهده می کنید که با چه ایمان و فداکاری ، از کشور خود (به حق یا ناحق ، موضوع این مقاله نیست ) دفاع می کند . در طول 59 سال نظام حکومتی اسرائیل ، هرگز نیروهای نظامی و انتظامی این رژیم ، به روی شهروندان یهودی تبار ، در اعتراضات و اعتصابات مختلف آتش نگشوده است . در این مدت ، فردی از شهروندان یهودی این کشور ، بخاطر داشتن عقیده سیاسی و مذهبی ، بازداشت نشده اند . در حالیکه از اولین روز تشکیل نظام جمهوری اسلامی ، علنأ در قانون اساسی این نظام ، شما روحانیون ، ملت ایران را که بیش از هزاران سال در این سرزمین در کنار هم زندگی میکنند ، به ایرانی مسلمان ، غیر مسلمان ،و مسلمانان را به شیعه وسنی ،و شیعیان را به خط امامی و خارج از خط امامی تقسیم کردید!!! آقای محمد خاتمی ، لازم نیست که آقای احمدی نژاد شعار «اسرائیل باید نابود شود » را بدهد ، یهودیان جهان خوب می دانند چگونه از موجودیت اسرائیل دفاع بکنند خوب است عقل و شعور خود را بکار گیرد ،ملت و مملکت ایران را از نابودی نجات بدهد و ببیند ، در هزاره سوم ، یک کشور را چگونه می توان اداره کرد . سئوال چهارم :جایگاه علم در کتب آسمانی .آیا علوم جهان امروز را می توان در کتاب های مقدس تورات ، انجیل و قران یافت ؟ آقای محمد خاتمی ، شخصیت محترم دینی و سیاسی چهارمین سئوال من از جنابعالی وهم کسوتان شما این است ،که آیا دین یک مقوله علمی و پابند بر قوانین و اصول علم است ، یا یک مقوله ایمانی و عقیده تی است؟مبنای سه دین توحیدی ، کتب مقدس این ادیان ، چون تورات ، انجیل ،و قران هستند. آیا این کتاب های مقدس ، کتاب های علمی به مفهوم علم زمان ما هستند یا ،کتاب های دینی اند؟ من راقم این سطور ، در طول عمر نسبتأ طولانی ام ، همیشه از روحانیون و هم کسوتان شما چنین شنیده ام ،که :تمام علوم در قران نهفته اند .حتی یکی از هم کسوتان شما ، بنام «حجت السلام » آقای مرتضی رضوی ،که علنأ نخواسته است ، عنوان و مقام روحانیت شان در اثر معروف شان با عنوان :نقد مبانی حکمت متعا لیه ، ذکر شود ، در رابطه با قران و علوم در صفحه 75کتاب اش چنین می نویسند .«...منطق قران : جهان هستی «کتاب تکوین است ،و قران « کتاب تدوین» قران کپی جهان است ، بدون این که اندیشه را جراحی کند، یا به جراحی هستی بپردازد.هستی بما هوهستی موضوع بحث قران است.هستی فقط شیمی نیست ، فقط حساب نیست ، فقط طب نیست ، فقط حیات و زیست نیست ، فقط تاریخ نیست ، فقط انسان نیست ، فقط جامعه نیست ، فقط فیزیک خرد نیست .(منظور حجت الله از فیزیک خرد ، فیزیک اتمی است .تاکید از ما است ) فقط فیزیک کلان کیهانی نیست .فقط .... فقط...نیست ، هستی همه اینها بطور یکجا است .قران نیز فقط کتاب فیزیک ، شیمی ، پزشکی ، زیست شناسی ، تاریخ ، انسان شناسی ، جامعه شناسی ، روانشناسی ، کیهان شناسی .. نیست ، بل کتاب همه این ها بطور یکجا است. (ماًخذ : نقد مبانی حکمت متعالیه مرتضی رضوی ، انتشارات عصر ظهور سال انتشار 1380-352صفحه -شهرقم). من نمی دانم آقای مرتضی رضوی چقدر با محتوی قران و همچنین با علوم مختلفه چون ریاضیات ، شیمی معد نی و آلی ، رشته های مختلف علم فیزیک ، پزشکی ، زیست شناسی ، تاریخ، فلسفه ، اقتصاد آشنائی دارند ؟ خدا اموات آیت الله خمینی را بیامرزد ، کار را برای ما تحلیلگران آسان کردند ، وقتی فرمودند که:اقتصاد مال خر است !بلا خره به عمق علم ودانش ایشان پی بردیم .آقای مرتضی رضوی فکر میکنند که با صدور این حکم باسمه ای (چپانده شده ) حتمأ به تمام علوم ارضی و سماوی آشنائی دارند . درست برعکس ، حتی این کلی گوئی هایشان نشان می دهد ،که قران را هم نمی شناسند . چون اگر قران را می شناختند ، چنین حکمی صادر نمی کردند. قبل از اینکه فرما یشات آقای مرتضی رضوی را تحلیل و تفسیر بکنیم ، یک تعریف کوچک و مختصری از علم رادر انیجا می آوریم .علم عبارت از مجموعه شناخت و تحقیق و پژوهش ، با یک روش مشخص (Méthodique) است،که هدف اش کشف قوانین و پدیده ها و روابط آنها در طبیعت و جامعه می باشد .تجربه در پژوهشهای علمی اصلی است اساسی ، مشخص و قائم به ذات .در پژوهشهای علمی ، سایر مقولات ، مبتنی بر باورهای ماوراء طبیعی ، چون روح ، جن و پری ، فرشته ، پیشگوئی ، جادوگری ، که فاقد پایگاه عقلانی هستند ، جایگاهی ندارند.نتیجه این پژوهش های عقلانی ، ناشی از تجربه عملی ،و محا سبات استدلا لی و آزمایشگاهی ، در نهایت بصورت قوانین علمی در آمده و شناخت انسان را از طبیعت و جوامع بشری ، گسترش می دهد . امٌا اینکه آقای مرتضی رضوی ، با صدور این حکم می فرمایند ،که تمام علوم در قران نهفته است ، ما را بر آن می دارد ،که از طریق علمی ، به حضرت ایشان چند جواب تحلیلی بدهیم ،که بعد از این ، ایران و جامعه ایرانی ، جولانگاه این نظریه های بی پایه و خرافات پروری از کسان فاقد علم نباشد. جواب یکم:اگر کسی مثلأ در طول عمرش، هرگزدر رشته شیمی ، کوچکترین تحصیلاتی نداشته باشد ، در مقابل چشمان این شخص شما یک فرمول گسترده در شیمی آلی ، مثلأ فرمول آسپرین ، یا گلسیرین ، را بگذارید ، چنین شخص ، چگونه می تواند تشخیص بدهد ،که این فرمول مربوط به علم شیمی آلی می باشدو فرمول آسپرین یا مثلأ فرمول گلسیرین است؟آقای مرتضی رضوی که در هیچ یک از علوم یاد شده در بالا ، چون فیزیک ، شیمی ، بیولوژی ، پزشکی ، ریاضیات در سطح دانشگاه ، تحصیل نکرده است ، چگونه تشخصی داده اند که در قران تمام این علوم وجود دارند؟ جواب دوم : دنیا می داند ، که از مجموع 57 کشور مسلمان موجود امروز در جهان ،یک کشور پیشرفته علمی وجود ندارد ،و با وجود اینکه کل جمعیت مسلمانا ن دنیا در حدود یک ملیارد و دویست ملیون نفر تخمین زده می شود ، تعداد دانشمندان مسلمان ،که موفق به دریافت جایزه نوبل در رشته های علوم تجربی هستند ، از تعداد انگشتان یک دست کمتر است . وانگهی آن دانشمندان مسلمان ایکه مفتخر به دریافت این جایزه علمی شده اند ، بلا استثنا ، آن دانشمندانی هستند ، که وطن اسلامی خود را ترک کرده ،و در کشور های « کافرو نجس !!!»تحصیل کرده اند.من از آقای مرتضی رضوی سئوال میکنم ، اگر قران ،و یا هر کتاب مقدس ادیان توحیدی ، دارای محتوی علمی به معنی علوم امروزی هستند ، چرا مسلمانان ، از جنبه علمی این چنین عقب مانده هستند ،که به قول ، مرحوم شاعر آزادیخواه آذربایجان ، میرزا علی معجز شبستری ،که 80 سال پیش با شعر می گفت : «اگر کشور آلمان به ما مسلمانان سوزن نفروشد ، بی تنبان خواهیم ماند » !آقای مرتضی رضوی ، یا قران دارای محتوی علوم ایست که شما نام برده اید ، یا فاقد علوم است .اگر قران دارای محتوی علوم بشری است ، پس عقب ماندگی علمی جهان اسلام ، بخاطر این است که شما علمای دینی مسلمانان ، به قران آشنائی ندارید ،و این عقب ماندگی ،و فقر و بدبختی مسلمانان ناشی از عدم شناخت شما از محتوی علمی قران است. و یا اینکه آقای مرتضی رضوی ، قران چون تورات ، انجیل ، کتاب مقدس و مورد احترام جهانیان است ، اما محتوی این کتب آسمانی ، دارای علوم پیشرفته امروزی نیستند ، شما یا به قران آشنائی ندارید ، یا معذرت می خواهم ، مردم فریبی میفرمائید. جواب سوم: .ممکن است ،که آقای مرتضی رضوی بفرمایند ،که قران دارای معنی باطنی است ،که همه کس از آن آگاه نیست . اگر ایشان چنین بفرمایند ، به عبارت دیگر ، چنین میتوان تعبیر کرد ،که حضرت ایشان ، به محتوی و معنی باطنی قران آگاه هستند ،ولی د یگران آگاه نیستند! اگر چنین نظرو عقیده دارند ، پس چرا قدم رنجه نمی فرمایند ،و ما ملت مسلمان فاقد علم و دانش را از محتوی باطن علمی قران آگاه نمی سازند؟ جواب چهارم: . ممکن است آقای مرتضی رضوی بفرمایند ، آن قران را که ایشان ، مقیم شهر مقدس قم درک می کنند ، من ایرانی که بخش مهم عمرم را بخاطر حاکمیت استبداد و ظلم در وطنم ، خارج از ایران گذرانده و می گذرانم ، به قول مرحوم جلال آل احمد و علی شریعتی ، «غرب زده شده ام ،» لذا نمی فهمم !آقآی مرتضی رضوی ، باید اعتراف بکنم ، من به زبان عربی در حد درک متون علمی و فلسفی آشنائی ندارم ، اما برای کار های تحقیقی و پژوهشی ام مجبورم ، قران را مطالعه بکنم . برای مطالعه قران ، من ازترجمه قران در دو زبان استفاده می کنم . این دو زبان ، یکی زبان فارسی ، و آن دیگری زبان فرانسه است ،که زبان دانشگاهی و زبان زندگی روزانه من در طول این 37 سال دوری از وطن است . من متون ترجمه شده قران را در این دوزبان مطالعه و مقایسه می کنم ، تا بتوانم به کنه آنها پی ببرم. آقای مرتضی رضوی ، این نکته را نیز یاد آوری بکنم ،که قدرت های ماوراء طبیعی ، پیامبران ، امامان ، حتی پروردگار عالم ، وارواح مقد سین تا امروز با من رابطه ایجاد نکرده اند ، هیچ یک از امامان را مثل آیت الله های سیاست زده در ایران امروز ، چون آیت الله مصباح یزدی ،و آیت الله مشکینی ، در خواب نمی بینم . اگر شما از چنین قدرت های ماوراء الطبیعه کمک می گیرید ،و بدون آشنائی به علوم امروزه ، از تمام علوم ارضی و سماوی لاهوتی و ناسوتی صحبت می کنید ، من از چنین قدرتهای متافیزیک ، برخوردار نیستم . من به ترجمه های قران در زبان هائی که به آنها آشنائی دارم ، مراجعه می کنم. شاید شما نیز این ادعا را پیش بکشید که زبان فارسی آن قدرت زبان عربی را ندارد که شما از کنه وباطن قران آگاه باشید، باطن قران را قران شناسان باید به مردم عامی و امی ترجمه و تفسیر بکنند! من برای درک ترجمه قران به فارسی ، به ترجمه ، آقای داریوش شاهین ، در دوجلد انتشارات جاویدان ،چاپ اول شهریور 1359 مراجعه میکنم ، و در زبان فرانسه به ترجمه ، زنده یاد ژاک برک (Jacques Berque-متولد 1910-مرگ 1995) مراجعه میکنم .لازم به یاد آوری است ،که ژاک برک عضو آکادمی زبان عرب قاهره بود ،و در طول 85 سال عمر خود بیش از 50 سال آنرا در کشور های عربی چون مصر ، سوریه ، مراکش گذرانده بود . و مقام استاد افتخاری را در کولژ دوفرانس داشت . فکر نمی کنم ، که در بین روحانیون حکومتی در ایران امروز ، چنین استادی ، یا معادل چنین زبان شناس متخصص در زبان عربی ،که عضو آکادمی زبان عرب قاهره باشد ، شما سراغ داشته باشید . از انجائیکه هرگز حرف مفت و بی ربط و بدون دلیل مدرک عرض نمی کنم ،و اگر چنین اشتباهی از من سر بزند ، حتمأ با تمام شهامت ،از خوانندگان مقاله ام معذرت می خواهم ، آقای محمد خاتمی ،برای طراوت بخشیدن ، به خاطرات تاریخی تان ، به مسافرت یاسر عرفات ، اولین میهمان انقلاب اسلامی ،وملاقات ایشان رابا آیت الله خمینی ، بخاطر مبارک می آورم ، که آقای خمینی با وجود سالهای طولانی تحصیل در زبان عرب ،و اقامت در کشور عراق ، برای مکالمه با یاسر عرفات ، به مترجم احتیاج داشتند ! چه بسا آقای مرتضی رضوی این موضوع را پیش بکشند ، که زبان قران را نه می توان به زبان های دیگر ترجمه کرد ، در آن صورت ، خود ایشان ،که عرب نیستند ، چگونه فهمیدند ،که قران دارای محتوی علمی ، در تمام رشته های علوم تجربی و انسانی است ؟ واگر بر این عقیده هستند ،که زبان عرب یک زبانی است بسیار غنی ، که زبان فرانسه نمی تواند ، محتوی علمی قران را بیان بکند ، آنجا نیز آقای مرتضی رضوی ، اشتباه می کنند. برای اثبات قدرت بیان اندیشه های بشری در زبان فرانسه و مقایسه آن با زبان فارسی و زبان عربی ، فقط کافی است که عرض بکنم ، تمام افعال در زبان فارسی ، از 370 فعل تجاوز نمی کنند ، و ما ایرانیان مجبور هستیم ،که از طریق افعال معین و افعال وصفات و اسامی عربی وارد شده در زبان فارسی ، اندیشه های خود را بیان بکنیم ، در صورتیکه ، زبان فرانسه حد اقل دارای 12 هزار فعل است . لذا این زبان با این قدرت بیان ، بطور کامل می تواند ، معنی و مفهوم متون قران را بیان بکند. جواب چهارم -اگر قران حاوی تمام علوم موجود در جهان فعلی است ، چرا روحانیون حکومتی عالی مقام ، وقتی که مریض می شوند ، به علوم قرانی در رشته پزشکی مراجعه نمی کنند ،و مثل آیت الله مهدوی کنی ، آیت الله سیستانی رهبر شیعیان عراق ، آیت الله حکیم ، شخصیت روحانی سیاسی کشور اشغال شده توسط نیروهای متجاوز گر آمریکاو انگلستان ، ، برای معالجه به کشور انگلستان تشریف می برند ؟ حتی در آخرین روزهای عمر آیت الله خمینی ، پزشک متخصص را برای درمان ایشان از کشور اطریش به بالین ایشان آوردند، از قم ،مشهد و نجف ،کربلا ، کاظمین سامره ،« مراکز علوم پیشرفته قرانی» ، پزشک نیاوردند ؟ چر ا آقایان روحانیون حکومتی ،زیارت چاه جمکران را به عنوان ، درمان تمام درد ها ومشکلات مسلمانان شیعه تبلیغ می کنند ،و هر روز در نشریات دولتی ، لیست معجزات این چاه را چاپ و منتشر می نمایند ، اما خود روحانیون حکومتی، معجزه وشفای عاجل را از بیمارستان های ملکه الیزابت دوم انگلستان یکی از بزرگترین مظهر استعمار ملت های مسلمان در سه قرن گذ شته سراغ می گیرند ؟ جواب پنجم : سال گذشته آیت الله احمد جنتی ، یکی از شخصیت های معتبر نظام ولایت مطلقه فقیه ، دبیر اول شورای نگهبان ، که با شش نفر از همکاران خود ، برای 70 ملیون ایرانی تصمیم میگیرند ،و مسلمأ این مقام وقدرت شان ،ناشی از قران شناسی ، یا به عبارت دیگر تسلط ایشان به علوم قرانی است ، در یکی از سخنرانی هایشان فرمودند :غیر مسلم از حیوان هم بدتر است ! اولأ مایه تاسف است ، که این «عالم ربٌانی ،وعلوم قرانی! » ، انسان اشرف مخلوقات رااین چنین پست می شمارند . اما من راقم این سطور ،از آقای احمد جنتی یک خواهشی دارم و کاملأ آسان و قابل اجرا است . همین امروز ، آقای احمد جنٌتی ، تمام وسائل خانگی ،و زندگی روزانه شان ، چون اتو موبیل ، سیستم جریان برق خانه مسکونی شان ، تلفن ،تلفن همراه تلویزیون ، رادیو ، شوفاژ ، کولر ، یخچال ،اجاق برقی ، جاروی برقی ، ظرف و لباسشوئی برقی ،سستم لوله کشی آب آشامیدنی شهری، حساب های بانکی ، داروهائی که برای معالجه قولنج و کمر درد اش استفاده می کنند ،که همه این وسائل ناشی از کشف و اختراع علمی غیر مسلمانان هستند ،و آقای احمد جنتی ، آنها را از حیوان پست تر می دانند ، به دور بیاندازند ،و از این وسائل استفاده نکنند. آنچه که برای آقای جنتی و خانواده اش خواهد ماند ، فرش ایرانی ، یک رشته تسبیح ،و یک لولهنگ و یا آفتابه خواهد ماند ،که ساخت ایران و قم هستند. اگر قران دارای محتوی علمی به معنی علوم امروزه بشری بود ، نه آیت الله احمد جنتی قران شناس چینین اظهار فضل می فرمودند ، نه ملت های مسلمان در چنین فقر علمی و فرهنگی به سر می بردند. آقای محمد خاتمی، دلیل اینکه شماروحانیون، چون آقای مرتضی رضوی می فرمائید که تمام علوم بشری ،چه علوم تجربی و علوم انسانی در قران نهفته است و شما روحانیون فقط و انحصارأ از طریق زبان عربی ، به این علوم آشنائی دارید ، با تمام احترامی که به تمام ادیان ،و مقدسات دینی ،و شخص شما قائل هستم ، هدف شما پوشانیدن عمق نا آگاهی شما از علوم امروزهً بشری است ، که دیگران خصوصأ توده بیسواد ملت نفهمند ،که شما روحانیون چقدر از واقعیت های زمان به دور هستید . اگر آیت الله خمینی به علوم بشری زمان خود آشنا بود ، هرگز وعده آب و برق و اتوبوس مجانی ،و خانه های ارزان قیمت به ملت نمی دادند . شما خودتان، شاهد این ویرانی و بدبختی مملکت نبودید که چنین کشور غنی ، بخاطر عدم آگاهی مدیران مملکتی از واقعیت های جهان امروز ، ملتی در چنین فقرو بدبختی زندگی بکند ، که جوانان اش ، فقط یک هدف دارند ،که چگونه از این جهنم خلاص بشوند.اگر شما رهبران مذهبی و سیاسی مملکت از واقعیت های جهان امروز آگاه بودید ، بزرگترین وبا ارزشترین سرمایه مملکت ، یعنی ، قشر تحصیل کرده کشور را این چنین مفت و مجانی از دست نمی دادید که کشورهای چون کانادا ، آمریکا ، استرالیا ، اروپا ، بدون کوچکترین هزینه ، آنها را تصاحب بکند . این سئوال باقی مانده است ،که شاید شما و خوانندگان بپرسند پس محتوی قران چیست؟ قران چون تورات و انجیل ، کتب مقدس ملیار ده ا انسان خدا باور و یکتا پرست ، کتابی است مقد ٌس ومحترم ، اما آیا محتوی این کتب ، حاوی علوم ودانش های امروزی هستند،که بتوان کشوری را در هزاره سوم ، باجمعیت 70 ملیون ، اداره کرد؟ ؟ جواب منفی است . محتوی کتب آسمانی ادیان توحیدی ، که هر سه در یک بخش مشخص و محدود جهان خاکی و جغرافیائی نوشته شده اند ، و ریشه مشترک دارند ، شامل داستان های اساطیری ،و آداب رسوم ،و نحوهً قضاوت و مجازات متخلفین و مقصرین ،و نحوه معاشرت و قرارداد ها بین مئومنان و غیر موًمنان و پیروان سایر اقوام ، خصوصأ اقوام مغلوب است .ریشه های این اساطیر ،و این نوع قضاوت ها و مجازات ها ، از فرهنگ های بسیار قدیم ، چون سومر ، کلده ، آشور ، بابل و مصر ، خصوصأ اقوام سامی آبیاری شده اند. مجازات سنگسار کردن ، قطع اعضا ً ، چشم در آوردن ، گردن زدن و انواع شکنجه کردن ها در تورات وانجیل نیز وجود دارند . حتی این داستان را به حضرت عیسی نسبت می دهند ،روزی آن حضرت از جائی می گذشت ، دید،می خواهند زنی را به جرم زنا سنگسار می کنند . عدهای هیجان زده ،برای «رسیدن به صواب آخرت » منتظر سنگسارکردن آن زن نگون بخت بودند . حضرت عیسی فرمود ، اولین سنگ را ، آنکسی بیاندازد ،که در عمرش مرتکب گناه نشده است !!! آقای خاتمی ، روحانیون حکومتی حاکم در طول 28 سال حکومت ولایت مطلقه فقیه هم می توانند چنین فتوائی بدهند ، که اولین سنگ حکم سنگساردر ایران را ، آن روحانی بیاندازد که در طول عمر مرتکب گناه نشده باشد ؟ آیا داشتن چنین وجدان انسانی و دینی را شما دربین هم کسوتان تان خیلی سراغ دارید؟ آقای محمد خاتمی ، حتمأ تا کنون ، جنگهای صلیبی به گوش شما آشنا است .منظور از بیان این بخش از تاریخ جهان اسلام در رابطه با جهان مسیحیت ، تحریک جنگ های مذهبی نیست ، درست برعکس ، نگاهی است برتارخ گذشته ، جهت درک وقایع دینای امروز است .در این جنگها ، صلیبیون ، 9 بار بالشکر های بسیا ر عظیم ، به کشور های اسلامی حمله کردند . اولین جنگ صلیبی در سال 1096 میلادی شروع شد و سه سال ، یعنی تا سال 199 طول کشید .و آخرین این جنگهایعنی نهمین لشکر کشی صلیبیون در سال1274شروع شد ، و تا سال 1289 ادامه داشت . در نهمین لشکر کشی صلیبیون بر سرزمین های اسلامی ، پاپ گرگوار دهم ، در نظر داشت که با یک اتحاد نظامی با روم شرقی بیزانس ، و مغولان حاکم بر ایران ، بتواند اورشلیم و سرزمین های مقدس برای مسیحیان را از سلطه مسلمانان آزاد بکند .، اما صلیبیون در این تلاش موفق نشدند. گرچه هدف از جنگ های صلیبی ، تسلط بر آب راههای تجاری شرق مدیترانه وتامین امنیت رههای تجاری در یائی بین هندوستان و چین از یک طرف (تامین تجارت ادویه و ابریشم )و بیزانس واروپا از طرف دیگر بود ، اما برای تحریک توده نا آگاه مردم مسیحی اروپا ، به آن رنگ مذهبی داده بودند . انچه که مسلم است ، با وجود اینکه قدرت های بزرگ اروپائی آن زمان ، انگلستان ، فرانسه ، آلمان ، ایتالیا ، در این جنگ های شرکت کردند ، اما در نهایت نتوانستند ، بر مسلمانان غالب آیند . آقای محمد خاتمی ، شما روحانیون سیاسی(یا سیاست زده) حکومتی ، چه در ایران و چه در جهان اسلام ، آیا تاکنون از خود پرسیده اید ،که مسلمانان در جنگهای صلیبی ، از چه چیزی برخوردار بودند ،که توانستند ، بیش از دویست سال در مقابل قدرت های عظیم اروپا مقاومت بکنند ،و نگذارند دولتهای مهاجم برشرف و ناموس مسلمانان و سرزمین آنها مسلط شوند؟ و در مقابل ، اروپائیان ، چه نکات ضعف داشتند ،که با آنهمه تلاش ، نتوانستند در اهداف خود موفق بشوند ؟ و امروز 7 قرن بعد از آن تاریخ چرا مسلمانان در جهان ، از آندونزِی تا مراکش ، در چنان ذلت و فقرو عقب ماندگی علمی ، اقتصادی ، فرهنگی بسر می برند ، که حتی نیروهای مهاجم و متجاوز و اشغا گر بیگانه ، چون در عراق ، در جوار اماکن مقدس ، به شرف و ناموس مرد وزن و کودک مسلمان تجاوز می کنند ؟.امروز جهان غرب از چه قدرتی برخوردار است که مسلمانان از آن محروم هستند ؟ مگر خداو پیامبر ، کتاب مسلمانان عصر جنگهای صلیبی ، هما ن الله ، ، همان حضرت محمد (ص) همان قران مجید نبود؟ آیا شماو هم کسوتان شما تا کنون این سئوال را از خود کرده اید؟آقای محمد خاتمی ، بنا به نوشته مورخین صادق و غیر مغرض دنیا ، در دوران جنگ های صلیبی ، مسلمانان از لحاظ علمی ،و دانش های واقعی ،در تمام رشته ها ، از مسیحیان جلوترو پیشرفته تر بودند . دلیل برتری مسلمانان بر صلیبیون ، در درجه اول بخاطر این دسترسی بر دانشهای زمان خود بود . آقای محمد خاتمی ،شما نمیدانید که چه دستهائی قرنها است جهان اسلام را از توسعه علمی باز داشته اند و عوض علوم ودانش های واقعی ، یک مشت خرافات را برجامعه اسلامی تحمیل کردند ؟با تمام احترامی که به شما دارم و وظیفه خود می دانم ، یا در این باره نا آگاه هستید ،و یا نمی خواهید واقعیت را بیان بکنید. وقتیکه ایران بخاطر نداشتن علوم پیشرفته ، خصوصأ ف علوم نظامی ،و سلاحهای آتشین در جنگ های ایران و روس ،که حضرات روحانیون نا آگاهانه از دنیای معاصر خود، اعلام جهاد دادند ،و ، باعث شکست نظامی و ازدست دادن بخشی ا ز کشور شدند ،مرحوم عباس میرزا ، تنها فرزند لایق و وطن دوست خانواده قاجاریه فهمید که تاروزی که ملت ایران درجهل و خرافات غوطه وراست ،و این ملت به علوم جدید آشنائی نداشته باشد ،وضع این کشور بهتر از این نخواهد بود . وقتیکه اولین محصلین اعزامی ایرانی برای کسب علوم واقعی جهان امروز به خارج رفتند ، چه کسانی بنام دین و مذهب ، از ورود دانشها و علوم جدید به ایران مخا لفت خود را اعلام کردند ؟آقای محمد خاتمی ، اگر در این باره محققین همین امروز تحقیق بکنند و کتاب بنویسند ، مثنوی هفتاد من کاغذ شود ،و شما روحانیون ایکه علنأ مانع گشایش مدارس جدید ، خصوصأ برای دختران ایرانی بودید ، می ترسم رو سیاه شوید .در دوران سلطنت ناصر الدین شاه قاجار ، سازمان جهانی همیاری یهودیان (آژانس بین المللی یهود ) نماینده ای به دربار شاه قاجار فرستاد و از ایشان تقاضا کرد ،که شاه اجازه دهند ،که برای اقلیت یهودیان ایرانی مدارس جدید به سبک اروپائی برای تعلیم و تربیت و آشنائی آنان به علوم جدید باز شود . شاه قاجار این اجازه را برای این اقلیت دادند . بی جهت نبود که سالهای سال ، پزشکان،داندانپزشکان و داروسازان ، استادان علوم جدید ، چون فیزیک ، شیمی ، ریاضیات ،در دانشگاه ها از هموطنان محترم یهودی و مسیحی بودند . وقتی که مرحوم میرزاحسن رشدیه ، شخصیت وطن دوست و آگاه ، خواست چنین مدارس جدید را در تبریز برای فرزندان این آب و خاک باز بکند ، آقای محمد خاتمی ، این هم کسوتان شما ، امام جمعه تبریز بود ،که یک مشت جوان نا آگاه و متعصب مذهبی طلبه را با چوب و چماق به مدر سه رشدیه فرستادند ،و درو پنجره ، میزو صندلی مدرسه را بنام دفاع از «اسلام ناب محمدی» شکستند و شخص مرحوم رشدیه را کتک زدند و مدرسه اش رابستند ! آقای محمد خاتمی شما تاریخ وطن تان را نمی دانید یا نمی خواهید بدانید؟ آقای محمد خاتمی ، شما دوست هم کسوتی دارید بنام حجت السلام محمد علی ابطحی ، که خیلی به شما ارادت دارند ، به هنر عکاسی هم تا اندازه ای آشنا هستند . امٌا باید یاآوری کنم که ایشان شانس آورده اند که در زمان معاصر ، زندگی می کنند ، که می توانند آزادانه در ایران عکاسی بکنند . وقتیکه در زمان ناصرالدین شاه هنرو صنعت عکاسی به ایران آمد ، مسئولین مملکتی به روحانیون مراجعه کردند که حضرات فتوی بدهند که این شغل و حرفه حلا ل است یا حرام ؟ حضرات فتوی دادند ،که چون در عکاسی، عکاس شکل و شمایل شخص را تولید می کند ، همچنا نکه مجسمه سازی و نقاشی صورت در اسلام حرام شناخته شده است ،و عکاسی نیز برای مسلمانان حرام است ! سا لهای سال عکاسان ایرانی ، هموطنان ارمنی و یهودی بودند ! از« برکت جهل ونادانی!» شغل تمیز عکاسی برای مسلمانان حرام بود ، اما شغل کناسی ، گه شوئی ، خالی کردن چاه مستراح حتی چاه مستراح غیر مسلمانان توسط مسلمانان از برکت علم ودانش حضرات حلال بود ! آقای محمد خاتمی ، شما بهتر از هرکس می دانید که ریشه این جهل و خرافات کجا است . برای اینکه از برکت همین جهل و خرافات عموم جامعه است که روضه خوانی که قبل از انقلاب ، برای 5 تومان روضه مصیبت اهل بیت می خواند ، امروز ، حاکمیت مطلق واداره جامعه 70 ملیونی ایران را در دست دارند .بی جهت نیست که در نظام اسلامی، بالاترین قربانی را، زنان دانشگاهیان ، معلمان ،روشنفکران ، دانشجویان ، کار گران ایرانی می دهند . شما آقای محمد خاتمی اگر این ها را نمی دانید ،مایه تاًسف است . آقای محمد خاتمی ، یک نمونه کوچک هم ازتحولات علمی و تکنولوژیک دنیای غرب ،که خود شاهد آن بودم ، برای شما عرض میکنم ، تا خودتان قضاوت بکنید ،که ملت و مملکت را بنام دین به چه سیاهی و بدبختی می کشید.37 سال پیش وقتی که ،بخاطر حاکمیت استبداد محمد رضا شاه مجبور به ترک وطن خود شده و در فرانسه مقیم و مشغول ادامهً تحصیل شدم ، آن زمان ، قطار های برقی فرانسه ، با سرعت 120 کیلومتر در ساعت حرکت می کردند. امروز همین ترنهای برقی ، با سرعت 330 کیلومتر در ساعت ، در روی خطوط راه آهن حرکت می کنند .6 ماه پیش ، راه آهن دولتی فرانسه قطارمسافربری را آزمایش کرد ، که با سرعت 515 کیلومتر در ساعت دها واگن مسافری را حمل می کرد . قرار است ،در 5 یا 6 سال دیگر ، این قطار ها با این سرعت وارد خطوط مسافربری راه آهن این کشور بشوند . آقای محمد خاتمی یک لحظه فکر بکنید ،که در عرض 37 سال ، این کشوربیش از% 400 درصد ، به عبارت دیگر ، بیش از چهار برابر برسرعت ترن های خود ازافزود است .این نمونه ایست که نشان می دهد جهان با چه سرعتی در حال تحول و تغیر است .مسلمأ اغلب دانشمندان ،و مهندسین و مخترعین این ترن ، خدا باور و برای خود دین و مذهب دارند ، اما برای اختراع این ماشین عظیم ، و پیدا کردن قوانین مکانیک ، الکترونیک ، مقاومت ،و الکتریسیته ، هیچکدام از این مخترعین ، به تورات و انجیل و قران ، وسایر کتاب ها ی دینی مراجعه نکرده اند . چون بهتر می دانند ،که دین و مذهب یک مقوله ایمانی و عقید تی،و قوانین مکانیک والکترونیک ، همچنین قوانین مدیریت کلان اقتصادی ، سیاسی و دیپلماتیک ، علم است ،و آنها را باید بعد از سالهاو سالها تحصیل و تجربه آموخت . آن روحانی که می فرماید اقتصاد مال خر است ،و آن دیگری می فرماید ، غیر مسلم از حیوان هم پست تر است و آن دیگری که می فرماید ، وطن پرستی عین گاو پرستی است ، برای این است که به علوم واقعی آشنائی ندارند . به همین جهت نیز همان اندازه که آگاهی علمی شان محدود است ،بر عکس به همان اندازه نیز ، کینه و نفرت شان به صاحبان علم ودانش نامحدود و ووحشیانه می باشد،و خوب می دانند ،که باید ملتی را در جهل و خرافات نگاه دارند، تا بتوانند ،بر گرده آنها سوار بشوند . آقآ ی محمد خاتمی ، در حا لیکه کشور فرانسه در طول 37 سال برسرعت قطار های برقی خود بیش از% 400 در صد افزوده است ، جمهوری اسلام ناب محمدی در طول 28 سال حیات سیاسی و حاکمیت مطلق خود ، در چه زمینه ها ، پیشرفت داشته است ؟ امیدوارم که انصاف را تا حد امکان رعایت بکنم . وابستگی غذائی کشور به واردات خارجی ، اعدام و شکنجه دگر اندیشان . فرار مغز ها ، توسعه اعتیاد به مواد مخدر ، بیکاری ، فحشا ، (حتی بنا به مرکز مطالعات آسیب شناسی اجتماعی دانشگاه تهران سن فحشا به سن 11 سالگی سقوط کرده است !!!). قطع اعضا ء سنگسار کردن ،بخشی از این واقعیت های درد و ننگ آور جامعه ایران امروز است .آقای محمد خاتمی ، شما در مسندی نشسته بودید ،که ما مسلمانان شیعه مذهب ، می گوئیم مسند مولای متقیان حضرت علی بن ابو طالب است . ومن از دهن شما روحانیون شنیدم ، که علی علیه السلام می فرمود :«وای برمن ،که در دوران خلافت من ، خلخالی را به ظلم از پای زن یهودی در آوردند » آن حضرت این سخنان را درجمع فرموده اند ،که بعد از 14 قرن بگوش شماو من نیزرسیده است .راستی آقای محمد خاتمی ، به وجدان انسانی و دینی تان رجوع بکنید ، همان طوریکه فیلسوف معروف انگلستان جان لاک می گوید و من نیز در بالا ی این مقاله به آن اشاره کردم ، که «با هیچ قدرتی نمی توان از درون قلب کسی و وجدان دینی فردی آگاه شد » ، به همین خاطر عرض می کنم ،و به خود شما ارجاع می دهم ، که آیا شما روحانیون که ادعا می کنید که پیرو امام علی هستید و28 سال است ، در ایران قدرت مطلق دارید ، آیا به فرمایش مولای متقیان باور دارید ، یابرای شما یک نوع شعارو مردم فریبی است ؟ اگر باور دارید ، شما ها به عنوان حاکمان حکومتی ،که در دوران حکومتتان در دارالخلافه تان ، دخترک 11 ساله بخاطر فقر مالی و فرهنگی خود و خانواده اش ، تن به خود فروشی می کند ، شما روحانیون حکومتی چگونه بر چشمان فرزندانتان نگاه می کنید ؟ اگر مولا علی می فرماید وای برمن که در دوران خلافت من ، خلخالی را به ظلم از پای زن یهودی بیرون آوردند ، اگر شما شیعه علی و پیرو آن امام هستید ،بایددر جمع ملت و از طریق رسانه های گروهی بگوئید« نفرین ابدی برمن ،که بخاطربی لیاقتی و عدم آشنائی من به مدیریت کلان در زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ،دخترکان مسلمان ایرانی،بخاطر فقرو بیکاری پدران و مادرا نشان برای فحشا ًو تن فروشی به شیخ نشین ها قاچاق می کنند .» یا اینکه اصلأ به فرمایشات مولا علی باور ندارید ، بلکه برای شما یک نوع تبلیغات و مردم فریبی است ؟! آقای محمد خاتمی ، نمی دانم چقدر به تاریخ مسیحیت ،و فساد ایکه در دوره رنسانس در کانون قدرت آن یعنی درواتیکان وجود داشت، آشنائی دارید؟(رنسانس دوره ای از جنبش فلسفی و ادبی اروپابود ،که از قرن پانزده شروع شد و تا نیمهً قرن شانزدهم ادامه داشت) . من در اینجا دو نمونهً کوچک از این فساد و جنگ های مذهبی ،که پا پ ها و پادشاهان مستبد ، فقط و فقط برای ارضاء شهوت قدرت مطلق خود و طمع ثروت اندوزی ، بظاهر بنام حضرت مسیح و دفاع از دین ، به راه می انداختند ، نمونه میاورم ، که برای درک بحران بلوغ فرهنگی جوامع اسلامی امروز ،به ما کمک خواهد کرد. خانوادهً بورژیا ، درتاریخ اروپای قرن پانزدهم بسیار معروف است، در باره این خانواده ، در ادبیات وتارخ اروپا ، کتاب ها و نماشنامه ها ،و حتی فیلم های سینمائی بسیار متعدی ساخته اند .یکی از آثار نویسنده معروف فرانسه ، ویکتور هوگو ، نمایشنامه ایست بنام : لوکرس بورژیا ،که در دنیا شهرت دارد و عمق فساد اخلاقی ، مالی ، و جنایات این خانوادهً بظاهر مذهبی را نشان میدهد. از این خانواده ، فردی با مقام پاپی ، بنام :پاپ الکساندر ششم ، به بالاترین مقام دینی رسید . همین «حضرت پاپ !» در فساد اخلاقی چنان معروف بود ،که فرزندان نامشروع متعددی داشت . یکی از این فرزندان ، یا به زبان مرسوم در فرهنگ سیاسی مذهبی ایران امروز ، یکی از این آقا زاده ها ،شخصی بنام سزار بورژیا ، (César Borgia -متولد 1475، مرگ 1507) بود .حضرت پاپ ، آقا زاده اش را در سن 16 سالگی که یک نو جوان بیش نبود ، به مقام کاردینالی (معادل آیت الله در ایران امروز ) رساند .اما برای آقا زاده ،مقام کاردینالی در 16 سالگی مقام کوچک و پیش پا افتاده بود ، شهوت قدرت در این نو جوان حد و حدودی نداشت ،و از پدر بزرگوارش حضرت پاپ اعظم پاپ ، نما ینده خداو حضرت مسیح وقادر مطلق در روی زمین ! مقام بالاتری می خواست ،که پدر گرامی اش ، در 21 سالگی ، به بالاترین مقام نظامی موجود در سازمان نظامی کلیسا (مثل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران امروز) ، به درجه سپهبد کلیسا (Capitaine général de L'Eglise) ، مفتخر کرد.آقا زاده لباس روحانیت را کنار گذاشت ،و فرمانده کل سپاه کلیسا شد .نیکولا ماکیاول ،محتوی کتاب معروف اش « پرنس » را از رفتارو کردار همین آقا زاده سزار بورژیا ، الهام گرفته است . این آقا زاده پاپ اعظم ، مظهر فساد اخلاقی ، ورذالت ،و در قتل مخالفان اش تا حد بی نهایت سنگ دل بود .نقشه هاو حیله هایش را با تمام هنرمندی از دیگران پنهان میکرد ، اما از هیچکس نمی ترسید . مخالفانش را با تمام لذت حیوا نی خرد وله می کرد .عاشق شکارو عیاشی بود.مراسم فسق و فجور را حتی به محدوده حرم واتیکان نیز کشانده بود . برای پیش بردن اهداف حکومتی اش ، رذل ترین اعمال را نسبت به تودهً مردم روا می داشت .حتی برای اتحاد سیاسی با سایر صاحبان قدرت ، خواهرش ،لوکرس بورژیا ، را وسیله و مورد معامله قرار می داد . حتی نزدیک ترین افراد خانواده اش را برای اهداف سیاسی اش می کشت .اغلب کسانی که با این مرد بیمار، جانی و قاتل در می افتادند ، یا کشته می شدند ،و یا از ترس جان شان از کشور فرار می کردند. این مرد قصی القلب و انتقام جو و با قدرت ، در نهایت ، در نکبت و بدبختی از این دنیا رفت .بعد از مرگ پدرش پاپ الکساندر ششم ، حامیان و متحدان سابق اش ، او را رها کردند ، سزار بورژیا در یکی از جنگها در اسپانیا ، در محاصره نیروهای دشمن افتاد ودر 32 سا لگی ، از این دنیا رفت.در حقیقت ، داستان زندگی پر ماجرای سزار بورژیا ، و زندگی فاسد پدرش ،در کسوت روحانیت و در مقام پاپ ، گویای جامعه فاسد ایتالیا ،و واتیکان فاقد اخلاق و معنویت بود ،که در آن صاحبان قدرت ،و ثروت ، در شهر ی که تابع هیچ قانون و اخلاقیات نبود ، «سپاه امر به معروف و نهی از منکرمسیحیت واتیکان » بظاهر برای دفاع از مسیحیت و معنویت ، دگر اند یشان و مخالفان پاپ را کشته و جسد آنان را به رودخانه تیبر می انداختند ، وهمین پاپ هاو کاردینالها فاسد آن عصر ، برای مردم فریبی ،تکیه کلامشان ، سخنان حضرت مسیح و انجیل مقدس بود ! دومین نمونه ازسیاست تشنگان قدرت ،و طمٌاعان ثروت در لباس روحانیت و سلطنت در اورپای قرن شانزدهم ،خانوادهً ایتالیائی تبار مدیسی(Medici ) بود . این خانواده که در طول دوقرن از طریق تجارت و بانکداری ، به ثروت وشهرت رسیدند و با ازدواج با شاهان فرانسه ،و اشرافیت معروف اورپا ،و بانزدیکی با قدرت مذهبی کلیسا ی واتیکان و پاپ ها، وارد تاریخ شدند ،و بعضی از آنها حتی به مقام پاپی نیز رسیدند .این تظاهر به دین و وفاداری به مذهب کاتولیک این خانواده ، تا به راه انداختن جنگ های خونین مذهبی پیش رفت. در حقیقت این تعصب و تظاهر مذهبی جز مردم فریبی و حفظ قدرت و ثروت نبود. این جنگها بیش از دو قرن ،بخشی از اروپا را به خاک و خون کشیدند قتل عام ُسن بارتلمی(Saint-Barthélemy ) در فرانسه ،که بنا به نوشته مورٌ خین ، شش ماه طول کشید و منجر به کشته شدن ، بیش از13000انسان بی گناه شد ، نمونه دد منشی این متظاهرین به دین و مذهب بود .در خانواده سلطنتی فرانسه ، از شاخه بوربن ، در سال 1535، فرزندی به دنیا آمد ،که بعد ها به نام هانری چهارم ، از سال 1589، تا 1610 ، ،در فرانسه سلطنت کرد.این پادشاه ، نسبت به سایر پادشاهان ، یک فرق داشت ، که برای سایر تشنگان قدرت . شیفتگان ثروت ، غیر قابل تحمل بود . فرق هانری چهارم ، در این بود ،که مادرش ،پیرو مذهب پروتستانتیسم بود .اما قبل از آنکه هانری چهارم به پادشاهی برسد ، شارل نهم ،و هانری سوم ، که فرزندان هانری دوم ، پادشاه فرانسه ،و از مادر کاتولیک بظاهر متعصب ،کاترین دو مدیسی بودند ، هرکدام به ترتیب ،شارل نهم از 1560 |