|
زال زر، یا زرتشت ؟ « خـرد» ، درفرهنگِ زال زری ،« کلید همه درهای بسته » بودنه « اصل روشنگری »!« دروازه هـسـتی »
«دروازه هستی» را،جز« ذوق» مدان،ای جان ذوق = جـُفـت شدن حس با محسوس= دروازه
مولوی بلخی
چرا « در» یا «
دروازه »
درفرهنگ ایران همزاد=جناب=جُفت،شمرده میشد؟ « در» و«کلید»
هردو،«همزاد=جُفت»هستند « جـنـابـه »، به معنای « همزاد»
و « جـناب » ،به معنای«آستانه در»است سرستونهای با« دوســر »، درتخت جمشید
Janus ، دوسربریک تن، دوچهره بریک کله January ماه ژانویه جناب = فرودین = کـواد یا قباد = آستانه در( دونـیـمــه در+
دو رویـــه در )سروش ورشن، که جفت کوادند، دونیمه درهستند، که دژبینش به
زندگی ( بهمن + ارتا) را، میگشایند
در« اندیشیدن » ،
بـُن ِ« جهان آفرینی »درهرانسانی، خودرا میگسترد و میآراید انسان، دراندیشیدن،« اندازه خود» را میجوید
« انـدیشـیـدن
» ، که بـُنمایه هستی انسانست، از« جفت کردن پدیده های گوناگون » ، از« یوغ کردن
ِتجربه های گوناگون » ، از« سیمان کردن ، یا سنگـیـدن= سنجیدن ِ مشاهدات گوناگون » ، پیدایش می یابد .« سنجیدن»
که همان « سنگیدن » است ، به معنای « امتزاج واتصال وهمآغوشی دوچیزیا دوپدیده
باهم» است . ازاینرو هست که درفرهنگ ایران ، خرد بنیادی درهرانسانی ، « آسـن خرد »
یا « خرد سنگی » نامیده میشد . سام درشاهنامه ، بدان ستوده میشود که « خرد سنگی »
دارد. این به معنای آن نیست که خردش با وقارو پربهاست .دربُن هرانسانی ، خردیست که
دراندیشیدن ، « می سـنگـد = میسنجـد»، و میتواند همه پدیده ها و انسانها را به هم
سنجاق وسنگم و سنگار کند، و« « ســنـجــه ،
یا « واحدی ازنیک وبد» ، بگذارد ، که همه چیزهارا بدان وزن کند. درکردی ،در
اصطلاح ِ سه نگاندن ، نه تنها معنای « ارزیابی کردن » باقی مانده است ، بلکه معنای
« تجربه کردن » را هم دارد . « سه نگان »
، تجربه و آزمون هم هست . همچنین « سنجر»
که همان « سنگر» است ، به معنای « شعله بلند آتش » است، و سنجراندن ، افروختن تنور
است، و « سنجران » ، شعله ورشدن آتش است . پس « سنگ شدن = سنگیدن » ، اینهمانی با
« آتش فروزی » داشته است که در روایت زرتشتی اش در داستان جشن سده ، درشاهنامه
بازتابیده شده است . و اینکه دساتیر، « سنجر» را به « مردمان صاحب حال و وجد و
سماع » معنی کرده است ، کاملا درست است، و این بی ارزش سازی « دساتیر» در کلیتش ،
از پور داودِ زرتشتی ، بکلی بی انصافانه است . پس « آسن خرد»، یا « خردسنگی » ، که
«خرد بنیادی هرانسانی»است ، استوار بر « تجربه کردن و آزمودن » و « سرچشمه ارزیابی
بودن » و « آتش فروز»، یا به سخنی دیگر، « نوآور و آفریننده بودن » است .
« اندیشیدن» ، که « انداچه » ، و طبعا « اندا+ جـک =
اندازه » هم میباشد ، تخم ، یا فرزند ، ویا پیدایش گوهر ِ « یوغ = جوغ = جک» است .
گوهر ِ اندیشیدن ، اندازه است . اندیشیدن ، سنجیدن یا سنگیدن ، یا اندازه کردن،
اندازه شدن است . هم « سنگ » وهم « اندازه » ، اصطلاحات گوناگون « یوغ و همزاد »
هستند . برای زال زر و سام ، اندیشیدن ، انداجیدن ، اندیشیتن ، چنین گوهری
داشت . به همین علت ، نام نخستین انسان ، « ییما یا یـِما » ، معنای « جفت به هم
چسبیده = همزاد » داشت ، چون اصل سنجیدن ( سنگ = امتزاج دوکس یا دوچیز)، و اصل یوغ
کردن ( اندا + جک = یوغ = جفت کردن ) بود . جمشید، « خرد سنگی ، یا آسن خرد » ، که
«خرد بهمنی » است ، داشت . اکنون زرتشت ، با یک ضربه ، گوهر اندیشیدن را ، که «
یوغ بودن وهمزاد بودن » در درون هر انسانی
، آمیخته ولی نهفته است ، متلاشی و نابود میساخت .
« اندیشیتن = اندی+ شیتن » ، روند گسترش و پیدایش این
تجربه ژرف بود ، که در بُن هرانسانی ، « انـد + هـنـد » میباشد ، که باید « آنرا
جـُست و زایانید و رویانید » . در گوهر هرانسانی ، اندازه و سنجه هست، فقط باید
این « گنج نهفته » را کاوید و کلیدش را یافت .
بدینسان ، انسان ، خودش ، اندازه = انداچه= انداجک خودش، میشود .
انسان ، نیاز به « اندازه گذار، و اندازه ، یا سنجه ِ نیک وبد » از فراسوی
خود، ندارد ، بلکه ، اندازه را ، در روند اندیشیتن ، درخودش، میپژوهد و می یابد .
« انـد و هـنـد » ، بُن هربنی ، و بُن همه جهان هستی ( که خداهم جزوش میباشد ) است
. « انـد » به تخمی گفته میشد، که « گوهر وضمیر
ِ بهمن = وهومن » ، یا « آسن خرد = خرد سنگی » افشانده شده در سراسرجانها و
انسانها است . « هـنـد » که درکردی ،« هه ند » نوشته میشود، به معنای « زهدان »
است . « انـدیـمـان و هـنـدیـمـان » ، از نامهای بهمن ، یا « آسن خرد = خرد سنگی » میباشد ، که خردیست
که از« آمیختگی و اتصال و یوغ شدن دواصل » درفطرت انسان ، پیدا میشود ، و سرچشمه
آفرینندگی و جنبش و بینش و روشنی وشادی وبزم است .
درتلفظِ « هندیمان » که معنای « هند= هه ند = شرمگاه زن ،
درکردی » ، آشکاروبرجسته میگردد ، دیده میشود که ، « منیدن = منی کردن » یا «
اندیشیدن بربنیاد پژوهیدن » ، « زائـیـدن بینش ازخود » است .
درسانسکریت ، « انـد anda » به تخمی گفته میشود که «
برهما » ازآن پیدایش یافته است. اساسا واژه « براهمن » ،
به معنای « نمو و تطورو توسعه و گسترش مینو » است . « برهم » سانسکریت ، همان «
برم » ایرانیست، که به همین « انـد » ، یا «جفت بهم پیوسته دربُن همه جانها و
انسانها » گفته میشده است ، ورد پایش درلغت نامه دهخدا باقی مانده است . خود واژه « اندand
» به معنای « به هم بستن » است . ازآنجا
که « انـدand » ، «
تخم دراندرون تخم = مینوی مینو» بود ، تاریک بود . هرتخمی که در زمین کاشته میشود
تا بروید ، نیز تاریک است. اینست که واژه « اندا andha» درسانسکریت به معنای
« تاریک ، وتاریکساختن و کور هم
میباشد . درهمین راستا ، واژه فارسی « اند » ، معنای « احتمال ، و کورمالی
میان احتمالات » گرفته است ، چون درتاریکی، باید برای جستن میان چیزها ، کورمالی
کرد . اینست که « اندر= انـتـر »، به معنای چیزیست که حاوی چیزی دیگراست ، یا به
معنای « به میان چیز رفتن » میباشد . مثلا درسانسکریت به « گنج مخفی » ، انتر
دانه=antar-dhana ( دانه
اندرون = دانه درونی ) گفته میشود( سپس بررسی خواهد شد که چرا به مهر، گنج باد
آورد ، وچرا به سروش ، گنج کاو ، وچرا به رشن ، گنج سوخته گفته میشد ) . یا
درسانسکریت به حامله« انتر+ور+تینیantar-vartini گفته میشود . « ور» در ایران هم معنای زهدان
داشته است . به همین علت، به « وای » دراوستا ، اندر وای = دروای » گفته میشود . «
اندر» ، درهزوارش ، معنای « دین = اصل مادینگی و آبستنی+ اصل پیدایش بینش » دارد. درفرهنگ
سیمرغی یا زال زری ، « زایش و روشنی » ، دو پدیده جفت و همزاد بودند . چنانکه هنوز
درکردی ،« زان » ، هم زایش و زادن ازمادر است، و هم پسوند به معنای « داننده » هست
. و « زانا »، به معنای « دانا و آگاه » است .
زانگه ، زایشگاه است، و زانستگا ، دانشگاه است ، وهم « زانه وه » ، جوشیدن
چشمه زاینده است .
زرتشت ، درست نمیتوانست ، این یوغ و همزاد بودن « زایش »
با « روشنی و دانائی » را ، بپذیرد . زایش با « پیدایش ازتاریکی » کار داشت .
اینست که معنای « کلید بودن خرد » ، طرد گردید، چون کلید بودن ، معنای « جفت شدن و
همآغوشی» داشت . خردباید با هم بندها ، درمهرورزی ،جفتگیری وهمآغوشی کند و دراین
عشق ورزیست که همه بندها و پدیده ها، خود رامیگشایند.
خرد ، نباید پدیده هارا روشن کند .روشنی با « خنجرو تیغ
برّنده و درّ نده آفتاب » کار داشت . فرهنگ زال زری، با « خرد کلیدی » کارداشت ،
نه با « خرد روشنگر و نه با روشنفکر ، چه ازنوع سکولارش ، چه از نوع دینی اش
». اهورامزدای زرتشت، والله ِمحمد، با نورهدایتشان میخواستند ، همه جهان را
روشن کنند. روشنگری ، بُن ِ پیدایش جهاد است.
در فارسی نیز، واژه « انـد » ، معنای اصلیش را درنام
پرسیاوشان ، که « عندم = انـدم » هم نامیده میشود ، نگاهداشته است . « اند» و« انـدم » ، یک واژه
اند . مانند ، اشه و اشم ، یا اپه واپم ،
یا بغ و بگم، یا سن و صنم . « خون سیاوشان » ، ازسوئی « عندم » و ازسوی دیگر، «
شـیان » نامیده میشود، که همان « سائنا = شاهین = سیمرغ » است ، و ازسوئی
درتبری به سیاوشان ( سیا+ ور+ شیان )، « سه
لینگ واش » گفته میشود، که « گیاه سه پا » باشد . « خرسه پا » دربندهش، وسیمرغ سه
انگشته ، و سه نای، و سه تخمه ، و سه یان( ظیان )، و سیال ( سه آل ) وسه کات و سا
پیته( سه پیت) یا سپنتا ( سه + پند ) .. ... همه، نام یوغ یا سنگ یا بُن هرجانی و
هرانسانی هستند .
به شبدر،« حندقوقا » گفته میشود، که دراصل ، « انده کوکا
» میباشد ، که به معنای « تخم ماه » است . درکردی ، به شبدر، سی وره = سه + ور= سه
زهدانه هم گفته میشود . در زبان عربی هم ، « عِــنـد » که معمولا به
معنای « نزدیک .. » بکار برده میشود ، به معنای « قلب و دل و خاطرو ادراک و اطلاع
» است . از برشمردن این چند نمونه ، مقصود آنست که ، گوهر « اندی + شیـتـن » ،
درهرانسانی ، « بُن آفریننده جانهاست ، که درهرجانی وانسانی افشانده شده هست ». « اند» ، درگوهرش ، سنگی = آسنی = جفت به هم
چسبیده = همزاد = ییما = دوشاخ به هم پیوسته= یوغ= پرنده با بالهای جفت است . «
اصل به هم چسبانی » یا سـنـتـز، همیشه « اصل ناپیدا وناگرفتنی ، ولی ، موجود سوّم
» شمرده میشود . هرجفتی، سه تای یکتا بود .
آنچه دو چیز، دو پدیده ، دو تجربه ، دو اندیشه ، دو تصویر، دو انسان، طبیعت
وانسان ، خدا و انسان را به هم می پیوندد
وهمآهنگ وهمسنگ( می سنگد ) میسازد :
میآفریند ، می جنباند، میرقصاند ، اندازه میکند ، مینوازد ، میافروزد ،
روشن میکند، بینش میآورد .
چرا، اندیشیدن ، شیدن، و شیتن ، و شید کردن است ؟
چرا ، جمشید ، یا خورشید ،
از « شید » ،
پیدایش می یابند ؟
« اندیشیدن » درسانسکریت ، چیتا citta =
« چیت » درسانسکریت، که همان « شیت = چید= جید » است ،
دارای معانی : توجه کردن، مشاهده کردن، نگران بودن ،
تمرکزنظرداشتن، درخشیدن، بیاد داشتن است
سراسر معانی این نامها ( جمشید ، خورشید .. )، درادبیات
ما ، مسخ و تحریف شده اند ، واین تحریفات ومسخسازیها ، نام پرطنطنه و پرهیبت ، «
علم و علمی و دانشگاهی! » هم گرفته اند ، و تجربه ژرف فرهنگ ایران را ، از«
اندیشیدن » ، به گور فراموشی سپرده اند . مقصود ازاین بررسی ها ، بحث « ریشه یابی
واژه ها » ، به شیوه زبانشاسان حرفه ای و دانشگاهی و موبدان زرتشتی نیست، بلکه مقصود دریافتن آنست که: درفرهنگ زال
زری ، جستجو کردن ویـا فتن درتاریکی ، سرچشمه تجربیات ژرف اندیشیدن، و پیدایش
روشنی ازخودِ انسانست ، که با گفته زرتشت ، نابود ساخته میشد . هدف ، زنده کردن و
بسیج ساختن آزمون ژرفیست ، که هم اصالت ، و هم خود، اندازه بودن انسان ، وهم گیتی
دوستی و انساندوستی، و هم « بستن راه مقدس سازی هرگونه قهروتحمیل وتهدید وجهاد» ،
درآن نهاده شده است . آنکه تهدید میکند ، آنکه داشتن اندیشه و دین دیگررا ،
کفروضلالت وشرک میداند ، آنکه آزادی خرد
انسان را دراندیشیدن با « اندازه گرفتن ازخودش » ، میگیرد ، با زندگی (= ژی) میستیزد
. چنین آموزه ای و قدرتی ، خودش ، مبتکر « ستیزیدن و دشمنی و کین ورزی درجهان ، و
اصل ضد زندگی » است. آنگاه ازهمه میخواهد که کسی با آن ، نستیزد، و ستیزیدن با آن
( با اصل ضد زندگی = با اژدها ) ، بزرگترین جرمها و جنایتهاست ! . اگر از ما بخواهد که برضد او نستیزیم ، برای
آنکه، « داوم به قدرت سرکوبنده و خفقان آورش بدهد » ، خدعه میکند . « ضد زندگی» که
«اهریمن زدارکامه» درشاهنامه باشد، و درهمان برگه نخستینش در داستان کیومرث
پدیدارمیشود ، « کین ورزیش را در مهر میپوشاند » ، و با آنکه « اصل ستیزندگی و
کشتارو آزردن» هست ، خود را ، هواخواه آشتی ومهرو تسامح و تساهل مینماید .
« اسلام ستیزی و عرب ستیزی » ، واکنش طبیعی ، در بـرابـر«
اسلامست ، که گوهرش ستیزنده است » . اسلام وزرتشتیگری ویهودیت ومسیحیت، باید
درایران ، درفضای « فرهنگ گشوده سیمرغی » قرارگیرند ، تا « اصل قداست زندگی ، به
کردار برترین اصل » ، دست اسلام و
زرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هر ایدئولوژی دیگری را در ستیزه منشی ، ببندد .
هرچه ، تنها راه راست ، و تنها حقیقت را دارد ، چه بخواهد چه نخواهد ،
درگوهرش ، ستیزه منش است، ولو بام وشام ، کرنای وعظ محبت و رحم و تسامح و تساهل و
مدارائی را ، باد کند . منش ستیزندگی
وجهاد وتهدید وارهاب ، برضد گوهر« اندیشیتن » است .« اندی + شیتن » ، خودش ، یوغ
شدن دو تجربه هست . « اند » ، تاریکست، وهرچشمی درآن کور میشود . ولی همین « اند »
، به معنای چاه آب نیزهست( هم
درسانسکریت andhu
و هم درعربی -
حند - ) که باآمیخته
شدن « اند= تخم » با آن آب، میروید، و سرازخاک وتاریکی برمیآورد وروشن میشود . اندیشیدن
، جنبش از تاریکی جستجوی هرانسانی در خودش ،ودرهررویداد ی وهر پدیده ای ، به
روشنائی بینش است. اندیشیدن ، رسیدن به روشنی و بینش، ازخود است . درفرهنگ زال زری
، « دین » ، اینهمانی با« خرد » دارد ، چون « دین، حامله بودن انسان به بینش » است
. انسان ، وجودیست که به بینش وروشنی ، حامله میشود . حاملگی ، دراین فرهنگ «
دوگیان » یعنی، جفت وهمزاد و سنگ بودنست . هنوز در سیستان به زهدان ، « سنگک »
میگویند . روشنی و بینش ، باید ازخود انسان بزاید ، تا اندیشه و دین باشد . با
ریشه کن کردن همزاد وجفت ، در آموزه زرتشت ، همه مفاهیم جفت وهمزاد و سنگی درمتون
و درزبان ، بایستی محوو نابود گردند . اینست که موبدان زرتشتی ، ازاین پس ، نام
یکی از قوای ضمیررا که دیـن بود (و چشم ناپیدای سوّم = چشم ضمیرشمرده میشد )، تبدیل
به « آیـنـه » کردند . « دین = که زایش روشنی ازخود باشد » ، تبدیل به « بازتاب
روشنی دیگری ، ازخود » گردید ، و روند« آبستنی انسان به روشنی » از وجود انسان ،
حذف گردید . اصطلاح « خرد » ازاین پس ، همان ماند که بود ، ولی « خرد ِ آبستن به
روشنی ازخود » زال زری ، تبدیل به « خرد بازتابنده روشنی اهورامزدا » گردید . جفت
یا یوغ ، یا همزاد بودن ، ویژگی خدایان بود.
« ارتا و ارتی ، یا اشا واشی » که سیمرغ نروماده باشند ،
جفت بودند . سروش و رشن ، جفت بودند .هردو باهم، مامای زایش بینش و اندیشه و روشنی
ازگوهر انسان بودند . خرداد و امرداد ، جفت ازهم جداناشدنی بودند. بهرام و ارتا ،
یا بهرام ورام ، جفت باهم ، تصویرمیشدند ( اورنگ وگلچهره ). همه این پیوند های
جفتی یا هاونی یا سنگی یا سیمی ، از اوستای کنونی ( ازیشتها ویسناها ) حذف و طرد و
محو ومسخ گردیده اند .
هاون ، هم + ون = هم وند = هم بند = هم یوغ = یارو یاورنا
است . « ابلق یا ابلک = بلک »، جفت است .« گوازچیترا » ، که تبدیل به « جوزهر» شده
است، به معنای « گوهر وتخم جفتی ویوغی » است ، چون « گواز= جواز» نیزبه معنای
هاون هست. درعربی، به هاون ، مهراس گفته
میشود که همان « میتراس» باشد ، که گواه برجفت بودن « میترا= مهر» است. درزایاندن
و پدیدارساختن اندیشه ، یا بُن و اند جهان ازانسان ، سروش و رشن ، همکارو یوغ
بودند . سروش ورشن باهم بودند که اندیشه هارا در روند زادن ، میآراستند ، میچیدند
، به هم می بافتند ، یک یک را فراهم میگذاشتند ، به نظم و ترتیب باهم، می نهادند. خویشکاری
سروش ورشن ، « چیدن = شیتن = شید کردن »
است . ازاین رو بود که « رشن » یا « رشنواد » در شاهنامه « سپهبد هما » شمرده
میشود ، چون سپاهبد ، بطورکلی معنای « نظم دهنده » داشت . « سپاه » که « سپد= سپز»
باشد ، به سه خدائی که درسقف آسمان وزمان (= طاق ) بُن آفرینندگی ازنو بودند و همه
آفرینش را نظام میداد ، گفته میشد . نام مغز دراوستا « spazga=ga + spaz » است که به معنای « زهدان سپد= سپاه = ساپیته =
سقف زمان »
است . مغز، حامله به بُن آفریننده زمان وجهانست
.
درگزیده های زاد
اسپرم ( بخش 29 ، پاره 7 ) دیده میشود که روان انسان ( که رام میباشد )، نظم دهنده
تن است . سپس برآن میافزاید که « همانند است به افروزنده آتش که مراقبت پاک و درست
داشتن گنبد ، و برافروختن آتش در وظیفه اوست » . درداستان هما درشاهنامه ، سپاهبد
هما که رشنواد باشد ، داراب را ( مقصود بُن شاهی هخامنشیان میباشد ) در زیرطاق
آزرده می یابد، واورا برای نخستین بار می شناسد که کیست . رشن وسروش ( که جفت کواد= آستانه در، و دونیمه
در= Cautopates+ Cautes هستند ، پسوند پاتسpates، لاتینی شده همان پات
میباشد که معنای جفت دارد) ، درنقوش برجسته میترائیان ، آتش افروزند ، و هردو باهم
، اصل پدید آورنده روشنی دربامداد ند .
سروش و رشن و بهمن ، که درچهره نیروسنگ ( نریوسنگ = نرسی
) نمودارمیشود ، همکار وهمبغ ، با هم ، درچیدن = شیتن = شیدن هستند . اندیشیدن ،
چیدن و شید کردن و شیت کردن ِ« اند= هند » بود ، که با همکاری نیروسنگ و سروش و
رشن ، انجام میگرفت .« نیر» و« نیرو» که پیشوند نریوسنگ است ، درکردی ، هنوز معنای
« یوغ و میان » دارد . « نیر»، به معنای یوغ است ، و « نیرامی » به معنای نروماده
هردو باهمست . « نیره » ، به معنای یوغ و سقف پوش ( انبیره = سپد=سپزspaz ) و وسط رودخانه است . و« نیرو» ، به جفت شاح کل کوهی ، و همچنین
به ظهر( رپیتاوین = نیمروز، نیمروز ، زمانیستکه دو بخش روز را به هم میچسباند. نیم
دراصل معنای میان دارد) گفته میشود .
« شیت کردن » ، بنا بردهخدا ، درتداول عامه ، متفرق کردن
اجزا ی چیزی ازیکدیگر است . ولی معنای اصلیش را نیز دهخدا میآورد که شیت کردن ،
ازهم جدا کردن پرزهای گل نی برای ساروج
است . درست « شیت » ، نه تنها با « گل نی » کاردارد ، بلکه خود « نی » است
. چنانکه درشوشتری به سوت ، شیتک و در کردی به سوت ، شیت گفته میشود .
ازسوی دیگر « شیدن » به معنای « حلاجی کردن ، زدن پنبه و
پشم و مانند آن » و « فلخیدن و فلخمیدن است ( لغت نامه دهخدا ).
حلاجی کردن ، که فلخمیدن هم نامیده میشود ، معنای ژرفش
ازآنجا نمودارمیشود که گبران به دخمه ،« فلخم» میگویند. مرگ ، حلاجی شدن است .
پروازجان مرده به سیمرغ ، و آمیختن با بُن جان ، فلخمیدن بوده است . به همین علت
منصور حلاج ، حلاج نامیده شده است . و اینکه « دساتیر ، به فلک مشتری ( که همان
خرّم وسیمرغ است ) ، « شید آزاد » ، میگوید ، چنانچه پورداود زرتشتی ، اورا به عمد
، زشت نام ساخته است ، « برساخته و تقلبی و ساختگی و مجعول » نیست . این کین ورزی
موبدان زرتشتی با دساتیر است، که درآن کوشیده شده است ، تا ازنو، پیوندی با« فرهنگ
خرّمدینی » گشوده شود، که درهمه متون اوستائی، پوشیده، ولی موجود و حاضراست .
دراین راستا ، برآیند دیگر « انـدیشـیـتـن » که « روند
فرشگرد و نوشوی» است ، برجسته میگردد . « اندیشیدن » ، به غایت « نوسازی و
رستاخیززندگی، و تازه سازی جهان » است. اندیشیدن ، آوردن نوی هست که تازه و زنده
سازد . در شوشتری ، برآیند دیگر « شیت » ، نگاه داشته شده است . « شیت ترازین » ،
ترازوی شاهین دار است . شیت ، « قسمت افقی ترازو ازچوب یا آهن که دوکفه ترازو به
آن آویزان و شاهین دروسط آن است ، میباشد . « شاهین ترازو یا شیت » ، یکی از
بزرگترین پیکریابی های اندیشه همزاد یا یوغ یا سنگ است ، چون دوبازو دارد که دوپله
به آن آویزانست و شاهین درمیانش است و دربرابری ، نشان همآهنگی و توازن و سنجش است
. دریکی از گویشها که میآید ، به شاهین ترازو، «جی» گفته میشود، که هم معنای زندگی
و هم معنای یوغ دارد . اینهمانی شاهین ترازو = با گردونه = با زندگی ، حاوی معانی
ژرفیست که با معنائی که زرتشت از «همزاد» دارد، و یکی زندگی و دیگری ضد زندگیست ،
بکلی ناسازگارمیباشد . زندگی ، گوهر یوغ ( به هم پیوند دهنده = عشق ) و سنجنش (
ازخود اندازه ) و همآهنگ سازنده دارد.
آنچه ازخود، اندازه هست ، برایش ، « اژی = ضد زندگی » ، فقط میتواند «عارضه موقتی
» درهم آهنگی وجود او باشد ، که زندگی= ژی ، بلافاصله ازآن آزرده میشود ودرد میبرد
، و طبعا ازخود ، درهمآهنگسازی ، برطرف میسازد و خود را آن رها میسازد .
سروش و رشن ، دونیمه دری که ، دریوغ بودن باهم
راه پیدایش ِ روشنی را از تاریکی، درهرانسانی میگشایند
سروش ورشن = کلید
خرد
دربندهش ( بخش بیستم پاره 234 ) و همچنین درگرشاسپ نامه
اسدی ، دیده میشود ( بطور گسترده بررسی میشود ) که خانواده سام ، که رابطه تنگاتنگ
با « سروش » ، دارند . تصویری که آنها از
« سروش » داشتند ، بکلی با تصویری که زرتشت دارد ، و الهیات زرتشتی پس از دستکاری
در متون ، و پاکسازی و تغییر، از سروش ، ارائه
میدهند ، فرق کلی دارد . درک اینکه « سروش و رشن » درفرهنگ زال زری ، روند
ِ « زایش اندیشه و بینش را ازخود فرد انسان » بیان میکردند ، برای درک پدیده « خرد
» و « آسن خرد= که بهمن بوده است » ، و « گوش سرود خرد ، که سروش بوده است » ، و «
زایش اندیشه و بینش ازانسان » ، ضروری ( بایا ) است .
رد پای اینکه سروش و رشن و بهمن ( نیروسنگ ) ، در متون
زرتشتی نیز، برغم همه تحریفات و دستکاریها ، با « چیدن = شیتن » ، که « اندیشین ،
انداچیدن » باشد، کار دارند.درهمان « برسمان و برسم چینی » که خویشکاری سروش است ،
و همچنین در اینهمانی دادن « نرسی ، که نیروسنگ باشد » با « رشن چین » باقی مانده
است . دربخش بیستم بندهش میآید که « جم و تهمورث و اسپید ور، ونرسی ، که رشن چین
نیز خوانده میشود ، هم برادر بودند . به
عبارت دیگر« نرسی = نیروسنگ = رشن چین » ، برادر با جم یاyima=yema ییما بوده است . این
برگردان اندیشه پیشین است که ، آنچه جفت و یوغ به هم
چسبیده بوده اند ، اکنون باهم، به شکل
« برادر جدا ازهم » نمودارمیشوند . « رشن چین بودن نیروسنگ » و«
برسم چین بودن سروش » ، رد پای اندیشه « شیتن = چیتن = چیدن » و طبعا « اندی +
شیتن » را نگاهداشته است ، چنانکه درسانسکریت دیده میشود که خود اصطلاح « چیت و
چیتا = شیت و شیتا » ، معنای اندیشیدن و توجه کردن و آشکار کردن و نگران بودن و
اعتناء کردن را دارد. چیتنchitan درپهلوی به معنای «
برگزیدن و چیدن » و چینشchinishn به معنای گرد آوری و
برگزیدن است . ولی درمیان مردم ، طیف معانیش را بهترنگاهداشته است . چیدن ، به
معنای آراستن ( زیباکردن و منظم کردن باهم ) و برهم نهادن چیزها ، و به نظم و
ترتیب نهادن چیزها ، و ساختن خانه و آشیانه است . همچنین چیدن به معنای بافتن (
جوراب و گیوه چیدن ) و هم دربنائی ، معنای
« چینه » می یابد . اندیشیدن ، روند گردآوردن و آراستن و برگزیدن و باهم
همآهنگساختن و بنا کردن و فراهم آوردن جانه و پوشاک است . البته
« نی = شیت = چیت= صوف = جیل = پرچ
» برای جامه وپیراهن بافی و خانه سازی و سایبان ( صفه ) سازی و سقف سازی و
بکاربردن پرزهایش درکاه گل برای چینه سازی، و حصیرو گلیم وبوریا سازی، وسفره سازی،
و کشتی سازی، وسپرو نیزه و تیرسازی ودرفش سازی و ترازوسازی ... بکار برده میشده
است، که هنوزهم در کشورهای مختلف ، متداولست . طبعا مرتب کردن تارهای نی و پیوند
دادن آنها باهم ، بنیاد چنین کارهائی شمرده میشده است. ولی ازآنجا که « نی = کانا
، کانیا = قنا » اینهمانی با « کانا ، کانیک ، کنیز= زن » داده میشد ، و این اینهمانی ، بنیاد فرهنگ
زنخدائی ( ایزد بانوئی ) بود ، برای زرتشت و الهیات زرتشتی، ایجاد بزرگترین اشکال
را میکرد . با نی که اینهمانی با زهدان داده میشد ، روشنی ، زایش از تاریکی میشد ،
و « بند نی= بند = وَنvan = که معنای عشق ورزیدن هم داشت » ، اصل آفریننده
میگردید . « بند » ، اینهمانی با مفهوم « یوغ
و جفت و همزاد» داشت. زرتشت با « جدا و متضاد دانستن همزاد = جفت = یوغ =
سنگ = ... » ، این مفهوم روشنی را نمیتوانست بپذیرد . اینست که الهیات زرتشت ، مجبور
به حذف یا دستکاری همه متون زنخدائی ( یسنا ها و یشت ها ، وندیداد و همه بندهشن )
گردید ، چون فقط با « هفده سرود زرتشت » نمیتوانستند ، جامعه و سیاست و دین و
اقتصاد را نظام بدهند . ولی برغم « تصویر زرتشتی که ازسروش ساخته شده » و یک تصویر
« غیر اصیل وساختگی » است ، تصویر اصیل سروش ، در شاهنامه و درگرشاسپ نامه باقی
مانده است . در داستان فریدون ، سروش درچهره زنخدائیش ( ایزد با نوئیش ) نمودار
میشود ، و ازآن میتوان، مفاهیم خرد و اندیشیدن را درفرهنگ اصیل ایران باز سازی کرد
.
چو« شب » ، تیره ترگشت ، ازآن جایگاه
خرامان بیامد ، یکی «
نیکخواه »
فروهشته از« مشگ »، « تا پای ، موی »
به کردار حور بهشتیش « روی »
سوی مهتر آمد ، بسان « پری »
« نهانی بیاموختش»
افسونگری
که تا « بندها » را بداند « کلید »
« گشاده » ، به افسون کند ، « ناپدید »
1- نیکحواه بودن سروش ، برای آنست که اصل ضدخشم (ضد تهدید
وضد تجاوزگری وضد تحمیل وضد جهاد دینی وضد جهانگیری وضد پرخاشگری وضد زدارکامگی
بطور کلی و بدون استثناء » هست . این ویژگی سروش درفرهنگ سیمرغی ، بخوبی در رفتار
گرشاسپ، دربرابر«بت پرستان» نمودارمیشود . درست وارونه اسفندیار زرتشتی که « بت
شکنی در نیایشگاهها میکند ، و با زور، دین زرتشتی را رواج میدهد ، و این کارها جزو
افتخارات او ثبت میگردد ، گرشاسپ ، یکی ازسردارانش را که فامیل نزدیک فریدون شاه
ایران است ، و قباد نامیده میشود ، به علت اینکه به عنف وارد نیایشگاه بت پرستان
شده است، و بت شکنی کرده است ، و این برضد فرهنگ سیمرغی ایران بوده است ، دستور
میدهد که اورا اعدام کنند و فریدون ، این کار را می پسندد . امروزه ، چند نفر بی
مایه ، که ازفرهنگ ایران ، هیچگونه خبری ندارند ، و فقط سرگرم هوچیگری و کاسبی
هستند ، و فرهنگ ایران را درپرچم کردن ، خوار و مبتذل و سطحی میسازند ، به دوسه
جمله کوروش، چسبیده اند ، که تا ریشه های ژرف آن در فرهنگ سیمرغی ، نموده نشود ،
بی محتوا وبی معنا هست ، سخنی از این زمینه فرهنگی زال زری نمیزنند که فرهنگ ایران
، بت های دیگران را شکستن ، بزرگترین « جان آزاری و خرد آزاری » میدانسته است ،
ودراین زمینه ، به عکس زرتشت ومحمد میاندیشیده و رفتارمیکرده است .
2- سروش ، گیسوانی بلند و سیاه ومشگین دارد، که تا به
پایش فروهشته شده اند ، و زیبائی روی اورا ، که مانند حور بهشتی است، پوشانیده اند
. ازاین رو بود که گرشاسپ ، گیسو دار بود . خانواده رستم ، برای سروشی بودن ، گیسو
داشتند . این کار سپس ، نشان بزرگی و آزادمنشی گردید . خود محمد نیز، که پیش
ازتاءسیس اسلام، پیرو همین زنخدا بود ، و نام همین زنخدا را که سلم sairima= سئنا باشد ، نام دینش کرد ، و هم علویها ، گیس داشتند .
3- « نهانی آموختن » ، همان ویژگی « گوش سرود خرد » است.
سروش ، آهنگ ونوای بهمن= آسن خرد را میشنود ، و در گوش پنهانی انسان ، زمزمه میکند
.
4- این سروش است که دراثر این زمزمه نهانی، در« پیش
آگاهبود » فریدون ، به او یاد میدهد که چگونه میتواند « کلید همه بندها » بشود ، و
« آنچه را ناپدید یا دربند است ، بگشاید». سروش، یا « گوش- سرود خرد » ، آورنده و
دهند « کلید همه درهای بسته » ، همه معضلات و مسائل و گره های کور و گنج هاست .
سروش ، سرچشمه اندیشیدن برای رویاروئی با « اصل ضد زندگیست» .
بررسی زال زر یا زرتشت ادامه دارد
|