|
در پاسخ 15 نوشته اید که در شاهنامه آمده که، خسرو پرویز با فر ایزدی توانسته دو باره به پادشاهی برسد ، و در پاسخ 16 نوشته اید ،او مدت 38 سال بر ایران فرمانروایی کرد ، ودر پایان از پادشاهی بر کنار ومحاکمه و کشته شد.خواهش می کنم بیشتر توضیح دهید.
پاسخ: همانگونه که نوشتم خسرو پرویز با یاری وستهم و وندوی دو نفر از بزرگان ایران پس از برکناری هرمز به پادشاهی رسید. و چندی بعد بهرام چوبینه سپهسالار ارتش ایران از کشته شدن هرمز آگاه شد و بر او شورید و بجنگ خسرو پرویز رفت و فردوسی می گوید: چوبـشـنید بـهرام کز روزگار- چـه آمد بران نامور شـهریار نـهادند بر چشم روشنـش داغ- بـمرد آن چراغ دو نرگس بـباغ پـسربرنشست از بر تخت اوی- بـپا اندرآمد سر وبـخـت اوی ازآن ماند بـهرام اندر شگـفـت- بـپژمرد واندیشـه اندر گرفـت بـفرمود تا کوس بیرون برند- درفـش بزرگی بـه هامون برند بنـه برنـهاد وسپـه برنشست- بـپیکار خـسرو میان را ببست پس از چند جنگ و گریز خسرو پرویز به روم فرار کرد و ایرانیان پس از رایزنی بهرام چوبینه را به پادشاهی برگزیدند. چو خورشید خنـجر کـشید از نیام- پدید آمد آن مـطرف زردفام فرسـتاد و گردنکـشان را بـخواند - برتـخـت شاهی بـه زانو نشاند بـهرجای کرسی زرین نـهاد- چوشاهان پیروز بنشـسـت شاد چـنین گفـت زان پس به بانگ بلند - که هرکس که هست ازشما ارجمند ز شاهان زضـحاک بـتر کـسی - نیامد پدیدار بـجویی بـسی کـه ازبهر شاهی پدر را بکشـت - وزان کشتـن ایرانش آمد بمشـت دگر خـسرو آن مرد بیداد و شوم - پدررا بکشـت آنـگـهی شد بروم خسرو پرویز به یاری قیصر روم با سپاهی گران به ایران بازگشت و بهرام چوبینه را شکست داد. نظامی گنجه ای می گوید: چو قیصر دید ز اوج پایهی خویش- چنان خورشید اندر سایهی خویش به تاج و تخت دادش سرفرازی -کمر در بست در مهمان نوازی پس از چندی به خویشی مژده دادش -به دامادی کله بر سر نهادش ز قد مریمش نخلی ببر داد - وزان نخل ترش خرمای تر داد چو دریا لشکری دادش فرا پیش -که بنشاند غبار دشمن خویش خبر بردند بر بهرام سر کش -که خسرو میرسد چون کوه آتش دو لشکر روی در رو باز خوردند -به کوشش بازوی کین باز کردند خسرو پرویز پادشاهی را دو باره بدست آورد و بر پایه اندیشه های ایرانی کسی به پادشاهی می رسد که دارای فر ایزدی باشد . نظامی گنجه ای در دو باره به تخت نشستن خسرو پرویز می گوید: چو سر بر کرد ماه از برج ماهی -مه پرویز شد در برج شاهی ز ثورش زهره وز خرچنگ برجیس- سعادت داده از تثلیث و تسدیس ز پرگار حمل خورشید منظوم - بدلو اندر فکنده بر زحل نور عطارد کرده ز اول خط جوزا- سوی مریخ شیرافکن تماشا ذنب مریخ را میکرده در کاس- شده چشم زحل هم کاسه راس بدین طالع کز او پیروز شد بخت- ملک بنشست بر پیروزه گون تخت بر آورد از سپیدی تا سیاهی - ز مغرب تا به مشرق نام شاهی |