FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
پیوند با ما
فرهنگ باستانی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتاها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
چامه سرایی
نسک ها و نو یسندگان
نسک خانه
آوا و رخشاره
نسیم شمال
گفتگو ها
جستار ها
رو یداد ها
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
یادمان های تاریخی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow سیمرغ در فرهنگ ایران arrow تضاد ِ« خـرد» با عـقـل
تضاد ِ« خـرد» با عـقـل چاپ ارسال به دوست
نویسنده منوچهر جمالی   
۱۷ شهريور ۱۳۸۶

تضاد ِ« خـرد» با« عـقـل » ایـثار « بـرتـرین ارزش » درفرهنگ سیمرغی ایرانست

ایـمان وایـثـار: دو ضــدنـد

آنچه برضد نثار وایثاراست ، همان ، « ایمان » است، که امروزه برای مغلطه وبهره کشی ازمردم ، با هم ، جفت میسازند . ایمان، قربانی و ذبح ِمقدس و « ازخود گذشتگی » میطلبد . هرکارنیکی  دراین ادیان ،  « ذبح کردن امیال وسوائق و تعلقات خود » است ، که بنام « قربانی کردن » ، مقدس ساخته میشود . هر گونه « گذشت ازخود » ، ذبح خود ، یا آزردن جان خود است ، که مقدس ساخته میشود . کسیکه جان خود را میآزارد و آنرا ذبح میکند و مقدس میسازد ، آماده میشود، که دیگران را به همان شیوه ،  برای اجرای ِ اوامر الاهش، قربانی کـنـد . درایثار، جشن خود ، با همه جانها و انسانها، برپا ساخته میشود ( نه برای ایمانشان ، نه برای کفرشان ) . ایثار، نمیتواند دیگران را ، برای اجرای اوامر الاهش، با قربانی کردن خودش ، ذبح مقدس کند . 

الاهانی که ایمان مردمان را، به خود ، یا به رسولشان یا به دین خود ، میطلبـند ، همه ، ناتوان از ایـثار ونثارکردن هستی خود ، هستند . خدا ، هنگامی « ایثاربخش » است که « بُن ِ گیتی » باشد ، وگیتی ، مستقیما از تخم هستی او بروید ، و خودش را درگیتی ، بپراکند وبگستراند و با گیتی بیامیزند وخودش ، گیتی بشود .

و یهوه وپدرآسمانی و الله ، چنین خدایانی  نیستند . آنها ، عجز، از ایثار کردن خود دارند . آنها از این عجز مطلق ِخود ، برترین فضیلت خود را میسازند . « سایه هما یا سایه سیمرغ » ، نثارو ایثارگوهر هما و یا سیمرغست . « نثارکردن هما » ، چیزی جز« نسار= سایه » انداختن هما نیست . ازاینرو، آشنائی دقیق با « سایه هما » ، نیاز به آشنائی ژرف ، با مفهوم « ایـثـار» دارد . درک این اصطلاحات ، به کردار تشبیهات ، فقط برای « مشتبه سازی » راست با دروغ است . اینکه خدا ، خود را میافشاند ، ایثار میکند ( جوانمرد است = راد است ) ، تا خدا بشود ، درفرهنگ سیمرغی ، « تشبیه شاعرانه » نیست .

برای درک  مفهوم « سـایـه هـمـا » درغزلیات مولوی ، و سپس درک  « بنیاد تجربیات دینی در ایران کنونی »  ، باید درآغازدریافت که : برترین ارزش درفرهنگ ایران، چه بوده است. فرهنگ ایران ، براین « ارزش » ، استوارشد ، که « آنچه به سـهـولت مـیـتـوان گرفت » ، کمتر ازآنچیزی ارزش دارد که « زود از دست میگریزد» . درحالیکه جهان ومدنیت امروزه، براین اندیشه ، قرار دارد که « آنچه میتوان گرفت و بدام انداخت » و « برآن غلبه کرد، و مالک آن شد »  ، بیشتر ازآن ، ارزش دارد که  « هنوز نگرفته ، از دست میگریزد » .

به عبارت دیگر، آنچه را میتوان گرفت و بدام انداخت ، بیشترین ارزش را دارد . آنچه را میشود سفت گرفت و تثبیت کرد، و دراختیار خود آورد، وکنترل( ضبط ) کرد ، برترین ارزش را دارد .  حتی آنچه در درون چیزها ، ودر درون خودت ، فوق العاده سفت و ثابت وتغییر ناپذیر است ، « بود و جوهر و هویت وذات » آن چیز، ویا هویت تو میباشد .  این « سراندیشه ازارزش» ، هم ، اساس مالکیت ، و انباشتن ثروت درجهان ما شده است ، و هم ، اساس « ایمان » و« هویت » ، در ادیان نوری گردیده است  . « ایمان » ، ثبات ووفاداری و پایداری ابدی در میثاق است .  به همین علت ، موءمنان به این ادیان نوری ، نمیتوانند به مفهوم ِ« دیـن »، در فرهنگ سیمرغی، پی ببرند ، که متضاد با « ایمان » ، و برضد « دینـیسـت که ، وجودش، نیازبه ایمان دارد » . « دیـن ایمانـخـواه » ، جانشین « دیـن زهشی و جهشی و انبثاقی ازبُن انسان » میشود ، و آنگاه همین دین جعلی را ، برای فریب مردمان ، فـطـری هم میخواند !

درست خدایان سیمرغی ، خدایانی بودند که اینهمانی ، با گذرو روند ِ زمان ، وجنبش ورقص وجستجو داشتند . بینش حقیقت ، تا زمانی روی میدهد که انسان ، درجستجو باشد . با دست کشیدن ازجستجو ، بینش به حقیقت هم نیست . جستجو، برترین شادی وخوشی و سعادت است . سیمرغ ، در زمان ، میرقصد ، وهرروز، رقصی دیگر، آهنگی دیگر ، ُگلی دیگر ، بینشی دیگر و برق خندانی دیگر، و خدائی دیگر میگردد ، وهرروز ، نو وتازه میشود ومیگردد و میگـذرد  .

همین ارزشی که به تجربیات ِ ثابت وشمردنی وتکراری وسفت وپایدار داده میشد  ، سبب  پیدایش مفهوم « روح ناگذرا و جاودان » ، و بنا کردن کل ارزشهای اخلاقی و دینی و اجتماعی و سیاسی ، برای انجام کارهائی که بدین غایت برساند ، گردید . با چنین ارزشی ، « ازخود گذشتگی » دراین ادیان ، و دراین گونه اخلاقها ، به کردار « قربانی کردن خود، و درد کشیدن » تجربه میشود . از« خودی » که سفت وثابت است گذشتن ، گذشتن ازحقیقت و ازهستی ، و لطمه زدن به این احساس از ارزش است . هرکار« نیکی » ، گذشتن از« خود » و آزردن خود است . چون بیشترین ارزش را به چیزی میدهد که مالکش هست ، و تثبیت وسفت شده است ، و گرفته شده و دراختیار آمده است ، و آن « خود » است . بدینسان ، « سائقه مالکیت » ، « برترین ارزش» را در اجتماع و مدنیت می یابد . « مالکیت »، موقعی مسئله بنیادی در اجتماع میشود ، که این ارزش دهی ، مطلق وحاد میگردد . « تفکر با عـقـل » ، برای آنست که ما چیزها را تعریف کنیم ( حدودشان را ، کاملا معین وسفت وثابت سازیم ) . هرچه را معین وسفت وثابت شد ، « روشــــن » مینامیم ، چون میتوان « گـرفـت » و شمرد و مقایسه کرد . عقل ، که درغرب Ratio نامیده میشود، با « شمردن » کار دارد( rate + Raten+ Ration) . درآلمانی Vernuft ( عقل ) با  vernehmen  و nehmen کار دارد که یک معنایش هم « ربودن » بوده است (Duden ). درعربی ، « اکـل »، که خوردن و بلعیدن باشد ، به معنای « عقل» هم هست ( لغت نامه ) . عقل، میخورد و می بلعد . درفرهنگ ایران، معرفت ( که با خـرد بود )، نوشیدن آب است ( اینست که با مزیدن و مکیدن، کارد دارد ، مفهوم ویژه ِ - مـزه ( ذوق ) - درعرفان - ازاینجا سرچشمه میگیرد . انسان ، تخمیست که ، با نوشیدن آب (= باده، افشره گیاهان و شیره کل هستی) ، میروید، و تبدیل به معرفت میشود ، و خرد ازسراسرتنش ، میتراود  ) ، و بلعیدن و بادندان گاز گرفتن ، نماد قهرو تجاوزخواهی و آزردن جان است .

محمد ، درحدیث مشهوری میگوید که با دین ِ اسلام ، قریه مکه ، بایدهمه قراء جهان را ، « َاکـل » کند . فرو بلعیدن جهان وانسانها ( ماءکولات ) ، عقل  اسلامیست ، وهمان عقلیست که الله ، نخست ، خلق کرده است .  خودِ واژه « عقل » ، مستقیما با « عقال» ، یا بندی که بربندپای اسب وشترو..می بندند، تا آنها، نتواند بیش ار محوطه ای تنگ ، راه بروند ، کار دارد .

اینست که مولوی ، عقل و فکر را ، « اصل بـُردن » میداند، که درست برضد گوهر انسان و خرد انسان ( که با عقل تفاوت دارد ) وخدا و بُن عشق آفریننده درجهان است ، که « ایــثـار » باشد .

تـفـکـر از برای « بـُـرد »  باشد

تو سرتاسر، همه  ایثار گشتی

که اندیشه ، چو دام است ، برایثار، حرام است

چرا باید حیلت ، پی  لقمه بریها

در دام انداختن ، « کـُنـد کردن حرکت شکار ، گرفتن حرکت ازصید ، ازحرکت انداختن صید » است . عقل ، به پدیده ها ، به دید « شکارهای گرفتنی » نگاه میکند که فقط برای گرفتن ، موجودند . پس عقل ، حرکت و جنبش ورقص ، و طبعا جان وشادی را ، « ازآنچه میخواهد بشناسد » ، میگیرد.

عقل ، تا تدبیر و اندیشه کند      رفته باشد عشق تا هفتم سما

ساقیا تو تیزتر رو ، این نمی بینی که بس

می دواند درعقب ، اندیشه های لنگ ما

درطرب ، اندیشه ها ، خـرسنگ باشد ، جان گداز

از میان راه بر گیر، این خرسنگ ما

عقل برای بدام انداختن هرچیزی و هرکسی، و کسب هرسودی ، باید حیله ومکر وخدعه کند . عقل ، باید هرچیزی را به « وسیله و آلت وابزار» خود بکاهد. صید ی که به  دام او افتاد ، آلت او میشود  . و کاهش چیزها به « وسیله » ، با« حیله » ممکن میگردد . اینست که عقل ، سرد و زمستانی و زمهریری ( اوبژکتیو )  است . پیوند عاطفی وخویشاوندی ، میان او، و چیزها و انسانها ، بریده شده است . نسبت به  چیزها ، نه تنها احساس مهریا نفرت نمیکند، بلکه هیچ احساسی نمیکند. همه چیزها برای او « بی تفاوت » شده اند . همه چیزها برای او ، بی حس و بیجان هستند، وازاین رو آنها ، درک درد و رنج و آزار نمیکنند ، و درآزردن دیگری ( دربه دام انداختن دیگری ، در آلت ساختن دیگری ، در قربانی کردن دیگری ) ، هیچگونه احساسی وعاطفه ای درخود ِاو، پیدایش نمی یابد . عقل ، هنگامی به اوج خود میرسد، که کاملا « ابژکتیو» میشود .

عقل ، نمیتواند خود را « بـدهـد ، ایـثار کند » . عقل ، آن گاه ، چیزکی ازخود ، میدهد ، که « بیشترازآن ، پس بگیرد » . عقل ، فقط به شرطی میدهد که بیشترازآنچه میدهد ، ببرد و بگیرد . « دادن » ، فقط فریفتن ، برای « گرفتن » است . عقل، حتا چنین فکری را نیز به دیگری یاد میدهد ( بیشتر ازآن بگیر که میدهی ، تا عاقل باشی )، که از دیگری، بیشتر ازاین آموزه ، بگیرد .

این تفکرعقول هست که اجتماع را ، تبدیل به « بازار ازهم ربائی » میکند . هرکسی، بامداد یا شبانگاه ، برای شکارکردن، ازخانه بیرون میرود  و موقعی میدهد که بیشتر ببرد .  پس برای « کندن ِ ریشه ِ چنین عقلی » ، باید ، دانا و بینا ( باید خردمند ، که گوهر متفاوت با عاقل دارد ) ، نماد این آزمون برای  همه  بشود که بینش و دانش ِخـرد ( برضد عقل ) ، ایثاری ورادی هست .

ایثار میکند ، بی آنکه روی پاداش دادن ، معامله و تجارت کند . خرد ، ایثار میکند تا دیگری را شاد سازد ، ودرشاد کردنست که او، شاد میشود .  بینش و دانش خود را ، برای آلت ساختن دیگران، برای بدام انداختن دیگران ، برای قدرت یافتن بردیگران ، بکار نمی برد . رنـد حافظ ، با آنکه با همه شیوه های « بدام اندازی و تـزویروقلب سازی  » آشناست ، ولی هیچگاه تن به آن نمیدهد که ازان دامها و تزویرها و ریاکاریها وشیوه تحمیق مردم وفریفتن مردم ، بهره ببرد.

ازاین رو بود که دانش و بینش ، در فرهنگ ایران ، ایـثـارکـردنـی بود . ازخود واژه « اندیشه وانداچه» ، میتوان این فروزهِ ایثاری را دید. « اندیشه یا انداچه » ،  با « انـد» و «هـنـد= هه ند » کارداشت ، که به معنای « تخم » و« تخمدان =زهدان= هه ند » باشند . « بهمن » ، اندیمن و هندیمان است که «اند+ مینو= هند + مینو یا مینوی مینو» باشد  )  «انـده» ، درتحفه حکیم موءمن ، به معنای « بیضه= تخم» است . براهماند( برهم + آنداBrahm+aanda  ) درسانسکریت ، که به معنای « تخم برهما » میباشد است ، به کل عالم و جهان و عناصرحواس، اطلاق میشود.  Andaانـد= تخم است و برهم ، همان « برم » ایرانیست که درجلد پیشین ازآن سخن رفت وهمان « بُن جهان وزمان» است ( بهمن = برهمن ) . در واقع ، « برهما اند » ، همان معنای « بهمن » را دارد که  « تخم همه عالم » است ( رجوع شود به اوپانیشاد، دکترتاراچند + جلال نائنی ) . پس گوهر اندیشه ( چه تخم و چه تخمدان )، پاشیدن و افشاندن و وشتن است . ارتـا ، ارتـا خوشت ( نام اردیبهشت، درفارس) و ارد وشت ( نام اردیبهشت، درسغدی وخوارزمی )است .  پس« ارتـا » ،  خوشه و« وشی» ، است ، و « وه ش و وه شاندن » ،  همان افشاندن ، و دوباره زنده و نوشدن وشاد وخوش شدن است ( شرفکندی ، فرهنگ کردی - فارسی ) . ونام اردیبهشت درسجستان ( آثارالباقیه )، « راهو» است، که همان « رگ» باشد.

در بخش سیزدهم بندهش ، پاره 196 ، ارتا واهیشت ، رگ و پی باهمست .در گزیده های زاداسپرم ( بخش 30 پاره 6 ) بهرام ، رگ است . « رگ» و « راد» ، دراصل ،یک واژه بوده اند ، چون در تبری به رعد ، «راد» گفته میشود و درافتری ، به رعد ، « رگ » گفته میشود . ( راهو یا رگ ، همان راتـو= راته =  راد = ارتی= ائـورتا  میباشد ، راتـو، رته ، رد = ارتـا) . درکردی هم به رگ، ره هـ میگویند. به  عرق النسا، ره هیش ، و به شریان، « ره هی خون » ، و به جهاز عروس ، ره هیل  و ره هال گفته میشود . به سپید رگ ، ره ها سپی گفته میشود . ازآنجا که واژینا و زهدان عروس ، اصل پیدایش و زایش هست ( نای زن شمرده میشود ) بدین علت ره هیل ، جهازعروس است . خود واژه « خرد  khratu» نشان میدهد ، که خرد ، چیزی جز « خودافشانی ارتا » نیست . این « ارتا » هست که همان رد و رادی میباشد .

خرد ، روند خود افشانی « ارتا » هست ، چون ، نام خود « ارتا » که سیمرغ وهما ست، همچنین پـسـوندِ خود ِ واژه خـرد ( خـرتـوkhratu  )  ، همان رتوrtu ( درسانسکریت ) و رتrat  ورد rad  و راد است . تلفظ دیگر « ارتا » ،  رته ، و رد وراد است . ارد وشت ( ارتای وشتنده، ارتای وشی ) ، ارتای  « افشاننده » و رقصنده و شاد کننده و ازنو زنده کننده است.

« وه شی + وه شاندن » ، که پسوند  نام «ارد وشت » ، درسغدی وخوارزمی ( ارد+ وشت ) است ، بهترین گواه برآنست . چرا « خرد » ، راد وافشاننده است ؟ چون پسوند « راتو» ، یا راد ورد، به معنای، « نـی » است، که هم « اصل زاینده است، وهم  اصل باد و آهنگ و نوا و رقص وجشن و جان » است . واژه های مربوط به « نی » که فروان بوده اند ، درین فرهنگ،  برابر با زن بوده است ، و ازاین رو، زائیدن ، برابر با نواختن نی (یا  جشن ساختن )، وهمچنین  روان شدن « افشره نی = هوم = سوما » نهاده میشد . دین زرتشتی ، بشدت، با تصویر آفرینش جهان از« نای به » که « زائیدن » باشد ( با زنخدایان ) میجنگیده است . اینست که همه این واژه ها مربوط به نی ، مسخ و تحریف یا سرکوب یا حذف ساخته شده اند  . ولی به « نی» درانگلیسی ، « رید  reed»  میگویند ، که ریشه ژرمنی اش، بنا برفرهنگ اوکسفورد herod+ hreudo میباشد ، که همان «هره hra» درایران میباشد، و بایستی مرکب از« rod+her » یا « reudo+hr » باشد که به معنای نای بزرگ ( نای نای ) است . شهرهروم درشاهنامه = شهرزنان میباشد، ومعمولا درشاهنامه « روم » به نواحی که درآن زمان، درشمال شرق ایران ، پیرو دین زنخدائی بودند ( آنجا که سـلـم = سه نای = Sairima ، حکومت میکرد )  اطلاق میشده است . درست واژه رید (= نی ) درانگلیسی ، اینهمانی با واژه « هره » دارد، که به معنای « نی = کانا و زن »  بکار برده میشده است . این واژه « هره » که نای باشد ، ازجمله درپسوند واژه « بهار vanhra» که دراوستا «  vanhra= vanh+ hra» و« ven+ ghre »  نامیده میشود، بکار برده میشود ( یوستی ). « بـهـار» ، به معنای نـای ِ بـه است (نای= غره = هره ، مانند ِ شادغریا غره نای= کرنا ، ماهی کر دراوستا ) ، و بـهـار، به معنای « نای به » است که نام سیمرغ است . ( بهار= وی + هره نیز، به معنای نای به ، نای سیمرغ، یا نای ِ وای به است )

« vanh=ven »  به معنای « به » است ، و بخوبی معنای « غره= گره » را میشناسیم که « نی » است .« گلو» که نی باشد ، گرو = نی است . وازاینجا معنای « هره » که متناظر با آنست ، نمودار میگردد . « بهار» ، نای به ، یا بسخنی دیگر، سیمرغ است . ایثار ِ بهار،  همان « ایثارسیمرغ یا ایثار ارتا» است .

هنگام نثار و دُرفشانی          چون ابـر،  به وقت نوبهارید

اشکوفه برگ ساخته بهر نثارشاه

کاندر بهار، شاه ( سیمرغ ) ، به  ایثار میرود

به بهار، ابر گوید   به دی ار نثار کردم

جهت تو کردم آنهم ، که تو  لایق   نثاری

 ونام دیگرنای درانگلیسی cane است که برابر با کانا وکانیا و غـنا ( تغنی ) است، که به معنای نای و زن ، درفرهنگ ایرانست( واژه کـنـشـت= نیایشگاه زنخدا ، وکنیز درفارسی ، که ن = خنده + که نی و کنه = دختر+ کنیشک = دختر+ کنا = دوشیزه درکردی ، ازاین ریشه است ) . ازجمله واژه « کان= معدن، و کانی درکردی= سرچشمه » ازهمین ریشه برآمده اند .

پس ، «ارتا» و« ارتی » و« ارتو»  و« رته» و« رد » و « راد» ، دراصل همه تلفظ  های گوناگون ، با معنای « نی » بوده اند، که الهیات  زرتشتی تا توانسته ، خاطره آنها را از متون ، محو وحذف وتبعید ساخته است  .

« ارتی = ارطی »، هنوز به شاهرگ گفته میشود . در سانسکریت ، « نـادی» ، که نی باشد ، دارای معانی 1- لوله 2- ماسوره 3- نبض 4- رودخانه 5- رگ 6- ساقه مجوف گیاه 7- صدادارو غرّان 8-  مقیاس زمان  و ناد به معنای صدای  بلند وآوازو صدای غنه ... و نادیک ، عضولوله مانند مثل ورید و شریان  وغیره است ( اوپانیشاد، دکترتاراچند )

اردیبهشت ، رگهای انسان بود، که خون ( جیو درسانسکریت )  درآن روان بود. ارتا و بهرام باهم ، رگ وپی جانها و انسانها هستند ( نه بطورتشبیهی ) . ارتا ، همان واژه« ارس و اصحاب رس درقرآن » است ، که  رود میباشد .  ازآنجا که حافظ ، دیگر نام « خرّم»  که نام دیگر ارتا بود، نمیتوانست بیاورد ، دو نام « فرّخ » و « سلمی » را ، که نامهای دیگراوهستند ، درغزلیاتش بارها میآورد :

ای صبا گر بگذربرساحل رود ارس

بوسه زن برخاک آن وادی و مشکین کن نفس

منزل سلمی که بادش هردم ازما صد سلام

پرصدای ساربانان بینی و با نگ جرس

محمل جانان ببوس آنگه بزاری عرضه دار

کزفراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

« ارس » ، همان ارتا وسیمرغ است ، و سلمی sai+rima  همان سئنا و سیمرغست . زائیدن( خون حیض درکردی = ویناو= آب نی ) وروئیدن و باریدن و جوشیدن  آب (زهش = جهش ) ، روند افشاندن ( جوانمردی و رادی ) شمرده میشد ه اند . این نای ( راد = رد = رگ) است که راد ( افشاننده = جوانمرد ) است .

 

 

 

« خـرد »  درهـرانـسـانـی ،

ایثار ِ « ارتا = سیمرغ= رد » است

ردان ِاَشــوَن ، نام خدایان ایران

 

با روشن کردن این واژه ها و پیوندهایشان ، مقصود ، مته به خشخاش گذاشتن به واژه ها نیست ، بلکه مقصود آنست که دراثر این گونه بررسیها ، ویافتن ریشه واژه ِ«خــرد » ، به تجربه ویژه ایرانی از « خـرد » ، پی ببریم ، و گـوهـر« خرد » را درفرهنگ ایران ، بازشناسیم ، تا بتوانـیم براین آزمون ویژه فرهنگ ایران ، نو بیندیشیم و ازخود ، بیندیشیم ، چون این آزمون از « خـرد» ، ویژگیهای خودش را دارد، که با پدیده «عقل » در فرهنگ یونان ، فرق کلی دارد . خـرد ، دراندیشیدن ، نای میسراید .

درپهلوی ، به نواختن نی ، نی سرائی میگفته اند. « ســرود » ، نوای نی بود . اندیشه ، سرود نی است .  اندیشه ، جشن ساز است ( یسنا= جشن) . خرد ، بینش خندان ، بینش شاد میآفـریـند  . یوستی « خـرد » را به شکل خرتو khratu آورده است ، ورایشلت ، آنرا به شکل «  خره Xara+  تاو taw » آورده است . این واژه را ، با دانستن گوهر خرد و اندیشیدن درفرهنگ ایران ، واینکه خرد ومغز، با « ماه » برابر نهاده میشده اند ( ماه = چشم = خرد)، و مغز ، اینهمانی با ماه  دارد( در گزیده های زاد اسپرم ) ، میتوان واژه « خرتو» را چند گونه ازهم برید . یا اینکه خرتو ، مرکب است از« ratu+kha » است، یا آنکه مرکب است از« taw+ khara یا ratu  + +khara » .  « خه kha»، دریوستی به معنای « چشمه و گنج » است . « خی» ، در کردی ، به معنای شبنم و «عرق جسم و عرق بدن » است ( خوید = تروخیس ) . راتو ، همان راهو ، است، که به معنای رگ ونای ورود است . پس« خرتو» ، دراین صورت ، به معنای « خون یا شیرابه ِ روان درنای و رگ » است ( که همان افشره هوم = سوما ) میباشد . درتبری، به قنات که « وین = نی » شمرده میشد ، سوما میگویند . به گلوکه « گرو=نی » باشد ، هم« نی » وهم درگویشهای گوناگون ، « هوم » گفته میشود .  « خره » از سوی دیگر، هم به واژه « خرخره » برمیگردد، که گلو(= گرو ) ونی باشد( درتبری به گلو که نی است ، خـَر گفته میشود ) ، هم همان «خار» و« خاره » است، که به معنای زن وماه و سنگ است.  در برهان قاطع ، میآید که : خار دارای معانی 1- ماه بدر که ماه شب چارده باشد و 2- سنگ خارا . « خرسه پا » در بندهش ، همان « ماه است که مرکب از سه خدا هست » و برای  رد پا گم کنی ، خر سه پا شده است ( سه انگشته ، سه تخمه ، سه چشمه ، سه شاخه ... ) . خار به مو هم گفته میشود ( خارچینه ، موچینه هست ) و میدانیم که « مو» ، ارتا فرورد = سیمرغ ،است و درتابهای لغت ، « سن » نیز خوانده میشود . بالاخره ، خاره دربرهان قاطع ، 1- سنگ خارا  2- زن 3- جاروئیسست که سقف خانه را بدان روبند ( سقف خانه = ساپیته = سبد ... بررسی گسترده اش درکتاب - گاو برزیگر -  آمده است ) . « خره » ، پیشوند « خرد » ، همین تصویر است که برآیندهای گوناگونش 1- ماه بدر 2- سنگ ( ماه ، کلیچه سیم ، سیم همان معنای سنگ را دارد ) 3- زن 4- مو ( = سن = ارتا فرورد ، خود مو هم معنای نی داشته است ، مویه ، آهنگ نی است ) .

این معانی ، همه ازیک تصویر، برخاسته اند . پس « خره + تاو» ، به معنای ، تابش وتراوش و زایش ازماه ،  یا زایش اززن آبستن ، یا ازنی، یا از سنگ (= امتزاج و اتصال دواصل ) است . این معانی ، همه درحقیقت واحدند . و خرد ، مانند ماه، یا نی ، یا خوشه یا زن ، اصل افشاننده و ایثار است .  به همین علت ، ماهی که خورشید را میزاید ، و خـرد آسمانیست( مجموعه همه خردهاست ) ، ارتائیست که خود را ایثار میکند ، و میافشاند ، وهر خردی در زمین ، دانه ای و بذری افشانده شده ، ازآن « خوشه خرد= چشم آسمان » است . خدا به انسان ، دانش و آموزه نمیدهد ، بلکه خرد خودش را درگیتی ، پخش میکند ، و همین ویژگی افشاندن ، گوهر هر دانه ای افشانده شده ازخردهاست. درگویش افتری ، به « دانه » ،« سینهcine» گفته میشود ، که همان « سینا = سئنا = سیمرغ » باشد . هر دانه ای ، خودِ سیمرغ است . اینست که « خرد » ، « خره + راتو » ، « ماه ِ ایثارکننده وافشاننده » ، یا « زن آبستن افشاننده و زاینده » یا «kha= چشمه ایثارگرkha+ratu است یا « چشم ایثارگروافشاننده » است  .

در مینوی خرد ( تفضلی ) بخش دوم  میآید که : «  پرسید دانا از مینوی خرد ، که رادی بهتراست یا راستی یا سپاسداری یا خرد یا کامل اندیشی یا خرسندی .... مینوی خرد ، پاسخ داد که برای روان ، رادی ، و برای همه جهان ، راستی و درتن مرد ، خرد ....» یا دربخش سوم میآید که : « پرسید دانا از مینوی خرد که کدام کارنیک ، مهمتر است و بهتراست .... مینوی خرد پاسخ داد  که مهمترین کارنیک ، رادی و دوم  راستی و سوّم  گاهنبار.. است » . گاهنبارها ، جشن آفرینشهای بخشهای گوناگون از تخم اند . « راستی ، که پیدایش گوهر انسان یا هرجانی میباشد » و « اندیشه های خرد » و جشن های آفرینش ازتخم وتخمدان (= آذر) ، همه « روند های گوناگون افشانندگی » هستند .

حقایق ، همچو کشت و تو،  بهاری

بتو یابد  شقایقشان ، ظهوری

تجلی کن ، که تا سرمست گردند

کنند اجزای عالم ، مست شوری

سیمرغ ( ارتا فرورد= فروردین ) ، یا خدا ، خودش ذاتا ، بهاریست که با آمدن ، حقایق ، ازهمه جانها و انسانها ، میشکوفد . « راستی » که چیزی جز همین « ارتا » نیست ، درفرهنگ  ایران ،  محدود  به سخن گفتن نبود ، بلکه  فرا افشاندن وپیدایش گوهرانسان بود . خدا ( ارتا ) ، راست بود ، چون خودش درتمامیش ، تبدیل به گیتی ( ارض =  Erde=  earth) میشد .  درتبری به پاک ، ارتا میگویند . این مصرع حافظ ، درست معنای راستی درفرهنگ ایرانست که « به صدق کوش که خورشید زاید از نفست » . صداقت حافظ که حاوی معنای « راستی » است ، اقرار به ایمان به اسلام  نبود ، بلکه « زائیدن گوهرخورشیدی خود انسان » بود . پدیده « راستی » ، آن پدیده ایست که ما امروزه ، « آزادی » مینامیم .  راستی خرد ، افشاندن گوهر خرد ، یا آزادی خرد در اندیشیدن بود . خرد ، در اندیشیدن ، باید دیگران را به اندیشیدن آبستن کند ، باید خردها را « خود افشان » کند . ارتا و اشا و ارشه ، تلفظ های گوناگون یک تصویرند  ودارای یک معنایند . اشه هم معنای پاک و پاکی و صفا را دارد . پاک ، کسی است که گوهر خود را میزاید . گواه براین معنا ، آنست که درهزوارش ، پاک ، مادر است ( یونکر) .  همچنین ارشناونت  arsh+navantبه معنای « آبستن شده ،  گشن شده » است . ارشتات arshtat، که زنخدای راستی است  ( نام خدای روز 26 هرماهی) ، نامش « شادباش » است( برهان قاطع )، که به معنای ِ « نـثار» است . ارشتات، اصل راستی است ، چون آنچه بدان آبستن است ، نثار میکند . ازاین رو به خرد پاک وراست ، ارش منه  arsh+ mananhگفته میشود ، چون آنچه بدان آبستن است ، میزاید . آرش کمانگیر هم، که همین « ارته » هست، درانداختن تیر ، نابود میشود ، چون درتیرش ، کل هستی خودش هست که ایثار میکند ، ازاینرو تیرسیمرغ ، خود سیمرغ ، ومانند « آذرخش» ، تخم عشق است . ازاین بود که دراصل ، ارتا ( سیمرغ ) ، اشونashavan بود . خدایان ایران ، ردان اشون بودند . سپس ، این صفت وفروزه « اشون »  را که بیان « پاکی و راستی ، در روند ِ خود افشانی و ایثاربخشی » بود ، به این و آن، داده اند، وبی معنا ساخته اند . خرد حقیقی هم ، اشه خرته asha+khrarhwa است ، چون خود را که آبستن است ، میافشاند و این پاکی ( ارتا ، مادری ) است . به هرحال ، دیده میشود که گوهر « خرتو » یا خرد ، راتو  هست که رادی  وارتا باشد . به عبارت دیگر، آموزگار و موبد و فقیه و پیامبر، آنگاه خردمندند که ، فقط ، خرد خود را  ایثارکنند . آنها ، نباید  معلومات و آموخته های خود را، به دیگری انتقال بدهند ، چون این کار ، ایثار نیست . بلکه آنها باید ، « خرد» دیگری را آبستن و زاینده وخود زا کنند . این کار، ایثارو نثار است. ایثارکردن ورادی ، هرگز « رابطه حاکمیت - تابعیت » و « قدرت و اطاعت » ایجاد نمیکند . درواقع آنها نباید دانش و معلومات خود را ، به دیگران به قیمت خوب بفروشند ، یا بشرط تابعیت ازخود ، با آنها معامله  پایا پای کنند ، بلکه باید خرد دیگران را  بیانگیزند و آبستن  کنند، تا خودشان ، چشمه زاینده شوند .

ایثار، دام نمیگذارد، تا بگیرد و غلبه کند . خواستن تابعیت واطاعت ، از آموزگار واز موبد واز فقیه واز پیامبر و از خدای عالم ، در جهان ایثار ، حرام میباشد .« دانش » ، هنگامی اصل قدرت ورزی میشود، که متاعی  میشود که مالک آن ( الاه ِ دانا و همه آگاه ) با قرارداد و میثاق و پیمان تابعیت و اطاعت ازآنکه میگیرد ، به مردمان میدهد. درفرهنگ ایران ،« بینش » ، تابع اصل ایثار و رادیست .

 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Safavid.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com