FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
نسک ها و نو یسندگان
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
چامه سرایی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow سیمرغ در فرهنگ ایران arrow فرهنگِ سرپیچ ِ ایران
فرهنگِ سرپیچ ِ ایران چاپ ارسال به دوست
نویسنده منوچهر جمالی   
۱۷ شهريور ۱۳۸۶

فرهنگ ِ سرپیچ ِ ایران

«جام جم» ، نه « قرآن»

 سخن میرفت دوش از« لوح محفوظ »      نگه کردم ، چو جام جم نباشد

هرآنکس کو از« این» ، یک جرعه نوشید     مراورا کعبه و زمزم   نباشد

عطار

سالها« دل»، طلب «جام جم » از ما میکرد   

« آنچه خود داشت»، زبیگانه تمنا میکرد

حافظ

دل، یا« میان انسان» ، جام جمست ، ولی انسان ، آنرافراموش کرده است

و آنچه را در خود هست، از « بیگانگان » ، گدائی میکند

دلی که غیب نمایست وجام جم دارد

زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد   حافظ

درفرهنگ ایران

جام جم ، نیروی زاینده بینش، در هرانسانی بود

جم = بُن هر انسانیست

 

18

سیمرغ را میتوانند بکُشند و و پاره پاره کنند وفروشکنند و برآن چیره شوند و بسوزانند و خاکسترکنند ، ولی گوهر سیمرغ ، رستاخیزهمیشگی ازخاکسترش هست . قدرت ، میتواند بشکند و بکُشد و بسوزاند ، ومی پندارد که با شکستن و سوختن و کُشتن ، میتواند نابود سازد ، ولی با «

181

سیمرغی که همیشه از خاکسترش » برمیخیزد ، به عجز خود آگاه میشود ، وروزبروز ، سختدلترو خشمناکترونخونخوارترمیگردد . نام دیگرسیمرغ ، «فرهنگ » است . سیمرغ، نه تنها، آبی درشکم تیره وتار« ابر= اهوره»بود ، بلکه همچنین آبی، در ژرفای تاریک زیرزمین( کاریز) بود، که ناگهان از زیرزمین، سربرمیآورد، و ازشک تاریک زمین ، زائیده میشد ، و این قنات یا کاریز، هنوز هم در ایران ، «فرهنگ» نامیده میشود . این « تصویر فرهنگ » بود که « مفهوم فرهنگ » را مشحص میساخت و محتوای آنرا میساخت . آنچه ازژرفای تاریک خودِ یک ملت یا اجتماع، فرامیجوشد، و ناگهان پس از پیمودن راههای دراز و تاریک زمان که برای تاریخ ، دسترسی نا پذیراست ، از نهان ، سربرمیآورد و تاریخی میشود،« فرهنگ» خوانده میشود ، چون این سیمرغست که در ژرفای مردمان نهفته است، و در نهان ( ضمیرناآگاه ) میجوشد .  در هرانسانی، این سیمرغ ، این آب روان هست که از گوهر خود او میجوشد، و در مورد« فرد انسان » ، سیمرغ ،« دین »  نامیده میشود .« دین» ، در فرهنگ ایران ، آن معنارا ندارد که ادیان ابراهیمی و الهیات زرتشتی ،در اذهان ما جا انداخته اند . « دین » به مفهومی که امروزه بکار برده میشود ، یک مفهوم ساختگی و تحریفی بعدیست که برضد مفهوم اصیل آنست . هزاره هاست که مفهوم « دین » از فرهنگ اصیل ِ ایران ، برضد این معنای جعلی « دین» ،  برخاسته است . دین فرهنگی مردمی ، برضد « دین رسولی و واسطه ای » جعلی ، قیام میکند .« دین» ، شریعت و آموزه ای نیست که الاهی از فراسو، بتوسط واسطه ای، به ما تحمیل کرده است ، بلکه ، فرهنگیست که در ژرفای تاریک خود ِ انسان، بی دخالت هیچ واسطه ای ، آهسته آهسته میجوشد ، که باید راه آنرا به بیرون، گشود. دین در اینجا ، فرهنگست ، وبیان اصالت انسانست ، ولی وقتی رسولی و مظهری و واسطه ای شد ، ساختگی و جعلی، و برعکس ادعایش ، برضد طبیعت و فطرت و اصالت انسانست .

« دین= دی = دیو= دایه » در فرهنگ ایران ، نام خود همین خداست که ما امروزه  بنام سیمرغ میشناسیم . و سیمرغ نامیده میشده است ، چون مرغ ، ازسوئی نماد « مهر مادری »، و از سوی دیگر، به علت بال

182

هایش ، نماد « باد » است ، و باد ، جانان( اصل کل جانها ) ، و مهرمیان همه جانهاست . دین ،در فرهنگ ایران ، پدیده ای کتابی و آموزه ای و پیامی و شریعتی نیست ، بلکه « تخم خداست که در انسان ، کاشته شده است » . اینست که « عمل انسان » ، پیآیند این« فرهنگ جوشان درژرفای یک اجتماع و ملت» است ، نه « پیآیند امر ونهی ها از یک الاه مقتدر، نه پِیایند یک شریعت » . با یک مشت امرونهی ، و یا باالقای یک مشت هدف و مقصد ،با وعظ و ارشاد و نصیحت ، با برانگیختن سائقه سودخواهی ، نمیتوان اعمال انسانها را دربُنش ، تغییر داد . . این فرهنگ یک اجتماع و ملتست که در پایان ، زایشگاه « اعمال و افکارانسانها» است. فرهنگ نیز، در« تصویری که مردمان یک اجتماع از انسان، کشیده اند» ، عبارت بندی میگردد . اندیشه و گفتار و کرداریک ملت ، در فرهنگشان ، در تصویری که در فرهنگشان از انسان کشیده شده است ، فرامیروید ، نه از امر ونهی ، نه از شریعت و آموزه دینی ، و نه از» خواستهائی که ریشه درآن فرهنگ ندارند ». این بود که مردمان درایران ، سده ها ، غیرازآن عمل میکردند که موبدان بنام اهورامزدا، از ایرانیان میخواستند . اینست که مردمان ایران ، بیش از یک هزاره است که غیر از شریعت اسلام، رفتارمیکنند، که تکلیف آنها ساخته اند، و بافشار امرو نهی و احتساب و شکنجه و تعزیر به آنها، وعظ و تدریس و تحمیل میکنند . فرهنگ جوشان در تاریکی درونشان ، برضد آن خواست اهورامزدای موبدان، و این امرونهی الله ، خاموش و ساکت ، سرکشی میکنند .

دراندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و، او درفغان ودرغوغاست  حافظ

یکی از پیکر یابیهای این فرهنگ سرکش ایران  ، همان « جام جم »  است . شمشیر اسلام ، نمیتواند« آب لطیف ِ فرهنگ ایران» را ببرد، و از میان دوشقه کند . آب ، بریدنی نیست . آب یا « آوه » ، اصل آمیزش و مهر و عبارت ناپذیر ( سفت و سخت ناشدنی ) بوده است و خواهد بود. همین آب جوشان از فرهنگ ایرانست که  در عمل و اندیشه و گفتار هر ایرانی ، برضد همه تحریفات ، روانست . این آب ، از درزها و روزنه های ناپیدا ، درفهم ِ هرآیه و امر ونهی از قرآن ، سربرمیآورد، و بقول

183

حافظ ، دریک چشم برهم زدن از « صمد ِ سترون » ، « صنم زیبا» زائیده میشود . این گلاویزی و تنش و کشمکش فرهنگ ایران، با شریعت اسلام ، تاریخ هزارو پانصد ساله اسلام را تشکیل میدهد . در هرعمل و گفته و اندیشه ما ، خاموش و بی سروصدا ، فرهنگ ایران ، برضد اسلام در تکاپواست، و ازآن سرکشی میکند،و آنرا میپوساند، و بدون سرو صدا ، آنرا میشکند . بنام « راستین کردن اسلام » ، اسلام ناب محمدی را ، اسلام دروغین میسازد . همه چنبشهای عرفانی در گذشته ، و همه اسلامهای راستین امروزه ، پیآیند این گلاویزی هستند . مسئله ، مسئله جوشیدن آب روان ِ فرهنگ ایران ، از روزنه های ناپیدا و بسیار تنگ اسلامست . زندگی بر پایه« تزویر و ریا کاری»  در ایران ، استوار برهمین تنش میان فرهنگ ایران و شریعت اسلامست .در زیر پوشه ِ نازک آگاهبود ِ اسلامی ، آتشفشان فرهنگ ایران درجوش و خروش است . عمل و اندیشه ِ هر ایرانی ، پیآیند سرچشمه فرهنگ ایرانست که از شریعت اسلام ، بازداشته و سرکوبی میشود، تا مغلوب ِ امر ونهی« الله»، ساخته شود . هرعملی و اندیشه ای در ایران ، سقط جنین از انسان است . گوهر انسان در فرهنگ ایران ، ایهمانی باهیچ شریعتی ندارد ، بلکه« فرهنگِ زاده از ژرفای تاریک خودش» هست .

گوهر انسان ، فرهنگست .  این واژه daena  در اصل ، مرکب از دوبخش    dae+  na  است .وازخود همین واژه « دین = دئنا » میتوان همان گوهرجوشنده فرهنگ را از ژرفای انسان  بازشناخت .  پسوند « نا » در « دئنا » ، همان « نای » است که در گذشته ازآن ، هم پیاله وهم پنگان ( فنجان) وهم « جام » وهم پیمانه ( پاده + مان )و هم هاون میساختند، چون نی ها ( خیزران + بامبوس ) با قُطرهای گوناگون هستند . پیشوند دین = دائنا ، «دا» ، دارای معانی فروان بوده است، که همه این معانی، هنوزنیز در کردی زنده باقی مانده است . این همان واژه است که پیشوند  دایه و دیو و دیم فارسی ، و دیا ( مادر+ منظره ) و دیای ( نگاه کردن ) و دیار( پدیدارو سیما ) و ... کردی ، و دایتی  در انگلیسی ، و ِدیوdieu در فرانسه است .  از جمله « دا »، به معنای « شیردادن و شیر دوشیدن و شیر بخشیدن است . چنانکه در کردی  دادوش ، به معنای شیر دوش است . « دا» ، هم به معنای  بخشیدن +  مادر + وهم نو و

184

تازه است .  داکردن ، آغاز باریدن است . این پیدایش آب ، چه از ابر، چه از قنات ( فرهنگ ) ، چه ازمادر( پستان = اصل افشاننده ) ، بیان « نوآوری و نو آفرینی بود . از این رو ، « دائینان » به معنای ابداع کردن و فروهشتن است . داهاتن و داهانین، به معنای  نو آوری و اختراع است .  دای ،  به معنای مادر است و« دایه ن» ، به معنای شیردهنده است . بدینسان ، دهنده شیر ، آفریننده و نوآور و مبدع شمرده میشد . به این علت ، دایتی   ، معنای خدای آفریننده را گرفت. از جمله « دا »، به معنای  اندیشیدن بود ( دائه نیم = چنین فکر میکنم ) ، چون شیر مادر و شیره چیزها ( اشه )، هنگامی در انسان (که تخم شمرده میشود ) جذب میشد ، « خرد» درانسان ، پیدایش می یافت . به همین علت «مزدا» که دارای پسوند « دا » است ، به معنای « ماه اندیشنده= ماه شیردهنده = ماه بارنده » است ، چون  ماه بنا بر بندهش ، ابرومند ( دارای آب ) و سرچشمه آبست . این بود که ماه  ، چشم آسمان بود ، چون بینا بود و میاندیشید و نام ماه  در هزوارش ( یوکر )، بینا است. مغز انسان ، دراصل « مزگا » بوده است، که به معنای « زهدان ماه» است  .پس بنا براین دین = دائنا ، به معنای « نای شیر افشان ، نای لبریز از شیره ، نای شیر بخشنده »، یعنی دایه است . از مغز ، اندیشه ها مانند آب از نای ، روانست و اندیشه درآن ، میجوشد و میزهد . « نای» ، در فرهنگ ایران ، دراثر اینهمانی که با اصل مادینگی داشت (  کانیا = هم زن است وهم نی ) ، معنای انتزاعی و کلی « اصل آفرینندگی و زایندگی » داشت . با همین اینهمانی ، هم جوشیدن شیره از نی ، و هم نواختن نی ( موسیقی ) با زائیدن و آفریدن برابر نهاده شد . روند آفرینش ، روند فرهنگی ( جوشیدن آب از تاریکی ) است ، همچنین نواختن موسیقی و جشن ( یسنا = یز+ نا = نواختن نای ) است. پس دین ( داء ِ + نا )، چشمه افشاننده و زاینده نوآوری و اندیشگی و آفرینندگی، درخود ِ هرانسانی بود . در همین بررسی خواهیم دید که « جام » و « یان »  نیز همین معنی را داشته اند .« جام جم» در هرانسانی ، همان نیروآفریننده و زاینده ضمیر انسان بوده است که در آغاز « دین » و « یان = یام = جام» خوانده میشده است .  جم ، یک شاه نبوده است ، بلکه نخستین انسان روئیده ازتخم ِ عشق خدایان ( بهرام و سیمرغ = بهروج الصنم ) بوده است . جام جم ، جام هر

185

انسانیست . جام ، همان معنای « دین» را داشته است . دین ، همان سرچشمه فردیست که فرهنگ اجتماع و ملت ازآن ، فرامیجوشد . همه معانی که سپس به دین، در ادیان ابراهیمی داده اند ، جعلی و ساختگی و مسخسازی حقیقت بوده است . با تحریف در معنای « دین » ، یک تجربه اصیل انسانی ، به کلی تحریف شده است، و این تحریف ، جای معنای اصیل « دین » را غصب کرده است. اینست که فرهنگ ایران ، برضد همه این ادیان و آموزه ها، که سپس قدرت را ربودند ، سرکشی کرده است و میکند و خواهد کرد . سرکشی ایرانیان در برابر اسلام و الهیات زرتشتی ، از جمله  در همین اصطلاح « جام جم » پیکر می یابد. جام جم ، همان« دین، به معنای اصیلش » هست . از این رو ، جام جم در برابر قرآن ، به معنای رویاروشدن « دین اصیل » ، رویاروی « دین جعلی و ساختگی » است . جام جم ، خیزش « اصالت انسان » در برابر « اصالت الله » است .

 سده هاست که «جام جم» درادبیات ایران و در اذهان مردم ، به تصویری که ساخته و پرداخته  خیال ِِ شعرای ایرانست ، کاسته شده است، و بدینسان ، تاریخ هزاران ساله پیکار ملت ایران، با موبدان زرتشتی  وسپس با اسلام ، برای آزادی انسان و« ارجمندی و اصالت ِ انسان» ، و بینش او، تاریک و فراموش ساخته شده است . جم و جما ، در فرهنگ زنخدائی ایران ، نخستین جفتِ انسان، و بیان « تصویر انسان » و طبعا« نماد فطرت و ایده آل انسان» ، در فرهنگ ایران بوده اند . در الهیات زرتشتی ،« کیومرث» را جانشین جم وجما کرده اند، تا خط بطلان، روی این تصویر انسان بکشند ، و انسان را از اصالت بیندازند  . جم ، بُن یا تخم ِ مردم، شمرده میشد . بُن هرانسانی ، جم است .پس جام جم ، تصویر فطرت انسان است . در فرهنگ ایران ، بُن هرانسانی ، مرکب از پنج بخش بود . بخش یکم ،« تن» بود، که اینهمانی با آرمیتی ، زنخدای زمین داشت . چهاربخش دیگربُن هستی انسان ، که چهارنیروی ضمیرش باشند ، همان چهارپر سیمرغ یا هما بودند ، و این بخش آسمانی هرانسانی بود .

تو « مرغ  چهارپری » تا برآسمان پری

تو ازکجا و ره بام و نردبان  زکجا

186

قاف توئی ، مسکن سیمرغ  را       شمع توئی ، جان چو پروانه را  مولوی

به همین علت کوروش در دشت مرغاب فارس ، دارای چهار پراست . سپس چهارمرغ ( چهار عقاب + چهارکرکس )، در داستان کیکاوس و شداد ( شاد+ دات ) جانشین این چهارپر شد . البته سراندیشه چهارپر بودن ، از پروانه آمده بوده است .

 یکی از این چهاربخش ،« دین» نامیده میشد . مفهومی که ما امروزه از « دین » داریم ، مارا از درک فرهنگ اصیل ایران باز میدارد . مفهوم ما از دین ، مفهومیست که ادیان ابراهیمی و الهیات زرتشتی از « دین » دارند . « دین» در اوستا ، هنوز نیر معنای « مادینگی بطورکلی » دارد . ولی معانی اصلی دیگرش، هنوز در زبان کردی بخوبی باقی مانده است که عبارتند از 1- دیدن ( بینش ) 2- زائیدن 3- دیوانه . در واقع ، دین ، بینشی بود که از گوهرِ هر انسانی ، زاده و آفریده میشود، و ازآنجا که زائیدن ، متلازم با سور وجشن و شادیست ، اینست که چنین بینشی ،انسان را سرخوش و شاد، و به اصطلاح فرهنگ ایران ،مست و دیوانه میکند . انسان ازبرخورد با خدا ، از خدا ، پُرمیشود . معنای دیوانه ، اینست که انسان ، جا و آشیانه دیو = دی = سیمرغ= خدا میگردد ( دیو+ یانه ) .

دیوانه دگر سانست او حامله جانست

چشمش چو بجانانست ، حملش نه بدو ماند

پس ، دین ، بینشی بود که  از تخمی که سیمرغ آسمانی ، در زهدان آرمیتی ( تن ) گذاشته بود ، روئیده و شکفته و گسترده میشد . هر بخشی از انسان ، بخشی از خدایان بودند ، که در انسان باهم آمیخته و یگانه شده بودند . تخم و آب ، اصل روشنی و بینش بودند . بنا براین، دین ، بینش سیمرغی و کیهانی ، زاده ازژرفترین میانه وجود هر انسانی بود . « دین » یا اصل مادینگی بینش ، ویژگی همه انسانها، بدون استثناء بود .در مرد وزن ، هردو  « دین » ، بخشی از تخم سیمرغ بود که در زهدان تن هرانسانی نهاده شده بود . این بینش که « دین » باشد ، بیان « روند زایندگی روشنی از تاریکی وجود انسان » بود ، و الهیات زرتشتی ، برضد این اندیشه بود ، و بینش و روشنی را ، از اصل روشنی میدانست . بینش در الهیات زرتشتی ، زاده و روئیده نمیشود ، چون زادن وروئیدن

187

، با تاریکی و با جستج،وکار دارد . وجود هرانسانی، تخمی بود مرکب از آرمیتی و سیمرغ . زمین و آسمان باهم در هر انسانی میآمیختند و یک خایه ، یک تخم ، یک مینو ، یک هسته .. پدید میآوردند . اندیشیدن و بینش ، همیشه پرواز این مرغ چهارپر به آسمان ، نزد خدایان چهارگانه بود، که باز با آنها همپرسی ( دیالوگ ) میکرد، و با خدایان بزم  میگرفت و میآمیخت ، وسپس به تن یا زمین باز میگشت . این یک تجربه عادی هر انسانی شمرده میشد  . سپس این تجربه بنام « معراج » ، ویژه «پیامبران برگزیده ازیهوه و الله و .. اهورامزدا » گردید . به عبارت دیگر ، راه معراج به بینش ، به همه انسانها، جز به یک نفر ، بسته شد . داستان معراج کیکاوس به آسمان با چهارمرغ ، بیان همین « قدغن سازی معراج انسانها به آسمان » است . حتا شاه نیز نمیتواند به چنین بینشی برسد . در حالیکه در داستان جمشید در شاهنامه بخوبی دیده میشود که او میتواند هرگاه که بخواهد به آسمان پرواز بکند . هنوز راه جمشید به آسمان بینش باز است .  این ، زایش بینش کیهانی و خدائی ، مستقیم از خود هر انسانی ، سازگار با الهیات زرتشتی و با دین ِ اسلام  نبود . از این رو ، موبدان زرتشتی بجای اصطلاح « دین »  ، واژه « آینه » گذاردند . در بندهشن ، بخش چهارم (پاره 34 و 35 ) ، این بخشی که از فرهنگ زنخدائی ، دین ، نامیده شده بود ، « آینه » نامیده شده است . البته یکی از معانی جام ، آینه است و جام یا آینه از « آبگینه » است ، و آبگینه که مرکب از « آب + کین » است به معنای « آب + دختر» است ، چون کین و کانیا همان دخترو نی است . البته آینه ، که همان معنای « دیدن و بینش » را دارد ، که هنوز در بلوچی « آدینک » نامیده میشود ، از همان ریشه ای ساخته شده، که دین و دیو و دیوانه ودی و دیدار ، ساخته شده اند ، و معربش « عین و عیان » است . با گذاردن« آینه» بجای « دین» ، مفهوم بینش را از « زایش » جدا میساختند . بدینسان ، اصالت را از بینش انسانی گرفتند. بینش، از« دین انسان» نمیزاید .   بینش و روشنی در فرهنگ ایران ، باهم اینهمانی داشتند . آنچه پدیدار یا روشن میشود ، دیده میشود . این اندیشه ، نشان رویش یا زایش یا تراوش بینش از تاریکی بود . تاریکی ، اصل روشنائی میگردد . الهیات زرتشتی ، برضد این اصل فرهنگی ایران بود، و ادعا میکرد که روشنی ، فقط از

188

روشنی، پیدایش می یابد . کند همجنس با همجنس ، پرواز.  ولی فرهنگ ایران ، استوار بر« دیالکتیک تاریکی و روشنی» بود . بینش و اندیشیدن را یک روند زائیدنی ( زهدان = پرزانک = فرزانه ، در کردی  زان و زانا ) و روئیدنی ( دانه و دانا ) و تراویدنی ( چشم و چشمه ، در کردی چم = چشم ، چه م = چشمه ) میدانست . به عبارت دیگر ،هم  بینش، هم « خود » که با بینش باهم میروید  ، پیآیند جستجو و آزمایش است . طبعا برای رسیدن به بینش ، باید در تاریکیهای تجربیات خود، آواره گشت و درجنین تاریکی ، پرورده شد ، تا خود ، از درون تاریکی، سربرآورد و بشکوفد وبزاید . انسان ، هنگامی به بینش میرسد که ، خودش نیز برسد و پخته بشود . بینش رسیده و پخته ، در انسان خام و نا پخته ، نیست . افزایش بینش و پختگی و بلوغ انسان ازهم جدا ناپذیر بودند . بینش زایشی را نمیتوان  از رُشد خودِ انسان ، جدا ساخت . فرهنگ ایران ،  بدینسان اصالت انسان و اصالت معرفت انسان را میشناخت . الهیات زرتشتی، بکلی برضد« زایش بینش از انسان» بود . از این رو واژه « آینه » را که تنها به معنای « دیدن » است ، جانشین « دین » ساخت، که درآن ،« بینش» از« زایش و رویش که با تاریکی کار دارد » جداناپذیر است .  از اینگذشته ، در واژه «دین» ، بینش ، از گوهر شادی و خنده و خرّمی، جداناپذیر است، و اینهم برای الهیات زرتشتی ، دردسر فراوان داشت . بینش برای خرّم ساختن و فرّخ ساختن زندگی در گیتی است . این خد،اکه خرّم و فرّخ نام داشت ، خودش ، گیتی و« زندگی در گیتی» میشد . خرّم ،نه تنها نام ، بلکه گوهرافشانندهِ این خدا بود . دین ، موسیقی و سرود و جشن بود . این بود که اصطلاح « دین » ، برآیندهای گوناگونی داشت که با الهیات زرتشتی سازگار نبود .

موبدان زرتشتی ، تنها این تحریف را فقط در مورد واژه « دین » نکردند ، بلکه همین کار را با واژه « همپرسی » نیز کردند ، و واژه « دیدار » را جانشین « همپرسی» ساختند. انسان با اهورامزدا پس ازمرگ، دیدار میکند ،ولی هرگز همپرسی نمیکند ، چون « همپرسی » معنای « آمیختن باهم را داشت » . همپرسی با اهورامزدا ، آمیختن با اهورامزدا بود . بدینسان موبدان زرتشتی ، اصطلاح « دیالوگ= همپرسی » را، که بنیاد فرهنگ دینی و اجتماعی و سیاسی ایرانست ، از بین برده اند  . در متون

189

پهلوی ،  بجای همپرسی، که« آمیخته شدن خدا بشکل آب یا نوشابه، با انسان( تخم ) باشد» ، «دیدار» گذارده میشود . اینها تلاش موبدان زرتشتی ، برای بریدن گوهر انسان از گوهر خدا ، و جداکردن بینش ، از روند زائیدن و روئیدن است، که مستقیما ایجاب اصالت انسان را میکند . همپرسی با خدا که خوشه جانهاست ، به معنای « همپرسی میان انسانهاست ». تا دین ، بیان زائیدن بینش فطری ( اسنا خرد ) از خود انسان بود ، نیازی به زرتشت، بنام واسطه اهورمزدا با انسانها نداشت ، و طبعا موبدان ، امکان رسیدن به قدرت را نداشتند .

این بود که ،« آینه» ، در الهیات زرتشتی، جانشین « دین » شد که در معنای اصلیش، به کلی در تضاد با مفهوم دین در زرتشتیگری و در ادیان ابراهیمی بویژه در اسلام است . با آمدن اسلام ، پیروان زنخدائی ( سیمرغیان ، خرمدینان ،سعیدیها، سنبادیها ..... ) که نامهای گوناگون دارند ، همین « آینه » ، را ازسر تبدیل به اصطلاح « جام » و « جام جم » کردند ، تا همان اندیشه اصالت انسان و اصالت معرفت انسان را در برابر « الله و قرآن و رسول الله »  حفظ کنند . خرمدینان و سیمرغیان و  ..... اصطلاح « آینه » را در الهیات زرتشتی بکنار نهادند، و از سر، دین( بینش زائیده از فطرت خود انسان ) را همان« جام» یا «جام جم» دانستند .  البته جام ، پیشینه بسیار کهنی در مراسم ایرانیان داشته است و هنوز نیز در مراسم زرتشتیان باقیمانده است( جداگانه بررسی میشود) .

دربندهشن(بخش نهم ، پاره )136 دیده میشود که ابر، باران خودرا با  خُم و پیمانه و جام ، فرو میافشاند .« ..تیشتر به یاری فروهرپرهیزکاران ( که الهیات زرتشتی به زور، جانشین  ارتا فرورد= سیمرغ  میسازد )، و نیز دیگر ایزدان مینوی فرود آید ، بزرگ جام باران را به دست دارد که آن را  ابر خُنب  برای پیمانه خوانند .نخست برآب نهد ، دیگر بگرداند ، سدیگر پُرکند ، بجنباند ، برگیرد ، فراز به اندروای افرازد ، ...... آب را به اندروای آهنجد و بایستاند ، کشور به کشور براند  ..... بارد  » . یا در بخش هشتم بندهشن ( پاره 62) میآید که » تیشتر .... آب را ، به نیروی باد ، فراز به ابر روان کرد . همکارانی با تیشتر ایستادند ، بهمن و هوم ایزد به راهنمائی ، بُرز ایزد به همکاری ، اردای فروهر ( که همان ارتا فرورد= سیمرغ باشد ) به پیمانه گری  » . البته « دست » یکی دیگر از

190

نامهای سیمرغست . چنانکه در آثارالباقیه میتوان دید اهل فارس ، سه روز« دی = دین » را، « دست» میخواندند . در زند وهومن یسن ( درسوم ، پاره 4) دیده میشود که « اورمزد .... خرد هرویسپ آگاه را بسان آب بردست زرتشت کرد . اوگفت - اورمزد گفت - فراخور. زرتشت آنرا فرازخورد ، ازآن خرد هرویسپ آگاه به زرتشت اندرآمیخت .... » . خرد از همه چیز آگاه اهورامزدا ، آبیست که باید نوشید . دستان زرتشت ، همان « جام جمی » هستند که خرد هرویسپ آگاه سیمرغ، درآن ریخته میشود، و با نوشیدن ازآن ، زرتشت ، میتواند آنچه در زمانهای دور روی خواهند داد ، ببیند . درست دست ، که اینهمانی با « دی = دین = سیمرغ » دارد، درشکل « مُشت » ، همان « جام جم » است .  از اینرو در پاره بالا از بندهش آمده است که ارتا فرورد « جام باران را به دست دارد » . درواقع سیمرغ که درآغاز، ابر است ، سپس شکل جام را میگیرد و سپس شکل« دست دهنده جام » را میگیرد، و خود را درون جام میریزد، و نوشابه یا « نوشه » میشود .« نوشه» یا جرعه ، همان « خرد از همه چیز آگاه » است .  بخوبی دیده میشود که ارتا فرورد = فروردین  که همان سیمرغ گسترده پر است ، پیمانه گیر یا ساقی و یا سقا است که آب را باجام و پیمانه و خُنب و مشک میافشاند . ارتافرورد یا سیمرغ ، هزاره ها ، تصویر ساقی یا سقا یا آبکش، هزاره ها در فرهنگ ایران بوده است . و این پیشینه در اسلام هم در ادبیات ایران ادامه می یابد .

خاک دهن خشک را رعد بشارت دهد     

کابرچومشک سقا، بهر َمطَر میرود

این عشق چو بارانست ما برگ وگیا ای جان

باشد که دمی باران ، بر برگ و گیا کوبد

 و اوست که جام می یا نبید، در همه جا میافشاند . « سقا » در اصل یک واژه ایرانی بوده است . چنانکه هنوز درکردی ، معانی اصلیش را حفظ کرده است . سک، به معنای شکم و جنین است . سک و سکا ، هم زهدان و هم جنین است . به عبارت دیگر، هم سقّا است و هم آب . هم آفریننده و هم آفریده هست . سکدار و سکپر ، به معنای حامله و آبستن است . سکزل و سکن بمعمنای شکم گنده است .

191

ابر ( اهوره = اوره )، پیکر یابی اصل زادن و آفریدن و افشاندن ( جوانمردی ) بود .  اینست که معانی این واژه، در خودزبان ِ عربی، بهتر باقی مانده است ، چون فرهنگ زنخدائی ایران ، نفوذ فوق العاده در عربستان پیش از اسلام داشته  است . یکی از بهترین گنجینه های واژه های زنخدائی ایران ، لغات عربی هستند . فرهنگ زنخدائی ایران هزاره ها پیش ازپیدایش اسلام ، در عربستان نفوذ کرده بود .

« سقی » در عربی به معنای « ابر بزرگ قطره» ( منتهی الارب )  است . دومعنای دیگر هم دارد که  1- گیاه بردی و 2- خرمابُن  باشد ( منتهی الارب ) هوّیت این« ابر» را بخوبی آشکار میسازد . گیاه بردی، همان « نای » است .  سیمرغ، هم با نای ( سئنا = سه نای ، نای به ) وهم  با خرما بُن( بویژه با خوشه خرما )، اینهمانی داده میشده است . از این رو در شعر«درخت آسوریگ » ، درختی که سخن را آغاز میکند، همزمان ، هم نی است و هم خرما . به همین علت ، در نقوش گوناگون ، داریوش با گردونه اش میان دوخرما بُن نشان داده میشود . از همین واژه « سقی »، میتوان دید که هم  ابر بزرگ قطره است و هم نی .  و در عربی  سقاء ، به مشک شیر و آب گفته میشود . مشک ، نماد زهدان بوده است ، که« آبگاه» است . ازاین رو لنبک آبکش ( سقا ) در داستان بهرام و لنبک که باقیمانده ای از داستان عشق خدای بهرام به سیمرغست ، مشک دارد. لنبک که در داستان بهرام گور میآید ، همین خداست . لنبک که « لن + بغ » باشد به معنای « خدای افشاننده » یعنی خدای جوانمرد است ( لاندن، پیشوند لنبک ، به معنای تکان دادن و افشاندن است ) . در همان داستان، در آغاز، لنبک ، با بهرام که مهمان اوشده است ، بازی شطرنج میکند، و سپس خوان میافکند ونخستین ساقی جهانست که جام می ، به عاشق ازلیش بهرام میدهد .

ببهرام گفت  ای گرانمیایه  مرد        بنه مُهره ، یاری کن از بهر خورد

چو نان خورده شد ، میزبان در زمان     بیاورد  یک جام می شادمان

عجب ماند شاه از چنان جشن او      ازآن چرب گفتار و آن تازه رو

« تازه روئی » و « چرب گفتاری » با بیگانگان ، بخشی از فرهنگ این خداست .  خدای ایران ، با هربیگانه ای تازه رو و چرب گفتاراست و ساقی جام می است که با آن ، مهر به بیگانه میورزد .

192

شطرنج ، یکی از نامهای« مردم گیاه» یا «مهرگیاه »، یا بهروج الصنم است که بهروز و صنم باشد، که بهرام و سیمرغست . نام بهرام ، روزبه یا بهروز بوده است . شطرنج بازی ، بیان عشقبازی بهرام و سیمرغ ، نخستین عشق جهان بوده است، که همه جهان و انسان ازآن پدید آمده است . دراین جشن ِعشق ِازلی ، نخستین ساقی جهان، سیمرغست که نخستین جام می ( نبید) را به بهرام میدهد .

جام پرکن ساقیا آتش بزن اندر غمان  

 مست کن جانرا که تا اندررسد درکاروان

ازخم آن می که گر سرپوش برخیزدازآن

بر رودد برچرخ  بویش ، مست گردد آسمان

زان میئی که قطره جانبخش دل افروز او

میشود دریای غم ، همچون مزاجش شادمان

ما میدانیم که نام دیگر این خدا ، غمزدای ( برهان قاطع ، نام روز هشتم ) و خرّم و شاد است . و یک معنای « خُم » ، نفیر است، که نای بزرگ باشد.  جام وخم و مشک ونای ، همه ، دراصل معنای مادینگی و زهدان و شکم را داشته اند . چنانکه هنوز نیز در کردی ، جامه دان ، زهدان است . به جام ، جامه هم میگویند (  لغت نامه ) . این ساقی ( سیمرغ =خرّم) است که با نبیدش، غمهارا میزداید، وشادی میآفریند . حتا الهیات زرتشتی ، مجبور بود که ادعا کند که اهورامزدا با آسمان که سیمرغ و « پوست » جهانست ، شادی را آفریده است . در بندهشن بخش دوم ( پاره 19) میآید که « او بیاری آسمان ، شادی را آفرید » . یاد این ساقی جهان که بامی ، شادی میافشاند، و به همه انسانها ،« گوهر راستی و صفا » میبخشد ، هیچگاه از یادها نرفت ، و در ادبیات ایران ، جاوید ماند . یکی از نامهای رام ،« باده نوشین » است . این ساقی ، خدای زیبائی و هنرهارا ( موسیقی + شعر+ رقص ) در جامها میریزد .

بسی سرها ربوده  چشم  ساقی     بشمشیری که آن یک قطره آبست

یکی گوید که این از عشق ساقیست    یکی گوید که این فعل شرابست

می وساقی چه باشد ؟ نیست جزحق     خداداند که این عشق از چه بابست مولوی

 

193

این همان ساقیست که حافظ، بخوبی میشناسد ، و چون اصل زیبائی جهان است ، لب او را میبوسد ، و چون اصل جوانمردیست ، بینش را از جامش مینوشد .

بیا ساقی آن می که حال آورد       کرامت فزاید ، کمال آورد..

بیا ساقی آن می که عکسش زجام     بکیخسرو وجم فرستد پیام

بده تا بگویم به آواز نی       که جمشید کی بود و کاوس  کی..

بده ساقی آن می کزوجام جم      زند لاف بینائی اندر عدم

بیا ساقی آن آتش تابناک      که زرتشت میجویدش زیر خاک...

نه تنها همه ساقی نامه ها ، نیایش این خداست ، بلکه بخشنده جام نبید ازخم ، در همه میخانه ها و خرابات ، هموست . نام دیگر این خدا ، « خدر= خیدر » بوده است که که معربش « خضر » شده است . کردها جشنی در شانزدهم اسفند بنام « خدرلیاس » میگیرند که، همین سیمرغ یا خرّم است . چون روز شانزدهم که روز مهراست ( روز پانزدهم هرماهی دی به مهر است ، یعنی دی = دین = مهر ، چون روز مهر، تکرار همان روز دی = دین بوده است ) ، ازآن ِ سیمرغست و سیمرغ ، خدای اصلی مهر بوده است ، نه میتراس که موبدان زرتشتی به غلط مشهور ساخته اند .« خدر لیاس» ، به معنای « خضر رقصنده و بازیگر » است .« له هیستن =لیزتن» به معنای رقص و بازی کردن است . در واقع از صفت سیمرغ که « لیاس » باشد ، شخص جداگانه دیگری ساخته اند ، و « خدر لیاس » ، دوشخص جدا ازهم ِ خضر و الیاس شده است . خدر لیاس ، همان ابر تاریک و سیاه رقصنده و بازیگردر آسمان است که هر جا گام بنهد آنجارا سبز میکند و تازه روئی و خنده میآورد . خدر، همان واژه خیدر= خیذر است که یکی از نامهای ایرانیست . نام افشین  که بابک را ناجوانمردانه دستگیر و تحویل معتصم خلیفه عباسی داد، تا اورا به وضع بسیار فجیعی بکشد ،« خیذر پسر کاوس » بود . خیدر، که سپس خضر شده است ، مرکب از دوبخش است 1- خی 2- در . خی ، مشک یا چرم و آوند پوستی برای حمل آبست ( ناظم الاطباء ) ، که سپس تبدیل به واژه « خیک » شده است .

می خورم تا چو نار بشکافم     می خورم تا چو خی ، برآماسم

( ابوشکوربلخی)

194

درعربی ، رد پای این واژه بخوبی باقیمانده است . چون « خُدری » به معنای ابر سیاه ( سیمرغ ) است و خدر« شب تاریک » است و همچنین به معنای باران وابراست ( منتهی الارب + متن اللغه ) . هم شب تاریک هم ابرسیاه ، سیمرغند.

بحش دوم« خیدر» ،  واژه « در» باشد ،که همان پیشوند « دروای = اندروای » است که نام هوا و ابر نیز هست ( در پاره ای از بندهشن که دربالا آورده شده به همین معنا بکار برده شده است ) . ولی در= اندر ، در هزوارش( یونکر) به معنای دین یعنی زهدان است . پس « خیدر » به معنای « خیک و مشک سیمرغ » است که همان دی و دین میباشد . ولی این نام خیدر= حیذر= خضر ، همزمان با این معنا ، معانی دیگر هم داشته است . که در کردی به شکل « خیدار » باقیمانده است، که به معنای صرعی است . صرع و دیوانگی ، در این روزگاران معنای « پرشدن و انباشته شدن و آماسیدن از خدا ( آب = نبید ) را داشته است که مفهوم آنرا داشته است که وجود انسان یا ابرتاریک ، آکنده از خدا میشود و شادی و سرخوشی و مستی اورا فرامیگیرد .  چنانچه در کردی « خیو » ، به معنای « رب النوع و جن » است که همین سیمرغ باشد .

کی ستاند حکیم فرزانه         داروی صرع را ز دیوانه ( سنائی )

جام جم ، همان« دین» و همان « یان »  است

             درالهیات زرتشتی ، معنای «دین » ، بکلی تغییرکرد

شعری که از یکی از نخستین پیروان زرتشت ، به نخستین سرود گاتا ، افزوده شده است ، درآن ، معنای « دین » بکلی عوض میشود . دین که در فرهنگ ایران ، معنای جام = جامه = یام = یان = یانه ، یعنی 1- آنه ( مادر) و2- هانه ( چشمه + انگیزه ) را داشت ، ناگهان معنای ، وحی را پیدا میکند . در پارسی باستان، هنوز میتوان دید که یانه  yaane ، معنای هدیه و تحفه و بخشش را دارد که همان « افشاندن » باشد .  خدا که ابرسیاه است ( آبستن است )، در بارید ن خود را میزاید ، به عبارت دیگر خود را با جام ( یام = یان ) در هرانسانی میافشاند . زائیدن ، افشاندن ، یا به عبارت دیگر ، نخستین کار جوانمردیست .  خدا ، «هستی

195

و گوهرخود را» ، در رادی ، به جهان هستی ، و به انسان ،  هدیه میکند . نه آنکه چیزی را که جدا از خودش هست ، هدیه بدهد . از اینرو ، خدا در آفرینش ، مانند خالق ، حاکم برآفریده خود میشود . آفریده او ، مخلوق او نیست . خود واژه هدیه و هدی ، از نام خود این خدا که هادو = ادو باشد ، پدید آمده است . سیمرغ = ادو( ادوکنشت = نخستین ماه سال ) = هادو( هادخت نسک ) ، هدیه است . خدا ( ابر= اهوره ) در انسان، « جام » میشود که گوهر خود را درآن فرو میپاشد . نبید خدا درجام ( یام = یان ) ، در« دین انسان» فروریخته میشود .

عقل من دیوانه ، جانم مست شد    تا چشیدم جرعه ای از جام تو ( عطار)

چون درآمد عشق و جانرا مست کرد  

 ما بمستی ، جام جم برداشتیم ( عطار)

 اینست که ویژگی دین ، دیوانه شدن ، یا لبریزشدن جام انسان ، از ابربارنده خداست . دین ، جامیست که خدا ، هستی خود را فرو میبارد ، تا انسان آنرا بنوشد ، واز آب خدا ، از خدای آبکی ، بروید و بشکوفد و تازه روو سبز شود . گوهر انسان ، دارای بخشهای دیگر ، جز « دین »هم هست . دیوانه شدن ( دیوانه = دیو + یانه ) که لبریزشدن از خدای مایع ( باده نوشین = رام = سعد اصغر) است ، گوهر دین است . ولی همین واژه« جام = یام = یان » ، در الهیات زرتشتی ، معنای « وحی و الهام آسمانی » را میگیرد . و در عربی ، معنای زشت ساخته آنرا میگیرد . چون واژه « هذیان » ، چیزی جز « هوز+ یان = اوز+ یان »  نیست، که نوای ِ نای به = سیمرغ باشد، و معنای چرند و پرند و یا پرت و پلا دارد . ازیکسو، آنکه دیوانه ( لبریزاز خداست ) است ، دارنده وحی خدائی خوانده میشد، و ازسوی دیگر، آنکه مست از خداست ، چرت و پرت و پرت و پلا میگوید . اینها ، دوروی ِ  یک سکه هستند . ولی آنچه در بررسی « یان » ، نادیده گرفته میشود آنست که آنچه « وحی خدا »  مینامند،  بخشش و هدیه خودِ «خرد خداست » ، نه « تعلیم معلوماتی از خدا، بنام معلم و استاد و پروفسور » . این نکته ظریف را باید در پیش چشم داشت که  در همان داستان زند وهومن یسن ، اهورامزدا ، به زرتشت ، درس یاد نمیدهد ، امر و نهی به او تلقین نمیکند که به انسانها فراتر بدهد ، بلکه« خرد خود» را بسان آب، در مشت او = درجام او

196

میریزد تا زرتشت آنرا بنوشد .« دین» این جامیست که خرد خدا، بشکل آب ، ازآن نوشیدنیست .  ولی موبدان زرتشتی ، میکوشند که این تجربه را از اصالت انسانیش ، دور سازند . چنانکه یادآوری شد ،سرآغاز بند یک از بخش اهنود گاتا ، سرودیست که یکی از شاگردان زرتشت ، سروده است .  « یانیم  منو    یانیم وچو    یانیم شیوتنیم   اش ئونو  زرتوشترهه ». این شعر، بدین معناست که اندیشه ( منیدن ) و گفتار و « عمل شیدائی ِ » زرتشت ، یانی   هستند . عمل شیدائی ، عملیست همانند سیاوش و ایرج و سیامک . این واژه ، بطور معمول از همه ، به  معنای« کردار»، ترجمه میشود ،که نارسا و نابساست ، چون این واژه، «کرداریست برپایه خودافشانی که در داستانهای سیاوش و ایرج و سیامک  رویداده ، چشمگیر و مشخص میگردد» . واژه « یانیم » یا « یان » ، معمولا به وحی و الهام ترجمه میگردد . ولی در اصل یان = یانیم ، به معنای آنست که اندیشه و گفتار و کرداریست که از گوهرو بُن انسان( دین = جام = یام = یان ) ، زائیده شده است . ودر حقیقت « یان » که اصطلاحی مهمی در صوفیه نیزهست ، همان واژه « جام » است . در هزوارش می بینیم که جام همان «یام» است ، و اگر در معانی موجود « یام » دقت شود ، دیده میشود که همان معنای جام را دارد . چون « یام » در کاپیسا ( افغانستان ) به معنای ظرف سفالین بزرگ است که در آن شراب و سرکه صاف میکنند . همین  واژه در ترکی، به شکل « یانع » در آمده است که طاس چوبین میباشد که درآن شراب خورند .  البته چوبین، بدان علت است که یام دراصل، مانند جام از نی ساخته میشده است . همچنین یانع  به معنای « طاسی است که از شاخ کرگدن سازند » . اساسا کرگدن به علت شاخی که روی بینی دارد ،« ریما» خوانده میشود که دراصل  به معنای « نی= شاخ =سرو» بوده است .  نام دیگر خرّم که سیمرغ باشد ، ریم بوده است که نای باشد، و در آثارالباقیه میتوان دید که  سغدیان و خوارزمیان ،  این روز را ریم ژدا مینامیده اند . جام جم ، یا« یان» ، همگوهری انسان وخدا یا بُن کیهان را مینموده است .

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

عارفان را همه درشرب مدام اندازد

حافظ

 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_cyrus.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com