FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
نسک ها و نو یسندگان
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
چامه سرایی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow سیمرغ در فرهنگ ایران arrow این کدام « من » هست که میگوید ؟
این کدام « من » هست که میگوید ؟ چاپ ارسال به دوست
نویسنده منوچهر جمالی   
۱۷ شهريور ۱۳۸۶

این کدام « من » هست که میگوید ؟

زمن، « هست » تا هست ایران بپای

روان  ِ رسـتم ، که سیمرغ (= ارتا ) دایه او بوده است ، به بهمن ، پسراسفندیار، که برای گستردن آموزه زرتشت، پس ازبندکشیدن همه خانواده زال، درصددِ نابودکردن ِدخمه رستمست، تا بنیاد ِ سیمرغیان را ازجهان برافکند، چنین میگوید :

زمـن بود ، تا بـود ایـران بـپـای

بگفتم ، گواهست  یـزدان خـدای

این کدام « من» هست که ایران ، با او میتواند، همیشه ازنو، برپا خیزد وهمیشه بــپـایـد ؟

این « منی » هست که درهفتخوان آزمایشها، « توتیائی را جُسته و یافته است، که  خرد هرانسانی را ، خورشید گونه، یا بسخنی دیگر، ازخودش روشـنـده و، ازخودش بیننده » میسازد.

گواه براین سخن نیز، اهورامزدای بهمن  زرتشتی نیست، که برضد چنین خردیست ، بلکه سیمرغ ، یا ارتا، خدای رستم است . این « من » به کسیکه دربرانداختن سیمرغیان ودیگر اندیشان ، حدی برای دشمنی و کینه توزی نمیشناسد، حتا پس ازمرگ خود ، جام جم را هدیه میدهد ، تا با دیدن ِ آن، کینه را تبدیل به مهرکند، و به بینشی راه یابد ، که جانشین « بینش اهورامزدائیش » میگردد .

 نام بخشندهِ جام جم به هرانسانی ، یا انگیزنده ِ« خردِِ ازخود روشن » درهرانسانی ، « رُسـتـم= takhma+rao  » است ، که وارونه همه ترجمه های مغشوش ازاین نام ، مانند خودِ واژه « روشـن= cana+ rao) ، به معنای « تخمیست که ازخود، روشن وسبز » میشود . « روشنی » درفرهنگ ایران ، هرگونه نوری نیست ، بلکه فقط « نوریست که ازهستی خود ِ انسان ، زائیده شود » . این « اصلی که ازخود، روشن میشود » ، سوار بر « رخش» است، که « اصل پیوند دهی و وصال»، و « پیکریابی ِ رنگین کمان وطیف وتنوع » میباشد . رستم ، بخشنده روشنائیست ، که ازتعدد وکثرت و پیوند یابی گوناگونیها و رنگارنگیها، آفریده میشود ، و به هرجا برده میشود . و اینکه هردو، « رستم و رخش » ، درپایان ، باهم ، « به چاه » فرو میافتند ، بیان آنست که هردو نیز جفت با همدیگر ، باز، زائیده خواهند شد ، وباز برای فرشگرد یا نوزائی، همه چشمها وخردها را خورشید گونه خواهند ساخت .

« رستم ورخش»،همان فرشگرد، یا باز زائی ِهمیشگی « سمندرازخاکسترش» هست . « چاه ویا غار= مَـر» ، نماد « اصل رستاخیز، یا فرشگرد وباز زائی » بوده است . این « اصل ازخود روشن شدن » ، آموزه ای و مکتب فلسفی تازه ای ، ودینی تازه ای نمیآورد ، بلکه همه چشمها وخردها و دلهای انسانها را ازنو، « ازخودشان ، روشن » میسازد ، تا خود بیاندیشند وبیافرینند .

« باززائی = فرشگرد » ، همیشه یاد آوری از چیزیست که جامعه بدان هزاره ها، آبستن بوده است، و درچاه وغارناپیدای هستیش، فرو افتاده ، و با گذشت زمان، فراموش ساخته  شده است . ما به چه آبستنیم ؟ تا آنرا بیاد آوریم ، و ازخود ، بزایانیم ؟ ما به سیمرغ، به اصل فرشگرد ونو شوی ، به رستم ورخش ، به جام جم، آبستنیم . درما ، کاریزی نهفته است که دریای ِ حقیقت ازآن میجوشد .

موج دریای حقیقت که زند بر کـُه ِ قاف

زان زما جوش برآورد ، که ما کاریزیم ( مولوی )

« گرشاسپ نامه » و« شاهنامه » و« بهمن نامه » ، مارا به یاد بُـنی میاندازند که بدان آبستنیم . یاد آوردنی که با سراپای هستی ما، کار دارد، زائیدن ِ خود، از نو میباشد . نام این کاریزدرانسان، فرهنگ است .

 ین خانوادهِ سام ( گرشاسپ ، زال زر، رستم ) هست که بنیاد فرهنگ ایران را برشالوده تصویر ِبهمن (=هومن= برهمن= هخامن= ارکه من) و سیمرغ ( ارتا خوشت+ ارتافروردین+ اشی به ) و سروش گذارده است .  ازاین فرهنگست که ایران، میتواند برپای خود بایستد و پیش برود . در ادبیات ایران، گرشاسپ نامه  اسدی ، و شاهنامه فردوسی، و بهمن نامه ایرانشاه  بن ابی الخیر، گرد سرنوشت « این خانواده » میگردد، که حامل ِ سراندیشه های بنیادین این فرهـنـگـنــد .

نخست، جنبش میتراس گرائی(Mithras= مرداس = مهراس )، که درمتون زرتشتی نام « ایزد مهر» بدو داده شده است ، وچهره دیگرش نزد مردم ، همان « ضحاک » میباشد ، جنبشی برضد این فرهنگ سیمرغی بود، ودر مصاف با آن، بالاخره شکست خورد .

سپس مزدیسنا که « اهورامزدا پرستی » باشد ، جنبشی بود که برضد این هردو برخاست ، ولی بزودی ، خود را به میتراس گرائی نزدیک ساخت، و با آن آمیخت ، و با اندکی دستکاری که در « میترایشت » کنونی عبارت بندی شده ، برابروهمسان ِ با اهورامزدا ساخته شد ، واز موبدان زرتشتی ، « ایزد مهر » نامیده شد ، تا جایگزین « خدای اصیل ِ مهر» گردد ، که « سیمرغ = ارتا=جانان » بود .

باجانشین کردن « میتراس ، خدای پیمان برپایه قربانی خونی » بجای « خدای مهر، که ارتا، یا سیمرغ باشد » ، معنای « مهر » ، واژگونه ساخته شد . نام « مهر» ماند، ولی محتوایش، « عوض » گردید . ازآن پس ، اصطلاح ِ« مهر» ، دو معنای متضاد باهم پیدا کرد .مفهوم « مهر» در آموزه زرتشت ، ازاین پس ، از تصویر این خدا ، معین میشد، و با مفهوم « مهری » که بیان گوهر سیمرغ بود ، فرق کلی داشت.

« مهر ِ سیمرغی » ، روند ِ« گیتی شدن ِخودِ سیمرغ »، یا « انسان شدن خود سیمرغ » ، بود، و ازاین رو، واسطه وپیامبرنمیشناخت، چون خودش مستقیما ، گنج در درون هرانسانی میشد . « مهر» درمهریشت که ویژگی « میتراس = مرداس = ایزدِ مهر زرتشتیان » هست ، ازپیمان ( به مفهوم ِ قرار داد = میثاق=عهد ) مشخص میگردد ، که استوار بر« مفهوم ِ بریدگی » است ، وبرضد « مهر» ی است که « امتداد یابی خدا درگیتی ، وهمسرشتی آن دو باهم میبباشد » که  دین خانواده سام بوده است. دین زرتشت ، همانقدر که خودرا با « دین ِ میتراس » نزدیک ساخت ، از فرهنگ سیمرغی دورشد ، و  با دین سیمرغی ، از درجنگ درآمد، و با آن بسختی  گلاویز گردید، وکوشید که آن را به کلی نابود سازد . ولی دین زرتشتی ، بدون پشتیبانی ِ« خانواده سام و زال و رستم » ، نمیتوانست خود را درجامعه ایران بگستراند ودرآن ریشه بدواند . گشتاسب و اسفندیار و بهمن ، با همه تلاشهایشان ، و برغم همه کینه توزیهایشان درجهاد دینی با زال زر و رستم و فرزندان رستم ، دراین کار، کامیاب نشدند ، وبرای سده ها ازصحنه حکومتگری نیز، ناپدید گردیدند، و با بهمن پسراسفندیار، جنبش دینی زرتشت که با سیاست وحکومت وقدرت بشدت، آمیخته شده بود ، خاموش وناپیدا گردید . و داستان « بهمن و هما » درشاهنامه، و دربهمن نامه ، درست بیان « بازگشت حکومت ، از زرتشتیان، به سیمرغیان» است، چون « هما » ، که زن ودختر بهمن ، نامیده میشود ، کسی جزهمان خود ِ سیمرغ نیست . بهمن ، درفرهنگ ایران، نخست درهما (= ماه =چشم آسمان = خرد زاینده ) پدیدارمیشد . بهمن ، اصل ناپیدائی ، وهما ، اصل پیدائی او ، و باهم جفت ویوغ بودند .

جنگ خانوداه گشاسپ با خانواده زال و رستم وفرزندانش ، یک جنگ تمام عیار ِ دینی بود . با آموزه زرتشت ، پدیده « جهاد دینی » درجامعه ایران، نخستین بارچهره به خود گرفت ، و بزرگترین فاجعهِ تاریخ ایران گردید . این جنگ ، با جنگ اسفندیاربا رستم ، و سپس جنگهای بهمن با پسران و دختران رستم ، پایان نمی پذیرد . این جنگ ، هزاره ها در تاریخ ایران ، باقی مانده است ، چون اکثریت مردم ایران ، حتا در زمان ورود اعراب و چیرگی اسلام نیز ، سیمرغی بودند ، نه پیروان میتراس ، و نه پیروان زرتشت .  این خدا ، در هرجائی ، نامی دیگر داشت ، چون فرهنگِ روئیده ازملت بود . گبر و مجوس و مغان و خرمدین و به آفریت و ...  همه چهره های گوناگون همین آئین هستند . بهمن نامه ، نمونه ای ازاین جنگهای خونخوارانه و قساوتمندانه دینی است . تنش و کشمکش وتلاش برای سرنگون ساختن ساسانیان ، هیچگاه پایان نپذیرفت. همه قیامها، برضد شاهنشاهی ساسانیان درایران ( کرم هفتواد+ بهرام چوبینه + سوفرا+ مزدک+ سلمان( ماهیار) + رستم فرّخزاد+  .. )، به تلاش سیمرغیان، برای برانداختن حکومت متعصب و تنگ اندیش ِزرتشتی بازمیگردد، و درپایان ، همین سیمرغیان بودند ، که راه براندازی ِ ساسانیان را هموارکردند، و برعکس خواست قلبی ِ خود ، گرفتارعربان شدند، که آنها را درآغاز، بسیارنا چیزمیشمردند  .

زرتشتیان درگلاویزی با فرهنگ سیمرغی ، همه جشن های سیمرغی را که درآغاز،  برضد همه آنها بوده اند( نوروز، سده ، مهرگان ، گاهنبارها ...... ) ، با حذف معنا و محتوای اصلیشان ، درشکل خشک آداب و رسوم توخالی ، با معانی بسیارسطحی، پذیرفـتـنـد . ازاین رو، زنده کردن این جشن ها ، بدون محتوای اصلیشان، که برضد الهیات زرتشتی است، کارساز نیست .  امروزه زرتشتیگری ، در واقع ، چیزی جز فرهنگ سیمرغی ، منهای« گوهر اصیل ِ سیمرغ ومنشش » ، نیست . رد پای ِ روند این تحول را میتوان دربهمن نامه دید .  به همین علت ، « فلسفه جشن، که فلسفه زندگی ، و بنیاد فرهنگ سیمرغی » بوده است ، ازهمه این جشن ها، زدوده شده است .

این سه جنبش( سیمرغیان + میتراس گرایان+ مزدیسنان ) درکنارهم ، هرچند مخالف باهم ، هزاره ها درایران ، پیروان خود را داشته اند . این جنبشها ، جنبشهای « پشت سرهمدیگر» درتاریخ نبوده اند که یکی برود و دیگری بیاید . با ورود اعراب، و پایان یافتن « حکومت زرتشتی » ، زرتشتیان ، به درون جامعه خود ، خزیدند  وازجامعه اسلامی ، خود را واپس کشیدند، و در« ساختن فرهنگ نوین ایران » شرکت نکردند . بدین سان ، آثار دینی و تئولوژیکی خود را، بخوبی نگاهداشتند که اکنون، ارزش فراوان برای ما دارد . ولی سیمرغیان ( گبرها ، جوانمردان ، عیارها ، رندها ، صعلوکها ، خرّمدین ها ، مزدکی ها .... ) ، دیدی بسیار گشوده از « دین » داشتند .  اندیشه بنیادی آنها در تصویرشان در پیوند « بهمن و هما ، که همان سیمرغ باشد » ، یا « بهمن وماه » عبارت بندی میشد .  مفهوم ِ « بهمن= هومن = هخامن= براهمن » برای آنها ، بکلی با مفهوم زرتشتیان از « بهمن » فرق داشت . برای آنها ، هومن یا هخامن ، که بُن ِ کل هستی است ، نا دیدنی و ناگرفتنی است ، ولی کشش گوهری،  به « صورت پذیری ، عبارت پذیری، ودیدنی شدن » دارد ، و ازصورتیابی درصور گوناگون ، خوشش میآید . ولی برغم صورت پذیری ، درهیچ صورتی و عبارتی و کلمه ای خودرا تثبیت و سفت ومنجمد نمیکند .  با این سراندیشه بود که به سراغ شریعت اسلام رفتند، وکوشیدند  فرهنگ اصیل ایران را ، از درون اصطلاحات وعبارات وتصاویر قرآنی ، استخراج کنند . 

بهترآن باشد که سـرّ دلبران       گفته آید در حدیث دیگران

از این دید گاه ، به « حقیقت » ، که سرّ، یا سریره (= نام سیمرغ وبهرام = بهمن )  هرجانیست ، میتوان هرلحظه ، جامه ای دیگر پوشانید . آنچه که سپس ، معنویات و روحانیات اسلام ، نامیده شد ، چیزی جز این « جاسازی فرهنگ سیمرغی، در مفاهیم و اصطلاحات وتصاویر ِ اسلامی » نبوده و نیست . « بهمن » ، درفرهنگ سام وزال زر، آن خردی بود که « بُن آفریننده» و« پیوند دهنده » جهان ، و « اصل میان » شمرده میشد، که سپس درعرفان، « عشق ودل » نامیده شد . این عشق (۱- اشی بهashivanhu ، ۲- اشه= ارتا ،۳  - فروردین= ارتافرورد ، سه چهره سیمرغ بودند) که اصل پیوند دادنست ، اصل آفریننده جهانست . این « بهمن زال زری » ، در گرشاسپ نامه و شاهنامه ودرغزلی از حافظ ، شکل « برهمن » بخود گرفته است . هنوز دراردو، به برهمن ، بهمن گفته میشود .  باز زائی، یا« فرشگرد فرهنگ و حکومت وهنر و اندیشه درایران » ، دربازگشت به « آموزه زرتشت » ، ممکن نخواهد شد .  باززائی یا « فرشگرد» فرهنگ ایران ، درباززائی سیمرغ، یا هما، یا عنقا، یا جانان ، یا ایرج و سیاوش وزال زرو « رستم » است، که جام جم زیرسرش هست » ، ممکن میگردد . این نوشتار، نخستین حلقه ، از زنجیره ای از بررسیهائیست که پیاپی منتشر خواهد شد، تا راه را برای فرشگرد، یا باز زائی فرهنگ اصیل ایران  بگشاید، که بنیاد نواندیشی و جهان آرائی خواهد شد . « فرهنگ » ، که دراصل، نام کاریز میباشد ، نام خود سیمرغست . او کاریزیست که دهانه هایش در همه خردها و دلها و چشمها وجانها ، بازمیشود . اوست که تحول به همه خردها و جانها می یابد ، وازهرخردی و جانی ، به گونه ای دیگر، میجوشد و میزهد .

 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_shah_safi-2.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com