در
جهان امروز ديدگاه کسانی را، از هنگام زادن در تنگنای مکتبی به نام دين، زندانی میسازند،
به طوريکه دراين کسان امکان رُشد انديشه ، فراسوی آن زمينهی فکری، بسيار نا چيز
است. سخن از پيروی بی چون و چرا از رهبر،
پيشوا، مرشد يا ايدئولوژی و مکتبی است که اين کسان به آن ايمان
دارند. البته مفهوم ايمان با باور داشتن گفتاری
در مورد پديدهای برابر نيست. ايمان با ارج نهادن
به گفتار خردمندانی که با آگاهی در درون کسی جايگزين میشود و پرورش میيابد يکسان
نيست، زيرا که فرد آن گفتار را سنجيده و باور خود ساخته است. همان سان که ساختار
جهان بينی خردمندان از ارزشهايی است که او از گفتار ديگران برداشت کرده و درانديشهی خود پرورش
داده است.
انسانی
را که الله از لجن خون خلق میکند تاريک و نابخرد است. بديهی است که چنين موجودی
خود توانايی و حتا اختيار سنجش ارزشها را ندارد و نياز به رسول الله دارد تا او را
به راهی که خالق او میخواهد براند. اين است که اين کسان بايد به احکام و شريعتی
که به آنها امر میشود ايمان بياورند.
برخی
از اين کسان که ننگ بردگی الله را نمیپذيرند، چون به ديدگاه تنگ ايمان خو گرفتهاند، از گسترش نيروی
انديشهی انسان بیخبرند. آنها برای رهايی از بردگی الله خود را در دام
ايدئولوژی ديگری، که پيش نويس شده باشد، گرفتار میکنند. به زبانی ديگر : اين کسان
به سبب تنگ نگری و ناتوانی خود، به انديشه و گفتار کسانی ديگر، آزادانه، ايمان میآورند
و جهان را با چشمان کسان ديگری میبينند، يعنی پيرو مکتب و مسلک پيشوايی میشوند.
انسان
با ايمان به پيروی از ايمانش
میانديشد و نهال خود انديشی در درون او میخشکد. او به جهان هستی از راه ايمانش مینگرد، دورنمای جهان را تنها در راستای اين
روزنه میبيند و پديدههای هستی را با معيارهای ايمانش
ارزشيابی میکند.او تنها بخشی از هستی را آنهم به کاستی، در اين سو و راستا، میبيند
ولی از پهنهی هستی بیخبر میماند. کسی که برای ارزشيابی پديدهای از پيشوايی
ترازوی سنجش خود را وام گرفته است، سنجشگری است فرمانبردار، نيازی به برانگيختن
خرد خود ندارد، او با انديشهی خودش پديدهای را ارزشيابی نمیکند.
از
آن روی که هيچ شريعت يا ايدئولوژی هم بدون کاستی
وجود ندارد، تا هميشه پاسخگوی نيازهای همگان باشد، اين است که پيروان هر ايمان گسترش انديشه را کفر يا دشمن خود میپندارند. چون
هر نوآوری، که زاييده خرد باشد، با ايمان آنها
سازگار نيست. انسان با ايمان توانايی آن را ندارد
که معيارهای ايمان خود را بسنجد و بدون ايمان، خود را سرگردان و گم گشته میبيند. همهی تلاش روشنفکر
باايمان بر آن است که معيارهای سنجش خود را، که
از ايمانش برآمدند، نجات دهد. او انگيزه و
آرمانهای خود را، در روند دگرگونی جهان، فراموش میکند يا نديده میگيرد.
مردمی
که بازار سودآور خود را در ناتوانی و نابودی سوداگران ديگر میبينند، کشتار
دگرانديشان را نيز با همين ميزان میسنجد. هر پديدهای که به سود آنها بيفزايد نيک
و هر چه که از سود آنها بکاهد بد میپندارند. پس جای شگفتی نيست که جهان امروز هم
در شناسايی بنيادهای ترور در شريعت اسلام ناتوان مانده است.
کشورهای
" آزاد" يا کشورهای "آزاد انگار وآزادگردان"، به دم بينی،
خودبينی، سود جويی و ساده انگاری مردمان ايمان
دارند. حکومتهای اين کشورها بر آن گمانند که میتوانند همگان را از راه سودبخشی به
گماشتگی خود برگمارند. اين کشورها از پنجرههای ايمان
خود، به گفتار و رفتار مردمان ديگر مینگرند، هر پديده و کرداری را تنها در راستای
پندار خود بررسی میکنند. آنها از شمشير اسلام بر ضد سوسياليسم و کمونيسم استفاده
میبرند ولی انگيزهی مجاهدين را با خواستههای خود برابر میپندارند. اکنون که
خود را با همان شمشيری که خود تيز کردهاند
روبرو میبينند به دنبال دشمنان ناديدنی، که در اصل در ايمان
مسلمانان نهفته است، میگردند و برای مبارزه با آنها به پرورش مارهای ديگری در
آستين خود میپردازند.
اگر
اندکی به بيانيههای مجاهدين اسلامی، در سرزمينهای روسيه، افغانستان، عراق،
عربستان و ديگر کشورهای اسلامزده بنگريم
میبينيم که فرياد، کردار و خشم مجاهدين در همه جا بر ضد مشرکين و کسانی
است که به اسلام ايمان نياوردهاند. با سخنی
کوتاه میتوان گفت، آنها از اوامر قرآن اطاعت و در اجرای آن اوامر ايمان خود را نشان میدهند. سخن مجاهدين از الله، اسلام
، مسلمان و از کافر و مشرک است و گفتگويی از مليّت، کشور، فرهنگ، زبان يا انسان و
انسانيت نيست. در حاليکه گزارشگران جهان دمکراسی، گفتار مجاهدين را از راه ايمان خود میشنوند. اين گزارشگران که مفهوم جهاد در
اسلام را نمیفهمند از کشور، حکومت، مليّت و مردمانی سخن میگويند که از ديدگاه
خود میبينند. آيا اين کشورها، که با ترور اسلامی درگير هستند، با همهی توانايی
که ، در بررسی کردار مردمان، دارند از فهم
احکام اسلامی و شعارهای مجاهدين ناتوانند؟ يا شيوهی مجاهد پرور به کردار تروريست
ساز، اسلام را در سوی خواستههای خود میدانند؟ آيا اين مردمان دموکرات، شعار " لا اله الا
الله" و نقش شمشير را روی بيرق عربستان نمیبينند؟ آيا نعرهی " الله
اکبر" مجاهدين را هنگام کشتار کودکان و سنگسار زنان نمیشنوند؟
بلی گردانندگان کشورهای " آزاد" آزادانه
میبينند، میشنوند و بررسی میکنند ولی از ديدگاه ايمان
خودشان. آنها در سامان شهروندی کشوری دخالت نمیکنند، مگر آنکه با سود يا زيان
خودشان برخورد داشته باشد. چون هر کدام از اين کشورها، آزادند، جنگ و کشتار ديگران
را در ايمان خود آميختهاند، با ايمان خود برای سودآوری، سرکوب ديگران را خلاف آزادی
نمیدانند. اکنون هم اين کشورها، انگيزهی هر کردار نامردمی را، کشتار جمعی مردمان
را بدست مجاهدين شهادت طلب، با خواستههای پنهانی خود، که سود پرستی است، برابر میپندارند.
آنها ايمان دارند که همهی پديدههای اجتماعی را
میشناسند. آنها هجوم مسلمانان باايمان را،
که" جهاد" به امر الله عليه کسانيکه به الله ايمان
نياوردهاند است، با پيکار مردمی که برای آزادی يا استقلال تلاش میکنند يکی میپندارند. آنها در ذهن خود تفاوتی بين مفهوم " لا
اله الا الله"( نيست الهی به جز الله)
با ايمان به يکتاپرستی نمیبينند. اين است
که میگويند: هر کس آزاد است به هر چه که
میخواهد ايمان داشته باشد. اينکه دراسلام، آزادی
ايمان و انديشهی ديگری به جز ايمان به اسلام وجود ندارد برای کشورهای"
آزاد" و آرزومندان دمکراسی در خور پژوهش و بررسی نيست.
آنها میپندارند که گروهی تندرو برای بيرون راندن ارتش بيگانگان، ازعراق،
گروگانها را سر میبرند يا برای رسيدن به استقلال در چچين جان کودکان را به آتش میسپارند.
آنها نمیتوانند درک کنند که هرآنکس به الله ايمان
نياورده کافر و مشرک است و ريختن خون کافرها بخشی از عبادت الله است. آنها نمیدانند
که اگر مسلمانان توانايی داشتند همهی نامسلمانان را گردن میزدند.آنها مفهوم
شمشير اسلام را نمیدانند و آنرا به مسخره میگيرند چون خود را صاحب جنگ افزارهای نيرومند
تری میدانند.
روشنفکران
به روشنی میبينند که حکومت عربستان و ايران کردار تروريستها را سازمان میدهند. چرا
از خود نمیپرسند که آيا عربستان قصد استعمارگری و بهره گيری از مردمان ديگر را
دارد؟ آيا حکومت ايران قصد تصاحب اسرائيل را دارد که که جوانان فلستين را برای
مردن و کشتن میپروراند؟ البته در اينگونه ستمکاریها هميشه آز و نياز پول پرستان
نهفته است ولی نادانی مجاهدين، که ابزارهای جاندار آنها هستند، به ماهيت اسلام
بستگی دارد.
اگر
به برخی از منشورهای گروههای آزادی خواه ايرانی بنگريم، میبينيم که بيشتر آنها
آرمان خود را بر آزادی برای همهی دينها، آزادی بيان، آزادی قلم و آزادی در گسترش
هرانديشه بنا نهادهاند. اين روشنفکران اميدوارند که مردم بتوانند، به کمک آگاهیهای
خود، نيک و بد را شناسايی کنند و در اين
پندار هستند که دين پديدهای شخصی و جدا از حکومت خواهد بود.
اگراندکی
به گفتار آنها نگاه کنيم میبينيم که هنوز
همهی خواستههای اين آزادی خواهان حتا در
زهدان آرزو هم پرورش نيافتهاند. برای نمونه: " آزادی برای همهی دينها"،
آيا همهی دينها باورهای يکديگر را تحمل میکنند، آيا دين اسلام هستی دين و يا
خدايی را به جز الله میپذيرد، آيا اسلام که بر ما ايرانيان حکم میراند آمادهی
کناره گيری از حکومت میشود. "آزادی بيان"، آيا " بيانی" که
برای سرکوبی "آزادی بيان" بلند میشود " آزاد" است. آيا فتوای
فقيه که برای کشتار دگرانديشان صادر میشود يک بيان است يا امر به کشتن آزادی است.
" آزادی قلم"، آيا قلمی که در دروغ و مردم فريبی کوشا است آنهم بايد
آزاد باشد. آيا در هزار و چهارسد سال گذشته قلمی که قرآن را نقد کند آزادی داشته
است. چگونه میتوان نرمی گفتار پيروان اسلام را باور کرد که آزادی را تنها برای يک
دين (اسلام)، يک خدا( الله)، يک انديشه( احکام شريعت) سزاوار میدانند. چگونه میتوان
چنين خودبينی و خود پرستی را در جامعهی دمکراسی تصور کرد. چگونه میتوان با چنين
پيروانی هم پيمان شد، پيروانی که در ايمان آنها
نيرنگ و دروغ در راه الله ستايش میشود.
تا
زمانی که روشنگران، آزادیخواهان و نيکوکاران جهان، به بُن داده ها و پيامدِ نظرگاه
اسلامی توجه نکنند و راست منشی را برای
برانداختن خودکامی و انحصار طلبی الله به کار نبندند از کشتار غير مسلمانان بدست
مجاهدين مسلمانان کاسته نخواهد شد.