FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow  سیاسی-اجتماعی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow جانستانی نشانی از کاستی‌های فرهنگی است
جانستانی نشانی از کاستی‌های فرهنگی است چاپ ارسال به دوست
نویسنده مردو آناهید   
۱۸ شهريور ۱۳۸۶
تصور هر مردمی از جهان هستی به ويژه تصور آنها از آفرينش انسان زمينه‌ی بينش آن مردم را زيرسازی می‌کند. مردم براساس بينشی که بر ذهن آنها حاکم شده است اجتماع خود را سامان می‌دهند. نه تنها حکومت و قانون‌های جامعه بلکه خواسته‌ها و آرمانهای مردم از بينش آنها برمی‌خيزد. ديدگاه مردم در راستای پنجره‌ای است که جهان‌بينی آن مردم را ساخته و رنگ کرده است. يعنی شناسايی هر مردمی از پديده‌های هستی بستگی به گستره‌ی جهان‌بينی آنها دارد.
در جامعه‌ای که قانون‌های اجتماعی آنها بر اساس انگيزه، نياز و انديشه‌ی آزاد خود مردم بنياد نداشته باشند آن قانون‌ها با سرشت و خواسته‌های مردم در تضاد خواهند بود. سرکشی در برابر سامانی که با انگيره‌های مردم همآهنگی ندارد در سرشت انسان است. حکومت‌های مردم ستيز در برابر سرکشی‌هايی که از سرشت انسان برمی‌خيزند درمانده و ناتوان هستند. اين است که حکومت مردم ستيز، که حق ساماندهی اجتماع را از مردم دزديده است، خشونت خود را در جان آزاری و جانستانی از انسان نشان می‌دهد تا اجتماع ترسزده دروغ او را به جای راستی برگزيند. هر اندازه بنياد يک حکومت مردم‌ستيزتر باشد جان آزاری و جانستانی قانون‌های آن حکومت خشن‌تر و زشت‌تر هستند. مانند آميزش آزادانه‌ی زن و مرد که بن‌مايه‌ی هستی انسان است در حکومت‌های برده‌پرور پذيرفته نشده است چون آنها زن را، پديده‌ای برای تصرف، بخشی از دارايی مرد می‌دانند و برای جاسازی کردن اين ستم‌ورزی مجازات سنگسار را به کار می‌برند تا در سياهی ترس سرشت انسان را در او بکشند.

سرشت انسان به اين پستی و پليدی نيست که با آزار‌دادن جان کسی خشنود گردد و از اين کردار آزرده نشود. زمانی که انسان بينش خود را از عقيده‌ای انسان ستيز برداشت کرده است خوی انسانی در او سرکوب می‌شود، او از عقيده‌ی خود پيروی می‌کند. چنين کسی که از سرستش بريده شده نه تنها از قانون سنگسار شرمنده و آزرده نمی‌شود بلکه به تماشای جانستانی از راه سنگسار کردن می‌رود. اين خوی درندگی آسايش را از جامعه دور می‌سازد و راه انديشيدن درست را بر مردم می‌بندد.

کسی که در بينش او، انسان در پيوند با پديده‌های هستی آفريده شده، هستی او از هستی پديده‌های ديگر ساختار يافته است. در اين ديدگاه هستی انسان نه تنها با هستی جانداران پيوند يگانگی دارد بلکه ساختار هستی او از پديده‌هايی مانند آب، زمين، هوا، ماه و خورشيد سرشته شده است. درون انسانی که به عقيده‌های مردم‌ستيز آلوده نشده است از آزردن پديده‌ای چه جاندار و چه جان‌بخش رنج می‌برد و شرمسار می‌شود. انسانی از تيرباران يا به دارآويختن کسی آزرده و شرمسار نيست خوی انسانی در او مرده و زهر عقيده‌های پست خرد او را از کارآيی انداخته است. انسان آزاده  نمی‌تواند جانستانی جانداری را ببيند و نبايد برای الاهی يا عقيده‌ای اين خشونت انسان‌ستيزی را با نام قانون اعدام بپذيرد. تلاش و کوشش برای برانداختن اين قانونهای ننگين کرداری است پسنديده و نشاندهنده‌ی منش راستی در انسان است.

چرا ما از پديده‌ی جانستانی، که آنرا مجازات اعدام می‌نامند، بيزاريم؟ آيا برای آنست که از به دارآويختن يا تيرباران شدن انسانی رنج می‌بريم يا جان هر جانداری را گرامی می‌شماريم و هيچ کس، هيچ نيرويی، هيچ الاهی را شايسته نمی‌دانيم که جان کسی را بگيرد يا به گرفتن جان کسی فرماند بدهد. تلاش برای برداشتن قانون اعدام و تلاش برای گرامی داشتن جان، قداست جان، کردارهای پسنديده و ارزنده‌ای هستند ولی برابر و هم سنگ نيستند. برای روشن شدن سخن به نمونه‌هايی از کردار و خواسته‌های اجتماعی اشاره می‌کنم.

در برخی از استان‌های آمريکا که هنوز جانستانی از راه قانونی انجام می‌شود، انبوهی از مردم برای برانداختن قانون اعدام تلاش می‌کنند و از بودن مجازات اعدام شرمسار هستند، گروهی ديگر از ترس تبهکارن خواهان چنين خشونت‌های قانونی هستند. بدون برخورد به بن‌مايه‌های بينش اين اجتماع داوری کردن در مورد خواسته‌های آن مردم ساده پنداری است. اگر اندکی به رسانه‌های آمريکا، که پايه‌های آگاهی و آموزشی همگانی هستند، بنگريم می‌بينيم که در پديده‌هايی بسان کتاب، فيلم، گزارش، اسطوره برای کودکان و بزرگسالان کشتن انسان را بخشی از نيازهای اجتماع نشان می‌دهند. در اين رسانه‌ها کشتن دشمن را، که هميشه نامهربان است، ستايش می‌کنند. خونسردی و بی‌مهری‌ی "جمزباندها" را، برای رسيدن به آرمان سازمان خود، در بينش بيننده‌ی فيلم می‌کارند.  نه تنها برای آرامش شهروندان بلکه برای آرمان‌های پنداری و سرگرمی منش‌ مردم را با اين معيارهای جان‌ستيز آلوده می‌کنند. اين است که شمار جانستانانی که جدا از قانون ، به کشتن انسانی دست می‌برند، نسبت به شمار اعدام‌های قانونی، بسيار بزرگ است. اين خود فريبی است، کسانی که، کشتن انسان را می‌آموزند و آنرا بخشی از حقوق خود می‌شمارند، بتوانند با وجدانی آسوده سرخوش باشند چون آنها مجازات اعدام را دشمن هستند، در حاليکه آنها از خشونتی که از کاستی‌های فرهنگی در اجتماع آنها نمايان است چشم می‌پوشند.

آنگاه برای مردمی جان انسان گرامی می‌شود که در بينش آن مردم، قداست جان، آميخته شود. به همين سان می‌بينيم که آنگاه قانون‌های پاک نگهداری و پالايش پديده‌های هستی کارآيی دارند که مردم بدانند زيستن آنها، در روی زمين، با آن پديده‌های ديگر پيوند دارد. اين گونه قانون‌ها پس از درک مفهوم و ارزش اجتماعی آنها در بينش مردم از سوی نمايندگان آنها نگاشته می‌شوند و گرنه قانونی که در بينش مردم پذيرفته نشود ماهيت زور پيدا می‌کند.

جانستانی از راه قانونی بخشی از نشانه‌هايی است که از بينش ستمگران نمايان می‌شود و تنها با برداشتن قانون اعدام دادگری به کردار اين ستمکاران راه پيدا نمی‌کند. ساختار حکومت در هر مردمی از تصور آنها از پيدايش انسان است. مردمی که مخلوق الله باشند نه تنها عبد و مطيع اوامر خليفه‌ی او می‌شوند بلکه ساختار بينش و کردار آنها تصويری از کردار همان الله خواهد بود. الله يا يهوه نه تنها کسانی که از فرمان آنها سر پيچی کنند با توفان، زمين لرزه، آتشفان و بلاهای الاهی نابود می‌کند بلکه جان انسان هم برای او بی‌ارزش است. اين است که يهوه برای آزمايش کردن ايمان ابراهيم به او امر می‌کند که فرزندش را بکشد. می‌بينيم که حتا کشتن فرزند دلبند هم برای خشنودی الله يا يهوه کار پسنديده‌ای است و پيروان اين عقيده‌ها قربانی کردن را ستايش می‌کنند.

برآيند اين عقيده با کشتن و جانستانی از دگرانديشان پديدار شده است. جهاد که جنگيدن و کشتار دگرانديشان است بخشی از وظيفه‌های يک مسلمان با ايمان می‌باشد.  در اسلام کشتن زن بر پايه‌ی بد گمانی کرداری است اسلامی که از سوی مسلمانان ستوده می‌شود. کسی که بر زن يا دخترش گمان خلافکاری ببرد و او زن يا دخترش را نکشد شايستگی مسلمانی خود را از دست می‌دهد و او را ديوث می‌نامند و حتا مجازات می‌شود. مردمی که شايستگی اجتماعی آنها به خاکساری و تصرف آنها بر زنانشان بستگی دارد شايستگی انسان بودن در آنها از ميان می‌رود.

با نمونه‌ای می‌توان زشتی و بد منشی‌ی اين نامردمان را در چهره‌ی يکی از زنان تصرف شده‌ی مسلمان ديد.  اين خواهرزينب که وکيل زينب منشان ديگر است در مجلس حکومت اسلامی خواستار می‌شود که شماری از زنان تن‌فروش را که در خيابان‌های تهران کار می‌کنند اعدام کنند تا ديگر زنان بترسند و تن‌فروشی نکنند. اين خواهرزينب، که سرتاسر وجودش اسلامی شده است، پيشرفت و گسترش ايمان خود را در جانستانی از ديگران می‌بيند. او ضد تن‌فروشی نيست زير آخوندی خود او را در خطبه‌ی عقد شرعی به مردش فروخته است ولی ايمان او به اسلام هوشی برای او نگذاشته که مفهوم عقد اسلامی را بفهمد. در خطبه‌ی‌ عقد آخوند می‌پرسد: ای ضعيفه .. آيا من وکالت دارم که شما را با اين مبلغ .. در اين مدت..يا دائم برای" بغل خوابی" به تصرف اين مرد.. درآورم؟ اين انسان‌ستيز با بله جواب داده است. او برای زنان خيابانی مجازات اعدام را درخواست می‌کند چون بدون دلالی‌ی يک آخوند تن خود را در تصرف نامردمانی بی فرهنگ می‌گذارند و گرنه خود او را عبادين نماز جمعه که در بازار صيغه فروشان مهارت دارند انتخاب کرده‌اند.

زنانی  که به نادرستی در اجتماع ايران خلافکار شمرده می‌شوند، اعدام و سنگسار آنها، تنها به امر قاضی شرع نيست بلکه بيشترين بدست مردان و خويشان خود حتا با رنج و آزار بسيار کشته می‌شوند. آنچه که اين انسان‌ها را به کام مرگ پرتاب می‌کند بينش پليد مردانی است که در آن اجتماع زندگی می‌کنند. تنها مجازات سنگسار نيست که ننگ بشريت است در اين اجتماع کردارهای ننگين ديگری هم هست که چشم کمتر کسی را آزار می‌دهد.  ننگی که می‌بايست انبوهی از مردان ايرانی می‌داشتند، چون در اجتماع آنها دخترهای نو جوانی را، که از سوی مردانی فريب داده می‌شوند، مانند کيسه‌ای برای شهوترانی دور می‌اندازند. اين دختران در همه‌ی زندگی به ستم کشيدن محکوم هستند، آنها اميد بازگشت به خانواده و اجتماع شهروندان را ندارند. اين ستمی که بر اين انسان‌ها وارد می‌شود ننگی است که ما داغ آنرا احساس نمی‌کنيم چون اين تجاوزگری و ستمکاری خراشی در وجدان اسلامزده‌ی ما وارد نمی‌کند.

مجازات اعدام نشان کمرنگی از بينش انسان ستيزی دين‌های سامی است. در اين عقيده‌ها انسان مخلوق خالقی قهار پر زور و غضبناک است که کمترين مجازات او برای انسانی که بندگی او را نپذيرد تن‌آزاری و جانستانی است. کردار پيروان اين چنين الاهانی بر اساس معيارهای خشم و حکمرانی در گسترش ترس بر مردمان است.

شمار جان‌باختگان کودکان آواره، جوانان معتاد، ناتوانان اجتماع، بسيار بزرگتر از شمار دگرانديشان، آزادیخواهان و دانش‌پروران اجتماعی است که آشکارا به خواست ستمکاران حاکم به اعدام محکوم می‌شوند.

در ديدگاه مردمی که از دل‌سختی و بی‌مهری تاريک شده است، ستمکاری‌های همگانی، که زاييده‌ی بينش خود آنهاست، ناگوار جلوه نمی‌کنند.

اگر به ژرفی به نمايش‌های انسان دوستان جهان و سرکردگان کشورهای پيشرفته برخورد کنيم می‌بينيم که کمتر در کردار آنها نشانی از انسان دوستی يافت می‌شود. نمونه: در اين زمان کشورهای و مردم انسان دوست تلاش می‌کنند که از اعدام يک نفر مرتد در افغانستان جلوگيری کنند. در شريعت اسلام هر مسلمانی که به اسلام پشت کند مرتد به شمار می‌رود و محکوم به اعدام است. اين کشورها که پيوسته از احکام اسلامی پشتيبانی می‌کنند، خودشان آنها را به عنوان قانون‌های دموکراتی‌، برای مردم پسمانده‌ی کشورهای اسلامی، تأييد کرده‌اند خواستارند اين يک نفر را، که از اسلام برگشته و مسيحی شده است، اعدام نکنند. اين کشورها بيزاری خود را از حکم شريعت اعلام نمی‌کنند و حتا بر تضاد اين حکم با حقوق بشر پافشاری ندارند. آنها از کشته شدن کسانی که در خيابان‌ها به دست گروهای جهادگر اعدام می‌شوند نگران نيستند، آنها از جانستانی آشگارا شرمنده هستند. برای اين سرکردگان هر کشتاری پنهانی يا با اتهام‌هايی که در قانون آنها هم جرم شناخته شود ننگين بشمار نمی‌آيد.   

در فرهنگ کهن ايران، که هنوز نشانه‌های آنرا در اسطوره‌های شاهنامه و نوشته‌های پرکنده از باورهای پيشين ايرانيان می‌توان ديد، گرامی داشتن جان بنياد سامان شهروندی و کشورآرايی بوده است. در اين فرهنگ انسان پرورده و زاييده شده از پديده‌های هستی، که آنها را خدايان می‌خواندند، بوده است. انسان از آميزش خدايانی بسان گوشرون ( آرميتی، زمين)، هوا (رام)، آب ( آناهيد) ماه (سيمرغ)، مهر( گرما، خورشيد) آفريده يعنی زاييده شده است. انسان از پيوند و آميزش اين خدايان و همسرشت با اين خدايان بوده است نه برده‌ی خدايان. در اين فرهنگ ساختار هستی انسان از گوهر خدايان است و خدا پديده‌ای بيرون از انسان و فرمانروای انسان نيست. اين است که آزردن جان هر جانداری آزردن خدايان شمرده می‌شود و آزردن هر يک، از خدايانی که انسان از آنها ساختار دارد،  آزردن همه‌ی جانداران است. همه‌ی جان‌ها يک جان يعنی جانان را ساختار هستند. اين است که هيچ نيرويی حق آزردن جانی را ندارد. خدايان و انسان تنها در مهرورزيدن آفريننده و زاينده هستند الاهی که حکم جهاد، توفان و دوزخ داشته باشد و همسرشت انسان نباشد نمی‌تواند خدا (تخم خود زا، خود دايه) بشمار بيايد. نشانه‌های اين فرهنگ را می‌توان در لابلای اسطوره‌های سام و زال و سيمرغ، کيومرث و سيامک، فريدون و ضحاک، ايرج و تور و سلم پيدا کرد.

در پژوهش‌های منوچهر جمالی در مورد فرهنگ ايران، که در گفتارهای ارزنده‌ای گردآوری شده‌اند، قداست جان، به خوبی روشن می‌شود.  http://www.jamali.info/talks.htm

مردمی که از جانستانی آزرده نمی‌شوند، مجازات اعدام نشانی از کاستی‌های فرهنگی آنها ست، همان پسماندگی‌های فرهنگی که عمامه داران انديشه سوز را بر آنها حاکم ساخته است. حکومت اسلامی مشروعيت خود را از الله گرفته است نه از مردم. حکومت اسلامی از اوامر الله پيروی می‌کند نه از خواسته‌های مردم. قانون‌های اين حکومت الاهی هستند نه مردمی. مردمی که مخلوق الله هستند در برابر او تنها وظيفه دارند و حقی بر الله ندارند.

تنها با ايجاد زمينه‌های رشد فرهنگی، در جامعه، مردم می‌توانند خود را از زنجيرهای بندگی الله رها سازند و سرنوشت خود را در دست بگيرند. تنها در مردم سالاری است که مردم می‌توانند کشورآرايی را بر سامانی مردمی، يعنی برآيند خرد همگان، استوار کنند.

مردمی که به يک عقيده يا يک ايدئولوژی ايمان دارند، می‌پندارند که تنها آنها به حقيقت پی‌برده‌اند، دانايی از هستی در عقيده‌ی يا ايدئولوژی آنها نهفته است، ديدگاه آنها تنگ و توانايی آنها ناچيز می‌شود. از آنجا که هيچ عقيده‌ای نيست که کاستی نداشته باشد، اين است که مردم با ايمان پيوسته به انديشه‌ها و پديده‌هايی برخورد می‌کنند که با عقيده‌ی آنها در تضاد هستند. کسی که هر پديده‌ای را با عقيده‌اش می‌سنجد و از خود انديشه و خردکارآيی ندارد، او در هر نوانديشی، نادانی و ناتوانی خود را می‌بيند. او می‌پندارد که با نابودی دگرانديشان نوانديشی هم نابود می‌شود. از آنجا که انديشه و نوانديشی از خرد انسان زاييده می‌شود و هيچگاه به پايان نمی‌رسد. اين است که بدکيشان هميشه ستمکارند و برای استوار ساختن عقيده‌ی خود به کشتن و جانستانی  دگرانديشان دست می‌برند. تا زمانی که بينش مردم از آلودگی عقيده‌های پوسيده پاک نشود و فرهنگ آنها که هنوز در نهانخانه‌ی وجودشان پنهان است زنده و بازسازی نگردد آنها جان خود را در اين جهان بی‌ارزش می‌دانند.  آنها می‌کشند و کشته می‌شوند چون مفهوم جان و زندگی را نمی‌شناسند.

 مردو آناهيد

دريافت بازتاب از ديدگاه خوانند گان:                           

 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-iran-1.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com