|
سرودهای از مهر پيوسته:
زن تو ای پروردگار هستیام
از نياز
هستیام بگسستیام
از شراب
مهر نوشاندی مرا-
با پر خورشيد
پوشاندی مرا
زندگی در
جانم از جان تو بود
جان
بر افشاندن ز پيمان تو بود
آن
چه کردم با تو ای پرورده مرد
هيچ انسانی
به انسانی نکرد
خانه
را من بر تو
زندان ساختم
من جهانت را
پريشان ساختم
من
زدم بر روی تو سيلی سخت
تا
نپنداری که بينی
روی بخت
ناتوانتر
هرچه خود بودم از آن-
گر نهادم
نام زن را
ناتوان
تو
ز شادی چشم پوشيدی ز پيش-
تا
نسوزد دلبرت در خشم خويش
تا فرو داری تو
خشم سرکشم
اشک پاشيدی
به روی آتشم
نيش ديدی از برای نوش من-
غمزده
در سردیی آغوش من
تو نهادی رنچ بر رنجت سوار -
تا نگردد
چشم يارت جويبار
شمع بودی خانه را افروختی-
ساختن در
سوختن آموختی
از نگاهت روشنی در خانه بود
گر
دلت از خشم من ويرانه بود
خندههايت
نوشداروی وجود-
زندگانی را
درخشان مینمود
آتش رويت دم خورشيد را
جام چشمت
ديدهی جمشيد را
دارد و لعلت گل افشانی کند
سينهی
دل را چراغانی
کند
دامنت پروردگار
آرمان
پرورشگاه دل
آيند گان
ماهبانويی
فروغ خانهای
آشيان مهر
را پروانهای
کی
دلم
از مهر تو دارد نشان
کی
توان زنشدن دارم
از آن
کی
توانم کرد با تو همسری
کی توانم يافت چون تو
ياوری
من کجا همپای تو دارم توان
من که همراه
تو بودم ناتوان
پای بسته جمع ما را پيشتاز
ما
به تو بسته تو از ما بی نياز
بوسهی
گرمت چو
آوای سروش-
بوی
بهبود جهان آرد به گوش
گر
نگيری گرم دستم را به مهر
اختری ديگر
ندارم در سپهر
روز زن روز جوانمردان بود-
رمروز مردم
نادان بود
شاد
باش ای بانوی ايران
زمين-
آفرين بر
بانوان سرزمين
آفرين بر
کارزار بانوان-
آذر از
کردار زن دارد
نشان
شاد باشيد
ای زنان نيکخو
باز آورديد
ما را آبرو
مردو آناهيد
دريافت بازتاب از ديدگاه خوانند گان:
|