FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow  سیاسی-اجتماعی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow کرمهای پليد در واژه‌های زيبا تخم می‌گذارند
کرمهای پليد در واژه‌های زيبا تخم می‌گذارند چاپ ارسال به دوست
نویسنده مردو آناهید   
۱۸ شهريور ۱۳۸۶

انسان بيشتر از ديدگاهی، که در اجتماع جايگاه او است، ستمکاری را زشت می‌بيند، چون بازده‌ی آن ستم بر او وارد می‌شود، آرزو دارد که جايگاه برتری داشته باشد تا او ستمکش نباشد. او از ستمکاری می‌نالد چون بر او و ديگران که در آن جايگاه هستند ستم وارد می‌شود. بيشتر تلاش انسان در اين است که جايگاه خود را در اجتماع برتر و بلندتر سازد، يعنی جايگاهی را در جامعه دارا شود که زبردستان کمتری داشته باشد ولی او از ستمکاری بر زيردستان پرهيزی ندارد. او تا جايی ستمگری را نکوهش می‌کند که او در جايگاه ستمکشان جای دارد و هر گاه که در جای ستمگر بنشيند کردار خود را، با کاری که به او واگذار شده است، همسو و همسنگ می‌سازد.

هر کسی که در ايران زندگی می‌کند مردم ستيز و ستمگر نيست ولی هر کس که در گرداندن حکومت اسلامی درکار است ستمکاری می‌کند چون پيشه‌ی او نگهداری و پرتوان ساختن اين حکومت است. آرمان واليان اسلام پايدار ساختن حکومت اسلامی، يعنی ولايت فقيه، در ايران است. کسانی به کار اين حکومت گماشته می‌شوند که چرخهای حکومتی را به گردش بياورند. آنها بايد برای اين کار راه انديشه کردن را بر مردم ببندند تا  مردم خود را گمگشته بدانند و به دنبال واليان اسلام گام بردارند. زنده داشتن ولايت فقيه در مرگ خردمندان و انديشمندان امکان پذير است. اين چندان وزنی ندارد که چه کسی و چگونه در دستگاه ولايت فقيه خدمتگزار باشد. برای نادان پروری و فريب مردم است که حکومت گاهی عمامه بسر، گاهی کراوات پوش، گاهی خرسی خشمگين و گاهی ميمونی خندان را برای نمايش می‌گمارد. آخوند، استاد دانشگاه يا هر مرد و زنی که در دستگاه تبهکاری حکومت اسلامی کارآيی دارد، کم و بيش کارش با تبهکاران همسو است، جز تبهکاری گريزی ندارد.

 البته بايد اشاره کرد، کارمندان وزاتخانه‌ها که نيازهای جامعه را در خور شايستگی خود انجام می‌دهند و کار آنها به عقيده‌ی اسلامی پيوندی ندارد، کردار آنها از تبهکاری حکومت جدا است، حتا اگر بازده‌ی کار آنها برای حکومت هم سودبخش باشد. چون ارزش دانش و نيروی کار آنها را می‌توان در ميزان جهانی، جدا از هر عقيده‌ای، ارزيابی کرد.

اينکه در حکومت اسلامی با نمايش‌های انتخاباتی برای مردم جهان بازيگری می‌کنند که اين، رئيس جمهور خندان است پس از شاد بودن مردم رنج نمی‌برد، اين وکيل آزادی بيان ندارد پس خواهان آزادی است، اين آخوند از حقوق بشر در اسلام سخن گفته پس بشر دوست است. اين‌ها همه سياه بازی‌هايی هستند که برای پايداری حکومت اسلامی   اجرا می‌شوند، و گرنه هرکس که در حکومت اسلامی وارد شود بايد سرسپرده‌ی ولايت فقيه باشد.

کسی می‌تواند وارد دستگاه حکومت اسلامی شود که به ولايت فقيه ايمان داشته باشد و برای نگهداری آن جانفشانی کند، پس چه اهميتی دارد که با چه دروغ‌هايی مردم را بفريبد؟

 مردم واژه‌هايی را ستايش می‌کنند که ارزش‌های درون آنها را خواهان هستند. حکومت اسلامی آن واژه‌ها را می‌دزدد و درون آنها را با دروغ‌های گنديده‌ی خود پر می‌کند و سپس آنها را به سوداگرانی می‌دهد که در بازار فريب سخن‌فروشی دارند.  کاربرد واژه‌های مردم پسند دامهای دروغ‌پردازان حکومت است.

البته اين روش مردم فريبی در سراسر گيتی به کار می‌رود، چون همه جا سياستمدارن حکومت می‌کنند و همه‌ی سياستمداران نسبت به ناآگاهی مردم شياد و حقه‌بازند. هرچه مردم نادان تر باشند سياستمداران در آن سرزمين دروغوندتر و پرزورتر هستند و از آنان، آنکه بهتر مردم را فريب بدهند، بر آن مردم حکومت می‌کند.

چون نادان نگهداشتن مردم، در زمانی دراز، دشوار است، اين است سياستمداران کوشش می‌کنند که ديدگاه مردم به سوی شاخ و برگ کاستی‌های جامعه سرگرم کنند تا مردم انديشه‌ای به ژرفی در مورد ريشه و زمينه‌ی کاستی‌ها نکنند. آن حزب يا سياستمداری که خود حاکم نيست، اپوزيتسيون، کمتر دستگاه حکومتی و شيوه‌ی نادان‌پروری کشور را نکوهش می‌کند يا کاستی و نا درستی‌های آنها را نمايان می‌سازد، بلکه بيشتر حزب و کسان حاکم را به باد سرزنش می‌گيرد. چون در آينده خودش هم می‌خواهد در همان دستگاه به حکومت برسد و با همان شيوه مردم را بپروراند.

سياستمداران کشورهايی که دمکراسی دارند هميشه کسان خود را برای نمايندگی به مردم پيشنهاد می‌کنند و پيمان می‌گذارند که، تنها اين کسان هستند که بيشترين کاستی‌های جامعه را می‌شناسند، آنها نمايندگانی هستند که می‌توانند گره کور جامعه‌ را بگشايند. بيشتر اين سياستمداران از ديدگاه خود کاستی‌های جامعه را بر مردم می‌شمارند وهمه‌ی دشواری‌های زندگی را به اين کاستی‌ها پيوند می‌دهند. اين نمايش‌ها را آنگونه ماهرانه اجرا می‌کنند که بيشترين مردم برآوردن نيازهای خود را در اجرای پيشنهاد يا انتخاب اين کسان می‌پندارد. اين گزينه بازی پيوسته برای انتخاب نمايندگان شهرها، استان‌ها و کشورهای اروپا انجام می‌شود و مردم هم، بدون آنکه از خود انديشه‌ی نوينی داشته باشند، هم بازيگران و هم تماشاچيان اين نمايش هستند.

در يک دستگاه سازمان يافته حکومتی، گرداندن و سوی چرخش هر چرخ حکومت، آگاهانه سامان داده شده است. مهم استوار بودن و روند آن سازمان است نه کسانی که آن دستگاه را به گردش می‌آورند. از اين روی سياستمدار ديدگاه مردم را به سوی کسان گرداننده باز می‌دارد نه به سوی دستگاه حکومتی. مردم آزاد هستند که اين کسان را انتخاب يا جایگزين کنند که احساس مردمگردانی داشته باشند. چون می‌بينند که گردانندگان دستگاه حکومت نمايندگان خودشان هستند و هميشه اميدوار می‌مانند که روزی اين چرخ‌ها بر مراد آنها بچرخند.

نمونه‌های روشن اين مردم فريبی و نادان پروری‌ها را می‌توان حتا در سازمان‌های کهنه و از کارافتاده ديد. اين گونه سازمان‌ها می‌‌کوشند که نشانه‌های پسماندگی و مردم ستيزی را، به آنگونه که مردم می‌شناسند، از سازمان خود دور سازند تا مردم به راستی و درستی آن سازمان ايمان بياورند.

يکی از اين سازمان‌ها کليسای مسيحی به ويژه کليسای کانوليک است که پاپ بر آن حکومت می‌کند. نيازی نيست که احکام زن ستيزی اين سازمان را بشماريم چون در درازای 2000 سال هرکس بخشی از اين ستمکارها را شناخته است. البته جمله‌ی بالا درست نيست، ولی اين نوشته در خور بازشماری زن ستيزی در مسيحيت نيست. بايد گفت کمتر کسی ستمکاری‌های اين سازمان را می‌شناسد ولی بيشترين کسان می‌پندارند که برخی از اين ستمکاری‌های را شنيده‌اند. آنچه را که انبوه مردم می‌توانند از زن ستيزی کليسا نام ببرند از اين نمونه هستند: زن نمی‌تواند به مقام مذهبی (کشيش، اسقف، کارينال، پاپ) برسد، خوهران روحانی اجازه آميزش با مرد ندارند، از بهره کشی آنها برای خوشنامی کليسا سود برده می‌شود و از اين نمونه... چون بيشتر مردم چنين نمادها را می‌بينند، بر اساس آنها هم داوری می‌کنند، کليسا کاتوليک هم می‌کوشد که اين نما‌دها را، بسان پرتستانت‌ها، از بين ببرد. يعنی زنی را برای مقام والايی در کليسا انتخاب می‌کند ولی اين زن بايد به احکام کليسای کاتوليک ايمان داشته باشد. يعنی زنی انتخاب می‌شود که همان منش‌های مردان پيشين را دارد. برای کليسا تفاوتی ندارد که در اين جايگاه زنی کارآيی داشته باشد يا مردی، مهم اين است که آن زن يا مرد دستگاه مذهبی آنها را بچرخاند. در کليسای کاتوليک، هم زنان و هم مردانی که کارآيی دارند بايد به نابرابری زن و مرد ايمان داشته باشند. گماشتن يک زن برای سرکوبی زنان ديگر به معنای آزادی برای زنان نيست ولی به نام آزادی به روشنفکران خوشباور فروخته می‌شود. البته بايد اشاره کرد که زن در همه‌ی دين‌های ابراهيمی پست و خوار است، به ويژه زنان در دين يهودی پست‌تر و خفت‌بارتر از زنان در دين‌های ديگرهستند. ولی يهودی‌ها، امروز آن زور را ندارند که احکام يهودی را اجرا کنند.   

برای خردمندان آشگار است که در اسلام زن تنها برای خدمتگزاری و کام بردن مردان ارزش پيدا می‌کند و گرنه زن در جامعه‌ی مسلمانان ارزش اجتماعی ندارد. می‌بينيم که در قرآن حتا اشاره‌ای نشده که زن با ايمان هم به جنت می‌رود. بديهی است مردانی که با يک بدگمانی اجازه دارند زن، خواهر يا دختر خود را سر ببرند، چگونه بايد تصور کنند که زنانشان در جنت بسان مردان با ايمان به شهوترانی می‌پردازند. باری سخن از فريب‌کاری و نادان‌پروری حکومت‌های به ويژه حکومت اسلامی است که اندکی از آن دور ماندم.

 آخوندهای زيرک پيوسته آن احکامی را که از پسماندگی، ديگر درخور تعبير و تفسير نيستند، ديگر نمی‌توانند آنها را به کار ببرند، آن احکام را با پوشش دروغ پنهان می‌کنند و آنها را در پوسته‌ی واژه‌هايی که روشنفکران می‌پسندند بر مردم نمايان می‌سازند. آنها آنگونه برای نجات اسلام سخن‌پراکنی می‌کنند که گويی محمد اسلام را به درستی نفهميده است و اين‌ها ناجی‌يان اسلام هستند که پس از هزار و چهارسد سال توانسته‌اند حقيقت اسلام را کشف کنند. البته آخوندها دزدان چيره دست واژه‌های گرانمايه و پر ارزش هستند. آنها به ارزش و هسته‌ی واژه‌ها کاری ندارند بلکه پوسته‌ی واژه‌ها را می‌دزدند و درون آنها را با پليدی‌ها و زشتی‌های اسلام خود پر می‌کنند و به روشنفکرانی می‌فروشند که هسته‌ی واژه‌ها را نمی‌شناسند. از اين راه هم پليدی‌های ايمان خود را پوشانده‌اند و هم ارزش‌های فرهنگی را بدست خود ايرانيان نابود کرده‌اند. اين واليان اسلام بسان کرمهايی هستند که در درون دانه‌های پرارزش تخم گذاری می‌کنند. آنها با اين کردار هم هسته را از رويندگی می‌اندازند و هم کرمهای پليدی را برای آينده توليد می‌کنند. بکار بردن واژه‌هايی مانند دمکراسی، مردمسالاری، مهرورزی، آزادی، دادگری، خردورزی، آفرينندگی، بشر دوستی، راستی، پيمان، کشور، مردم، فرهنگ، همپرسی، همه پرسی  و هر واژه‌ای که پديده‌ای را برتر از الله بازگو کند نشان شرک است و با اصول شريعت اسلام در تضاد خواهد بود. ولی آخوند با بی شرمی ارزشهای اين واژه‌ها را آلوده کرده است. البته بايد گفت که برخی نه مفهوم مردمسالاری را می‌دانند و نه مفهوم شرک را.

در آشوب، 57، ايمان زنان به اسلام آن اندازه نبود که بتوان آنها را به خانه برگرداند. ولی در آن زمان نه تنها بيشتر زنان بلکه بيشتر مردان هم نه اسلام را می‌شناختند نه آزادی را. آزادی زن را اجازه داشتن در رای دادن، در کار کردن، دانشگاه رفتن، نماز جمعه شرکت کردن، به جنگ رفتن، تازيانه خوردن، تيرباران شدن و .. می‌دانستند. آخوندها آنچنان اين روشنفکران را فريب داده‌اند که هنوز هم برخی از آن روشنفکران از خواب سنگين خود بيدار نشده‌اند. زنان حق دارند آن کسی را انتخاب کنند که خليفه‌ی فقيه به آنها امر کرده است و کسی می‌تواند انتخاب شود که پستی و خفت و تجاوز به زنان را رحمت و حکمت الله بداند. يعنی با اين کردار نه تنها زنان به آزادی نرسيده‌اند بلکه بر خی از آنها راه رسيدن به آزادی را برای ديگران هم بسته‌اند. اکنون بانوان ايران بايد، در حکومت اسلامی، رنج ستمکاری زنان مسلمان را هم بکشند.

زنان اجازه کار کردن دارند ولی در لباسی که خواری و پستی آنها را در جامعه نمايان می‌کند. قانون‌های حکومت اسلامی نشان‌دهنده‌ی آن هستند که زن حتا در خانه خودش هم بايد ستمکش شوهرش باشد.

کسانی در دانشگاه پذيرفته می‌شوند که ايمان آنها بر دانش آنها افزون باشد و پروانه‌ی دانشنامه‌ی آنها هم نمايشگر همين عقيده‌هاست. برای زنان شرکت کردن در هر اجتماعی از جامعه اسلامی  تنها نشان همدرد بودن و هم زنجير شدن آنها با مردان است ولی نشان آزاد بودن زنان در اسلام نيست.

( البته بايد اشاره کرد که با وجود احکام زن ستيز اسلامی بيشتر بانوان خردورز توانسته‌اند که، برخی از زنجيرهای جامعه‌ی انسان ستيز را پاره، حکومت اسلامی را هراسان و انديشمندان را اميدوار، کنند)

 نمونه‌‌هايی که در بالا اشاره شد نشانه‌هايی  بودند از خوشباوری و ساده انگاری‌های بيشتر روشنفکران ايرانی  که آنها هسته، ريشه و ارزش درون واژه‌ها را بررسی نمی‌کنند. آنها کورکورانه واژه‌های پرارزش فرهنگ ايران را بدون هسته يا پرشده با دروغ‌های زهرآگين به بهای نابودی ارزش‌های فرهنگ ايران می‌خرند و به بازار می‌آورند.‌

شگفتی نيست که بانوان پيشرو، خواهان داشتن حقوق اجتماعی برابر با مردان هستند چون آنها سدها سال در جامعه‌ای زيسته‌اند که مردان آن جامعه معيار برتربودن و تازيانه‌ی ستمکاری را در دست داشته‌اند. از اين روست که آنها می‌خواهند همدوش اين مردان باشند، زيرا معيار ديگری را نمی‌شناسند. شگفتی در اين است که مردان نوانديش که برابر بودن زن و مرد را ستايش می‌کنند معيارهای سنجش و ارزش‌های دروغين خود را بازنگری و بررسی نمی‌کنند. خود را به دروغ هواخواه حقوق بشر می‌نمايانند زيرا نمی‌پذيرند که حاکم بودن بر ديگری نشان برتر بودن از ديگری نيست. زبردست بودن نشان خردمندی و زيردست شدن نشان کاستی در خرد (نقص عقل) نيست. زورورزی و ستمکاری نشان انسان ستيزی است و آنکه حکومت را در دست دارد او تازيانه‌ی حکومت را برای تحميل نابرابری در اجتماع به کار می‌گيرد.  درست است که در حکومت اسلامی تنها مردانی حق، در دست‌گرفتن تازيانه‌ی عدالت اسلامی، را صاحب شده‌اند ولی همه‌ی آنها عبد  الله هستند و در دست داشتن اين تازيانه از خشم بشر است نه از حقوق بشر. انسان در اسلام عبد، بنده، برده و مخلوق الله است و وظيفه‌اش عبادت و اطاعت است. انسان تازمانی که خود را نادان و مخلوق خالقی دانا می‌پندارد، بنده‌ی خالق خودش است و بنده به جز اطاعت از صاحب خود حقی ندارد.

اينکه زنی را مردان يا زنان سنگسار کنند چه تفاوت دارد؟ اين کردار ننگی است که به دست مردان مسلمانان بر پيکر بشريت وارد می‌شود، اين ننگ بر هر زن مسلمان هم وارد است چه انتخاب بکند و چه انتخاب بشود. آيا افتخاری برای مردان است که به ولايت فقيه ايمان دارند و گوسپندوار در مجلس اسلامی بع، بع می‌گويند؟ اگر اين افتخاری است پس اين افتخار بر زنان مسلمان هم ارزانی باد.

کسانی که می‌پندارند گماشتن زنی، در حکومت اسلامی برای وزارت، نشان برابری حقوق زن با مرد است، بايد آنها نخست تعريف خالق و مخلوق را در اسلام بشناسند. چون کردار يک وزير زن هم در دستگاه حکومتی که زن ستيز است، زن ستيزی خواهد بود. در سازمان حکومت زور، گماشتن زن برای وزارت، نشان برابری زوروزی و ستمکاری زن و مرد است نه نشان برابری حقوق آنها. 

اگر کسی بر اين باور است که بايد انسان‌ها، در سامان کشور، از آسايش، آرامش و شادمانی برابر بهره‌مند باشند پس چگونه حقوق زنان يا آزادی زنان را از حقوق و آزادی مردان جدا می‌داند و خواهان برابری آن‌ها است. چگونه در جامعه‌ی اسلامی، کسی می‌تواند خود را آزاد بداند که در آن جامعه همسرش، خواهرش، مادرش يا بانوی همسايه‌اش اجازه انتخاب پوشش خود را ندارد. چگونه مردمی که دختران آنها اجازه انتخاب همسر خود را ندارند می‌توانند باور کنند که زنان آن جامعه وکيل مجلس را انتخاب می‌کنند. برای اينکه سياه بازی واليان اسلامی را اندکی روشن سازيم، تصور يک چنين نمايشی را در ذهن خود مرور می‌کنيم.

تصور کنيم اگر روزی آخوند زيرکی، بخواهد اسلام را از پرتگاه نيستی نجات دهد، چگونه آسان ترين راه را انتخاب می‌کند. او نخست اسلام را برای نام مسجد، روش عبادت و اذان نقد می‌کند، بی‌گمان پيروان بسياری هواخواه اصلاحات او خواهند شد. پس از آنکه خرمريدان فراوانی پيدا کرد، پيشنهاد می‌کند که بايد در اسلام راستين مسجد را خرابات نامگزاری کنند و از بلندگو به جای اذان آواز خوش پخش بشود، به جای 17 بار سجده 7 بار، در مراسم ويژه‌ای، سر را تا سينه فرود آورند، بايد به جای زيلوهای پليد صندلی به کار ببرند و البته در اين پيشنهاد زن و مرد هم با يک چوب رانده می‌شوند. پايان اينگونه پيشنهادها، چه پذيرفته و چه رد بشوند، زور و دوام اسلام بيشتر خواهند کرد. واليان اسلام می‌توانند، با اينگونه فريبکاری‌ها که نه اندکی به ارزش انسان در اسلام افزود و نه اندکی از مردم ستيزی اسلام کم می‌کند، سدها سال مردم را سرگرم و اسلام را پر زورتر سازند.

به هر روی بيشتر روشنفکران آزاديخواه نه کاستی و پستی احکام شريعت را به درستی بررسی می‌کنند تا تلخی و زشتی‌های هسته‌ی آنها را بشناسند نه هسته و ارزش پديده‌هايی که خواهان آنها هستند می‌شناسند تا به ساختار آرمان‌های خود آگاه باشند. آنها تنها با کلمه‌هايی در پيکارند و واژه‌هايی را خواهان. پس آنها برای گول خوردن آمادگی دارند و فريب دادن آنها آسان است.

سخن از آزاد شدن انسان از ترس، از ستم، از دروغ است نه جدا سازی و گزينش يا جابجا کردن ستمکاران با ستمکشان. انسان از پديده‌های هستی، آزاد، آفريده شده و به نيروی خرد آراسته است، او عبد، برده و بنده‌ی کسی نيست که نياز به رسول و پيامبر يا الهی داشته باشد. انسانی که مخلوق الله است بايد عاقل و مطيع اوامر صاحب خود باشد، او تاريک و نادان خلق شده است و بدون شبان ره به خواب‌حصارش نمی‌برد.

جويندگی و فرهمندی نشان انسان آزاده است و حقوق او برای بهزيستن و شاد زيستن بی کرانه. نيازی نيست که حقوق انسان را عقيده‌ يا حکومتی برای او بنويسد. پديده‌ای که مردم را برای همزيستی، همياری، همانديشی، همآهنگ و همگام و همسو می‌کند و به يکديگر پيوند می‌دهد سامانی است که از راه همپرسی، خردمندی و آزمون در جامعه‌ای، که عقيده بر انديشه‌ی آن مردم حکم نباشد، ساختار می‌يابد.

 

 مردو آناهيد

 

دريافت باز تاب از ديدگاه خوانند گان:                         

 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Safavid.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com