برخی میپندارند چيزی که حقيقت نيست نبايد واقعيت
داشته باشد يا چيزی که واقعيت دارد پس بايد حقيقت باشد. در حاليکه میبينيم که
بسياری از واقعيتها حقيقت نيستند و بسياری از حقيقتها به واقعيت نمیپيوندند.
بسان عيسی يا امام مهدی که وجود آنها از ديدگاه تاريخ حقيقت ندارد، يعنی هرگز چنين
موجودی ديده نشده است، ولی آنها در واقعيت، به خواست متوليان خود، زندهاند. اين
جاودانها دامهايی هستند انديشه سوز که خرد انسان در آنها میخشکد.
بيشترانسانهايی که در اين دامها زاده شدهاند حتا به فکر گريز از اين دامها نيستند
چون آنها با واقعيت روبرو هستند. برخی از کسانی که حقيقت را میشناسند نمیخواهند
اين واقعيتها را بررسی کنند حتا اگر با چند ميليارد مسيحی و چندين ميليون شيعه در
برخورد باشند.
تا هنگامی که به دام افتادگان با دانههای درون اين
دامها سرخوشند شناسايی بندهای گرفتار کنندهی آنها پنهان میماند. بسان اروپايیها
که، مسيحی هستند، تا اندازهای هم از حقوق انسانی برخوردارند. چون مسيحيت بر آنها
حکومت نمیکند نيازی هم به شناسايی قيد و بند کليسا ندارند.
اگر شکار در بندهای دام دست و پا میزند، او آزخواهی
خود را فراموش و نچشيده مزهی آزادی، رنج گرفتاری را حس میکند. بسان ايرانيان که
به شوق رهايی از خليفههای عرب در دام امام سازان گرفتار آمدهاند.
برای شکار انديشهی مردم بايد دانههايی را در دام
نهاد که آن مردم خواهان و جويای آنها باشند. برای نمونه: حکومت اسلامی از عدالت،
آزادی و برابری سخن میگويد تا بتواند به کمک پيروانش بیدادگری، ستمکاری و
ناتوانی را در مردم ايجاد کند. به کار بردن واژهی " مهرورزی" از سوی
سرکردهی حکومت اسلامی همان دانه است که مردم جويای آن هستند و در دام نهاده میشود.
از سويی هم او برای پرورش دادن مهرورزان اسلامی جنايت نازیها را ستايش میکند
زيرا خشم آوردن بر کافران مهر ورزيدن به الله است. يک مجاهد هم بايد نخست به الله،
اسلام و بهشت مهر بورزد تا بتواند به کشتار دگرانديشان دست ببرد.
مکارترين مکاران ملايان اسلامی هستند، آنها نه تنها
امام مهدی را از هيچ خلق کرده و فرمانبردار خود ساختهاند بلکه به کردار هزاران
سال تاريخ و حقيقت زيست را از ذهن خودآگاه مسلمانان زدودهاند. يعنی به آنگونه از دوران پيش از اسلام سخن گفتهاند
که مسلمانان میپندارند پيش محمد مردم عربستان وحشی (جاهل) بودهاند. گمان دارند
که محمد نه تنها دين تازهای را منتشر کرده است بلکه ناگهانی کلمههای عربی و ارزشهای
قبيلهای را خلق کرده است. درست است که عربها زندگی قبيلهای داشتند و اندکی هم
خشن بودهاند ولی آنها از ارزشهای اجتماعی و فرهنگی آن دوران برخوردار بودهاند. از
آيههای قرآن میتوان در يافت که آن مردم پيش از اسلام فرهنگی پيشرفته تر و رفتاری
انسانیتر از مسلمانان امروز داشتهاند. از بينش خوب آنها میتوان نمونههايی را
نام برد: اينکه در ماههايی دست به شمشير نمیبردند و اين سنت آرام بخش، پيشرفت
محمد را، در راه سرکوبی قبيلههای عرب، کند میکرد. بیصبری محمد در اين ماهها
برای جهاد کردن در سورهی توبه، آيهی 5، نمايان است. يا اينکه مزگد = مسجدالحرام
پناهگاه هر گريزنده بوده است و محمد در سورهی البقره، آيهی 191، دستور کشتار
دگرانديشان را، که در مسجد پناه میجستند، صادر میکند.
حتا کلمههای سلام، سلم، سالم، سلمان، سليم، تسليم و
مسلم در ميان آن مردم، پيش از محمد، ارزنده و گرامی بودهاند که محمد از آنها به
عنوان دانه پاشی، در دامی که گسترده بود، استفاده میکند تا مردم مهربان را به
دور خود گرد آورد پس از گرفتار آمدن آنها در دام اسلام آنها را در راه جهاد به کار
میبندد. ديگر اينکه در سورهی الحج، آيهی 39، کشتن انسان(نامسلمان) را برای
مسلمان مجاز میکند، اجازه
داريد بکشيد، هرکه را که به شما ستم کرده
است، الله پشتيبان شماست. پيش از اين عربها از کشتن هر کس ترس داشتند.
ويروسی که اسلام فروشان با دروغ پردازی در ذهن
مسلمانان فرو کردهاند اين است که محمد با اسلامش زندگی زنان را بهتر و آسانتر
ساخته است. برای فروش دروغ خود میگويند که پيش از اسلام دختران را زنده به گور میکردند
و محمد آن مردم را از اين کار منع کرده است. برداشت اين ادعا تنها از نوشتهای از
خود مدعی يعنی در قرآن است که در سورهی النحل، آيهی 57 تا 59 در اين باره سخن
گفته شده است. گهگاهی محمد برای شکايتهای يا تنشهای روزمره هم آيه نازل میکرده
و به فکر اينکه هزار سال ديگر مردم را سرگردان میکند نبوده است. شايد هم کسی يا
کسانی، که از دختر داشتن بیزار بودهاند، گاهی اين کار را کردهاند ولی هيچگاه در
عربستان هم چنين رسمی نبوده است. نشانههای اينکه زنان در زمان پيش از اسلام آزادی
بيشتری داشتهاند در داستانهای خديجه زن محمد نمايان است. يکی اينکه خديجه کارفرمای
محمد بوده و محمد مرد سومی بوده است که خديجه او را به وصلت خود میگمارد و در
دورانی که محمد در وصلت او بوده است چهار دختر میزايد. محمد تا خديجه زنده بود آن
گستاخی نداشت که زن ديگری بگيرد، پس از او زنهای بسياری را صاحب میشود، با وجود
اينکه بيشترين آنها جوانتر از خديجه بودهاند ولی هيچ يک ازآنها حتا آبستن هم
نشده است. ديگر اينکه خدايان آن مردم ( عزّه، لات، هاروت، ماروت، زهره، شامس، مز)
که در مگه، مکه، پرستش میشدند همه زن بودهاند. در فرهنک آن مردم که با فرهنگ
ايران اندکی آميخته بوده است خدايان با زاييدن از زهدان خود پديدهای را میآفريدند،
واژهی زاييدن با آفريدن همانی دارد. اين بود که محمد بر اين پافشاری داشته که
الله نه زاييده شده و نه میزايد. در سورهی توحيد با "لم يلد ولم يولد"
محمد ارزش، آفرين و ستايش زايندگی را از زنان جدا میکند. اسلام با پديدههای ذهنی
و پوچ، که بر نادانی انسان تکيه دارند، تصورات تجربی و مادی مردم را، که بر بنياد
جويندگی و دانشپژوهی ساختار داشتهاند، جایگزين میکند.
متوليان مذهبی به آنگونه خرد انسان را میخشکانند تا
انسان، با ايمان، بدون انديشه سخن آنها را باور کند. اگر اندکی به همين آيهها، که
محمد کسانی را از کشتن دخترشان منع کرده است، انديشه کنيم به معيارهای انسان ستيزی
اسلام پی میبريم. او در قرآن کشتن دختر را ناپسند ناميده است ولی اين کردار را
جرم ندانسته که مجازاتی داشته باشد. هم امروز مسلمانی که اين ترحم محمد را افتخار خود
میدانند و در ايران حکومت میکنند کشتن فرزند را، به دست پدر، جرم نمیشناسند
البته کشتن فرزند به دست مادر در خور مجازات است ولی مجازات کشتن پسر سنگينتر از
کشتن دختر است (بنگريد به قوانين مجازات اسلامی).
اگر به خواهيم ارزش زن را در اسلام بررسی کنيم بايد
به کردار محمد و مسلمانان به ژرفی بنگريم نه به ارزشهايی که مردم آن سرزمين دوست
داشتهاند و در قرآن هم برای گول زدن همان مردم به کار برده شده است.
درست است که محمد برای زنان احکام و وظيفههای
بسياری نازل کرده است وحتا به زنان فرمانبردار و با ايمان پاداش بزرگی وعده داده
است ولی من در قرآن آيهای را نيافتم که، روی سخن الله با زنان باشد، الله زنان را
امر يا نهی کند. يا اينکه الله به مردان مسلمان امر میکند که بايد زنان آنها چگونه
کرداری داشته باشند يا وظيفههای زنان را در احکام میشمارد. شايد گمان کنيم که زنان
از شنوندگان يا شکوه کنندگان الله نبودهاند ولی اين پندار درست نيست بلکه الله يا
محمد سخن گفتن با زن را شايستهی بزرگی خود نمیدانستهاند.
مسلمانان با افتخار گزارش دادهاند: هنگامی که محمد
با همراهانش وارد يثرب (مدينه) میشوند، ياران يثربی زنانی را برای همخوابی تسليم
آنها میکنند. چون کسی يا کسانی از همراهان محمد از راهی بر زنان وارد میشود که
برای زنان دردآور بوده است پس فردای آنروز برخی از آن زنان شکوه خود را به محمد میبرند.
پس از آن اين آيه نازل میشود.
سورهی
البقره(آيهی 223):
زنان شما کشتزار شما هستند، پس وارد شويد بر آنها
هرآنگاه که خواهيد و با هر روشی که خواهيد.
با اينکه در اين مورد زنان بودند که شکايت داشتند
ولی الله به زنان امر نمیکند: که شما زنها کشتزار مردان هستيد بلکه روی سخن الله
با مردان است.
البته اگر کسی هم در شيوهی پرورش يا شکار اسب
نوشتاری را گردآوری کند، روی سخن او با پرورش دهنده يا شکارچی است نه با اسب.
بديهی است از ديدگاهی که زنان کشتزار مردان هستند نمیتوان به کشتزار هم امر کرد.
مردان هستند که بايد کشتزار را به دلخواه خود برگردانند.
اين ننگ بر هر انسان خردمند میماند که در جامعهی
آنها بانوان کارکرد يک پيکر چند دالان را دارند و مردان میتواند در آن شکافها کاوش
کند.
( از بازگو کردن اين آيهها شرمگين هستم و به ويژه
از بانوان گرامی پوزش میخواهم)
سورهی
البقره(آيهی 228):
آن زنانی که طلاق داده شدهاند وظيفه دارند که صبر
کنند تا سه بار " ماه خستی* " ببينند، اگر در اين زمان آبستن شدند،
سزاوار است که شوهران، آنها را به پناه خود بازآورند و بر زنان همان رونده مرسوم
را رعايت کنند. و هست مردان را بلندی و فرمانروايی، که الله غالب و دانا ست.
*)
" ماه خستی": هر ماه يک تخم از تخمدان زن به سوی زهدان میجهد، در آميزش
با مرد، اگر آن تخم باردار نشود با جدار زهدان، که خون لخته است، خارج میشود، اگر
تخم بادار شود بچه پرورش میيابد و تا هنگام زادن بچه اين خون پرورنده است و به
بيرون روان نمیشود.
در قرآن به آنگونه و فراوان بر وظيفههای زن و سرور
بودن مرد بر او پافشاری شده است که، انسان برداشت میکند، زنان تنها برای پرستش
مردان وجود دارند و خود زن بدون مرد سزاوار حقوق اجتماعی نيست. در قرآن از حقوق
زنان هميشه در پيوند با پديدهی ديگری، بسان شوهر يا ارث، سخن رانده میشود نه به
آنگونه که حقوق بشر حق بنيادی زنان است. يعنی اگر از وظيفه يا حقی برای بشر يا
انسان گفته شده و از زن نام برده نشده است روی سخن با مردان است. نمونه: الله امر
میکند که مومنين بايد جهاد کنند و بکشند کسانی را که ايمان نياوردهاند، روی سخن
تنها با مسلمين است به با مسلمات. الله آنگاه به همهی مردم، الناس، روی دارد که
آنها را به اطاعت بی چون و چرا امر میکند و البته هميشه اطاعت از الله يعنی اطاعت
از اوامر محمد است. نگرش زن ستيز در اسلام را بايد از لابلای احکام شريعت
برخواند.
ببينيم که چگونه مردی را مجازات میکند که او زنش را
سه بار طلاق گفته است.
سورهی
البقره(آيهی 229):
پس از طلاق دادن (بار سوم) ديگر اين مرد را با اين
زن اجازه نکاح نيست مگر اينکه اين زن به نکاح مرد ديگری درآيد، پس اگر اين شوهر او
را طلاق داد، ديگر برآنها گناهی نيست که آن زن به نکاح مرد( پيشين) درآيد، اگر
بتوانند احکام الله را رعايت کنند، اين حدود را الله بيان میکند، حدود الله برای
مردمی که او میداند.
میبينيم از اين ديدگاه زن دارای هيچ گونه خواسته و
احساسی نيست. مردی دو بار زنش را از خود دور کرده و باز به تصرف درآورده است برای
اينکه دودلی او در بار سوم مجازات بشود بايد کسی با زنی که او را بازمیخواند هم
خوابگی کند تا آن مرد آزرده شود(اين است آزادی انسان و عدالت اسلامی).
در قرآن نوشته نشده است که زن به جنت نمیرود ولی به
روشنی هم گفته نشده که زن به جنت میرود. روشن است مردانی که از، تصور آشگار شدن
زن خود در برابر ديدگاه مردان بر خود میلرزند، با گمان برخوردی زن خود را میکشند،
رسول الله آنها آيههای جبری نازل میکند تا کسی پس مرگش به زنهای او نزديک نشود،
چگونه بايد بپذيرند که زنان آنها در جنت با مردانی گردن کلفت، حورینما، که تنها
برای سکس برنامه ريزی شدهاند، گروه گروه با زنان آنها همآغوش میشوند.
بايد گفت که خوش به روزگار زنان مسلمان( المسلمات)
که برای آنها بهشتی پيشبينی نشده است و بد به حال مردان مسلمان( المسلمين) که
بايد تا ابد با پديدهايی زننما که بسان رايانه برناهه ريزی شدهاند، ولی تنها
برای سکس، خود مردان هم که تبديل به تلمبههای بیموتور میشوند و بايد با شير و
عسل خود را روغن کاری میکنند. پس از زبان زنده ياد پرويز خانلری میتوان گفت:
من نيم در خور
اين مهمانی گند و مردار ترا ارزانی.
اين گونه وعدهها که در اسلام به مردان داده میشود برای
کسانی شگفت آور است که هرگز مزهی آميزش را در مهرورزی با بانوان شادی آفرين
نچشيدهاند. اگر مردان بانوان را در تنگنای خرافات و ارزشهای درون تهی زندانی
نکنند همهی زنان، آفرين سرشت و شادی آفرين هستند.
گر بهشت است رخ توست نگارا که در آن میتوان کرد به هر لحظه تماشای دگر
(عماد خراسانی)
اگر به ژرفی به آيهی زير بنگريم برداشت میکنيم که پيش
از اسلام، دستکم در دور و بر محمد، زنها بسان مانکنهای اروپا پيکر خود را آرايش
میدادهاند و زينت میبستند تا زيبايی تن خود را بهتر نشان دهند ولی محمد از کار
آنها خشمگين میشده است و آيهای نازل میکند که امروزه به خود پرستی برخی از
مردان میافزايد.
سورهی النور
(آيهی 31)
و بگو به زنان مسلمان، که چشم خود را فرو نگرند،
فروج* و زينتهای خود را نشان ندهند مگر آنچه آشگار است. پارچهای بر گريبان تا
روی پستانهای خود بگذارند. رينتهای خود را بر کسی ننمايانند به جز بر شوهران
خود، پدران خود، پسران خود يا پسران شوهران خود، برادران خود يا پسران برادران
خود، پسران خواهران خود يا زنان خود يا کسانی که مالک آنها شدهاند (غلامان) يا
مردان اخته و کودکانی که هنوز با عورات* زنها آشنايی ندارند. ديگر اينکه پای بر
زمين نکوبند تا از زيور پنهان آنها چيزی آشگار شود، پس ای همهی مسلمانان بر گرديد
بسوی الله که رستگار شويد.
*)
برگردان فرج يا عورت به شرمگاه ستمکاری بر انسان است، چون هيچ بخشی از پيکر انسان
شرم آور نيست. نام اين بخش از تن زنها در فارسی بسيار ستوده و زيبا است که امروز
زشت پنداشته میشود.
در فرهنگ ايران سخن از همسر شدن، از دوگانگی به
يگانگی پيوستن، از مهرورزی خدايان، از آفريندگی انسان است. در فرهنگ ايران مهردخت (عروس) و پورمهر (داماد)
برای شادباش بر يکديگر گوهرافشانی میکنند و مهمانان با دست آوردهای زيبايی پيوند آنها
را آفرين میگويند. اين است که ايرانيان هنوز مفهوم ازدواج را در قاموس اسلامی درک
نکردهاند. در احکام ازدواج اسلامی اجرت
زن، بهای تصرف و نفقه يا صدقه او بر عهدهی مرد است. در عقد اسلامی هنوز هم آخوند
به وکالت از سوی زن اعلام میکند که اين ضعيفه( عروس) آماده شده است با اين مبلغ
معلوم برای اين مدت معلوم ( يا هميشه) خود را در تصرف اين مرد (شوهر) بگذارد. اين
احکام همسان با عقد اجاره، رهن يا خريد ساختمانی هستند که در عقد ازدواج آن پديده
انسانی است ستمکش که به تصرف مردی در میآيد. آيههای زير ارزش زن را در اسلام
روشن میکند.
سورهی النسآء
(آيهی 4):
با ميل مهريهی* زنان را بپردازيد، اگر زنان بخشی از
مهريه* را ببخشند، آن بخش را با خوشی نوش جان کنيد.
*)
مهر = Mahr با واژهی Mehr
در فرهنگ ايران پيوندی ندارد، در قرآن چيزی همسنگ با اجرت يا صدقه آمده است.
سورهی النسآء
(آيهی 15):
آنانيکه از زنان شما زنا کنند، پس بخوانيد چهار مرد
از خودیها، اگر گواهی دادند پس محبوس کنيد اين زنان را تا زمان مرگ يا الله برای
ايشان راهی* مقرر کند.
*)
شايد اين آيه برای يک زن ويژهای(عايشه) بوده است چون الله هم میخواهد فکر کند که
در آينده راهی ديگری را پيدا کند.
در آيهی پسين میبينيم که حکم زنا برای خودیها يا
خويشان آسانتر شده است.
سورهی النسآء
(آيهی 16):
و آن دو کس که از شما زنا میکنند، پس ايشانرا آزار
دهيد و اگر توبه کردند و خود را اصلاح کنند، پس از آزاردادن آنها بگذريد که الله
توبه پذير و رحيم است.
خوشبختانه آيهی زير هميشه برای ايرانيان بی معنی
بوده است ولی اين آيه نشان میدهد که زن هم بسان چيزهای ديگر به وارث میرسيده است
که گاهی وارث او را به گروگان میگرفته و نمیخواسته آن زن را رها کند.
سورهی النسآء (آيهی 19):
ای مومنان بر شما حلال نيست که زنان را، برخلاف
ميلشان، به ارث ببريد و رها نکنيد تا آنچه را که دادهايد به دست آوريد، مگر آنکه
آشگارا دچار گناه شوند، با زنان به نيکی رفتار کنيد، اگر از آنها چيزی ناپسند است،
شايد الله در آن چيز بسياری خوبی پيدا کند.
میبينيم که نقش اين احکام نشان دهندهی حقوق بشر
نيستند بلکه مبلغ، اندازه و صاحب چيزی را تعيين میکنند. در آيهی پسين بسان آيههای
پيشين کرداری نکوهش نمیشود بلکه از بهای پرداخت کرداری سخن رانده میشود.
سورهی النسآء
(آيهی 20)
و اگر بخواهيد زنی را به جای زنی ديگر تبديل کنيد،
پس چيزيکه پيشتر به او دادهايد، با دروغ و ستم باز نستانيد.
زنانی که در غزوه و جهاد به اسارت در میافتادند،
برده، کالايی برای خريد و فروش به حساب میآمدهاند. در زبان فارسی واژهای برای
اين کسان وجود ندارد. کنيا = زن و واژهی کنيز = زنی که با خانوادهای که اکنون درآنجاست
خويشاوندی روشنی ندارد ولی ارزنده و گرامی است. فردوسی دختران شاهزاده و سرکردگان
کشور را که در جشنی گردهم آمده باشند کنيز مینامد. بنابراين به کار بردن واژهی
کنيز برای زنانی که مسلمانان مالک آنها میشدند نادرست و ستمکاری به فرهنگ ايران
است.
سورهی النسآء (آيهی 24)
بر شما حرام شدند زنان شوهر دار مگر آنانکه مالک
آنها شدهايد......
بيشترين آيههايی که در مورد زنان در قرآن آمدهاند
همسان همين آيههايی هستند که در بالا آورده شد و گردآوردن همهی آنها در اين
نوشتار ملال آور است. ولی اينکه زنان در احکام اسلامی ارزش انسانی ندارند نه تنها
برای بانوان گرامی رنج آور است بلکه برای هر خردمند ايرانی ننگ بار میباشد. چگونه
میتواند يک خردمند بپذيرد کسانش، خويشانش، همسرش به خواست آخوندی در خريد و فروش
انسانهايی برای کامجويی همکاری میکنند.
متوليان مذهبی فريبکارند و تجربهی چند هزارساله
دارند. انسانها شيفته و دلباختهی نيکويیهای فرهنگ خود هستند ولی همه ژرفنگر و
دورانديش نيستند. بيشترين مردمی که موسی يا عيسی را ستايش میکنند از مهربانی آنها
میخوانند که گوسپند گم شدهای را به گله باز میگردانند ولی کمترين دوستداران مهر
از سرنوشت گوسپند و بيچارگی گرگ سراغ میگيرند و فريفتهی عيسی يا موسی میشوند.
در کتابهای مسلمانان پيوسته از زنا و زناکار و
مجازات آنها نوشته شده است و هر کدام از ما بارها با اين نوشتارها برخورد کردهايم
ولی کمتر به تجاوز کاری و ستمکاری معيارهای درون خودمان انديشه کردهايم. بيشترين
مادران و خواهران ما را با عقد اسلامی در تصرف مردی قرار دادهاند که به درستی او
را نديده بوده است. آيا هيچگاه توانستهايم ترسی که مادران نوجوان ما، در شب زفاف،
در برابر شوهر ناشناختهی خود داشتهاند تصور کنيم. نيازی هم نبوده که انسان به
اين برخوردهای زناشويی فکر کند چون پيوسته اجرا شده است، عقد اسلامی را قانونی میپنداريم،
ولی آيا قانونی که زن را به تصرف مردی میگذارد انسانی هم هست؟. در ذهن ما هنوز هم
اينگونه تجاوزها قانونی و حقيقت است ولی مهرورزی يک بانوی آزاده با مردی که او با
تمام وجودش دوست دارد زناکاری، زشت، پليد و در خور مجازات است. گويی که خود ما نيز
با قانون الله زاده شدهايم نه با سرشت انسانيت.
جای بسی شوربختی است، انسانی که چند سد مليون سال
روی زمين زندگی کرده است و بيش از ده هزار سال تجربهی دانش و فرهنگ دارد باور کند
که نادان و ناتوان است و نياز به رسول کسی دارد که او را خوار و برده میشمارد.
شگفت آور است که اين مسلمان انديشه سوخته هزاران سال زيست انسانها را دوران
جاهليت مینامد و در اندک زمانی الله را از هيچ خلق میکند تا عبد او بشود و او را
عبادت کند و اين جاندار خود را عاقل میپندارد.