FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow  سیاسی-اجتماعی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow در تاريکخانه‌ی ايمان زشتی يا زيبايی..
در تاريکخانه‌ی ايمان زشتی يا زيبايی.. چاپ ارسال به دوست
نویسنده مردو آناهید   
۱۸ شهريور ۱۳۸۶

اگر پديده‌ای در ذهن مردمی بزرگ شود اندک اندک آن پديده در بينش آنها فرو می‌رود و بخشی از زمينه‌ی انديشه‌ی آن مردم را دربرمی‌گيرد. پديده‌ای که ذهن مردم را پر کند آنها را از خودشان تهی می‌کند، از خودی که در هوش انسان هستی يافته است.  انديشه و سوی ديدگاه آن مردم از درون اين پديده‌ی ذهنی می‌گذرد يعنی آن پديده‌ی ذهنی جهان‌بينی اين چنين مردمی را می‌سازد. آنها از خودشان بينشی ندارند که به جهان هستی بنگرند تا بتوانند خود پديده‌ای را شناسايی و ارزشيابی کنند. پيمانه‌ی هوش يا به زبانی ديگر درون اين مردم از ذهنيات برونی پر شده است و آنها يگانه فرمانروای خرد خود نيستند.

کسانی که خود را به چنين پديده‌ا‌ی، که ذهن مردم را پر کرده است، می‌چسبانند برای آن مردم بزرگ جلوه می‌کنند. مردم اين کسان چسبيده به آن پديده را بزرگ می‌شمارند چون آن کسان را حاکم بر آن پديده می‌پندارند. اين کسان با دهل‌زدن، در ذهن تاريک شده‌ی مردم، خود را به جای ابر بارنده می‌فروشند. اين دلالان آنچنان بر ذهن مردمی، که باران را از خروش ابر گمان می‌برند، می‌کوبند که آن مردم از آنها اميد باران دارند.

پديده‌ای که گنجايش ذهن مردم را پر کند به اندازه‌ی توانايی هوش آنها بزرگ است و کسی که در شناخت آن پديده‌ی ذهنی ماهر باشد مهار جهان‌بينی آن مردم را در دست می‌گيرد. مانند دلالان اسلام راستين که اسلام را بهتر از محمد حتا بهتر از الله می‌شناسند. اين کسان در ذهن مسلمانان علامه به حساب می‌آيند چون همين اندک آگاهی بيشتر از گنجايش ذهن يک مسلمان است. همين کسان در بينش انديشمندان جهان ياوه‌گو يا شارلاتان به شمار می‌روند، چون اين ريزه آگاهی آنها پوسيده است، ياوه‌گويی هم در بينش انديشمند ارزش بررسی‌کردن را ندارد.

يک دهل‌زن اسلام راستين، دلال افکار گنديده‌ای است که، آنها را با وعده‌ی شير و عسل به قيمت سدها سال پسماندگی مردم می‌فروشد، او حتا از شدت ناآگاهی خود را آگاه می‌پندارد.

کسی که پيشرفت انسان را در چند سال زندگی محمد می‌داند، چند ميليون سال تجربه و ده‌های هزارسال تاريخ فرهنگ انسان را نمی‌شناسد، همه‌ی دانش گذشته و آينده را در احکام قبيله‌يی اسلام می‌بيند و در قرآن می‌خواند، او نه تنها توانايی سنجش ارزش‌های اجتماعی را ندارد بلکه او نمی‌تواند نسبت 23 ميليون سال را بر 23 سال بفهمد. چنين دکانداری دروغ فروش و خردسوز است که در اجتماع ناآگاه ارجمند و در بينش خردمند تبهکار به شمار می‌آيد. ياوه‌سرايان، چون از دانش بی‌بهره هستند، نادانی را در مردم پرورش می‌دهند تا ياوه‌گويی آنها بلند‌پايه جلوه کند. 

بدين سان هم کسانی هستند که انديشه‌ و بينش بزرگواری را ياد می‌گيرند و از تراوش بينشی سخن می‌گويد که در درون خودشان آميخته نشده است، شايد هم بتوان گفت که تا اندازه‌ای آن انديشه را می‌شناسند، آنها پيرو، سرسپرده يا مريد آن انديشمند می‌شوند. از اين نمونه می‌توان از دلباختگانی نامبرد که هواخواه بزرگانی مانند فردوسی ، حافظ، مولوی  يا هگل، کانت، مارکس هستند. از آن روی اين کسان گفتار خود را با انديشه‌ی اين بزرگان می‌سازند که آن بزرگان برای برخی از مردم بت‌های ذهنی شده‌اند. اين مريدان انديشه‌ی آن بزرگوار را نمی‌شناسند بلکه خود را به آن سرشناس می‌چسپانند تا در ميان دوستداران آن کس بزرگ جلوه کنند. بيشترين دوستداران اين شخصيت‌ها هم انديشه شناس نيستند بلکه بت پرستند و هرکس که بت آنها را ستايش کند از سوی آنها ستايش می‌شود. 

براين نمونه اگر کسی که بزرگيش بر گفتار فردوسی يا انديشمند ديگری بنا شده است، در جمعی که فردوسی يا آن انديشمند را نمی‌شناسند، بر زمين خواهد خورد. چون او بربلند پايه‌ی فردوسی بلند می‌نمايد او از خودش انديشه‌ی پر ارزشی ندارد و بدون فردوسی دکانش خالی از خريداران است.( سخن از بزرگوار ويژه‌ای نيست ولی برای نمونه  تنها از فردوسی نام می‌بريم) . شايستگی فردوسی در پيوند با ارزش‌هايی که در شاهنامه هنرمندانه گردآوری کرده است پديدار می‌شود بزرگی او از سخنوری و بينش اوست. بنمايه‌های فرهنگی ايران که در لابلای داستان‌های شاهنامه گنجاده شده‌اند، در خور ستايش و گرامی داشتن هستند، ارزش آنها در آن است که ايرانيان آنها را شناسايی و از کاربرد ارزش‌های آنها بهره گيری کنند و گرنه شاهنامه سروده‌هايی هنری هستند که کمتر کاربردی برای امروز ما خواهند داشت. اگر کسی به درستی و نادرستی‌های پديده‌های فرهنگی که در شاهنامه نهفته شده‌اند آگاهی يابد، ارزش‌هايی را که او ستايش می‌کند در بينش خودش بيامی‌زد، ديگر او به فردوسی حتا به شاهنامه نيازی ندارد که خود را به آن بچسباند. ارزش شاهنامه در برانگيزندگی فرهنگی است که در لابلای آن گفتار نهفته شده است. خود فردوسی هم از آن ارزش‌ها برانگيخته شده است. او می‌تواند برانگيزنده‌ی توانايی باشد که کسی را برای خودانديشی بيدار کند.

اگر ما امروز از داستان‌های شاهنامه همان اندازه برداشت کنيم که فردوسی برداشت داشته است بايد گفت که ما در هزار سال گذشته هيچ پيشرفتی نداشته‌ايم (از شوربختی پسرفت هم داشته‌ايم).  کسی که خردمندانه افشره‌ی ارزش‌های انديشمندان را در خود بگوارد ديدگاه و بينش او با آن افشره آميخته می‌شود، خود او آميخته‌ای از کانت، هگل، حافظ، فردوسی و ديگر شخصيت‌ها می‌شود بدون آنکه به آن بزرگان چسبيده باشد. کسی که نتواند ارزش‌های انديشه‌ای را فراگيرد، دلال آن انديشه می‌شود، اوست که بدون ساختن شخصيت ذهنی در مردم بی شخصيت و با ساختن شخصيت ذهنی در مردم بت‌تراشی نادان پرور است.        

کسانی که بدون شناسايی، ارزش‌های گفتاری، گوينده‌ی آنرا ستايش می‌کنند مانند نمايندگان فروش کالای پرارزشی هستند که خريداران آنها را با سازنده‌ی آن کالا يکی می‌پندارد، برای اين کسان هم تنها فروش کالا اهميت دارد نه بهره‌گيری از آن کالا، البته رونق بازار اين نمايندگان از ذهنيات مردم برمی‌خيزد نه از نيازهای آنها.

 برای نمونه : زمانی دکان جن‌شناسان و جن‌گيران گرم است که در ذهن مردم جن وجود داشته باشد ولی جن‌گير، با گرفتن مزد، جن را از تن آشفتگان دور می‌کند نه از ذهن آنها.

گاهی هم جامعه با پديده‌ای برخورد دارد که ذهنی نيست ولی هستی آن پديده را می‌توان تنها در زمان و مکان ويژه‌ای ديد. مانند جنگ که گاهی خواسته و زمانی ناخواسته ميان مردمانی شعله‌ور می‌شود. تا زمانی که پديده‌ی جنگ می‌سوزاند، نيروهايی که در گرداندن جنگ درگير هستند، کسانی را به بزرگی و دلاوری ستايش يا به خردی و پستی نکوهش می‌کنند. اگر در ميان آن مردمان پيمان دوستی برگزار شود، آتش جنگ هم خاموش و ارزندگی جنگ‌آوران هم اندک اندک کمرنگ و در پايان ناپديد می‌شود.

درست است پديده‌های نامبرده بيشتر ذهنی هستند ولی بازتاب آنها در ژرفای زندگی مردمان ريشه می‌گذارد.  هسته‌ی سخن ما اين نيست که چه کسانی و چگونه خود را، از پيوند با يک پديده‌ای ذهنی، بزرگ می‌کنند يا مردمی را می‌فريبند بلکه اشاره به ريشه‌ی کژروی و کژکرداری مردم است که در زمينه‌ی آن ذهنيات می‌رويند. البته مردم آزاد هستند که به کسی يا انديشه‌ای ايمان بياورند و خود را از رنج جويندگی و دانستن رها سازند ولی دنباله‌روی مرز روشنی ندارد که انسان بتواند چنين دسته‌بندی را آزادی بشمارد. بيشترين شمار پيروان را آن پنداری دربر می‌گيرد که پيروانش بر ديگران حق برتری پيدا کنند ( حق برتری يعنی واردکردن ستم بر ديگران).

پديده‌های پنهانی‌ی درون انسان بسان نياز، توانايی، خشم، دوستی و کينه‌توزی، که برانگيزه‌نده و نيروی جنبندگی مردمان هستند، کارآيی خود را در تلاش برای زنده‌بودن نشان می‌دهند. جانبازی برای نگهداری جان ديگران از انگيزه‌های سرشت انسان نيست. اين است که جنگ، کشتن و کشته شدن، که هميشه با ستمکاری،آشوب، ويرانی و ناآرامی همراه است در خواسته و نيازهای مادی مردم جای ندارد ولی حکمرانان، برای سرکوب زورمندان ديگر، نياز به جنگ دارند و جنگ نياز به جنگ‌افزار و انسانهای جنگنده دارد.

برای جنگ‌کردن بايد کسانی پول جنگ‌افزارها را و کسانی جان خود را برای آرمانهای حکمران‌ها بپردازند. از اين روی حکمرانان نياز به پديده‌ای ذهنی دارند که مردم را با آن همسو و همآهنگ کنند تا آنها بتوانند آمادگی جان باختن را در مردم ايجاد کنند. مذهب به ويژه مذهب‌های اسلامی از آسان‌ترين، ارزان‌ترين و پردوامترين پديده‌هايی هستند که شکوه و ارجمندی انسان را پس از مرگ وعده می‌دهند و برای رسيدن به اين ارجمندی راهی کوتاه تر از شهادت در راه الله نيست. اين است حکومت‌های اسلامی بيشتر از جنگ‌افزار هسته‌ی به اسلام راستين فروشان نياز دارند چون ملايان خوب می‌دانند که از پسماندگی احکام اسلامی مردم ناآگاه هم پراکنده خواهند شد. حکومت اسلامی، به دلالان اسلام راستين، دهل‌های پر هياهويی می‌بخشد تا هم مردم را به باران رحمت الله اميدوار کند و هم پايه‌های پوسيده‌ی اسلام را استوار سازد. با بمب‌های هسته‌ای می‌توان مردمانی  را ترساند يا آنها نابود ساخت ولی آگاهی در مردم را نمی‌توان با جنگ‌افزار نابود کرد. اين اسلام فروشان هستند که خرد انسان را می‌خشکانند و نسل‌ها را به آلوده ساختن آيندگان می‌گمارند تا به اسلام عمر طولانی بدهند.

با همه‌ی کاربردی که اسلام در ساختن انسان جانباز و جان‌آزار دارد کمتر با معيار‌های کشورهای زورمند همآهنگی پيدا می‌کند.  چون در دين اسلام مفهوم کشور، ملت و مليت شناخته نشده است. در شريعت اسلام دو گروه بزرگ از مردمان وجود دارند آنانکه مسلمانند و آنانکه مسلمان نيستند. مسلمانان با زهد و تقوا بر يکديگر برتری پيدا می‌کنند. نامسلمانان يا به زور مسلمان می‌شوند يا در قانون شرع نجس هستند و انسان به شمار نمی‌آيند. خواسته‌ی کشورهای زورمند اين است که مردم را با مرزهای سياسی جدا کنند. البته کاربرد عقيده‌های گوناگون برای ساختن مرزهای سياسی بسيار آسان است و برای رسيد به اين آرمان بيشتر از ذهنيات ديگر توانايی دارد. از شوربختی‌ی جنگ‌سازان مرزبندی سياسی برای مردم اميرنشينان و شيخ نشينانان خليج فارس مانند کشورهای کويت، بحرين، عمان، دوبی، که همه مسلمان و عرب زبان و با پول نفت‌آورده سرخوش هستند بی دردسر نيست. چون اين مردم چندان انگيزه و احساسی، به جز خودپرستی، برای ملت‌شدن را ندارند و از سويی نفت که معبود پول‌سازان جهان است در گورهای اين بيابان‌ها آرميده است.

اين مردمان که تنها مفهوم قبيله را می‌شناختند و اکنون از پول بادآورده‌ای برخوردارند هيچ آمادگی برای تجاوز‌کاری و کشتن مسلمانان عرب را ندارند به ويژه آنگاه که بيم جان باختن هم در آن کردار باشد. يکی از انگيزه‌های جهاد رسيدن به دارايی دگرانديشان است نه از دست دادن دارايی خود. البته ترساندن اين مردم از هجوم دشمنانی بسان صدام حسين تنها چند سالی کارآيی دارد و به بازار فروش جنگ‌افزار رونق می‌بخشد چون دشمنی که ذهنی نباشد روزی خواهد مرد. آفريدن پديده‌ی مليت در ذهن مردم چندان دشوار نيست ولی زمان درازی نياز است تا مردمی ملت بشوند. يکی از ابزارهای ملت ساز زورآزمايی‌های ورزشی است که ميان کشورها جريان دارد. ورزش که ماهيتی نيکو و پسنديده‌ای دارد، از سوی همه‌ی کشورها حتا مسلمانان، برای بوجود آوردن و برانگيختن چنين احساساتی به کار می‌رود. اين است که از ورزش و ورزشکار بت‌هايی ستيزه‌جو و چسبيده به مرزهای سياسی ساخته می‌شوند.

بخش ديگری که پيش از اين از آنها نامبرده شد کسانی بودند که پيرو مکتب فکری يا مريد انديشمندی هستند. اين کسان شيفته و فريفته‌ی ارزش‌هايی می‌شوند که در آن مکتب يا انديشه می‌بينند. چون آنها خودشان نمی‌توانند آن ارزش‌ها را بررسی و شناسايی کنند، از ناتوانی پيرو آن مکتب يا مريد آن انديشمند می‌شوند. اين کسان بر گرده‌ی کتابی، فلسفه‌ی، انديشه‌ای حتا دانشی سوار هستند و بدون آن مرکب لنگ و از پای افتاده‌اند.

پرسشی که پيش می‌آيد اين است که چه زيانی برای ما خواهد داشت که کسی با تکيه کردن بر فلسفه‌ی کانت، هگل، مارکس يا سخنوران ايرانی مانند فردوسی، مولوی، حافظ بزرگی پيدا کند. چه می‌شود که اين کسان از فروش انديشه‌ی ديگران سود ببرند؟

در جامعه‌ی ايران که اندک شماری انديشمند پرورش می‌يابند دنباله‌ روی اينگونه روشنفکران بسيار زيان‌بخش است. چون اين کسان ارزش‌های انديشه‌ی پيش‌روندگان را که نمی‌شناسند آنها گفتار معبود، مرشد يا پيشوای خود را می‌فروشند. بزرگی يک انديشمند در ارزشمندی و نوآوری‌ی انديشه‌ی اوست نه نام او که در ساختار ذهن مردمان جايگزين شده است. هر انديشه‌ای که زمان بر آن بگذرد و با پديده‌های نو آميخته و پروده نشود ديگر نو نيست. زمانی گفتار و انديشه‌ی اين بزرگان پرارزش است که ما به ساختار ارزش آنها پی‌ببريم و بتوانيم آنها در بينش خودمان بگواريم، بپرورانيم، دگرگون سازيم تا با زمان و مکان ما همآهنگ بشوند يعنی ما خودمان بر آن انديشه‌ها فرمانروايی کنيم نه اينکه  محکوم و فرمانبردار گفته‌ای ذهنی بشويم. ما ارزش يک گفته‌ی کانت يا حافظ  را می‌شکافيم تا هسته‌ی آنرا در زمينه‌ی انديشه‌ی خود بکاريم نه اينکه حقانيت يا شخصيت اين پيش‌روندگان را ارزشيابی کنيم. اگر ما گهرهای انديشه‌ای را شناسايی کنيم زيبايی يا زشتی آن شخصيت بر سيمای آن گهرها نگاشته نشده است. جامعه بايد پيوسته بتواند از انديشه‌های کهن باردار شود و انديشمندانی تازه به تازه بزايد نه اينکه حتا از شناسايی انديشه‌های کهنه هم درمانده باشد. زمانی گفتار کسانی چون مولوی يا حافظ ارزشمند است که از مردم ايران مولوی‌های و حافظ‌ های امروز برخيزند و گرنه اين کتابها تنها به درد موزه‌ی خرافات شناسان می‌خورند.

البته آگاهی‌های هر انسانی بيشتر بر بينش و انديشه‌های پيش‌روندگان استوار است چون آگاهی و دانشی که انسان امروز از آن برخوردار است شيره‌ی جويندگی و پژوهش‌های هزاره‌هاست. پيشرفت يا پس‌ماندگی فرهنگی هر مردمی هم به بينش يا جهان‌بينی آن مردم بستگی دارد. ارزش‌های فرهنگی بر اساس بينش انديشمندان سامان پيدا می‌کنند، پرورش می‌يابند يا سرکوب و آلوده می‌شوند. هر کس می‌تواند از بازسازی ارزش‌های فرهنگی‌ که در اجتماع يافت می‌شوند بهرگيری کند و آنها را گسترش دهد يا دگرگون و درخشان سازد. ارزش‌های فرهنگی به کسی يا کسان ويژه‌ای نچسبيده‌اند آنها برآيند انديشه‌هايی هستند که کسی آنها را بازگو يا بازنگری کرده است. هرآنگاه که ارزش گفتاری که در بينش ما نوسازی و آميخته شد بخشی از ديدگاه خود ما می‌شود از آن پس گفتار آن سرشناس کهنه است چون ما هستيم که ارزش‌های نوينی برای آن گفتار آفريده‌ايم.

زيانی که اين پيروان و مريدپروران بر مردم وارد می‌آورند اين است که معبود يا پيشوای آنها شخصيتی ذهنی می‌شود و شخصيت‌های ذهنی ارزش روشن و پايداری ندارند. يعنی حافظ را می‌توان در ذهن مردم، مسلمان، سوسياليست، کافر، مرتد، لسان‌الغيب کرد و از او تنديس‌های سنگ شده‌ای ساخت. بت‌هايی که ذهنيات مردم را بسازند جایگزين آرمان‌های آن مردم می‌شوند. به زبانی کوتاه آرمان‌های چنين مردمی پيشاپيش به گور سپرده شده‌اند.

می‌بينيم که برآينده اين بیگانگی با ارزش‌های فرهنگی اين است که حکومت اسلامی پيوسته ارزش درون واژه‌ها را دور می‌ريزد و به مردم پوسته‌ی آن ارزش‌ها را با مفهوم‌های پوچ و گنديده می‌فروشد و کمتر روشنفکری اين فريبکاری‌ها را شناسايی و آشکار می‌کند. اگر مردم مفهوم واژه‌های پرارزشی به سان جمهوری، مردم سالاری، آزادی، برابری، دادگری، مهرورزی، مردم شاهی و حقوق بشر را می‌شناختند حکومت اسلامی نمی‌توانست به روشنفکران آن مردم احکام اسلامی را در درون همين واژه‌ها جاسازی کند و به هواخواهان آنها بفروشد. از اين نمونه می‌توان کسانی را شمرد که نه مفهوم انتخابات و نه پديده‌ی آزادی را می‌شناسند ولی، خواستار انتخابات آزاد هستند، آنها نمی‌توانند به آسانی تفاوت ولايت فقيه و برگزيدگان مردم آزاد را درک کنند.  اين کسان نمی‌دانند کسی که ايمان به اسلام دارد پيرو رسول الله است او آزاد نيست که بتواند آزاد انتخاب کند. چون اين کسان خودانديش نيستند، خودشان هم پيرو انديشه‌ی مرشدی هستند، می‌پندارند که خود نيز آزادانه فرمانبردار رهبری شده‌اند، با همين گمان هم می‌پذيرند که يک مسلمان آزادانه خواستار بندگی عمامه داران الله شده است.

شايد بتوان گفت که مردم تصور درستی از نور، تاريکی، آزادی، علم و جهل در ذهن خود ساخته‌اند. شيادان از اين تصورها بهره می‌گيرند و در تاريکی فرو رفتن را " نور ايمان" ، دگرانديشی را " ظلمت کفر"، سرسپردن به بندگی الله را "آزادی روح"، خواندن خرافات را "علم الاديان" و شک‌ به خرافات را " جهالت" نام می‌گذارند. مردمی که تنها با پوسته‌ی ارزش‌ها آشنا و از هسته‌ی درون آنها بی‌خبر باشند آن مردم در بازار دروغ گم می‌شوند و در اين تاريکخانه‌ کسی نمی‌تواند زيبايی يا زشتی، راستی يا کژی، بلندی يا پستی را ارزشيابی کند.  

روشن‌انديشان هرجامعه نيروی پيش‌رونده و راه گشای اجتماع هستند و از سويی هم هر اجتماعی روشن‌انديشان خود را از درون زهدان خودش می‌آفريند. يعنی روشن‌انديش در اجتماعی زاييده می‌شود که انديشه‌ی آن جامعه آزاد باشد و روشن‌انديش آن اجتماع هم می‌تواند زمينه‌ی انديشيدن آزاد را بارور سازد. اشاره به آن است که در اجتماع اسلامی، که انديشيدن تنها در تاريکخانه‌ی اسلام آزاد است و انديشيدن آزاد جرم شناخته می‌شود، کمتر زمينه‌ای وجود دارد که آزادی‌ی انديشه در اين مردم جوانه بزند پس نيروی پيش‌رونده‌ی فرهنگی در جامعه‌ی اسلامی توان روييدن را ندارد.        

 مردو آناهيد

دريافت بازتاب از ديدگاه خوانند گان:                           

 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-4.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com