|
هات بیست و هفتم
1
اینک آن
بزرگتر از همه - اهورهمزدا - را «اَهو» و «رَتو» برمیگزینیم تا اهریمن نابکار را
براندازیم؛ تا دیو خشم خونین درفش را برافگنیم؛ تا دیوان مَزندری را برانیم؛ تا
همهی دیوان و دروَندان «وَرِنَ» را براندازیم ...
2
تا
اهورهمزدای رایومند فرهمند را والا بشناسیم؛ تا امشاسپندان را والا بشناسیم؛ تا
ستارهی رایومند فرهمند، تشتر پر فروغ را والا بشناسیم؛ تا اشون مرد را والا
بشناسیم؛ تا همهی آفریدگان اشون سپند مینو را والا بشناسیم.
3
«یثه
اهووَیریو ...»
4
«ای مزدا
!
مرا از بهترین گفتارها و کردارها بیآگاهان تا به راستی در پرتو «اَشَه» با
«منش نیک» و به آزادکامی تو را بستایم.
ای اَهوره !
با شهریاری مینوی خویش و
به خواست خود، زندگانی نو و سرشار از اشه را به ما ارزانی دار» (1)
5
ای
اَیریَمَن ِگرامی !
بدین جا آی یاری مردان و زنان زرتشتی را، یاری منش نیک را،
یاری هر آن «دین»ی را که در خور مزدی گرانبهاست !
دهش آرمانی «اشه» را که
اهورهمزدا ارزانی دارد، خواستارم.
«اَشِم وُهو ...»
6
هوم همچون
مزدا توانا، آن رَد اشونی، [ آن اشون ] پالوده و سروش نیک - که با اشی گنجور همراه
است - باید هماره در اینجا کوشا باشند.
7
ما
میآموزیم «اَهونَ ویریَه ...»ی فرخندهی ... (2) به آیین اشه سروده را، هاون به
آیین اشه به کار انداخته و سخن راست گفته را.
این چنین، آنها فرخندهتر
شوند.
8
ای مزدا
اهوره !
ای تواناترین ! ای آرمَیتی ! ای اشهی گیتی افزای ! ای منش نیک ! ای
شهریاری مینوی !
به من گوش فرا دهید و آنگاه که پاداش هرکس را میبخشید، بر من
بخشایش آورید.
9
ای اهوره
!
[ خود را ] به من بنمای و [ در پرتو ] «آرمیتی» توش و توانم ده.
ای مزدا
!
به پاداش ستایشم از سپندترین «مینو» نیکویی، از «اشه» توانایی بسیار و از «منش
نیک» سروری بخش.
10
ای
اهورهی تیز بین !
به شادمانی و رامش من، دهش بیمانند خویش را که از «شهریاری
مینوی» و از «منش نیک» است، بر من آشکار کن.
ای سپندارمذ !
«دین ِ» مرا به [
یاری ] «اشه» آموزش ده و روشنی بخش.
11
اینک
زرتشت همهی تن و جان و گزیدهی «منش نیک» خویش را همچون نیازی پیشکش «مزدا» میکند
و گفتار و کردار و دلآگاهی و نیروی خود را نزد «اشه» [ ارمغان ] میبرد.
(3)
12
من
خَستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم.
هاونی اشون، رد اشونی
را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ساوَنگهی و ویسیَهی اشون، ردان اشونی را
ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ردان روزگار و گاهها و ماه و گهنبارها و سال
را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
13
«یثَه
اهوویریو ...»
14
«اشم وهو
...»
15
«اَهون
ویریَه ...» را میستاییم.
اردیبشت زیباترین امشاسپند را میستاییم.
«ینگهه
هاتم ...»
|