2
بشود که تو به من ِزَوت روی آوری شیر و چربی را، تندرستی و درمان را، گشایش و بالندگی را، زندگی خوش و گرایش به اَشَه را، نیکنامی و آسایش روان را، پیروزی و افزایش گیتی را.
3
ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره !
میستاییم تو را با زَور [ و ] اندیشهی نیک.
ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره !
میستاییم تو را با زَور [ و ] گفتار نیک.
ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره !
میستاییم تو را با زَور [ و ] کردار نیک.
4
روشنی اندیشه را، روشنی ِگفتار را، روشنی کردار را، زندگی ِخوش ِروان را، افزایش گیتی را و زندگی ِخوش ِکسی را که به اَشَه گراید.
5
ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره !
مرا بهترین سرای اَشَوَنان ببخش !
مرا روشنایی همه گونه خوشی دهنده ببخش !
ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره !
مرا پسران ِکارآمد - که خانمان و روستا و شهر و کشور و نام و آوازهی کشور را افزایش دهند - ببخش !
6
ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! تو را میستاییم.
دریای فَراخ کَرت را میستاییم.
همهی آبهای روی زمین را میستاییم : [ خواه ] ایستاده، [ خواه ] روان، [ خواه ] چشمه، [ خواه ] رود و [ خواه آب ] برف و باران.
7
با چنین ستایش و نیایشی - که شما را شایستهترین ستایش و نیایش است - به آیین اَشَه، بهترین آبهای نیک ِمزدا آفریدهی اَشَوَن را میستاییم.
آب نیک را میستاییم.
8
شیر و چربی و آب روان و گیاه بالنده را میستاییم؛
پایداری [ در برابر ] آز ِدیوآفریده، پایداری [ در برابر ] دشمنی ِموشپَری و درهم شکستن او را، چیرگی بر اَشموغ ِ ناپارسا و ستمکار ِپر گزند و بازگردانیدن دشمنی [ ایشان ] را و پایداری [ دربرابر ِ] دشمنی دیوان و مردمان [ دُروَند ] را.
9
ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره !
به ستایش ما گوش فرا ده !
ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره !
به ستایش ما خشنود باش !
[ زوت : ]
[ هنگام ] ستایش ما، هنگام ستایش بسیار و ستایش خوب و پیشکش آوردن زَور ِنیک، به یاری ما بیا و نزد ما جای بگزین.
10
ای آبهای نیک اََهورایی اَهوره !
کسی که شما را با بهترین زَور، با زیباترین زَور، با زَوری که اَشَوَنی آن را پالوده باشد، بستاید ...
11
«اَهمایی رَئِشْچَه ...» : او را فروغ و فر، او را تندرستی، او را پایداری تن، او را پیروزی تن، او را خواستهی بسیار آسایش بخش، او را فرزندان کارآمد، او را زندگی دیرپای، او را بهترین هستی ِاَشَوَنان و روشنایی ِهمه گونه آسانیبخش ...
12
... ارزانی دارید ای آبهای نیک !
به من ِ- زَوت - ستایشگر و به ما مَزداپرستان نیایشگر و به دوستان و پیروان و پیشوایان و آموزندگان و مردان و زنان و نا بُرنایان و پسران و دختران برزیگران ...
13
... آنان که بر جای خویش پایداری توانند کرد؛ چیره شدن بر نیاز و تنگدستی را که با تاخت و تاز لشکر و دشمن و ستیزه [ و ] کینهوری، روی آورد.
[ چنان کن که آنان ]، راستترین راه را بجویند و بیابند؛ [ راهی ] که راستترین راه است به سوی «اَشَه» و به سوی بهترین هستی ِاَشَوَنان و به سوی روشنایی ِهمه گونه آسانیبخش.
«یَثَه اَهو وَیریو ...»
14
[ زَوت : ]
زیستگاه ِخوب و آرام و پایدار خواستارم خانوادهای را که این زَورها در آن درآیند.
زیستگاه ِخوب و آرام و پایدار خواستارم همهی خانوادههای مَزداپرستان را.
ای آذر !
تو را با پیشکشی خوب، با پیشکشی ِدلخواه و با پیشکشی ِدوستانه آفرین میخوانم.
ای [ آب ِ] اََهورایی !
تو را با ستایش خوب آفرین خوانم.
15
رامشی خواستارم این سرزمین دارای چراگاه [هـای ] خوب را.
درستی [ و ] درمان خواستار شما اَشَوَن مردان ِپاک را.
هر آنچه را در زمین و آسمان خوب و پاک است، برای [ شما ] خواهم.
هزار درمان [ برساد ] ! ده هزار درمان [ برساد ] !
16
ای اَهورهمزدا !
بشود که به کام و خواست [ خویش ]، به آفریدگان خود - به آبها، به گیاهان، به همهی نیکان اَشَه نژاد - شهریاری کنی !
بشود که اَشَه را توانایی و دروج را ناتوانی بخشی !
17
کامروا باد اَشَه !
ناکام باد دُروَج !
سپری شده، برانداخته، زَدوده، بَرده و ناکام باد دروج در آفرینش سپَند مینو !
18
اینک من - زَرتُشت - سران خانمانها و روستاها و شهرها و کشورها را برانگیزم که به دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و سخن گویند و رفتار کنند.
19
[ راسپی : ]
فراخی و آسایش آرزومندم سراسر آفرینش اَشَه را.
تنگی و دشواری آرزومندم سراسر آفرینش دروج را.
بشود که چنان پیش آید؛ آنچنان که من آرزومندم.
20
[ زوت : ]
«هَومَتـَنـَم ...» اندیشهی نیک، گفتار نیک و کردار نیک را که در اینجا و در هرجای دیگری ورزیده شده است و ورزیده خواهد شد، درود میگوییم و [ خود ] نیز با جان [ و دل ] به نیکی همی کوشیم.
21
ایزد نیک «آدا» و اَشَی ِنیک را بدینجا فرو همیخوانیم.
با شورِ دینی، چالاکی، هشیاری و «دین» پاک، پاداش نیک و آرزوی نیک و فراوانی نیک و نام نیک و بخشایش نیک را میستاییم.
اینک آبها را میستاییم؛ آبهای فروچکیده و گرد آمده و روان شده و خوب کنش اَهورایی را.
[ ای آبها ! ]
شما را که به خوبی روان و به خوبی در خور شناوری و به خوبی سزاوار شستوشو و بخشایش دو جهانید، [ میستاییم ].
اینک با نامهایی که اَهورهمَزدای خوشیبخش به شما آبهای نیک داده است، شما را میستاییم. با آن [ نامها ] شما را میستاییم. با آن نامها [ از شما ] دوستی خواهانیم. با آن نامها نماز گزاریم. با آن نامها سپاس گزاریم.
ای آبهای بارور !
شما را به یاری همی خوانیم؛ شما را که همچو مادرید؛ شما را که همچون گاو شیرده، پرستار بینوایانید و از همهی آشامیدنیها بهتر و خوشترید.
شما نیکان را با رادیِ بلند بازو (1) بدین جا [ همی خوانیم ] تا در این تنگنا ما را پاداش دهید و یاری کنید شما ای مادران زنده !
«یِنگْهِه هاتَم ...»
[ اینک ] آنچه را آرزوی ماست، به ما ارزانی دارید، ای کسانی که میتوانید خواهش ما را برآورید !
ای آبها !
ما را فروغ و فر بخشید : آن نیکی که [ دیگران را ] پیش از این بخشیدید.
22
[ زَوت و راسپی : ]
نماز [ میگزاریم ] اَهورامَزدا را.
نماز [ میگزاریم ] اَمشاسپَندان را.
نماز [ میگزاریم ] مهر فراخ چراگاه را.
نماز [ میگزاریم ] خورشید ِتیز اسب را.
نماز [ میگزاریم ] گِوش را.
نماز [ میگزاریم ] «گــَیَه»(2) را.
نماز [ میگزاریم ] فَرَوَشی زَرتُشت سِپیتمان ِاَشَوَن را.
نماز [ میگزاریم ] همهی آفرینش اَشَه را که بود و هست و خواهد بود.
23
در پرتو منش ِنیک و شهریاری ِمینوی و اََشَه، تن [ ما ] را به کام [ ما ] ببالان.
این بلندترین روشنی در میان [ روشنیهای ] بلند را.
سرانجام که تو - [ ای مَزدا ! ] - با سپَند مینو فرا خواهی رسید.
«اَشِم وُهو ...»
من خَستویم که مزداپرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.
هاوَنیِ اَشَوَن، رَدَِ اشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ساوَنگهی و ویسَیهیِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
رَدان ِ روز و گاهها و ماه و گَهَنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
[ زَوت : ]
«یَثَه اَهو وَیْریو...» که زَوت مرا بگوید.
[ راسپی : ]
«یَثَه اَهو وَیْریو...» که زَوت مرا بگوید.
[ زَوت : ]
«اَثا رَتوش اَشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.
24
[ زَوت و راسپی : ]
نماز میگزاریم شما را ای «گاهان» اَشَوَن !
«مزدا اَهوره» با «شهریاری ِمینُوی» و «آرمَیتیِ» خویش، کسی را که با «بهترین منش» و گفتار و کردار به «سپند مینو» و «اَشَه» بپیوندد، «رسایی» و «جاودانگی» خواهد بخشید.
کسی که در پرتو «سپندترین مینو» بهترین [ روش را دارد ] و زبانش گویای ِ«منش نیک» [ او] ست و دستهایش کردارهای «آرمیتی» را میورزد، تنها یک اندیشه [ دارد ] :
«مزدا» پدر «اَشَه» است.
ای مزدا !
تویی پدر «سپند مینو». تویی که این جهان ِخرمیبخش را برای او (3) بیافریدی و بدان رامش بخشیدی و آنگاه که او با «منش نیک» همپرسگی کرد، «آرمیتی» را به راهبری و آبادانی آن (4) برگماشتی.
ای مزدا !
دُروَندان که از «سپند مینو» روی برتافتند، آزار ببینند؛ اما اَشَوَنان چنین نشوند.
اَشَوَن را هر چند هم کمنوا باشد، باید دوست شمرد و دُروَند را هر اندازه هم که توانگر باشد، باید بدخواه دانست.
ای مزدا اهوره !
[ تو ] در پرتو «سپند مینو» همهی آنچه را که براستی بهترین دهشهاست، به اَشَوَن نوید دادهای؛ اما دُروند که با منش و کردار زشت خویش به سر میبرد، از مهر تو بهرهمند نتواند شد.
ای مزدا اَهوره !
[ تو ] در پرتو «سپند مینو» و «آذرِ» خود و با یاوری «آرمیتی» و «اشه»، پاداش [ و پاداَفرَه ] هر دو گروه را میبخشی.
بدرستی بسی از جویندگان به [ دین ِ] تو خواهند گروید.
[ زَوت و راسپی : ]
«اَشِم وُهو ...»
«سپنتمدگاه» را میستاییم تا بدین جا درآید.
«یَنگهِه هاتَم ...»
. رادی و بخششی چنان بزرگ و فراوان که گویی بازوی بلند ِآورندهاش، به آسمان میرسد.
2. گیومرت (گیه و گیومرت) - «گیه» نخستین بخش نام «گیومرت» است که در اوستا گاه «گیه مرتن» و گاه به تنهایی «گیه» آمده است. چنان که در فروردین یشت بند 86 و یسنا 68 بند 22 و ...
3. آدمی
4. زمین و جهان (اشاره است به این همانی «آرمیتی» با «زمین» در آموزههای اخلاقی و دین زرتشت.)