1 [ زَوت و راسپی : ] فْرَشَوِشْتَر ِاَشَوَن از زرتُشت اشون پرسید : ای زرتشت ! نخست پاسخ گوی : کدام است برشمردن رَدان ؟ کدام است پایان گاهان ؟
2 آنگاه زرتشت گفت : اهورا مزدای ِاشون، رَد ِاشونی را میستاییم. زرتشت اشون، رد اشونی را میستاییم. فَرَوَشی ِزرتشت ِاشون را میستاییم. اَمشاسپَندان ِاشون را میستاییم. 3 فروشیهای ِنیک ِتوانای ِپاک ِاشونان ِجهانی و مینُوی را میستاییم. کارآمدترین رَد، چالاکترین ایزد را که در میان ردان ِاشونی، فرا رسندهتر و [ به ستایش ] سزاوارتر است، میستاییم. خشنودی رد [ اشون ] و رد ِاشونی را که کامکارتر است، میستاییم. 4 اهورا مزدای ِاشون، رَد ِاشونی را میستاییم. همهی پیکر ِاهورا مزدا را میستاییم. همهی اَمشاسپندان را میستاییم. همهی ردان ِاشونی را میستاییم. همهی دین ِمزداپرستی را میستاییم. همهی سرودها را میستاییم. 5 همهی «مَنثَره» وَرجاوَند را میستاییم. همهی داد ِدیوستیز را میستاییم. همهی روش ِدیرین را میستاییم. همهی ایزدان ِاشون مینوی و جهانی را میستاییم. همهی فروشیهای ِنیک ِتوانای ِپاک ِاشونان را میستاییم. 6 همهی آفرینش مزدا آفریدهی اَشَه را میستاییم که اشون آفریده شدند؛ اشون ساخته شدند؛ پیرو دین ِاشهاند؛ ستودهی اَشَونان، اشون به شمار میآیند و نزد اشونان، سزاوار ستایشند. همهی پنج «گاهان» را میستاییم. همهی «یسنه» و فرا رفتن و واپس کشیدن آبها و پذیرفتن آنها را میستاییم. 7 همهی «سْتَوتَ یِسنْیَه» را میستاییم. همهی سخنان مزدا فرستاده را میستاییم : آن سخنان کوبندهی اندیشهی بد، کوبندهی گفتار بد، کوبندهی کردار بد را. آنها اندیشهی بد و گفتار بد و کردار بد را بنگرند ... 8 ... آنگاه همهی اندیشهی بد را از هم بگسلند؛ همهی گفتار بد را از هم بگسلند؛ همهی کردار بد را از هم بگسلند؛ آنچنان که به درستی بتوان پنداشت که آتش، هیزم ِخشک ِپاک شدهی خوب برگزیده را از هم بگسلد، برافروزد و بسوزد. نیرو و پیروزی و فر و توان همهی این باژها را میستاییم. 9 همهی آبهای چشمه [ساران ] و [ آبهای ] روان در رودها را میستاییم. تنه و ریشهی همهی گیاهان را میستاییم. سراسر ِزمین را میستاییم. سراسر ِِآسمان را میستاییم. همهی ستارگان و ماه و خورشید را میستاییم. سراسر ِاَنیران را میستاییم. همهی جانوران آبی و زیر زمینی و پرنده و رونده و چرنده را میستاییم. 10 ای اهورهمزدای خوب کُنش ! همهی آفرینش ِنیک ِاشه را که تو فراوان و نیک بیافریدی، میستاییم. آن آفریدگان تو را که به آیین بهترین اشه، برازندهی ستایش و سزاوار نیایشند، میستاییم. همهی کوهای بخشندهی آسایش اشه را میستاییم. همهی دریاهای مزدا آفریده را میستاییم. همهی آتشها را میستاییم. همهی سخنان ِراست گفته را میستاییم. 11 همهی اینان را با پیوستگی با اَردیبهشت، با پیوستگی با سْپَندارمذ میستاییم؛ پناه [بخشی ] و سرداری و نگاهبانی و نگاهداری را. بشود که مایهی زندگی ِخوب ِمن باشید ! با گاهان ِاشون، ردان و فرمانروایان ِاشون را همی خوانیم و ستاییم؛ پناهبخشی و سرداری و نگاهبانی و نگاهداری را. بشود که مایهی زندگی ِخوب ِمن باشید ! برای خود و روان خود، [ شما را ] همی خوانیم و ستاییم؛ پناه [بخشی ] و سرداری و نگاهبانی و نگاهداری را. 12 خُرداد اشون، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. اَمرداد اشون، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. پرسش ِاَهورایی ِاشون، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. دین ِاَهورایی ِاشون، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. «یسنه، هفت هات ِ» توانای ِاشون، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. 13 زرتشت اشون آرزومند است که دوست، [ دوست را ] پناه بخشد؛ پارسایی، پارسایی دیگر و دوستی، دوستی دیگر را یاوری کند. این است بهترین [ سخنی ] که تو را میگویم : «نیک خواه ِدُروَند، خود دُروَند است و اشون کسی است که دوست اشَوَنان باشد» (1) 14 آری، این بهترین سخن را اَهورهمزدا به زرتشت گفت : ای زرتشت ! این سخن را در واپسین دم ِزندگی، از بر بخوان ... 15 زیرا اگر تو - ای زرتشت ! - این سخن را در واپسین دم ِزندگی از بر بخوانی، من - اهورهمزدا - روان تو را از بدترین زندگانی، دور بدارم. به اندازهی درازا و پهنای این زمین دور بدارم و این زمین را به همان اندازه دراز است که پهنا. 16 ای پارسا ! اگر خواستاری که در اینجا از «اشه» بهرهمند شوی و روان تو از فراز چیْنَودپُل بگذرد و با برخورداری از «اشه» به بهترین هستی رسی، کامروایی خویش را «اُشْتَوَدگاه» برخوان. [ زَوت و راسپی : ] «مزدا اهورهی به همه کار توانا چنین برنهاده است : بهروزی از آن ِکسی است که دیگران را به بهروزی برساند، نیرو و پایداری را به راستی از تو خواستارم. ای آرمَیتی ! برای نگاهبانی از اشه، فر و شکوهی را که پاداش زندگی در پرتو منش نیک است، به من ارزانی دار.»(2) 17 کار و منش نیک را میستاییم. منش نیک و کار را میستاییم؛ پایداری در برابر تیرگی را، پایداری در [ برابر ] شیون و مویه را. [ زوت : ] درستی و درمان را میستاییم. پرورش و بالیدن را میستاییم؛ پایداری در برابر دردها و بیماریها را. 18 گفتار ِسراسر خواندهی گاهان را میستاییم. گفتار ِنیمه خواندهی گاهان را میستاییم. گاهان، ردان و فرمانروایان اشون را میستاییم. «سْتَوتَ یِسْنْیَه» نخستین داد ِجهان را میستاییم. سراسر بخش «سْتَوتَ یِسْنْیَه» را میستاییم. روان خود را میستاییم. فَرَوَشی خود را میستاییم. 19 آفرینِ نیکِ اَشَوَن را میستاییم. اَشَوَن مرد پاک را میستاییم. دامویش اوپَمَن، ایزد دلیر چیره دست را میستاییم. 20 این آبها و زمینها و گیاهان را میستاییم. این جاها و روستاها و چراگاهها و خانمانها و آبشخورها را میستاییم. اَهوره مزدا، دارندهی این روستاها را میستاییم. 21 [ ایزدان ] روز و ماه و گهنبارها و سال، بزرگترین رَدانِ اَشَوَنی را میستاییم. 22 فَرَوشیهای نیک توانای پاک اشونان را میستایم، میخوانم و میسرایم. فروشیهای خانواده، روستا، شهر، کشور و زَرتُشتوم را میستاییم. 23 ای آذر ِاهورهمزدا ! ای اَشَوَن ! ای رَد ِاَشَوَنی ! تو را میستاییم. زَور و کُشتی ِبَرسَم ِاشون به آیین اَشَه گسترده، رَدان ِاشونی را میستاییم. اَپام نَپات را میستاییم. نریوسنگ را میستاییم. ایزد ِدامویش اوپَمَن ِدلیر را میستاییم. روانهای درگذشتگان را میستاییم. فَرَوَشی ِاشونان را میستاییم. رد ِبزرگوار، اهورهمزدا را میستاییم که در اشونی برترین است؛ که در اشونی سرآمد است. همهی گفتارهای زرتشتی را میستاییم. همهی کردارهای نیک ِورزیده را میستاییم. همهی کردارهای نیکی را که ورزیده خواهد شد، میستاییم. «یِنگهِه هاتَم ...» 24 سروش پارسا، رَد ِبزرگوار را میستاییم. اهورهمزدا را میستاییم که در اشونی برترین، که در اشونی سرآمد است. همهی سرودهای زرتشتی و همهی کُنش [های ِ ] نیک ورزیده را میستاییم : آنچه را که ورزیده شده است و آنچه را که ورزیده خواهد شد. «یِنگهِه هاتَم ...» [ زوت و راسپی : ] «یثه اَهو ویریو ...» 25 از پی ِپاداش پسین، بهترین کنش را همی گوییم به دانایان و نادانان، به شهریاران و شهروندان که جهان را آباد کنند و رامش بخشند. اینچنین، مزدا به یاری اشه گیاهان را از زمین برویانید. 26 ای اَهورهمزدا ! بشود که به کام و خواست [ خویش ]، به آفریدگان خود - به آبها، به گیاهان، به همهی نیکان اَشَه نژاد - شهریاری کنی ! بشود که اَشَه را توانایی و دروج را ناتوانی بخشی ! 27 کامروا باد اَشَه ! ناکام باد دروج ! سپری شده، برانداخته، زَدوده، بَرده و ناکام باد دروج در آفرینش سپَند مینو ! 28 اینک من - زَرتُشت - سران خانمانها و روستاها و شهرها و کشورها را برانگیزم که به دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و سخن گویند و رفتار کنند. 29 تا آن که منش ما شاد شود [ و ] روان ما کامیاب [ و ] تن [ ما ] خورسند باشد که به بهشت رسیم. همچنین پس از آشکار شدن [ کردارها ] به بارگاه اهورایی [ گراییم ]، ای مزدا ! 30 ای اَشَهی ِبهتر ! ای اشهی زیباتر ! بشود که به دیدار تو رسیم. بشود که به تو نزدیک شویم. بشود که هماره همنشین تو باشیم. «اشم وُهو ...»
31 «یَثَه اَهووَیریو ...» «اشم وهو ...» «اَهونَ وَیریَه ...» را میستاییم. اردیبهشت، زیباترین امشاسپند را میستاییم. «یِنگهِه هاتَم ...» 1.گاهان ، یسنا 46، بند 6 2. گاهان، یسنا 43، بند 1 |