FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
پیوند با ما
فرهنگ باستانی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتاها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
چامه سرایی
نسک ها و نو یسندگان
نسک خانه
آوا و رخشاره
نسیم شمال
گفتگو ها
جستار ها
رو یداد ها
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
یادمان های تاریخی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
هات هفتاد و دوم چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرهنگ ایران   
۲۵ شهريور ۱۳۸۶

1
[ زَوِت : ]
«اَهونَ وَیرْیَه ...» را همی‌خوانیم در زمین و در آسمان.
«اَشِم وُهو ...» را همی‌خوانیم در زمین و در آسمان.
«یَنگـْهـِه هاتَم ...» خوب ستوده را همی‌خوانیم در زمین و در آسمان.
«آفرینگان ِدَهمان» ِنیک ِاَشَوَن مردان ِپاک را همی‌خوانیم در زمین و در آسمان ...

2
راندن و برانداختن اهریمن و آفرینش پَتیاره‌ی پر گزندش را.
راندن و برانداختن مردان «کـَخوارِذ َ» و زنان «کـَخوارِیذی» را.
راندن و برانداختن مرد «کـَخوارِذ َ» و زن «کـَخوارِیذی» را.

3
راندن و برانداختن مردان «کـَیَذ َ» و زنان «کـَیِیذی» را.
راندن و برانداختن مرد «کـَیذ َ» و زن «کـَیِیذی» را.
راندن و برانداختن دزد و راهزن را.
راندن و برانداختن «زَندیک» و جادو را.
راندن و براختن مهرآزار (پیمان‌شکن) را.

4
راندن و برانداختن کشندگان و دشمنان اَشَون مرد را.
راندن و برانداختن «اَشموغ» و فرمان‌گزار ناپارسای ِپرگزند را.
راندن و برانداختن هر دُروَند ِنادرست اندیش ِنادرست گفتار ِنادرست کردار را ای سِپیتمان زَرتُشت !

5
«چگونه دُروَج را از خود دور برانیم ؟»
ای اَهوره !
این را از تو می­پرسم؛ مرا به درستی [ پاسخ ] گوی :
چگونه «دُروَج» را از خود برانیم ؟
[ چگونه ] از آنان که سراپا نافرمانی‌اند؛ [ آنان که ] نه به پیوند با «اَشَه» می‌کوشند و نه هم‌پُرسگی با «منش نیک» را آرزو می‌کنند، دوری گزینیم ؟
ما همچون سوشیانت‌ها دروج را از خود خواهیم راند.
ای اَشَه !
چگونه آن [ دروج ] را دور توانیم راند، آنچنان که توانایی، ناتوانی را در همه‌ی هفت کشور برافگند، دور راندن و برانداختن سراسر ِهستی ِدُروند را ؟
اَهوره را - که نیک‌خواه ِآفریدگان است - سرود خوانیم.

6
اهوره‌‌‌‌‌مزدای رایومند فره‌‌‌‌‌مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده‌‌‌‌‌ی چراگاه خوب ...

7
«خورشید» جاودانه‌‌‌‌‌ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو - ای اندروای - که از سپند مینو است، راست‌‌‌‌‌ترین دانش مزدا آفریده‌‌‌‌‌ی اشون دین نیک مزدا پرستی ...
«مَنثرَه»ی وارجاوند کارآمد، داد دیو ستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزدا پرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده ...
آذر اهوره‌‌‌‌‌مزدا
ای آذر اهوره‌‌‌‌‌مزدا !
تو و همه‌‌‌‌‌ی آتش‌‌‌‌‌ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده‌‌‌‌‌ی آسایش اشه ...
همه‌‌‌‌‌ی ایزدان اشون مینوی و جهانی، فرَوَشی‌‌‌‌‌های نیرومند پیروز اشونان، فروشی‌‌‌‌‌های نخستین آموزگاران کیش، فروشی‌‌‌‌‌های نیاکان ...

8
ستایش و نیایش و نیرو و توان آرزومندم تو را ای آذر ِاهوره‌مَزدا !
«اَشِم وُهو ...»
[ زَوِت و راسپی : ]
«یَثَه اَهو وَیرْیو ...»
ستایش ونیایش و نیرو و توان آرزومندم اَهوره‌مزدای رایومند ِفَرَه‌مند را، اَمشاسپندان را، مهر ِفراخ چراگاه را، رام ِبخشنده‌ی چراگاه خوب را، خورشید ِجاودانه‌ی رایومند ِتیز اسب را و اَندَروای ِزَبَردست را.
اهوره‌‌‌‌‌مزدای رایومند فره‌‌‌‌‌مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده‌‌‌‌‌ی چراگاه خوب ...
«خورشید» جاودانه‌‌‌‌‌ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو - ای اندروای - که از سپند مینو است، راست‌‌‌‌‌ترین دانش مزدا آفریده‌‌‌‌‌ی اشون دین نیک مزدا پرستی ...
«مَنثرَه»ی وارجاوند کارآمد، داد دیو ستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزدا پرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده ...
آذر اهوره‌‌‌‌‌مزدا
ای آذر اهوره‌‌‌‌‌مزدا !
تو و همه‌‌‌‌‌ی آتش‌‌‌‌‌ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده‌‌‌‌‌ی آسایش اشه ...
همه‌‌‌‌‌ی ایزدان اشون مینوی و جهانی، فرَوَشی‌‌‌‌‌های نیرومند پیروز اشونان، فروشی‌‌‌‌‌های نخستین آموزگاران کیش، فروشی‌‌‌‌‌های نیاکان ...
[زَوِت : ]
ستایش و نیایش و نیرو و توان آرزومندم تو را ای آذر اَهوره‌مزدا !
[ زَوِت و راسپی : ]
«اَشِم وُهو ...»

9
«اَهمایی رَئِشْچَه ...» : او را فروغ و فر، او را تندرستی،‌ او را پایداری تن، او را پیروزی تن، او را خواسته‌ی بسیار آسایش بخش، او را فرزندان کارآمد، او را زندگی دیرپای،‌ او را بهترین هستی ِاَشَوَنان و روشنایی ِهمه گونه آسانی‌بخش ...
«اَشِم وُهو ...»
هزار درمان [ برساد ] ! ده هزار درمان [ برساد ] !
ای مَزدا !
به یاری من بیا.
«اَمَ»ی ِنیک آفریده‌ی بُرزمَند و بهرام ِاَهوره آفریده و اوپَرَتات ِپیروز را [ می‌ستاییم ].

10
رام بخشنده‌ی چراگاه خوب و اَندَروای ِزَبَردست، دیدبان ِدیگر آفریدگان را و آنچه را از تو - ای اندروای ! - که از سپَند مینوست [ می‌ستاییم ].
«ثــْواشِ» جاودانه، زَروان ِبی‌کرانه و زمانه‌ی جاودانی را [ می‌ستاییم ].
«اَشِم وُهو ...»

11
راه یکی [ است ] و آن [ راه ِ] اَشَه [ است ]؛ همه‌ی دیگر [ راه‌ها ] بیراهه [ است ].

آخرین بروز رسانی ( ۲۴ مهر ۱۳۸۶ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Mozafaraldin-shah-ghajar.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com