|
نامهای سرداران وجانباختگان
این بخش دربرگیرنده 649 نام میباشد،
آبان جادویه - سردار زمان یزدگرد سوم و از پادتازیان
بلند آوازه
آبان جاوید- نگ به ابان جادویه
ابراداد - سردار کوروش بزرگ , در چم: برجسته , والا
, آفریده بزرگی و برتری
آبراداتاس - نام ایرانی سردار آشور و همسر |انته آ
که فرمانبردار کوروش شد و به سرداری او رسید , درچم : زاده شکوه و بزرگی
آتروپات - (
مانند راهرودار ) : سردار داریوش , فرمانروای آذرابادگان پس از شکست داریوش
سوم , در چم : نگهبان آتش , آذر بان
آترین - از سرداران داریوش دوم که سرکشی کرد در چم:
آتشین
آترینه - نگ به آترین
آتورپات - نگ به آتروپات
آذرآباد - سردار مادی داریوش سوم و از بنیادگزاران
دودمان ماد در آذر آبادگان در چم: گستراننده آتش و نگهبان آن , نام آتشکده تبریز
آذر افروز -سردار شاپور ساسانی , در چم : افروزنده
آتش , فروغ بخش , اذر
آذر برزین - نام دیگر آریو برزین , سردار نامی
داریوش سوم در جنگ با اسکند گجستک , در چم آتش سر برکشیده و بر افراخته
آذر گشسپ - گشسب مانند گذشت ) : از سرداران خسرو
پرویز نام یکی از آتشکده های شکوهمند ایران , از مرزبانان ارمنستان , سپهسالار
فیروز ساسانی , در چم آتشین دارای اسب نر نیرومند
آذر نرسی - سرداری ساسانی , در
آذرمان - سردار نامی نوشیروان در چم مانند : آتش
سوزنده درخشان مانند اذر
آذر مهان - سردار نوشیروان , در چم آتش بزرگان ,
پردرخشش
آذرین - فرمانده لشگر بابک خرمدین , درچم: آراسته ,
زیب و زیور
آراسپ - ( مانند آراست ) : سردار کوروش بزرگ , در چم
: سوار کار و دارای اسبان تیزرو
آراسپاس - ( مانند شادان باش ) - از سرداران مادی و
از یاران کورش بزرگ بزرگ , در چم : دارنده اسبان تیزرو
آرایش - سردار ایرانی هنگام گشایش هندوستان , در چم:
آراستگی , زیب
آرتاباز - فرمانده گردونه های جنگی کورش بزرگ , در
چم : راستگو و درست کردار , دلاور نیک
آرتاپارت - نگهبان ویژه کورش دوم در چم : پارتی
راستگو و درستکردار
آرتام - سردار کوروش بزرگ , در چم : راستگوی نیک اندیش
آرتوردیا - ( مانند یادبودنیا ) : از سرداران نامی
ساسانی , در چم : زاده آتش , آفریده آتش
بزرگ
آرساماس - فرمانده سربازان پیاده کورش بزرگ در چم :
آتش بزرگ
آرمان - سردار خسرو پرویز و رایزن او در چم : ارزو
خواسته نیک و والا
آرمه ایتی - سردار هخامنشی , در چم : فرشته مهر
ودوستی وبردباری , ایزد زمین
آریا - فرمانده ارتش ایران در زان کورش در جنگ با
کوناکزا
آریاب -سپهسالار کورش بزرگ , در چم : آبرو و منش
شکوهمد آریا
آریابان - فرمانده سواران اردشیر یکم هخامننشی درچم
: نگهبان ایران
آریا برز - سردار داریوش سوم, در چم: آریای بزرگ و
بلند بالا
آریا بغ - دریاسالار ایران در جنگ های داریوش بزرک
با یونان , در چم : نگهبان و خداوندگار ایران
آر یاز - سردار هخامنشی , در چم : رهنما , رهبر ,
سردار اریایی
آریازاد - سردار مادی , در چم : زاده ایران زمین ,
آریایی نژاد
آریا زدساس - ( زدساس مانند سرکار ) : سردار هخامنشی
, در چم : اریایی فرمانده هزار سپاهی
اریا زند - سردار مادی , در چم : از نژاد اریا ,
آریایی سرزشت
آریاسپ - مانند کارداشت ) - نام یکی از سرداران کورش
بزرگ , پسر اردشیر دوم هخامنشی , در جم : دارنده اسب نیک اریایی
اریاک - سردار بزرگ ایران و فرمان دار کاپادوکیه ( آسیای
کوچک ) در چم : اریایی بزرک و نیک
آریا کن - سردار مادی ,در چم : کیان اریا , آریایی
بزرگ و والا
آریا گیو - سردار بزرگ ایران که اسکندر گجستک همیشه
از او م ترسید , در چم : دلاور آریایی
آریامرد - پس داریوش یکم , سردار و سپهسالار خشارشا
, در چم : مرد آریا , آریایی دلاور
آریامس - سردار و شاهزاده هخامنشی , در چم : آریایی
بزرک و والا
آریامن - فرمانده ناوگان خشایارشا , درچم : نیک
اندیش آریایی
آریامهر - سردار داریوش سوم در چم : دارنده مهر
ایران , خورشید آریا
اریانبان - سردار هخامنشی در چم : نگهبان ایران زمین
آریاند -( مانند وارهاند ) : سردار ایران و فرماندار
مصر از زمان کمبوجیه تا داریوش , در چم : افریده نژاد آریا , آریای نژاد
آریاو - سپهسالار کورش در جنگ کوناگزا , در چم :
آریایی نژاد
آریایز - فرمانده سپاه کورش دوم در چم : دوست آریا ,
ستایشگر آریا
آریوبرزین-سردار نامی داریوش در جنگ با اسکندر گجستگ
در شاه شوش , پارس , در چم : شکوه آریا و آتش آریا , آریایی آتشین و باشکوه
آریومرد - سردار خشایارشا ,پسر داریوش بزرگ , در چم
: مرد آریایی , آریایی توانا و نیرومند
آریو میترا - سردار داریوش بزرگ در چم : خورشید آریا
آریه - سردار کورش بزرگ , در چم : آریایی , از نژاد
آریا
آزادبه - سردار ایرانی پس از تازش ازیان , در چم :
آزاد منش , سوسن سپید سرو
آسی تیکاس - سردار مادی , در چم توانای نیرومند ,
دلیر توانا
آله سیاه - نام سرداران آمارد و دالفک در چم : شاهین
سیاه
آمرگ - ( مانند بابرگ ) : سردار بزرگ داریوش بزرگ ,
در چم : بیمرگ , جاوید
آنافاس - سردار بزرگ هخامنشی و یکی از هفت خانواده
بزرگ , پسر آرتامن از کشندگان گی، ماتای مغ یا بردیای دروغین در چم : با نژاد ,
نیکمنش , خانواده دار , باتبار
آناگ - فرماندار پارت در زمان اردشیر بابکان , در چم
: دشمن بدی و پاد اهریمن ( شا ) ( ن10 )
آیین گشسب( گشسب مانند گذشت ) : سردار هرمز ساسانی
که اورا به جنگ بهرام چوبینه فرستاد
ابار - ( مانند غباد ) : سردار کورش بزرگ , در چم :
پیکره نیک خوش بالا و خوش اندام , بلند بالا و زیبا
ابارس - ( مانند گزارش ) سردار کورش بزرگ در گشایش
سارد , در چم خوش پیکر , بلند بالا
اباز -( مانند هراز ) : سردار خشایارشا , در چم :
خوش بازو , دلیر , توانا
اباگران - ( مانند برادران ) : سردار نامی شاپور
بزرگ , در چم : بزرگ , دلیر
ابرداد - سردار کوروش بزرگ , در چم بلند آفریده ,
بزرگزاده ) ارجمند
ابرسام - ارگبد اردشیر بابکان و رزبد ( وزیر رایزنی
) او در چم : از سام برتر , برنده تر از شمشیر
اتان - ( مانند گلان ) : داماد و سردار داریوش بزرگ
, در چم : نیک تن , خوش اندام و زیبا
اتروپات - سردار داریوش سوم که فرمانروای ماد (
آذرابادگان و،،، ) شد و نام آذربایجان از
اوست
ادیاست - ( مانند گل کاشت ) از سرداران کورش بزرگ ,
در چم : کمر بسته و با آهنگ و استوار
اراسپ - ( مانند نداشت ) : سردار کورش بزرگ ودر چم :
دارنده اسب آریایی
ارباد - ( مانند گلدار ) : سردار بزرگ داریوش سوم در
چم : نگهبان تیزرو و توانایی , دلیر و دلاور
ارباذ - ( مانند گلباز ) :نماینده مهرداد دوم در
درباز رم , در چم : ارباذ
ارباس - ( مانند سرباز ) : سردار مادی اردشیر دوم ,
در چم : راستگوی دلیر
اربیسانیس - سرداری مادی , در چم ارباس ( شا )
ارتاپارت - ( مانند برجا باد ) سردار و نگهبان ویژه
کورش دوم , در چم : نگهبان راستی و درستی
ارتاباز - ( مانند فداساز ) سردار خشایارشا , پسر
داریوش بزرگ , در چم : راستگو و درستکار
ارتامن - ( مانند بردامن ) : سردار بزرگ هخامنسی ,
در چم : دارنده اندیشه راست و نیک
ارتامنش - سردار داریوش بزرگ در چم : نیک اندیش و
راست نهاد
ارتاوند - ( مانند برپاکرد ) فرمانده ناوگان
خشایارشا , در چم : همبسته , راستی و درستی
ارتباز - ( مانند سرفراز ) : فرمانده و فرماندار
ارمنستان در زمان دودمان هخامنشی در چم : راستگو و درستکار
ارتخشا - ( مانند سردرها ) سردار چیره بر ارمنستان ,
در چم : دارنده نیرو و توان , زور مند ,توانا , دلیر
ارته بازو -فرماندار بابا سردار خشایارشا , در چم
دارنده بازوی و نیرو راستین , درستکردار و راستگو
ارته باهو -سردار خشایار شا , در چم : توانا ,
نیرومند , دلیر
ارته بر - ( مانند سردر بر ) سردار کورش بزرگ , پسر
خشایارشا , در چم دارنده فروزه راستی و درستی , راست منش , و درست نهاد
ارته برزن - ( مانند کرده بر تن )سردار بزرگ هخامنشی
,در چم : پر و سرشار از فروزه راستی و درستی
ارته برزین - ( مانند کرده بدبین ) سردار بزرگ
هخامنشی , در چم : دارنده برترین راستیها
ارته سر - سردار مادی , در چم : والای راست و درست ,
رهبر راستی
ارته داد - سردار هخامنشی , در چم : آفریده راستی ,
توانا در راستی
آرته زاد- سردار هخامنشی , در چم: زاده راستی و
درستی
ارته سود - ( مانند کرد بود ) : سردار بزرگ هخامنشی
در چم :بهره گیر راستی و درستی , توانا در راستی
ارته کام-سردار
هخامنشی در چم : راستکام , درست اندیش
ارته ورد - ( مانند بر سر کرد ) : سردار داریوش بزرگ
, در چم : گل راستی و درستی , نماد درستکرداری
ارته وردیه - سردار نامی داریوش بزرگ و دستگیر کننده
بردیای مغ ( دروغین ) در چم : ارته ورد
ارته هور - سردار هخامنشی , درچم : خورشید راستی و
درستی
ارته هخا - ( مانند هردم روا ) یکی از بلند ÷ایه
ترین سرداران خشایارشا و نام دودمان هخامنشی , در چم: دوستدار راستی و درستی
ارتمند( مانند دردمند ) : سردار بزرگ هخامنشی در چم:
دارنده منش بزرگ , دارنده نهاد راستی و درستی
ارتوخت - ( مانند بر دوخت ) یکی از سرداران نامی
هخامنشی , در چم راستگو , درست کردار , رستگار راستی
ارتی فیوس - ( مانند کردی بگوش ) : سردار نامی
خشایار شا , در چم مرد راستی و درستی ( شا )
ارتین - سردار خشایارشا , در چم : دارنده فروزه
راستی و درستی
اردامنش - سردارداریوش بزرگ , درچم : نیک اندیش و
راست نهاد
اردتمن - ( مانند برد چمن ) : سردار هخامنشی , در چم
: دارنده اندیشهنیک و بلند و والا
اردزاد - ( مانند سروزار ) : سرداری پارسی , در چم :
زاده نیکی و راستی
اردومنش - ( مانند هردو روش ) : یکی از هفت سردار بزرگ
زمان داریوش بزرگ که گیوماتای مغ را برافکندند , درچم : دارنده راستی و نیکی
اردمان - ( مانند دسردوان ) : نام یکی از سرداران
پیمانگر داریوش در بر اندازی گیوماتای مغ , در چم :
راست اندیش و درستکردار
ارده هور - ( مانند کرده جور 9 سرداری هخامنشی , در
چم : توانا در راستی و درستی
ارزین( مانند فرزین 9 : فرماندار پارس در زمان
داریوش سوم در چم : ارزشمند , والا , بزرگزاده
ارژنگ - سپهسالار مازندران , نام دفتر مانی , در چم
: آرایش , گران , ارج
ارشامنش - ( مانند دریا جهش ) : سردار نامی خشایارشا
, پسر داریوش بزرگ , در چم : پاک نهاد , راستگو
ارشتیکا - ( مانند گشت بی ما ) - رزم آور و سوار کار
و پیکار جوی زمان هخامنشیان , در چم : یکه تاز راست منش , دلاور راست کردار
ارش تیبره - ( مانندرفت بی رمه ) نگ به ارشتیکا
ارگ بر -(مانند برگ سر ) : سردار داریوش سوم , در چم
: نگهبان کاخ
ارماسب - ( مانند بر ماست ) : سردار هخامنشی , دوست اشوزردشت , در چم : دارنده اسب آرام و
نیک
آرمانی - ( مانند درمانی ) : سرداری از گروه پیروان
مانی , در چم : آرمان
ارناک - ( مانند برتاک ) : نام یکی از سرداران , در چم : رزمنده پیکار جو
ارنت - ( مانند کلفت ) سردار و داماد اردشیر دوم
هخامنشی , در چم : تند و تیز و چالاک
اروند پیتی - ( مانند دربند ندیدی ) سرداری هخامنشی
, در چم : جوانمرد , دلیر , توانا
اروند پای - ( مانند دربندکار ) - از سرداران
هخامنشی در چم : تند پا , دلیر , شکوهمند
اریومهر - سردار داریوش سوم در چم مهر آریا
اساک - ( مانند گذار ) سردار ارد اشک سیزدهم , در چم
: نیرومند ( شا )
اسپه باره - سردار و فرمانروایی در زمان مادها , در
چم لشگری سپاهی و نیرومند , دلاور
اسپهبدان - سردار نامی امارد
اسپیتاس - سردار داریو و شهربان دالفک در چم :
دارنده اسب استخوان درشت و نیرومند
اسپیتامس - سردار هخامنشی , در چم : سپید درخشان و
بزرگ
سپیتامن - سردار داریوش سوم در چم: پاک اندیش
اسپیته اس - سرداری مادی , در چم : دارنده اسب سپید و نیرومند
استاذسیس - دلیر مرد خراسانی که بر تازیان شورید ,
برادر اردشیر دوم هخامنشی , پسر داریوش دوم , در چم : دارنده اسب تند وتیز , مرد
چالاک و زرنگ
استاو - ( مانند بهزاد ) سرداری نامی در چم : پایدار
و استوار
استوواک - ( مانند دلجو دار ) : سردار هخامنشی , در
چم : توانا و زور مند
استیامن - سردار ایرانی در جنگ با اسکندر گجستک , در
چم : دارنده اندیشه نیک و والا و فروزان
استیتراس( مانند بهدین راد ) :سردار مادی , درچم :
دارنده نیروی بسیار (شا )
آسفر - ( مانند سرکار) : سرداری از دیلمیان , پسر شیرویه
, درچم : سوار کار چالاک، (ن 10 )
آسونا - ( مانند پتوها ) : سردار کوروش بزرگ , درچم : پاک و درست ( شا
)
آش بازو - مانند سربازو ) : فرمانده لشگر پارتها در زمان خشایارشا , درچم
: نیرومند , توانا , دلاور
اشپه کنا - ( مانند نغمه سرا ) : نام کماندار و
تیرانداز داریوش
اشتاد - ( مانند رفتار ) : سردار خسرو انوشیروان
دادگر , نام فرشته , درچم راستی و درستی
اشتاد پیروز - سردار خسرو پرویز , درچم : راست کردار
پیروزمند
اشتاد گشسب - ( مانند هشتاد گذشت ) : از سرداران
ساسانی , از بزرگان دربار شیرویه , درچم
: راستگوی دارنده اسب نر نیرومند
اشه باهو - ( مانند همه با او ) : سردار هخامنشی ,
درچم : دلاور , پرتوان , دارنده نیروی
ایزد اشه
افرات - ( مانند سرکار ) : فرمانده ارابه های جنگی و
برجهای کوروش بزرگ , درچم : آفریده بزرگی
و شکوه
اگره پات - ( مانند سر در کار ) : یکی از سرداران
داریوش سوم و فرماندار آذرآبادگان , درچم
ک نگهبان کاخ
امیدوار - پسرفرایتان دیلمی , یکی از یرداران مازیار
اندمان - ( مانند درزمان ) : سردار خسرو پرویز بهرام
گور , درچم : امیدوار , با آرمان ,
آرزومند (شا )
اندیان - نگ به اندمان
انوش جان - سرداری ایرانی , درچم جاویدان , بیمرگ ,
پاینده
اوتانا - سردار داریوش در براندازی گیوماتای مغ ,
درچم : دارنده اندام بلند و کشیده و زیبا , آزاده
اودُشیه - سردار کوروش بزرگ , درچم : دشمن بدی و
اهریمن
اورداد - ( مانند چمن زار ) : سردارکوروش بزرگ ,
درچم : زاده اهورا , خداداد , بلند آفریده
, بزرگزاده
اوسام ( مانند روباز ) : سردار اُرُد اشکانی , درچم
: نیرومند و دلیر
اوستانه (
مانند دوستانه ) : سردار سغدی زمانه
هخامنشیان , درچم : نیک پی , خوب , والا
اوشیه - نگ به اودشیه
اهور - ( مانند سردر ) : نام یکی از تیراندازان بلند
آوازه ایرا ن , درچم : دلداده , دلباخته , آرزومند
اهورا پات - سردار داریوش سوم , درچم : خدایار , اهورا یار
اهورا داد - سردار کورش بزرگ , درچم آفریده اهورایی
اهورا فر- سردار هخامنشی , درچم دارنده, فر وفروغ
ایزدی , فراهورایی
اهون - (مانند زبون ) : سرداری مادی , درچم : شکاف
کوه , استوار و زورمند
ایدرن -
مانند بی مرز ) : سردار هخامنشیان
ایران اسپهد - همسر دختر فرهاد چهارم اشکانی از سرداران نامی ایران , درچم : فرمانده ایران
ایزد بد - سرداری هخامنشی , درچم : ایزد یار , ایزد
پشتیبان
ایزد پناه - سرداری هخامنشی
ایزد گشسپ - (مانند گذشت ) : سردار بهرام چوبینه و
نام یکی از وزیران انوشیروان دادگر و استانداری در زمان بهرام پنجم ساسانی , درچم
: دارنده اسب نر نیرومند ایزدی یا آتش ایزدی
ایکساپات - سردار برجسته و نامی کمبوجیه , درچم :
خداوند توانایی
ایندانس - ( مانند این دانش ) : سرداری هخامنشی
ایری اسپ - (مانند نگیری دست ) : سردار بزرگ آورش بزرگ
, پسر اردشیر دوم هخامنشی , درچم : دارنده اسب آریایی
ببر سیاه - سرداری از آمارد
باتیس - دژبان غزه و سردار پرتوان و نیرومند داریوش
سوم که در جنگ با اسکندر گجستگ با تبر به شانه او کوفت و او را بر زمین زد , درچم
: نیک اندیش و والا
بابک - سردار پاد تازی آذرآبادگان و پایه گذار خرم
دینی , درچم : پدر ارجمند , پابرجا , استوار , پرورنده گونه ای از فیروزه
بابوی - سردار ایرانی ارمنی که در انجمن گزینش بهرام
چوبینه اورا شایسته پادشاهی دانست , درچم : پدر گرانمایه
بادان پیروز - سردار ساسانی , درچم : پیروز و آبادگر
بارداخش - ( مانند بازداشات ) نام سرداری مادی , درچم : نیکدان و والا (شا)
بازان - سردار خسرو پرویز , درچم : شاهین
باژه - ( مانند تازه ) : سرداراردشیر هخامنشی , درچم
: باج ستان , دلاور , نیرومند , فرمانروا
باگه - ( مانند دامن ) : سرداری در زمان هخامنشیان ,
درچم : بزرگ , والا
باگاز- سردار مهرداد اشکانی که فرماندار ماد شد در
چم : خدایی ,بزرگ , گرانمایه
بالوی - ( مانند باخوی ) : سردار خسرو پرویز , در چم
بالنده نیک و توانا و نیرومند
بامداد گشسب - از سرداران خسرو پرویز در چم : آفریده
پگاهان دارای اسب نر نیرومند یا آتش پاک بامداد
باوند ( مانند سربند ) - از اسپهبد های مازندران و
سر دود مان بامدادها در مازندران
بدره - سردار خشایار شا در چم : بهره و سود
براتور - ( مانند مرابود ) : سردار ارجاسب در چم :
آتش بر افروخته و زبانه کشیده , آتش برتر و بلند
برتاس - ( مانند سرباز ) : نام سرداری هخامنشی در چم
: دارنده اندیشه والا و نیک
برته - ( مانند رفته ) سرداری در زمان هخامنشیان ,
پسر کوروش , در چم : اختر و ستاره درخشان
برتهم - ( مانند در رزم ) : سرداری باستانی در چم :
دلاور زاده , دلیر
برز - ( مانند گرز ) : دریا سالار هخامنشی در چم :
بلند بالا و توانا
برزفر - ( مانند گرز سر ) : سرداری هخامنشی در چم فر
بزرگی, یزرگ نهاد , والا , گرانمایه
برزمند - از سرداران داریوش سوم که با اسکندر گجستگ
جنگید در چم : دارای فر بزرگی
برزمهر - سردار بهرام گور , وزیر انوشیروان ,
دانشمند ی ساسانی , در چم : خورشید جهانتاب , مهر بلند
برزین - ( مانند پروین ) : سردار انوشیروان دادگر ,
در چم : بلند پایه و بزرگ , والا و گرانمایه
برزین سالار
- سرداری ساسانی در چم : فرمانده بلند بالا و خوش بر
برزین شاد - سردار داریوش سوم و فرماندار هرات , در
چم : شادی بزرگ
برزین فر - سرداری هخامنشی در چم : دارنده فر و فروغ
بزرگ
برسام - ( مانند برکام ) : سرداری از سرداران یزدگرد
سوم ساسانی در چم : برتر از شمشیر برنده
برونوس - ( مانن جلو پوش ) لشکر و لشگری را گویند ,
نام سرداری , این واژه به رومی نزدیک است
بزادان - نام بهزادان سردار نامی ایران ( ابومسلم
خراسانی ) در چم : نیکزاده , آفریده خوب
بزانوش - ( مانند تراگوش ) نام یکی از سرداران در چم
: جاویدانی رستگاری یافته
بساک ( مانند زمان ) : سردار بزرگ خشایارشا , پسر
اردوان , در چم : تاجی که رنگ های گوناگون با گل و برگ مورد دارد
بستام - ( مانند فرجام ) : سرداری از سرداران بهرام
گور , برادر زن و سردار هرمز چهارم ساسانی , در چم : سنگ گرانبها و ارزشمند
بسوس - ( مانند مبوس ) : استاندار خراسان در زمان
خشایارشا , سردار بزرگ داریوش سوم , در چم : آرزو و امید یافته ( شا )
بغابازو( مانند روا بازو ) سردار هخامنشی در چم:
بازوی آفریدگار , دست خداوند , دلاور , نیرومند
بغابوخش -سپهسالار ارتش ایران در اروپا در زمان
داریوش بزرگ که یونانی شده"مکابیز" است , در چم : آزاد و آزاده , رستگار
شده ایزدی
بغادرش - ( مانند روابخش ) : از سرداران داریوش سوم
در چم : یزدان پرست , یزدان بین
بغبد ( درسر ) : یکی از سردارهای داریوش در چم :
ایزد پناه
بغبوخت - ( مانند در دوخت ) : نام سپهدار اردشیر
هخامنشی که به فرمان او مصر را گرفت , در چم: رستگاری یافته ایزدی
بغ بوخش - نگ به بغابوخش
بغتوس - ( مانند فرپور ) سردار هخامنشی در چم :
سرچشمه خدایی و ایزد آبادانی
بغداد- سردارهخامنشی در چم : آفریده نیک خدایی ,
ایزد داد
بغساک - ( مانند رهوار ) : سردار هخامنشی در چم:
توانایی ایزدی
بغوبخت - ( مانند گفت ) : در یاسالار ایران در زمان
اسکندر , در چم : رستگاری یافته ایزدی
بغیا -( مانند دریا ) : دریاسالار ایران در زمان
هخامنشیان , در چم: مهر ایزدی
بگاپات - ( مانند سراوان ) : سردار هخامنشیان در چم
ایزد پناه
بگاداد(مانند سراوان ) :سرداری هخامنشی , در چم :
خداداد
بگادوست -( مانند روادوست ) : از سرداران هخامنشی ,
در چم : خدایار و ایزد دوست
بگاش - ( مانند سوار ) : سرداری در زمان هخامنشیان
در چم : خدابخش
بگیا - ( مانند دریا ) : سردار داریوش در چم : مهر
ایزدی
بلاش - پسر کوچک پیروز سردار ساسانی که به پادشاهی
رسید , درچم : اندیشمند و آگاه
بنداد هرمز - سرداری مازندرانی در چم: داده نیک
ایزدی
بنداسف جان -( مانند گل کاشت باز ) :سرداری
مازندرانی در چم: دارنده اسب نژاده و نیک ( شا )
بندوی - (
مانند پرگوی )سردار خسرو پرویز -در چم : با تبار , نژاده
بوبار - سردار داریوش بزرگ که با دختر پادشاه
مغدونیه زناشویی کرد ونام کسی است که در زمان خشایارشا آبراهه مصر را (سویز )را
کند - در چم :بوم یا زمین و نگهبان مرز و بوم
بوپار - سردار داریوش سوم در چم : نگهبان کشور مرز
وبوم
به آفرید - سرداری که به خونخواهی بهزادان (
البومسلم ) در نیشابور به پاخاست - در چم : آفریده نیک و نژاد
بهروز - دلاور بهرام گور
بهزاد - یکی از پهلوانان ایران پسر پیل زور - در چم
: آفریده نیک
بهزادان - نام
" ابومسلم خراسانی " فرزند شیدوش , در هم کوبنده همه تازیان در
چم : زاده نیکان
بهمن جادویه - سردار ساسانی در زمان تازش تازیان که
بارها آنها را در هم کوبید
بویه - پسر خسروپرویز از سران دیلمی - در چم :
آرزومندی
به ستون - از سرداران دیلمی در چم : استوار پایدار ,
نیرومند
به تیس - نام دیگر " باتیس " از سرداران
نامی داریوش سوم در چم: نیک اندیش
بیستون - از اسپهبدان تبرستان , نام کوهی که فرهاد
آنرا میکند , در چم : جایگاه خدا
پات کرسبان - فرمانده و سردار انوشیروان دادگر - در
چم: نگهبان نیکیها و دشمن بدیها
پاستی - ( مانند کاشتی ) : سربازان بیاده هخامنشی در
چم : نگهبان و پاسدار ( شا)
پارشد - ( مانند کارشد ) دلاور پارس که پادشاه
کادوسیان شد - درچم : سرزنده و خرم ( شا )
پارتاکوس -سردار ماد , در چم : فرمانده هزار سپاهی
جنگجو
پاکور - ( مانند بازو ) : سردار بزرگ اشکانی که با
کراسوس فرمانروای رم جنگید و او را شکست داد در چم : آفریده پاک اهورایی
پایند - ( مانند پابند ) : سردار نامی ارمنستان
باستان در چم پایدار و همیشه جاوید
پر شن داد - ( مانند خرمن زاد ) : سردار ماد در چم :
دلاور , دلیر , نیرومند
پرک سیه - ( مانند همه سمن ) نام سرداری است در چم :
بال و پر سیاه , دلاور , دلیر , زورمند
پرگزاسپ- 0 مانند کمند اسب ) : از سرداران کمبوجیه
در چم : دارنده اسب تیزرو ( شا)
پلنگ افکن - نام سرداری - در چم : دلیر
پلنگ سیاه - سرداری از آمارد
پکور - ( مانند سمور ) نگ به پاکور
پورگشسب - آوازه بهرام چوبینه در چم : فرزند آتش
اشویی , دارنده اسب نر نیرومند
پوریا - نام پهلوانی اندیشمند
پوماکسارت( مانند اوبازداشت ) سردار ارد اشکانی که
کراسوس رمی را شکست داد ( چ، رو 9
پیراسب -سرداری هخامنشی، در چم : دارنده اسب پیشرو و پیشگام
پیرزاتس - ( مانند دیرسازش ) نام یکی از سرداران
هخامنشی، در چم : بزرگزاده , رهبر , پیشوا
پیرمهران - نام یکی از سپهبدان در زمان یزدگرد یکم
پیروز - بزرگترین سردارنامی ایران که " عمر
خطاب راکشت " ( نامش و یادش همیشه جاویدان باد )
پیروزان - سردار یزدگرد سوم
پیروز بهرامیان - دلاور بهرام گور
پیروز خسرو- سپهسالار سپاه اردشیر شیروی
پیروزکام - نام سرداری است
پیل افکن - نام سرداری است
پیل زور - نام پهلوانی نام است
پیلسوار -سرداری بزرگ است
پیل زور - نام پهلوانی نامی است
پییتی رام - پسر هوتن , سردار بزرگ و گردونه ران
خشایار شا، در چم : نگهبان رامش و آشتی
مهر
تابال - سردار و فرمانروای سارد از سوی کورش بزرگ، در چم : پایدار , استوار , پابرجا -یا:پرفروغ و
درخشان ( شا )
تابالوس - نگ به " تابال "
تخارک - ( مانند گزاره ) سردار خسروپرویز، ( چ، رو )
تخمسپاد - ( مانند خرمن داد ) سردار داریوش بزرگ در
چم دارنده سپاهی نیرومند و دلاور , سپاهگیر
تیرایه - از سرداران ایران باستان
ترخان - ( مانند مرجان ) سپهداری بزرگ در سپاه بابک
خرمدین، شاید این واژه ترکی باشد
ترسول - ( مانند سرپوش ) : فرمانروا و سردار فاریاب
(چ، رو )
ترتن تخم -( مانند رسیدن زخم ) سردار خشایارشا، پسر اردوان برادر زاده داریوش بزرگ، در چم : از نزاد تبر پیکران , استوار , پولادین
, فریدون نژاد
تکیدار- سردار دیلمی، در چم : بیهمتا , بیمانند
تکین - ( مانند زمین ) : نام یکی از پهلوانان، در چم : تک , یگانه , بیهمتا
تگره پات - (مانند بهره داد ) از سرداران اشکانی در
چم نگهبان تیر
تهمان - ( مانند درمان ) نام یکی از سرداران، در چم توانا , نیرومند
تهور ( مانند کبود ) نام پهلوانی است در چم :دارنده نیرو و زور
توروک - سردارتورانی خسروپرویز در چم : تورانی
توژ- سردار دیلمی، در چم : پوست نازک درون درخت
تیاک - سردار اردشیر بابکان، در چم : بی لغزش , درست و استوار
تیمان - نام سرداری است در چم : توانا , نیرومند ,
دلیر
تینه - ( مانند بیمه ) سردار کاران خشایارشا , در چم
: بی پروا , دلیر
تیدا - سرداری مازندرانی، در چم : بیباک , بی پروا ( شا )
تیروست - (مانند تیز دست ) : سردار اردشیر سوم، در چم : تیر انداز , یاری شده ایزد تیر
تیری میتری - ( مانند دیدی کستی ) از فرماندهان
شاپور یکم ساسانی در چم : یاری شده فرشته تیر و مهر
تیسافرین - ( مانند بیجا نشین ) - سردار داریوش یکم
, فرمانده ارتش اردشیر دوم , برادر اردشیر دوم
تیگران - سردار خشایارشا, پادشاه ارمنستان، در چم : تیر انداز , همبسته ایزد تیر , ایزد تیر
یار
تیمارخ ( مانند بی ماشد ) سردار هخامنشی و فرماندار
ماد در زمان سلوکیه - در چم پهلوان پیکر , یل سیما , دلاور رخساره
تیمان - سردار هخامنشی، در چم : نیک نژاد , باتبار , یل , دلاور
جابان - از سرداران ساسانی در زمان شورش تازیان، در چم : بزرگزاده , بلندپایه , والا ( شا )
جاف - نام سداری است، در چم : چر نیرو , پر جنبش , نا آرام ( شا )
جانفروز - از سرداران بهرام چوبین
جوانگوله - سرداری دیلمی، در چم : پسر جوان , پسر مرد جوان
جوزهر - فرمانروای پارس در زمان کودکی بابک ( چ، رو 9
جویا - پهلوانی مازندرانی
چوبین - آواز بهرام چوبینه
چوبینه - سردار خسرو پرویز، در چم : پرنده زیبای خوانند پگاهان
چیتره تخمه - ( مانند این در بسته )سرداری که از
فرمانبرداری داریوش بزرگ سر باز زد و خود را پادشاه ساگارت خواند، داوری مادی، در چم : دلاور نژاد , دلیر
چیش پش - ( مانند پیشکش ) : پسر هخامنش , سردار هخامنشی , فرماندار انزان، در چم : بلند آوازه , دارنده آیین و کیش , با
آیین ( شا )
خازروان - ( مانند بابرهان ) - یکی از سرداران زمان
بهرام چوبینه , در چم : خداوند خداوندان : بزرگ بزرگان , والا تبار , برگزیده
خاشه- سردار گشتاسب، در چم دلاور , نیرومند , دلیر
خراسان - سپهدار بهرام چوبینه , در چم : جایگاه
برآمدن خورشید
خروشانت - ( مانند فروماند ) : سرداری هخامنشی، در چم : پر خروش
خزروان - ( مانند نمکدان ) : سردار بهرام چوبینه ,
دریای گیلان , سردار تورانی، در چم :
نگهبان خزر
خرمشاه - نام پهلوانی است
خرم منش - نام پهلوانی است، در چم : زاده شادی ] شادنهاد
خرنجاش -( مانند چمن ناز ) نام پهلوانی است، ( چ، رو
)
خسرو نیا - نام سرداری است، در چم : خوشنام , خسرو تبار
خنجست - ( مانند گلدست ) دلاور انوشیروان دادگر , در
چم : خجسته و فرخنده ( شا )
خواستان( مانند داستان ) : نام پدر امیدوار از
سرداران مازیار، در چم : خواهنده ,
آرزومند , خواهان
خورداد - سردار خسرو پرویز، آوازه او " برزین " بوده است در چم :
رسا , خوب , ایزد نگهبان آب , داده خورشید درخشان
خورشید - سردار خسروپرویز , سپهبد مازندران
خوره زاد - سردار یزدگرد سوم , برادر رستم فرخزاد، در چم : افریده خورشید , زاد فروغ و شکوه ,
مهرزاد
خوشمرد - سردار اردشیر دوم، در چم : نیکمرد , شادمرد
خوشنزاز- سردار ساسانی، در چم : پیکارجو , نیکنواز
دات- سرداری مادی که داماد داریوش بزرگ بود، درچم:داد,غانون
داتاماس- فرمانده سپاه کوروش بزرگ، درچم : دارنده
غانون بزرگ
داتیس -نگ به "دات"،
دادراست -سردار ارمنی داریوش بزرگ، درچم :دادگر
راستین
دادر شیش -(مانند پا درشیش) :سردار داریوش بزرگ بزرگ،
درچم : دادگستر , دادپیشه
دادشاه -نام
سرداری است،
دارا شکوه
- نام سرداری است
داد فروز -سرداری
در زمان اسکندر گجستگ، درچم : دادگستر
داد فروغ
- سرداری در زمان اسکندر گجستگ، درچم : فر و پرتو داغ
داد فرین
-- نام سرداری است، درچم : آفریننده دادگری , بزرگزاده
دادمس -(مانند
شادسر) :سردار اردشیر سوم، دریا سالار داریوش سوم، درچم : بزرگزاده , والا تبار
دارمان -سردار
خسرو پرویز، درپم : نگهبان و پاسدار مرز و بوم
دال سیاه -سرداری
از آمارد، درچم : شاهین سیاه
دالفک - نام سرداران دالفک و آمار در رشته کوه های
البرز در گیلان و کوهی آتش فشان خاموش، در
چم : آشیانه شاهین
درستویه - ( درست + اویه ) : سردار دیلمی، در چم : استوار و درست کار
دز بر - ( مانند دلبر ) سردار دیلمی در چم : استوار چون دژ
دسمه - ( مانند چشمه ) - نام پهلوانی است در چم :
فرمانده ده تن
دشمه -( مانند چشمه ) : نام پیکارگری است در چم :
بزرگ , دلاور
دماوند - سردار شاپور دوم ساسانی در چم: کوه
سربرکشیده , ستیغ
دوکوس - سردار ارابه های جنگی ( ن، م ) - (چ، رو )
دیواره مرد - سردار دیلمی، در چم : استوار , زورمند , توانا , پابرجا
راتین - سردار اردشیر دوم، در چم رادترین , باداد و دهش , دادگر
رات - نام پهلوانی است در چم : بخشنده , جوانمرد ,
باگذشت , والا
راد- نگ به " رات "
رادبرزین - دلاور برگزیده سپاه بهرام، در چم : جوانمرد و آتشین
رادمان - سپهدار خسرو پرویز در چم : رادمنش بزرگوار
, فرمند
رادمند - سردار خسرو پرویز , در چم : نیک اندیش , فر
اندیش
رادمند - سردار خسرو پرویز در چم : بخشنده , مهربان
, با گذشت
رادمهر - سردار داریوش سوم در چم : مهر بزرگ , نماد
پر فروغ گذشت
راست - سردار ایران باستان
راست مست -
سردار ایران باشتان در چم : راست کار بزرگ
راماتیا - سرداری مادی در چمن : نیک و والا , بخشنده
, دهش گر
رامتین - جنگجویی ایران در چم : آرام , خوشخو ,
بخشنده
رامبرزین - سردار انوشیروان در چم : آتش آرام و دوست
داشتنی
راهزاد - سردار خسرو پرویزدر چم : زاده گردونه های
جنگی
رخشان - سردار داریوش سوم
رزاست - ( مانند کنار ) : سردار بزرگ داریوش سوم در
جنگ با اسکندر جگستک ( چ، رو )
رزبان سول - سرداری ساسانی در زمان تازش تازیان به
ایران زمین در چم : نگهبان تاکبان دارنده اسب خاکستری نزدیک به سیاه
رزم آسا - از پهلوانان - در چم : جنگجو , پیکار گر
رزم مهر - سرداری ایرانی در چم : خورشید تاک , دوست
دختر مو
رنگوی - (مانند همپوی) : یکی از سرداران خسرو پرویز
در چم : دلیر و زور مند , توانا
زوربهان - سرداری دیلمی - در چم : نیک روز , خوشبخت
, خجسته روز
روزمان - سرداری دیلمی در چم : چون روز همیشه روشن ,
پر فروغ
روشاک - سردار داریوش در جنگ با اسکندر جگستک در چم
: روشن پرفروغ , رخشان
رومیزان - سردار بزرگ خسرو پرویز , در چم : پاک و
زدوده از هرگونه آرایش( شا )
رهان - ( مانند دهان ) سرداری در زمنان هخامنشیان در
چم : رستگاری بخش , پیروزمند , شیره
رهزاد - سردار نامی خسرو پرویز , در چم : زاده
گردونه های جنگی
زاد - سردار بزرگ در جنگ قادسیه در چم ": آزاد
و آزاده
زادپارس - سرداری هخامنشی در چم : آفریده سرزمین
پارس
زادان فرخ - سردار خسروپرویز , فرمانده نگهبان ویژه
در چم : نیکزاد , خجسته آفرید , فرخنده داد
زادمهر - سرداری دیلمی در چم : زاده مهر و روشنایی و
ایزد مهر
زراوه -نام پهلوانی است در چم : زراندود , آب زر ,
تلایی , ارزشمند
زر مهر - سردار نیرومند ساسانی که ارمنستان را گرفت
در چم : مهر درخشان , خورشید تلایی
زر یوند - ( مانند همی بند ) یکی از پهلوانان
مازندران , در چم : زرگون
زنده مرد - نام پهلوانی است در چم : دلاور , سرزنده
, پرشور
زنگ ( مانند رنگ ) نام سرداری و فرزند شاوران در چم
: پرتوی مهر وماه , تند و تیز و سرزنده
می ناب
زنگوی - سردار خسرو پرویز , در چم : فروغ مهر و ماه
زوپیر ( مانند ژوبین ) سردار داریوش بزرگ - که گوش و
بینی خود را برید و نزد بابلی ها رفت تا نشان دهد با اشوری ها دشمن است و او را به
این روز انداخته است , بدین گونه راه را برای چیرگی بر بابل گشود در چم : پیشوای
یاری بخش , رهبر و پیشوای دریا , ( شا )
زیار - پدر مرداویچ , سر دودمان و بزرگ زیاریان , در
چم آفریننده زندگی , زندگی بخش
زیراسیوس - ( مانند گیرابگوش ) - از سرداران بهرام
چوبینه , ( چ، رو )
زیک - سردار دوم شاپور دوم - در چم : پرنده زیبا با
آوازی خوش
ژنده پیل - نام پهلوانی است در چم :» پهلوان ,
تنومند , نیرومند
ژوپیر - نگ به زوپیر
ژیگس - ( مانند بیدل ) از سرداران داریوش بزرگ , در
چم : پرنده ( شا )
ساباسش - ( مانند با سازش ) سردار ایرانی فرمانروای
مصر ( چ، رو )
سالار - سردار دیلمیسالار مرزبان - سرداری دیلمی
سپاد - سردار داریوش بزرگ، در چم : دارند سپاهی , سرباز , دلاور , جانباز
سپادتهم -سردار داریوش بزرگ، در چم : دارنده سپاه نیرومند
سپاه اسواری - سردار یزدگرد، در چم : فرمانده سپاه سواران
سپنسار - ( مانند نگهدار ) سردار خسرو پرویز، در چم : نیک اندیش و پاک سر , نیکدل
سپه دوست - سرداری دیلمی
سپه راد - از سرداران، در چم بزرگ سپاه , سپاهی بزرگمرد و بامهر
سپهر پاد - دلاوری هخامنشی، در چم جهانبان , نگهبان گیتی
سپرداد - سردار داریوش سوم - داماد داریوسش - در چم
: آفریده سپهر
سپهر مهر - سرداری هخامنشی، در چم آفریده مهر , زاده , فروغ
سپیتامن - ( مانند همی بامن ) سردار سوار کاران
هخامنشی، در چم : نیک اندیش , پاک اندیش
سپیتامنش - سردار بزرگ داریوش سوم، در چم پاک نهاد , نیک منش
سپیترا مهر - ( مانند زمین با مهر ) : سرداری
هخامنشی، در چم: اندیشه پاک و والا ,
اندیشهروشن و فروغین
ستی برزین - ( مانند همی بربین ) سردار داریوش سوم، در چم آزاده , والا نژاد , بزرگزاده
سرخاب - سردار دیلمی، در چم : خوش آب و رنگ , گلگون
سرخاستان - سردار مازیار در چم : پیشوای دلاوران
سرمهر - سردار خشایارشا، در چم: سردار درخشان , پیشوای فرویاری
سلار( مانند سوار ) : سردار دیلمی در چم : سالار ,
بزرگ و رهبر خاندان
سمکوران - ( مانند درگوشان ) : نام سرداری است، ( چ، رو )
سنباد - دلاور پادتازی خراسان و سردار بهزادان (
ابومسلم ) سردار بهرام جچوبینه، در چم
نگهبان
سیمرغ , شکوهمند , بزرگ , دلاور ( چم دیگر آن :نگاهبان رزم افراز )
سنبار - ( مانند انبار ) : سردار بزرگ هخامنشی، در چم : دارنده افزار جنگ
سند باد - نک به سنباد
سورن - مانند کودل ) : سردار بزرگ اشگ سیزدهم ( ارد
) , ازهفت خاندان بزرگ زمان اشکانیان، در
هم کوبنده سپاهیان رم به رهبری کراسوس، در
چم : دلاور , توانا , دلیر , زورمند
سورنا - نگ به سوورن
سوریل - سردار دیلمی، در چم : گل پیکان مانند , گلگونه
سیاه جنگ - سرداری دیلمی
سیبویه - ( مانند بی رویه ) - سردار دیلمی، در چم : سیب بزرگ
سیتاک - سردار داریوش سوم، در چم : شاهین بیهمتا , سیمرغ
سیرومهر - ( مانند منوچهر ) : از سرداران خشایار شا،
در چم : مهر زیبا , فروغ درخشان
سیسامن - ( مانند بی مادر ) سردار داریوش بزرگ، در چم شاهین توانان و نیرومند نیک اندیش
سیسیماک - (
مانند بی بیمار ) : از سرداران بزرگ داریوش بزرگ ، در شاهین دلاور
سیل لاک - سردار بزرگ اشکانی ( چ، رو ) (ن، ا )
سیمجور - سردارنامی سامانی و پاد تازی بزرگ ایران در
چم : ارزشمند و والا
سررزم - سرداری دیلمی، در چم : پیش جنگ سردار , فرمانده , رهبر
سی زین - سرداری اشکانی، در چم : شاهین بلند پایه , سیمرغ
شاهنده - سرداری در زمان دودمان گداپرور و ننگین و
تازی پرست صفویه ، در چم : بزگزاده , والا
شاهین - یکی از بزرگترین سردارهای خسرو پرویز، در چم باز بلاند پرواز و تیز چنگ
شتر بوخت - سردار داریوش دوم و فرماندار فلستین، در چم : ازادگر کشور، و رهایی بخش شهریاری
شراکیم - سپهبد مازندران _ چ، رو )
شروین - ( مانند پروین ) سردار پاد تازی مازندران که
تازیان را تارومار کرد، از خاندان باوندی،
برادر زاده انوشیروان، در چم : دارنده شهریاری ( شا )
شماخ - ( مانند زمان ) : نام پهلوان نامداری است در
چم : آرام , نرم
شماس - ( مانند دهان ) : سردار نوشرزاد فرزند انوشیروان دادگر در چم :
نیرومند و دلیر آرام و نرم
شهراکم - ( مانند برپا شد ) " سپهبد مازندران، در چم : شهریار بزرگ و دارنده مرز و بوم ( شا )
شهران - سردار یزدگرد، در چم : شهریار نژاد , بزرگزاده
شهران گراز - سردار و یار بهرام چوبینه، در چم: دلاور شهریار نژاد
شهر براز - سردار دلیر و نامدار خسرو پرویز که شام و
فلستین و آسیای کوچک را گرفت، در چم: زیور
بخش شهریار ی , آراستگر شهر , شکوه مرز و بوم
شه پیروز - سرداری دیلمی
شهر خواست - سردار تبرستان در زمان مازیار، در چم : دلاور , جنگجو
شهرکویه - سردار دیلمی، در چم : جوینده بزرگی و شهریار (شا )
شهر گیر - سردار اردشیر ساسانی در چم : جنگجو ,
پیروزمند دلیر
شهروراز - نگ به " شهربرار گ
شه فیروز - سرداری دیلمی
شیدرنگ - نام پهلوانی است، در چم : خورشید چهره , روشن تن
شیدوش - ( مانند بی گوش ) : سردار انوشیروان، در چم : درخشان , تابان
شیدوک - ( مانند بی زور ) : سپهبد مازندران که
تازیان را تارومار کرد , در چمن : درخشان , فروغمند
شیر اسفار - سردار دیلمی، در چم : شیر سوار , دلاور , نیرومند
شیرافسار - دژبان سمیرم، در چم شیرگیر , شیربند , دلاور , بیباک
شیر انگبین - سردار دیلمی
شیربند - سردار اماردی
شیرج - سردار دیلمی، در چم: دلیر
شیرزیل - سردار خسرو پرویز در جنگ با بهرام چوبینه، نیای دیلمان و دودمان بویه، در چم : شیر دل , دلیر
شیرک - سردار دیلمی، در چم : دلیر
شیر گیر - سردار آماردی که در جنگ با سارد از سران
ارتش کوروش بزرگ بود، در چم : دلاور ,
دلیر ,توانا
شیروی بهرام - سردار انوشیروان دادگر، در چم : بهرام
شیر رخسار
شیر کپی - ( مانند شیر سری ) : یکی از دلاوران زمان
بهرام گور، در چم دلاور , نیرومند
شتر کو - سرداری دیلمی، در چم : شیر کوه , نیرومند , بیباک
فرادات - سردار اردشیردوم و از فرمانداران "
لیدیه "، در چم : زاده شکوه و بزرگی
, نیک نژاد،
فراداک - نگ به " فرادات گ
فرادت منش - سردار هخامنشی، در چم : بزرگزاده , نیک نژاد
فراخان - سردار انوشیروان دادگر در چم : بزرگ , والا
( درست آن باید فرخ + آن باشد ) در چم : نیکروز , خجسته , فرخنده
فراده - سرداری در مرو در زمان داریوش بزرگ، در چم : آفریده شکوه و بزرگی , والاتبار
فرخ - سردار خسرو پرویز، در چم : خجسته , خوشبخت , نیکروز
فرخان = ( فرخ +آن ) : سردار خسرو پرویز، در چم : خجسته و خوشبخت
فرخزاد - فرمانده ارتش یزدگرد سوم در جنگ باتازیان، در چم : آفریده خجستگی و فرخندگی , نیک همایون
فرخ هرمز - سپهسالار خراسان در زمان ازرمیدخت، در چم : خجسته اهورایی , نیکبخت خدایی
فردات - سردار داریوش سوم، در چم : پیشرو و آفریده بزرگی و فروغ
فردادمنش - سردار هخامنشی، در چم : آفریده بزرگی و شکوه , نیک منش , بزرگ
منش , فرمند
فرزاد - نگ به " فرداد "
فرزاک - سردار داریوش سوم، ، در چم : بزرگزاده , نیک تبار
فرشاد هنگ - نام پهلوانی است، در چم : دانای همیشه شاد , خرم تبار
فرشاسب - 0 مانند برخاست 9 : از سرداران کمبوجیه، در چم : دارنده اسب تنومند و توانا
فرنا بازو - سردار هخامنشی , برادر داریوش سوم، در چم : نیرومند بازو
فرناپات - سردار ارد، در چم : نگهبان نیکی و خوبی و شکوه
فرنا زتر - ( مانند سرما ترس ) : از سرداران
خشایارشا، در چم : شکوه زاده , با تبار ,
نیک نژاد
فرناسپ - 0 مانند برخاست ) : یکی از سرداران هخامنشی،
در چم : دارنده اسبان شکوهمند
فرنام - سردار شاپور ساسانی، در چم : خوشنام , نیکنام , فروغ نام
فرنبد - ( مانند چمن شد ) یکی از سرداران هخامنشی، در چم : نگهبان بزرگی و شکوه
فرنداد-
سردار خشایارشا پسر داریوش , فرمانده ارتش ایران در مصر، در چم : آفریده شکوه و فروغ
فرنوخ -
فرمانده ارتش سوار کاران خشایارشا، در چم
: بزرگ و باشکوه
فرهاد - سردار بزرگ انوشیروان، در چم : شکوهمند , بافر و بلند پایه
فروهل - نام پهلوانی است، در چم : رها بخشی یاری بخشی
فرناباز - فرمانده نیروهای پارس، در چم : آفریده نیرو و توانایی
فولاد زره - نام سرداری است، در چم : پولادین , دلاور , رویین تن
فیروزان - سردار نامی یزدگرد سوم، در چم : پیروز , چیره , سرفراز
کاردوکس - سردار ارابه های جنگی
کالیجارمرزبان - سردار دیلمی، در چم : جنگ و رزم , نبرد , پیکار
کردویه - ( مانند گلگونه ) سردار دیلمی، در چم : دلاور دلیر , توانا
کرماسب - ( مانند برماست ) : یکی از سرداران هخامنشی،
در چم : دارای اسب کهر ( سرخرنگ)
کریزانت ( مانند بریزانت ) : نام فرمانده سواران
کوروش بزرگ، در چم : شکست ناپذیر ,
پیروزمند , چیره
کریسانتاس - فرمانده سوارکاران کوروش بزرگ، در چم : پیروزمند
کشمیر - نام پهلوانی است، در چم : همیشه بزرگ , ( شا )، ( نام روستایی در کاشمر نیز هست که بزرگ زیبای
اشکانیان هنوز در آنجاست )
کشورستان - سرداری ایرانی، در چم : گیرنده شکوه , پیروزمند
کنداگشسب - ( مانند گفتا گذشت ) : از سرداران هرمز
ساسانی و یار بهرام چوبینه، در چم : دلاور
دارنده اسب نر نیرومند , دلاور آتش بزرگ آشویی
کوشیار- سردار تبرستانی، ، در چم : کوشنده و پر تلاش
کومای(مانند خدای) : نام پهلوان و دلاوری است، (چ، رو)
کوهزاد- پهلوانی تبرستانی، ، در چم :آفریده کوه, استوار, پا برجا
کوهیار- سردار مازیار، در چم :چون کوه استوار, دلاور, پا برجا
کهیلا(مانند نکیسا) : جنگجوی نامداری است، ، در چم :پوست نازک درخت که دارویی نیز می باشد،
کیا افراسیاب- سرداری مازندرانی، بزرگ , والا و مرزبان توانا
کیا بزرگ امید- سردار بزرگ دژ الموت , وزیر
انوشیروان دادگر، در چم :مرزبان , بزرگ ,
والا مقام
کیا فریدون- سرداری در زمان دودمانگدا پرور و تازی
پرست صفویه، در چم :مرزباندار , بزرگ ,
والا ,از نژاد فریدون
گالب نوس(مانند با دل گوش) : سردار خسرو پرویز، (چ، رو)،
گالبوی(مانند کار جوی) : نام سرداری است، ، در چم :جستجوگر نام بلند , آرزومند بلند آوازگی،
گبریاس- سردار ایلامی کورش بزرگ در جنگ بابل، در چم :ارجگذار اتش , آـش فروزنده , نیک نژاد
گرازه (مانند گدازه) : سردار نامی خسرو پرویز، در چم :دلاور , نیرومند
گرد آزاد- نام پهلوانی است، در چم :دلاور آزاده
گرد آفین- نام سرداری است یکی از اسپهبدان مازندران،
در چم :آفریده دلاوی و دلیری
گرد نیا- نام پهلوانی است، در چم :پهلوان نژاد , دلاور منش
گردی(مانند خوردی)- نام پهلوانی است، در چم : دلاوری
گرزم(مانند گذشت) - سرداری از خوارزم, برادر
اسفندیار، در چم :فرمانده رزم کیانی
گریزانت- نک به "کریزانت"
گشسب(مانند گذشت) - پدر بهرام چوبینه, سردار
انوشیروان دادگر وبهرام گور، در چم
:دارنده اسب نر نیرومندو آتش آشویی
گشسب آذر- سرداری ساسانی، در چم :آتشین اسب نرنیرومند
گشسب آزاد- سردار بهرام پنجم، در چم :آزاده , دارنده اسب نر تواناذ
گشسپ اسپاذ - بزرگ ارتش داران فرمانده ایران در زمان
خسرو پرویز، در چم : فرمانده سوارانی که
دارنده اسب نر نیرومند است
گشسب داد - ( مانند گذشت کار ) : سردار بلاش یکم، در چم : آفریده آتش آشویی , یا دارنده اسب نر
گشن اسپندار - سردار نامی در چم : پاکزاد نیرومند و
توانا
گلون - ( مانند فزون ) سردار قباد ساسانی درچم :
توانا ( شا ), گلین
گلینوش - سردار شیروی ساسانی، در چم : جاودانی همچون گل
گوچیهر( مانند او کیست ) نام یکی از فرمانروایان در
چم : دلیر و توانا زاده , گرد نژاد
گودام - ( مانند کدام ) سردار نیروی دریایی خشایارشا،
در چم : آفریده زومندی و دلیری
گورچ - ( مانند گوشت ) سرداری از امارد ,، در چم : آتش و دلیر و توانا و گذر گاه گیو
گورش - نگ به گورچ
گورگیر- سرداری دیلمی، در چم : گیرنده گور خر
گولاد - نام پهلوانی است، در چم : دلاور و رزمنده
گیل - پدر پادوسپان از سپهبدان مازندران در چم :
دلیر , گرد , دلاور
گیلو - نام وزیر قهرمان و نام یکی از پهلوانان در
ویس و رامین , نام ساسانی، در چم : پهلوان
دلیر
گیمر - ( مانند بیدل ) : سردار فرهاد اشکانی و
فرماندار بخش باختری در ایران ( ماد )، در
چم : جان میرا
گیو - ( گه یو ) ( مانند مجو ) یکی از فرماندهان
نیروی دریایی اردشیر دوم، در چم : جان و
زندگی
گیوبر - 0 مانند مجوکس ) : سردار و فرماندار
پاسارگاد هنگام تازش اسکند گجستک، در چم :
زنده پیکر , جان تن , سرزنده ( گفته می شود که چم دیگر ان دارنده گاوهای نر زورمند
است )
گیوبرو وه -( مانند همو نبوده ) : سپهسالار کوروش
بزرگ هنگام جنگ و گشایش بابل، در چم :
سرزنده , شاد و پرتوان و نیرومند
گیوداد ( مانند مجوکار ) : سردار کوروش بزرگ، در چم : آفریده شادی و سرزندگی و خرمی
لپور - ( مانند تنور ) : سپهبدی از سواد کوه ( چ، رو 9
لشکرستان - سرداری دیلمی، در چم : نیرومند دلاور , پیروز
لشکر ورز - سرداری دیلمی، در چم : دلیر , چیره , توانا
لیشام - سرداری دیلمی ( چ، رو )
مابنداد - ( مانند با گلزار ) سرداری دبلمی، در چم : نیکنژاد دارنده ایزد ماه
ماتال - سردار هخامنشی، در چم : ماه بی همتا
ماتالوس - نگ به ماتال
ماخ - سردار ساسانی در چمن : ماه
ماردینوس - سردار خشایارشا و فرمدار و فرمانفرمای یونان از
سوی او، در چم : آفریده سخن نیک و پاک
مازار - سردار کوروش بزرگ، در چم : بزرگ زاده , نیک تبار , والانژاد
مازه - سردار داریوش سوم سوم , در چم
: بزرگ , فرمند , والا
مازیار - پسر غارن از اسپهبدان بزرگ مازندران، در چم :
بزرگیار , والامند , فرمژاد
ماسیست - سردار نامی هخامنشی، در چم :
بزرگ , والا , فرمند , ارجمند
ماونداد - سرداری مازندرانی، در چم :
آفریده شده ایزد ماه
ماه افرین - پهلوان زمان بابک خرمدین، در چم :
آفریده ایزد ماه
ماهبد ( مانند ماهشد ) : سرداری ساسانی، در چم :
نگهبان ایزد ماه
ماهویه - ( مانند بابونه ) :سرداری دیلمی، درچم: ماه کوچک
ماهیار : سردار داریوش، در چم : دوست و یار ایزد ماه
مرآوند: سردار دیلمی، در چم : دلیر
مردان شاه: پسر خسرو پرویز که آوازه اش فیروز است، از سرداران جنگ نهاوند
مرداویج: سردار دیلمی و پاد تازی، در چم : دارنده نیرو وتوانایی
مرداویز: نگ به"مرداویج"
مردون: سرداربزرگ داریوش بزرگ، در چم : دارنده نیروی مردی، توانا
مردونیوس: سردار خشایار شاه و فرمانروای یونان پس از
چیرگی بر این کشور، داماد داریوش بزرگ، در چم : دلاور، نیرومند، دلیر
مردونیه: نگ به"مردونیوس"
مردی: سرداری آماردی،
مریکه(مانند رمیده) - به رزمنده های جوان سپاه پارس
هخامنشی گفته میشد، در چم : پیش مرگان
دلیر
مرزبان: سردار دیلمی
مزاکس(مانند توان) - سرداری که استادار مصر شد، در چم : بزرگزاده
مزداگشسب: سردار هرمز ساسانی و بهرام چوبین، در چم : سرور بزرگ و دانای دارنده اسب نر
نیرومند
مسکام(مانند سرکار) - سردار |