FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
نسک ها و نو یسندگان
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
چامه سرایی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow نام های ایرانی arrow نام مردان arrow سرداران و جانباختگان
سرداران و جانباختگان چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرهنگ ایران   
۲۵ شهريور ۱۳۸۶

نامهای سرداران وجانباختگان

  این بخش دربرگیرنده 649 نام میباشد،

 آبان جادویه - سردار زمان یزدگرد سوم و از پادتازیان بلند آوازه

آبان جاوید- نگ به ابان جادویه

ابراداد - سردار کوروش بزرگ , در چم: برجسته , والا , آفریده بزرگی و برتری

آبراداتاس - نام ایرانی سردار آشور و همسر |انته آ که فرمانبردار کوروش شد و به سرداری او رسید , درچم : زاده شکوه و بزرگی

آتروپات - (  مانند راهرودار ) : سردار داریوش , فرمانروای آذرابادگان پس از شکست داریوش سوم , در چم : نگهبان آتش , آذر بان

آترین - از سرداران داریوش دوم که سرکشی کرد در چم: آتشین

آترینه - نگ به آترین

آتورپات - نگ به آتروپات

آذرآباد - سردار مادی داریوش سوم و از بنیادگزاران دودمان ماد در آذر آبادگان در چم: گستراننده آتش و نگهبان آن , نام آتشکده تبریز

آذر افروز -سردار شاپور ساسانی , در چم : افروزنده آتش , فروغ بخش , اذر

آذر برزین - نام دیگر آریو برزین , سردار نامی داریوش سوم در جنگ با اسکند گجستک , در چم آتش سر برکشیده و بر افراخته

آذر گشسپ - گشسب مانند گذشت ) : از سرداران خسرو پرویز نام یکی از آتشکده های شکوهمند ایران , از مرزبانان ارمنستان , سپهسالار فیروز ساسانی , در چم آتشین دارای اسب نر نیرومند

آذر نرسی - سرداری ساسانی , در

آذرمان - سردار نامی نوشیروان در چم مانند : آتش سوزنده درخشان مانند اذر

آذر مهان - سردار نوشیروان , در چم آتش بزرگان , پردرخشش

آذرین - فرمانده لشگر بابک خرمدین , درچم: آراسته , زیب و زیور

آراسپ - ( مانند آراست ) : سردار کوروش بزرگ , در چم : سوار کار و دارای اسبان تیزرو

آراسپاس - ( مانند شادان باش ) - از سرداران مادی و از یاران کورش بزرگ بزرگ , در چم : دارنده اسبان تیزرو

آرایش - سردار ایرانی هنگام گشایش هندوستان , در چم: آراستگی , زیب

آرتاباز - فرمانده گردونه های جنگی کورش بزرگ , در چم : راستگو و درست کردار ,  دلاور نیک

آرتاپارت - نگهبان ویژه کورش دوم در چم : پارتی راستگو و درستکردار

آرتام - سردار کوروش بزرگ ,  در چم : راستگوی نیک اندیش

آرتوردیا - ( مانند یادبودنیا ) : از سرداران نامی ساسانی  , در چم : زاده آتش , آفریده آتش بزرگ

آرساماس - فرمانده سربازان پیاده کورش بزرگ در چم : آتش بزرگ

آرمان - سردار خسرو پرویز و رایزن او در چم : ارزو خواسته نیک و والا

آرمه ایتی - سردار هخامنشی , در چم : فرشته مهر ودوستی وبردباری , ایزد زمین

آریا - فرمانده ارتش ایران در زان کورش در جنگ با کوناکزا

آریاب -سپهسالار کورش بزرگ , در چم : آبرو و منش شکوهمد آریا

آریابان - فرمانده سواران اردشیر یکم هخامننشی درچم : نگهبان ایران

آریا برز - سردار داریوش سوم, در چم: آریای بزرگ و بلند بالا

آریا بغ - دریاسالار ایران در جنگ های داریوش بزرک با یونان , در چم : نگهبان و خداوندگار ایران

آر یاز - سردار هخامنشی , در چم : رهنما , رهبر , سردار اریایی

آریازاد - سردار مادی , در چم : زاده ایران زمین , آریایی نژاد

آریا زدساس - ( زدساس مانند سرکار ) : سردار هخامنشی , در چم : اریایی فرمانده هزار سپاهی

اریا زند - سردار مادی , در چم : از نژاد اریا , آریایی سرزشت

آریاسپ - مانند کارداشت ) - نام یکی از سرداران کورش بزرگ , پسر اردشیر دوم هخامنشی , در جم : دارنده اسب نیک اریایی

اریاک - سردار بزرگ ایران و فرمان دار کاپادوکیه ( آسیای کوچک ) در چم : اریایی بزرک و نیک

آریا کن - سردار مادی ,در چم : کیان اریا , آریایی بزرگ و والا

آریا گیو - سردار بزرگ ایران که اسکندر گجستک همیشه از او م ترسید , در چم : دلاور آریایی

آریامرد - پس داریوش یکم , سردار و سپهسالار خشارشا , در چم : مرد آریا , آریایی دلاور

آریامس - سردار و شاهزاده هخامنشی , در چم : آریایی بزرک و والا

آریامن - فرمانده ناوگان خشایارشا , درچم : نیک اندیش آریایی

آریامهر - سردار داریوش سوم در چم : دارنده مهر ایران , خورشید آریا

اریانبان - سردار هخامنشی در چم : نگهبان ایران زمین

آریاند -( مانند وارهاند ) : سردار ایران و فرماندار مصر از زمان کمبوجیه تا داریوش , در چم : افریده نژاد آریا , آریای نژاد

آریاو - سپهسالار کورش در جنگ کوناگزا , در چم : آریایی نژاد

آریایز - فرمانده سپاه کورش دوم در چم : دوست آریا , ستایشگر آریا

آریوبرزین-سردار نامی داریوش در جنگ با اسکندر گجستگ در شاه شوش , پارس , در چم : شکوه آریا و آتش آریا , آریایی آتشین و باشکوه

آریومرد - سردار خشایارشا ,پسر داریوش بزرگ , در چم : مرد آریایی , آریایی توانا و نیرومند

آریو میترا - سردار داریوش بزرگ در چم : خورشید آریا

آریه - سردار کورش بزرگ , در چم : آریایی , از نژاد آریا

آزادبه - سردار ایرانی پس از تازش ازیان , در چم : آزاد منش , سوسن سپید سرو

آسی تیکاس - سردار مادی , در چم توانای نیرومند , دلیر توانا

آله سیاه - نام سرداران آمارد و دالفک در چم : شاهین سیاه

آمرگ - ( مانند بابرگ ) : سردار بزرگ داریوش بزرگ , در چم : بیمرگ , جاوید

آنافاس - سردار بزرگ هخامنشی و یکی از هفت خانواده بزرگ , پسر آرتامن از کشندگان گی، ماتای مغ یا بردیای دروغین در چم : با نژاد , نیکمنش , خانواده دار , باتبار

آناگ - فرماندار پارت در زمان اردشیر بابکان , در چم : دشمن بدی و پاد اهریمن ( شا ) ( ن10 )

آیین گشسب( گشسب مانند گذشت ) : سردار هرمز ساسانی که اورا به جنگ بهرام چوبینه فرستاد

ابار - ( مانند غباد ) : سردار کورش بزرگ , در چم : پیکره نیک خوش بالا و خوش اندام , بلند بالا و زیبا

ابارس - ( مانند گزارش ) سردار کورش بزرگ در گشایش سارد , در چم خوش پیکر , بلند بالا

اباز -( مانند هراز ) : سردار خشایارشا , در چم : خوش بازو , دلیر , توانا

اباگران - ( مانند برادران ) : سردار نامی شاپور بزرگ , در چم : بزرگ , دلیر

ابرداد - سردار کوروش بزرگ , در چم بلند آفریده , بزرگزاده ) ارجمند

ابرسام - ارگبد اردشیر بابکان و رزبد ( وزیر رایزنی ) او در چم : از سام برتر , برنده تر از شمشیر

اتان - ( مانند گلان ) : داماد و سردار داریوش بزرگ , در چم : نیک تن , خوش اندام و زیبا

اتروپات - سردار داریوش سوم که فرمانروای ماد ( آذرابادگان و،،،  ) شد و نام آذربایجان از اوست

ادیاست - ( مانند گل کاشت ) از سرداران کورش بزرگ , در چم : کمر بسته و با آهنگ و استوار

اراسپ - ( مانند نداشت ) : سردار کورش بزرگ ودر چم : دارنده اسب آریایی

ارباد - ( مانند گلدار ) : سردار بزرگ داریوش سوم در چم : نگهبان تیزرو و توانایی , دلیر و دلاور

ارباذ - ( مانند گلباز ) :نماینده مهرداد دوم در درباز رم , در چم : ارباذ

ارباس - ( مانند سرباز ) : سردار مادی اردشیر دوم , در چم : راستگوی دلیر

اربیسانیس - سرداری مادی , در چم ارباس ( شا )

ارتاپارت - ( مانند برجا باد ) سردار و نگهبان ویژه کورش دوم , در چم : نگهبان راستی و درستی

ارتاباز - ( مانند فداساز ) سردار خشایارشا , پسر داریوش بزرگ , در چم : راستگو و درستکار

ارتامن - ( مانند بردامن ) : سردار بزرگ هخامنسی , در چم : دارنده اندیشه راست و نیک

ارتامنش - سردار داریوش بزرگ در چم : نیک اندیش و راست نهاد

ارتاوند - ( مانند برپاکرد ) فرمانده ناوگان خشایارشا , در چم : همبسته , راستی و درستی

ارتباز - ( مانند سرفراز ) : فرمانده و فرماندار ارمنستان در زمان دودمان هخامنشی در چم : راستگو و درستکار

ارتخشا - ( مانند سردرها ) سردار چیره بر ارمنستان , در چم : دارنده نیرو و توان , زور مند ,توانا , دلیر

ارته بازو -فرماندار بابا سردار خشایارشا , در چم دارنده بازوی و نیرو راستین , درستکردار و راستگو

ارته باهو -سردار خشایار شا , در چم : توانا , نیرومند , دلیر

ارته بر - ( مانند سردر بر ) سردار کورش بزرگ , پسر خشایارشا , در چم دارنده فروزه راستی و درستی , راست منش , و درست نهاد

ارته برزن - ( مانند کرده بر تن )سردار بزرگ هخامنشی ,در چم : پر و سرشار از فروزه راستی و درستی

ارته برزین - ( مانند کرده بدبین ) سردار بزرگ هخامنشی , در چم : دارنده برترین راستیها

ارته سر - سردار مادی , در چم : والای راست و درست , رهبر راستی

ارته داد - سردار هخامنشی , در چم : آفریده راستی , توانا در راستی

آرته زاد- سردار هخامنشی , در چم: زاده راستی و درستی

ارته سود - ( مانند کرد بود ) : سردار بزرگ هخامنشی در چم :بهره گیر راستی و درستی , توانا در راستی

 ارته کام-سردار هخامنشی در چم : راستکام , درست اندیش

ارته ورد - ( مانند بر سر کرد ) : سردار داریوش بزرگ , در چم : گل راستی و درستی , نماد درستکرداری

ارته وردیه - سردار نامی داریوش بزرگ و دستگیر کننده بردیای مغ ( دروغین ) در چم : ارته ورد

ارته هور - سردار هخامنشی , درچم : خورشید راستی و درستی

ارته هخا - ( مانند هردم روا ) یکی از بلند ÷ایه ترین سرداران خشایارشا و نام دودمان هخامنشی , در چم: دوستدار راستی و درستی

ارتمند( مانند دردمند ) : سردار بزرگ هخامنشی در چم: دارنده منش بزرگ , دارنده نهاد راستی و درستی

ارتوخت - ( مانند بر دوخت ) یکی از سرداران نامی هخامنشی , در چم راستگو , درست کردار , رستگار راستی

ارتی فیوس - ( مانند کردی بگوش ) : سردار نامی خشایار شا , در چم مرد راستی و درستی ( شا )

ارتین - سردار خشایارشا , در چم : دارنده فروزه راستی و درستی

اردامنش - سردارداریوش بزرگ , درچم : نیک اندیش و راست نهاد

اردتمن - ( مانند برد چمن ) : سردار هخامنشی , در چم : دارنده اندیشهنیک و بلند و والا

اردزاد - ( مانند سروزار ) : سرداری پارسی , در چم : زاده نیکی و راستی

اردومنش - ( مانند هردو روش ) : یکی از هفت سردار بزرگ زمان داریوش بزرگ که گیوماتای مغ را برافکندند , درچم : دارنده راستی و نیکی

اردمان - ( مانند دسردوان ) : نام یکی از سرداران پیمانگر داریوش در بر اندازی گیوماتای مغ , در چم :

راست اندیش و درستکردار

ارده هور - ( مانند کرده جور 9 سرداری هخامنشی , در چم : توانا در راستی و درستی

ارزین( مانند فرزین 9 : فرماندار پارس در زمان داریوش سوم در چم : ارزشمند , والا , بزرگزاده

ارژنگ - سپهسالار مازندران , نام دفتر مانی , در چم : آرایش , گران , ارج

ارشامنش - ( مانند دریا جهش ) : سردار نامی خشایارشا , پسر داریوش بزرگ , در چم : پاک نهاد , راستگو

ارشتیکا - ( مانند گشت بی ما ) - رزم آور و سوار کار و پیکار جوی زمان هخامنشیان , در چم : یکه تاز راست منش , دلاور راست کردار

ارش تیبره - ( مانندرفت بی رمه ) نگ به ارشتیکا

ارگ بر -(مانند برگ سر ) : سردار داریوش سوم , در چم : نگهبان کاخ

ارماسب - ( مانند بر ماست ) : سردار هخامنشی  , دوست اشوزردشت , در چم : دارنده اسب آرام و نیک

آرمانی - ( مانند درمانی ) : سرداری از گروه پیروان مانی  , در چم : آرمان

ارناک - ( مانند برتاک ) : نام یکی از سرداران  , در چم : رزمنده پیکار جو

ارنت - ( مانند کلفت ) سردار و داماد اردشیر دوم هخامنشی  , در چم : تند و تیز و چالاک

اروند پیتی - ( مانند دربند ندیدی ) سرداری هخامنشی , در چم : جوانمرد , دلیر , توانا

اروند پای - ( مانند دربندکار ) - از سرداران هخامنشی در چم : تند پا , دلیر , شکوهمند

اریومهر - سردار داریوش سوم در چم مهر آریا

اساک - ( مانند گذار ) سردار ارد اشک سیزدهم , در چم : نیرومند ( شا )

اسپه باره - سردار و فرمانروایی در زمان مادها , در چم لشگری سپاهی و نیرومند , دلاور

اسپهبدان - سردار نامی امارد

اسپیتاس - سردار داریو و شهربان دالفک در چم : دارنده اسب استخوان درشت و نیرومند

اسپیتامس - سردار هخامنشی , در چم : سپید درخشان و بزرگ

سپیتامن - سردار داریوش سوم در چم: پاک اندیش

اسپیته اس - سرداری مادی  , در چم : دارنده اسب سپید و نیرومند

استاذسیس - دلیر مرد خراسانی که بر تازیان شورید , برادر اردشیر دوم هخامنشی , پسر داریوش دوم , در چم : دارنده اسب تند وتیز , مرد چالاک و زرنگ

استاو - ( مانند بهزاد ) سرداری نامی در چم : پایدار و استوار

استوواک - ( مانند دلجو دار ) : سردار هخامنشی , در چم : توانا و زور مند

استیامن - سردار ایرانی در جنگ با اسکندر گجستک , در چم : دارنده اندیشه نیک و والا و فروزان

استیتراس( مانند بهدین راد ) :سردار مادی , درچم : دارنده نیروی بسیار (شا )

آسفر - ( مانند سرکار) : سرداری از دیلمیان  , پسر شیرویه  , درچم : سوار کار چالاک،  (ن 10 )

آسونا - ( مانند پتوها  ) : سردار کوروش بزرگ , درچم : پاک و درست ( شا )

آش بازو - مانند سربازو )  : فرمانده لشگر پارتها در زمان خشایارشا , درچم : نیرومند , توانا , دلاور

اشپه کنا - ( مانند نغمه سرا ) : نام کماندار و تیرانداز داریوش

اشتاد - ( مانند رفتار ) : سردار خسرو انوشیروان دادگر , نام فرشته  , درچم راستی و درستی

اشتاد پیروز - سردار خسرو پرویز , درچم : راست کردار پیروزمند

اشتاد گشسب - ( مانند هشتاد گذشت ) : از سرداران ساسانی  , از بزرگان دربار شیرویه  , درچم  : راستگوی دارنده اسب نر نیرومند

اشه باهو - ( مانند همه با او ) : سردار هخامنشی , درچم : دلاور , پرتوان  , دارنده نیروی ایزد اشه

افرات - ( مانند سرکار ) : فرمانده ارابه های جنگی و برجهای کوروش بزرگ  , درچم : آفریده بزرگی و شکوه

اگره پات - ( مانند سر در کار ) : یکی از سرداران داریوش سوم و فرماندار آذرآبادگان , درچم  ک نگهبان کاخ

امیدوار - پسرفرایتان دیلمی , یکی از یرداران مازیار

اندمان - ( مانند درزمان ) : سردار خسرو پرویز بهرام گور , درچم : امیدوار  , با آرمان , آرزومند (شا )

اندیان - نگ به اندمان

انوش جان - سرداری ایرانی , درچم جاویدان , بیمرگ , پاینده

اوتانا - سردار داریوش در براندازی گیوماتای مغ , درچم : دارنده اندام بلند و کشیده و زیبا , آزاده

اودُشیه - سردار کوروش بزرگ , درچم : دشمن بدی و اهریمن

اورداد - ( مانند چمن زار ) : سردارکوروش بزرگ , درچم  : زاده اهورا , خداداد , بلند آفریده , بزرگزاده

اوسام ( مانند روباز ) : سردار اُرُد اشکانی , درچم : نیرومند و دلیر

اوستانه  ( مانند دوستانه ) : سردار سغدی زمانه  هخامنشیان , درچم : نیک پی , خوب , والا

اوشیه - نگ به اودشیه

اهور - ( مانند سردر ) : نام یکی از تیراندازان بلند آوازه ایرا ن , درچم : دلداده , دلباخته , آرزومند

اهورا پات - سردار داریوش سوم  , درچم : خدایار , اهورا یار

اهورا داد - سردار کورش بزرگ  , درچم آفریده اهورایی

اهورا فر- سردار هخامنشی , درچم دارنده, فر وفروغ ایزدی , فراهورایی

اهون - (مانند زبون ) : سرداری مادی , درچم : شکاف کوه , استوار و زورمند

ایدرن  - مانند بی مرز ) : سردار هخامنشیان

ایران اسپهد - همسر دختر فرهاد چهارم اشکانی  از سرداران نامی ایران , درچم : فرمانده ایران

ایزد بد - سرداری هخامنشی , درچم : ایزد یار , ایزد پشتیبان

ایزد پناه -  سرداری هخامنشی

ایزد گشسپ - (مانند گذشت ) : سردار بهرام چوبینه و نام یکی از وزیران انوشیروان دادگر و استانداری در زمان بهرام پنجم ساسانی , درچم : دارنده اسب نر نیرومند ایزدی یا آتش ایزدی

ایکساپات - سردار برجسته و نامی کمبوجیه , درچم : خداوند توانایی

ایندانس - ( مانند این دانش ) : سرداری هخامنشی

ایری اسپ - (مانند نگیری دست ) : سردار بزرگ آورش بزرگ , پسر اردشیر دوم هخامنشی , درچم : دارنده اسب آریایی

ببر سیاه - سرداری از آمارد

باتیس - دژبان غزه و سردار پرتوان و نیرومند داریوش سوم که در جنگ با اسکندر گجستگ با تبر به شانه او کوفت و او را بر زمین زد , درچم : نیک اندیش و والا

بابک - سردار پاد تازی آذرآبادگان و پایه گذار خرم دینی , درچم : پدر ارجمند , پابرجا , استوار , پرورنده گونه ای از فیروزه

بابوی - سردار ایرانی ارمنی که در انجمن گزینش بهرام چوبینه اورا شایسته پادشاهی دانست , درچم : پدر گرانمایه

بادان پیروز - سردار ساسانی , درچم : پیروز و آبادگر

بارداخش - ( مانند بازداشات ) نام سرداری مادی  , درچم : نیکدان و والا (شا)

بازان - سردار خسرو پرویز , درچم : شاهین

باژه - ( مانند تازه ) : سرداراردشیر هخامنشی , درچم : باج ستان , دلاور , نیرومند , فرمانروا

باگه - ( مانند دامن ) : سرداری در زمان هخامنشیان , درچم : بزرگ , والا

باگاز- سردار مهرداد اشکانی که فرماندار ماد شد در چم : خدایی ,بزرگ , گرانمایه

بالوی - ( مانند باخوی ) : سردار خسرو پرویز , در چم بالنده نیک و توانا و نیرومند

بامداد گشسب - از سرداران خسرو پرویز در چم : آفریده پگاهان دارای اسب نر نیرومند یا آتش پاک بامداد

باوند ( مانند سربند ) - از اسپهبد های مازندران و سر دود مان بامدادها در مازندران

بدره - سردار خشایار شا در چم : بهره و سود

براتور - ( مانند مرابود ) : سردار ارجاسب در چم : آتش بر افروخته و زبانه کشیده , آتش برتر و بلند

برتاس - ( مانند سرباز ) : نام سرداری هخامنشی در چم : دارنده اندیشه والا و نیک

برته - ( مانند رفته ) سرداری در زمان هخامنشیان , پسر کوروش , در چم : اختر و ستاره درخشان

برتهم - ( مانند در رزم ) : سرداری باستانی در چم : دلاور زاده , دلیر

برز - ( مانند گرز ) : دریا سالار هخامنشی در چم : بلند بالا و توانا

برزفر - ( مانند گرز سر ) : سرداری هخامنشی در چم فر بزرگی, یزرگ نهاد , والا , گرانمایه

برزمند - از سرداران داریوش سوم که با اسکندر گجستگ جنگید در چم : دارای فر بزرگی

برزمهر - سردار بهرام گور , وزیر انوشیروان , دانشمند ی ساسانی , در چم : خورشید جهانتاب , مهر بلند

برزین - ( مانند پروین ) : سردار انوشیروان دادگر , در چم : بلند پایه و بزرگ , والا و گرانمایه

 برزین سالار - سرداری ساسانی در چم : فرمانده بلند بالا و خوش بر

برزین شاد - سردار داریوش سوم و فرماندار هرات , در چم : شادی بزرگ

برزین فر - سرداری هخامنشی در چم : دارنده فر و فروغ بزرگ

برسام - ( مانند برکام ) : سرداری از سرداران یزدگرد سوم ساسانی در چم : برتر از شمشیر برنده

برونوس - ( مانن جلو پوش ) لشکر و لشگری را گویند , نام سرداری , این واژه به رومی نزدیک است

بزادان - نام بهزادان سردار نامی ایران ( ابومسلم خراسانی ) در چم : نیکزاده , آفریده خوب

بزانوش - ( مانند تراگوش ) نام یکی از سرداران در چم : جاویدانی رستگاری یافته

بساک ( مانند زمان ) : سردار بزرگ خشایارشا , پسر اردوان , در چم : تاجی که رنگ های گوناگون با گل و برگ مورد دارد

بستام - ( مانند فرجام ) : سرداری از سرداران بهرام گور , برادر زن و سردار هرمز چهارم ساسانی , در چم : سنگ گرانبها و ارزشمند

بسوس - ( مانند مبوس ) : استاندار خراسان در زمان خشایارشا , سردار بزرگ داریوش سوم , در چم : آرزو و امید یافته ( شا )

بغابازو( مانند روا بازو ) سردار هخامنشی در چم: بازوی آفریدگار , دست خداوند , دلاور , نیرومند

بغابوخش -سپهسالار ارتش ایران در اروپا در زمان داریوش بزرگ که یونانی شده"مکابیز" است , در چم : آزاد و آزاده , رستگار شده ایزدی

بغادرش - ( مانند روابخش ) : از سرداران داریوش سوم در چم : یزدان پرست , یزدان بین

بغبد ( درسر ) : یکی از سردارهای داریوش در چم : ایزد پناه

بغبوخت - ( مانند در دوخت ) : نام سپهدار اردشیر هخامنشی که به فرمان او مصر را گرفت , در چم: رستگاری یافته ایزدی

بغ بوخش - نگ به بغابوخش

بغتوس - ( مانند فرپور ) سردار هخامنشی در چم : سرچشمه خدایی و ایزد آبادانی

بغداد- سردارهخامنشی در چم : آفریده نیک خدایی , ایزد داد

بغساک - ( مانند رهوار ) : سردار هخامنشی در چم: توانایی ایزدی

بغوبخت - ( مانند گفت ) : در یاسالار ایران در زمان اسکندر , در چم : رستگاری یافته ایزدی

بغیا -( مانند دریا ) : دریاسالار ایران در زمان هخامنشیان , در چم: مهر ایزدی

بگاپات - ( مانند سراوان ) : سردار هخامنشیان در چم ایزد پناه

بگاداد(مانند سراوان ) :سرداری هخامنشی , در چم : خداداد

بگادوست -( مانند روادوست ) : از سرداران هخامنشی , در چم : خدایار و ایزد دوست

بگاش - ( مانند سوار ) : سرداری در زمان هخامنشیان در چم : خدابخش

بگیا - ( مانند دریا ) : سردار داریوش در چم : مهر ایزدی

بلاش - پسر کوچک پیروز سردار ساسانی که به پادشاهی رسید , درچم : اندیشمند و آگاه

بنداد هرمز - سرداری مازندرانی در چم: داده نیک ایزدی

بنداسف جان -( مانند گل کاشت باز ) :سرداری مازندرانی در چم: دارنده اسب نژاده و نیک ( شا )

 بندوی - ( مانند پرگوی )سردار خسرو پرویز -در چم : با تبار , نژاده

بوبار - سردار داریوش بزرگ که با دختر پادشاه مغدونیه زناشویی کرد ونام کسی است که در زمان خشایارشا آبراهه مصر را (سویز )را کند - در چم :بوم یا زمین و نگهبان مرز و بوم

بوپار - سردار داریوش سوم در چم : نگهبان کشور مرز وبوم

به آفرید - سرداری که به خونخواهی بهزادان ( البومسلم ) در نیشابور به پاخاست - در چم : آفریده نیک و نژاد

بهروز - دلاور بهرام گور

بهزاد - یکی از پهلوانان ایران پسر پیل زور - در چم : آفریده نیک

بهزادان - نام  " ابومسلم خراسانی " فرزند شیدوش , در هم کوبنده همه تازیان در چم : زاده نیکان

بهمن جادویه - سردار ساسانی در زمان تازش تازیان که بارها آنها را در هم کوبید

بویه - پسر خسروپرویز از سران دیلمی - در چم : آرزومندی

به ستون - از سرداران دیلمی در چم : استوار پایدار , نیرومند

به تیس - نام دیگر " باتیس " از سرداران نامی داریوش سوم در چم: نیک اندیش

بیستون - از اسپهبدان تبرستان , نام کوهی که فرهاد آنرا میکند , در چم : جایگاه خدا

پات کرسبان - فرمانده و سردار انوشیروان دادگر - در چم: نگهبان نیکیها و دشمن بدیها

پاستی - ( مانند کاشتی ) : سربازان بیاده هخامنشی در چم : نگهبان و پاسدار ( شا)

پارشد - ( مانند کارشد ) دلاور پارس که پادشاه کادوسیان شد - درچم : سرزنده و خرم ( شا )

پارتاکوس -سردار ماد , در چم : فرمانده هزار سپاهی جنگجو

پاکور - ( مانند بازو ) : سردار بزرگ اشکانی که با کراسوس فرمانروای رم جنگید و او را شکست داد در چم : آفریده پاک اهورایی

پایند - ( مانند پابند ) : سردار نامی ارمنستان باستان در چم پایدار و همیشه جاوید

پر شن داد - ( مانند خرمن زاد ) : سردار ماد در چم : دلاور , دلیر , نیرومند

پرک سیه - ( مانند همه سمن ) نام سرداری است در چم : بال و پر سیاه , دلاور , دلیر , زورمند

پرگزاسپ- 0 مانند کمند اسب ) : از سرداران کمبوجیه در چم : دارنده اسب تیزرو ( شا)

پلنگ افکن - نام سرداری - در چم : دلیر

پلنگ سیاه - سرداری از آمارد

پکور - ( مانند سمور ) نگ به پاکور

پورگشسب - آوازه بهرام چوبینه در چم : فرزند آتش اشویی , دارنده اسب نر نیرومند

پوریا - نام پهلوانی اندیشمند

پوماکسارت( مانند اوبازداشت ) سردار ارد اشکانی که کراسوس رمی را شکست داد ( چ، رو 9

پیراسب -سرداری هخامنشی،  در چم : دارنده اسب پیشرو و پیشگام

پیرزاتس - ( مانند دیرسازش ) نام یکی از سرداران هخامنشی،  در چم : بزرگزاده , رهبر , پیشوا

پیرمهران - نام یکی از سپهبدان در زمان یزدگرد یکم

پیروز - بزرگترین سردارنامی ایران که " عمر خطاب راکشت " ( نامش و یادش همیشه جاویدان باد )

پیروزان - سردار یزدگرد سوم

پیروز بهرامیان - دلاور بهرام گور

پیروز خسرو- سپهسالار سپاه اردشیر شیروی

پیروزکام - نام سرداری است

پیل افکن - نام سرداری است

پیل زور - نام پهلوانی نام است

پیلسوار -سرداری بزرگ است

پیل زور - نام پهلوانی نامی است

پییتی رام - پسر هوتن , سردار بزرگ و گردونه ران خشایار شا،  در چم : نگهبان رامش و آشتی مهر

تابال - سردار و فرمانروای سارد از سوی کورش بزرگ،  در چم : پایدار , استوار , پابرجا -یا:پرفروغ و درخشان ( شا )

تابالوس - نگ به " تابال "

تخارک - ( مانند گزاره ) سردار خسروپرویز، ( چ، رو )

تخمسپاد - ( مانند خرمن داد ) سردار داریوش بزرگ در چم دارنده سپاهی نیرومند و دلاور , سپاهگیر

تیرایه - از سرداران ایران باستان

ترخان - ( مانند مرجان ) سپهداری بزرگ در سپاه بابک خرمدین،  شاید این واژه ترکی باشد

ترسول - ( مانند سرپوش ) : فرمانروا و سردار فاریاب (چ،  رو )

ترتن تخم -( مانند رسیدن زخم ) سردار خشایارشا،  پسر اردوان برادر زاده داریوش بزرگ،  در چم : از نزاد تبر پیکران , استوار , پولادین , فریدون نژاد

تکیدار- سردار دیلمی،  در چم : بیهمتا , بیمانند

تکین - ( مانند زمین ) : نام یکی از پهلوانان،  در چم : تک , یگانه , بیهمتا

تگره پات - (مانند بهره داد ) از سرداران اشکانی در چم نگهبان تیر

تهمان - ( مانند درمان ) نام یکی از سرداران،  در چم توانا , نیرومند

تهور ( مانند کبود ) نام پهلوانی است در چم :دارنده  نیرو و زور

توروک - سردارتورانی خسروپرویز در چم : تورانی

توژ- سردار دیلمی،  در چم : پوست نازک درون درخت

تیاک - سردار اردشیر بابکان،  در چم : بی لغزش , درست و استوار

تیمان - نام سرداری است در چم : توانا , نیرومند , دلیر

تینه - ( مانند بیمه ) سردار کاران خشایارشا , در چم : بی پروا , دلیر

تیدا - سرداری مازندرانی،  در چم : بیباک , بی پروا ( شا )

تیروست - (مانند تیز دست ) : سردار اردشیر سوم،  در چم : تیر انداز , یاری شده ایزد تیر

تیری میتری - ( مانند دیدی کستی ) از فرماندهان شاپور یکم ساسانی در چم : یاری شده فرشته تیر و مهر

تیسافرین - ( مانند بیجا نشین ) - سردار داریوش یکم , فرمانده ارتش اردشیر دوم , برادر اردشیر دوم

تیگران - سردار خشایارشا, پادشاه ارمنستان،  در چم : تیر انداز , همبسته ایزد تیر , ایزد تیر یار

تیمارخ ( مانند بی ماشد ) سردار هخامنشی و فرماندار ماد در زمان سلوکیه - در چم پهلوان پیکر , یل سیما , دلاور رخساره

تیمان - سردار هخامنشی،  در چم : نیک نژاد , باتبار , یل , دلاور

جابان - از سرداران ساسانی در زمان شورش تازیان،  در چم : بزرگزاده , بلندپایه , والا ( شا )

جاف - نام سداری است،  در چم : چر نیرو , پر جنبش , نا آرام ( شا )

جانفروز - از سرداران بهرام چوبین

جوانگوله - سرداری دیلمی،  در چم : پسر جوان , پسر مرد جوان

جوزهر - فرمانروای پارس در زمان کودکی بابک ( چ،  رو 9

جویا - پهلوانی مازندرانی

چوبین - آواز بهرام چوبینه

چوبینه - سردار خسرو پرویز،  در چم : پرنده زیبای خوانند پگاهان

چیتره تخمه - ( مانند این در بسته )سرداری که از فرمانبرداری داریوش بزرگ سر باز زد و خود را پادشاه ساگارت خواند،  داوری مادی،  در چم : دلاور نژاد , دلیر

چیش پش - ( مانند پیشکش ) : پسر هخامنش  , سردار هخامنشی , فرماندار انزان،  در چم : بلند آوازه , دارنده آیین و کیش , با آیین ( شا )

خازروان - ( مانند بابرهان ) - یکی از سرداران زمان بهرام چوبینه , در چم : خداوند خداوندان : بزرگ بزرگان , والا تبار , برگزیده

خاشه- سردار گشتاسب،  در چم دلاور , نیرومند , دلیر

خراسان - سپهدار بهرام چوبینه , در چم : جایگاه برآمدن خورشید

خروشانت - ( مانند فروماند ) : سرداری هخامنشی،  در چم : پر خروش

خزروان - ( مانند نمکدان ) : سردار بهرام چوبینه , دریای گیلان , سردار تورانی،  در چم : نگهبان خزر

خرمشاه - نام پهلوانی است

خرم منش - نام پهلوانی است،  در چم : زاده شادی ] شادنهاد

خرنجاش -( مانند چمن ناز ) نام پهلوانی است،  ( چ،  رو )

خسرو نیا - نام سرداری است،  در چم : خوشنام , خسرو تبار

خنجست - ( مانند گلدست ) دلاور انوشیروان دادگر , در چم : خجسته و فرخنده ( شا )

خواستان( مانند داستان ) : نام پدر امیدوار از سرداران مازیار،  در چم : خواهنده , آرزومند , خواهان

خورداد - سردار خسرو پرویز،  آوازه او " برزین " بوده است در چم : رسا , خوب , ایزد نگهبان آب , داده خورشید درخشان

خورشید - سردار خسروپرویز , سپهبد مازندران

خوره زاد - سردار یزدگرد سوم , برادر رستم فرخزاد،  در چم : افریده خورشید , زاد فروغ و شکوه , مهرزاد

خوشمرد - سردار اردشیر دوم،  در چم : نیکمرد , شادمرد

خوشنزاز- سردار ساسانی، در چم :  پیکارجو , نیکنواز

دات- سرداری مادی که داماد داریوش بزرگ بود،  درچم:داد,غانون

داتاماس- فرمانده سپاه کوروش بزرگ، درچم : دارنده غانون بزرگ

داتیس -نگ به "دات"،

دادراست -سردار ارمنی داریوش بزرگ، درچم :دادگر راستین

دادر شیش -(مانند پا درشیش) :سردار داریوش بزرگ بزرگ، درچم : دادگستر , دادپیشه

دادشاه -نام سرداری است،

 

دارا شکوه - نام سرداری است

 

داد فروز -سرداری در زمان اسکندر گجستگ، درچم : دادگستر

 

داد فروغ - سرداری در زمان اسکندر گجستگ، درچم : فر و پرتو داغ

 

داد فرین -- نام سرداری است، درچم : آفریننده دادگری , بزرگزاده

 

دادمس -(مانند شادسر) :سردار اردشیر سوم، دریا سالار داریوش سوم، درچم : بزرگزاده , والا تبار

 

دارمان -سردار خسرو پرویز، درپم : نگهبان و پاسدار مرز و بوم

 

دال سیاه -سرداری از آمارد، درچم : شاهین سیاه

 

دالفک - نام سرداران دالفک و آمار در رشته کوه های البرز در گیلان و کوهی آتش فشان خاموش،  در چم : آشیانه شاهین

درستویه - ( درست + اویه ) : سردار دیلمی،  در چم : استوار و درست کار

دز بر - ( مانند دلبر ) سردار دیلمی  در چم : استوار چون دژ

دسمه - ( مانند چشمه ) - نام پهلوانی است در چم : فرمانده ده تن

دشمه -( مانند چشمه ) : نام پیکارگری است در چم : بزرگ , دلاور

دماوند - سردار شاپور دوم ساسانی در چم: کوه سربرکشیده , ستیغ

دوکوس - سردار ارابه های جنگی ( ن،  م ) - (چ،  رو )

دیواره مرد - سردار دیلمی،  در چم : استوار , زورمند , توانا , پابرجا

راتین - سردار اردشیر دوم،  در چم رادترین , باداد و دهش , دادگر

رات - نام پهلوانی است در چم : بخشنده , جوانمرد , باگذشت , والا

راد- نگ به " رات "

رادبرزین - دلاور برگزیده سپاه بهرام،  در چم : جوانمرد و آتشین

رادمان - سپهدار خسرو پرویز در چم : رادمنش بزرگوار , فرمند

رادمند - سردار خسرو پرویز , در چم : نیک اندیش , فر اندیش

رادمند - سردار خسرو پرویز در چم : بخشنده , مهربان , با گذشت

رادمهر - سردار داریوش سوم در چم : مهر بزرگ , نماد پر فروغ گذشت

راست - سردار ایران باستان

 راست مست - سردار ایران باشتان در چم : راست کار بزرگ

راماتیا - سرداری مادی در چمن : نیک و والا , بخشنده , دهش گر

رامتین - جنگجویی ایران در چم : آرام , خوشخو , بخشنده

رامبرزین - سردار انوشیروان در چم : آتش آرام و دوست داشتنی

راهزاد - سردار خسرو پرویزدر چم : زاده گردونه های جنگی

رخشان - سردار داریوش سوم

رزاست - ( مانند کنار ) : سردار بزرگ داریوش سوم در جنگ با اسکندر جگستک ( چ، رو )

رزبان سول - سرداری ساسانی در زمان تازش تازیان به ایران زمین در چم : نگهبان تاکبان دارنده اسب خاکستری نزدیک به سیاه

رزم آسا - از پهلوانان - در چم : جنگجو , پیکار گر

رزم مهر - سرداری ایرانی در چم : خورشید تاک , دوست دختر مو

رنگوی - (مانند همپوی) : یکی از سرداران خسرو پرویز در چم : دلیر و زور مند , توانا

زوربهان - سرداری دیلمی - در چم : نیک روز , خوشبخت , خجسته روز

روزمان - سرداری دیلمی در چم : چون روز همیشه روشن , پر فروغ

روشاک - سردار داریوش در جنگ با اسکندر جگستک در چم : روشن پرفروغ , رخشان

رومیزان - سردار بزرگ خسرو پرویز , در چم : پاک و زدوده از هرگونه آرایش( شا )

رهان - ( مانند دهان ) سرداری در زمنان هخامنشیان در چم : رستگاری بخش , پیروزمند , شیره

رهزاد - سردار نامی خسرو پرویز , در چم : زاده گردونه های جنگی

زاد - سردار بزرگ در جنگ قادسیه در چم ": آزاد و آزاده

زادپارس - سرداری هخامنشی در چم : آفریده سرزمین پارس

زادان فرخ - سردار خسروپرویز , فرمانده نگهبان ویژه در چم : نیکزاد , خجسته آفرید , فرخنده داد

زادمهر - سرداری دیلمی در چم : زاده مهر و روشنایی و ایزد مهر

زراوه -نام پهلوانی است در چم : زراندود , آب زر , تلایی , ارزشمند

زر مهر - سردار نیرومند ساسانی که ارمنستان را گرفت در چم : مهر درخشان , خورشید تلایی

زر یوند - ( مانند همی بند ) یکی از پهلوانان مازندران , در چم : زرگون

زنده مرد - نام پهلوانی است در چم : دلاور , سرزنده , پرشور

زنگ ( مانند رنگ ) نام سرداری و فرزند شاوران در چم : پرتوی مهر وماه , تند و تیز و سرزنده

می ناب

زنگوی - سردار خسرو پرویز , در چم : فروغ مهر و ماه

زوپیر ( مانند ژوبین ) سردار داریوش بزرگ - که گوش و بینی خود را برید و نزد بابلی ها رفت تا نشان دهد با اشوری ها دشمن است و او را به این روز انداخته است , بدین گونه راه را برای چیرگی بر بابل گشود در چم : پیشوای یاری بخش , رهبر و پیشوای دریا , ( شا )

زیار - پدر مرداویچ , سر دودمان و بزرگ زیاریان , در چم آفریننده زندگی , زندگی بخش

زیراسیوس - ( مانند گیرابگوش ) - از سرداران بهرام چوبینه , ( چ، رو )

زیک - سردار دوم شاپور دوم - در چم : پرنده زیبا با آوازی خوش

ژنده پیل - نام پهلوانی است در چم :» پهلوان , تنومند , نیرومند

ژوپیر - نگ به زوپیر

ژیگس - ( مانند بیدل ) از سرداران داریوش بزرگ , در چم : پرنده ( شا )

ساباسش - ( مانند با سازش ) سردار ایرانی فرمانروای مصر ( چ، رو )

سالار - سردار دیلمیسالار مرزبان - سرداری دیلمی

سپاد - سردار داریوش بزرگ،  در چم : دارند سپاهی , سرباز , دلاور , جانباز

سپادتهم -سردار داریوش بزرگ،  در چم : دارنده سپاه نیرومند

سپاه اسواری - سردار یزدگرد،  در چم : فرمانده سپاه سواران

سپنسار - ( مانند نگهدار ) سردار خسرو پرویز،  در چم : نیک اندیش و پاک سر  , نیکدل

سپه دوست - سرداری دیلمی

سپه راد - از سرداران،  در چم بزرگ سپاه , سپاهی بزرگمرد و بامهر

سپهر پاد - دلاوری هخامنشی،  در چم جهانبان , نگهبان گیتی

سپرداد - سردار داریوش سوم - داماد داریوسش - در چم : آفریده سپهر

سپهر مهر - سرداری هخامنشی،  در چم آفریده مهر , زاده , فروغ

سپیتامن - ( مانند همی بامن ) سردار سوار کاران هخامنشی،  در چم : نیک اندیش , پاک اندیش

سپیتامنش - سردار بزرگ داریوش سوم،  در چم پاک نهاد , نیک منش

سپیترا مهر - ( مانند زمین با مهر ) : سرداری هخامنشی،  در چم: اندیشه پاک و والا , اندیشهروشن و فروغین

ستی برزین - ( مانند همی بربین ) سردار داریوش سوم،  در چم آزاده , والا نژاد , بزرگزاده

سرخاب - سردار دیلمی،  در چم : خوش آب و رنگ , گلگون

سرخاستان - سردار مازیار در چم : پیشوای دلاوران

سرمهر - سردار خشایارشا،  در چم: سردار درخشان , پیشوای فرویاری

سلار( مانند سوار ) : سردار دیلمی در چم : سالار , بزرگ و رهبر خاندان

سمکوران - ( مانند درگوشان ) : نام سرداری است،  ( چ، رو )

سنباد - دلاور پادتازی خراسان و سردار بهزادان ( ابومسلم ) سردار بهرام جچوبینه،  در چم نگهبان

سیمرغ , شکوهمند , بزرگ , دلاور  ( چم دیگر آن :نگاهبان رزم افراز )

سنبار - ( مانند انبار ) : سردار بزرگ هخامنشی،  در چم : دارنده افزار جنگ

سند باد - نک به سنباد

سورن - مانند کودل ) : سردار بزرگ اشگ سیزدهم ( ارد ) , ازهفت خاندان بزرگ زمان اشکانیان،  در هم کوبنده سپاهیان رم به رهبری کراسوس،  در چم : دلاور , توانا , دلیر , زورمند

سورنا - نگ به سوورن

سوریل - سردار دیلمی،  در چم : گل پیکان مانند , گلگونه

سیاه جنگ - سرداری دیلمی

سیبویه - ( مانند بی رویه ) - سردار دیلمی،  در چم : سیب بزرگ

سیتاک - سردار داریوش سوم،  در چم : شاهین بیهمتا , سیمرغ

سیرومهر - ( مانند منوچهر ) : از سرداران خشایار شا،  در چم : مهر زیبا , فروغ درخشان

سیسامن - ( مانند بی مادر ) سردار داریوش بزرگ،  در چم شاهین توانان و نیرومند نیک اندیش

 سیسیماک - ( مانند بی بیمار ) : از سرداران بزرگ داریوش بزرگ ،  در شاهین دلاور

سیل لاک - سردار بزرگ اشکانی ( چ،  رو ) (ن، ا )

سیمجور - سردارنامی سامانی و پاد تازی بزرگ ایران در چم : ارزشمند و والا

سررزم - سرداری دیلمی،  در چم : پیش جنگ سردار , فرمانده , رهبر

سی زین - سرداری اشکانی،  در چم : شاهین بلند پایه , سیمرغ

شاهنده - سرداری در زمان دودمان گداپرور و ننگین و تازی پرست صفویه ،  در چم : بزگزاده , والا

شاهین - یکی از بزرگترین سردارهای خسرو پرویز،  در چم باز بلاند پرواز و تیز چنگ

شتر بوخت - سردار داریوش دوم و فرماندار فلستین،  در چم : ازادگر کشور، و رهایی بخش شهریاری

شراکیم - سپهبد مازندران _ چ،  رو )

شروین - ( مانند پروین ) سردار پاد تازی مازندران که تازیان را تارومار کرد،  از خاندان باوندی،  برادر زاده انوشیروان،  در چم : دارنده شهریاری ( شا )

شماخ - ( مانند زمان ) : نام پهلوان نامداری است در چم : آرام , نرم

شماس - ( مانند دهان ) :  سردار نوشرزاد فرزند انوشیروان دادگر در چم : نیرومند و دلیر آرام و نرم

شهراکم - ( مانند برپا شد ) " سپهبد مازندران،  در چم : شهریار بزرگ و دارنده مرز و بوم ( شا )

شهران - سردار یزدگرد،  در چم : شهریار نژاد , بزرگزاده

شهران گراز - سردار و یار بهرام  چوبینه،  در چم: دلاور شهریار نژاد

شهر براز - سردار دلیر و نامدار خسرو پرویز که شام و فلستین و آسیای کوچک را گرفت،  در چم: زیور بخش شهریار ی , آراستگر شهر , شکوه مرز و بوم

شه پیروز - سرداری دیلمی

شهر خواست - سردار تبرستان در زمان مازیار،  در چم : دلاور , جنگجو

شهرکویه - سردار دیلمی،  در چم : جوینده بزرگی و شهریار (شا )

شهر گیر - سردار اردشیر ساسانی در چم : جنگجو , پیروزمند دلیر

شهروراز - نگ به " شهربرار گ

شه فیروز - سرداری دیلمی

شیدرنگ - نام پهلوانی است،  در چم : خورشید چهره , روشن تن

شیدوش - ( مانند بی گوش ) : سردار انوشیروان،  در چم : درخشان , تابان

شیدوک - ( مانند بی زور ) : سپهبد مازندران که تازیان را تارومار کرد , در چمن : درخشان , فروغمند

شیر اسفار - سردار دیلمی،  در چم : شیر سوار , دلاور , نیرومند

شیرافسار - دژبان سمیرم،  در چم شیرگیر , شیربند , دلاور , بیباک

شیر انگبین - سردار دیلمی

شیربند - سردار اماردی

شیرج - سردار دیلمی،  در چم: دلیر

شیرزیل - سردار خسرو پرویز در جنگ با بهرام چوبینه،  نیای دیلمان و دودمان بویه،  در چم : شیر دل , دلیر

شیرک - سردار دیلمی،  در چم : دلیر

شیر گیر - سردار آماردی که در جنگ با سارد از سران ارتش کوروش بزرگ بود،  در چم : دلاور , دلیر ,توانا

شیروی بهرام - سردار انوشیروان دادگر، در چم : بهرام شیر رخسار

شیر کپی - ( مانند شیر سری ) : یکی از دلاوران زمان بهرام گور،  در چم دلاور , نیرومند

شتر کو - سرداری دیلمی،  در چم : شیر کوه , نیرومند , بیباک

فرادات - سردار اردشیردوم و از فرمانداران " لیدیه "،  در چم : زاده شکوه و بزرگی , نیک نژاد،

فراداک - نگ به " فرادات گ

فرادت منش - سردار هخامنشی،  در چم : بزرگزاده , نیک نژاد

فراخان - سردار انوشیروان دادگر در چم : بزرگ , والا ( درست آن باید فرخ + آن باشد ) در چم : نیکروز , خجسته , فرخنده

فراده - سرداری در مرو در زمان داریوش بزرگ،  در چم : آفریده شکوه و بزرگی , والاتبار

فرخ - سردار خسرو پرویز،  در چم : خجسته , خوشبخت , نیکروز

فرخان = ( فرخ +آن ) : سردار خسرو پرویز،  در چم : خجسته و خوشبخت

فرخزاد - فرمانده ارتش یزدگرد سوم در جنگ باتازیان،  در چم : آفریده خجستگی و فرخندگی , نیک همایون

فرخ هرمز - سپهسالار خراسان در زمان ازرمیدخت،  در چم : خجسته اهورایی , نیکبخت خدایی

فردات - سردار داریوش سوم،  در چم : پیشرو و آفریده بزرگی و فروغ

فردادمنش - سردار هخامنشی،  در چم : آفریده بزرگی و شکوه , نیک منش , بزرگ منش , فرمند

فرزاد - نگ به " فرداد "

فرزاک - سردار داریوش سوم، ،  در چم : بزرگزاده , نیک تبار

فرشاد هنگ - نام پهلوانی است،  در چم : دانای همیشه شاد , خرم تبار

فرشاسب - 0 مانند برخاست 9 : از سرداران کمبوجیه،  در چم : دارنده اسب تنومند و توانا

فرنا بازو - سردار هخامنشی , برادر داریوش سوم،  در چم : نیرومند بازو

فرناپات - سردار ارد،  در چم : نگهبان نیکی و خوبی و شکوه

فرنا زتر - ( مانند سرما ترس ) : از سرداران خشایارشا،  در چم : شکوه زاده , با تبار , نیک نژاد

فرناسپ - 0 مانند برخاست ) : یکی از سرداران هخامنشی،  در چم : دارنده اسبان شکوهمند

فرنام - سردار شاپور ساسانی،  در چم : خوشنام , نیکنام , فروغ نام

فرنبد - ( مانند چمن شد ) یکی از سرداران هخامنشی،  در چم : نگهبان بزرگی و شکوه

 فرنداد- سردار خشایارشا پسر داریوش , فرمانده ارتش ایران در مصر،  در چم : آفریده شکوه و فروغ

 فرنوخ - فرمانده ارتش سوار کاران خشایارشا،  در چم : بزرگ و باشکوه

فرهاد - سردار بزرگ انوشیروان،  در چم : شکوهمند , بافر و بلند پایه

فروهل - نام پهلوانی است،  در چم : رها بخشی یاری بخشی

فرناباز - فرمانده نیروهای پارس،  در چم : آفریده نیرو و توانایی

فولاد زره - نام سرداری است،  در چم : پولادین , دلاور , رویین تن

فیروزان - سردار نامی یزدگرد سوم،  در چم : پیروز , چیره , سرفراز

کاردوکس - سردار ارابه های جنگی

کالیجارمرزبان - سردار دیلمی،  در چم : جنگ و رزم  , نبرد , پیکار

کردویه - ( مانند گلگونه ) سردار دیلمی،  در چم : دلاور دلیر , توانا

کرماسب - ( مانند برماست ) : یکی از سرداران هخامنشی،  در چم : دارای اسب کهر ( سرخرنگ)

کریزانت ( مانند بریزانت ) : نام فرمانده سواران کوروش بزرگ،  در چم : شکست ناپذیر , پیروزمند , چیره

کریسانتاس - فرمانده سوارکاران کوروش بزرگ،  در چم : پیروزمند

کشمیر - نام پهلوانی است،  در چم : همیشه بزرگ , ( شا )،  ( نام روستایی در کاشمر نیز هست که بزرگ زیبای اشکانیان هنوز در آنجاست )

کشورستان - سرداری ایرانی،  در چم : گیرنده شکوه , پیروزمند

کنداگشسب - ( مانند گفتا گذشت ) : از سرداران هرمز ساسانی و یار بهرام چوبینه،  در چم : دلاور دارنده اسب نر نیرومند , دلاور آتش بزرگ آشویی

کوشیار- سردار تبرستانی، ،  در چم : کوشنده و پر تلاش

کومای(مانند خدای) : نام پهلوان و دلاوری است، (چ، رو)

کوهزاد- پهلوانی تبرستانی، ،  در چم :آفریده کوه, استوار, پا برجا

کوهیار- سردار مازیار،  در چم :چون کوه استوار, دلاور, پا برجا

کهیلا(مانند نکیسا) :  جنگجوی نامداری است، ،  در چم :پوست نازک درخت که دارویی نیز می باشد،

کیا افراسیاب- سرداری مازندرانی،  بزرگ , والا و مرزبان توانا

کیا بزرگ امید- سردار بزرگ دژ الموت , وزیر انوشیروان دادگر،  در چم :مرزبان , بزرگ , والا مقام

کیا فریدون- سرداری در زمان دودمانگدا پرور و تازی پرست صفویه،  در چم :مرزباندار , بزرگ , والا ,از نژاد فریدون

گالب نوس(مانند با دل گوش) : سردار خسرو پرویز، (چ، رو)،

گالبوی(مانند کار جوی) : نام سرداری است، ،  در چم :جستجوگر نام بلند , آرزومند بلند آوازگی،

گبریاس- سردار ایلامی کورش بزرگ در جنگ بابل،  در چم :ارجگذار اتش , آـش فروزنده , نیک نژاد

گرازه (مانند گدازه) : سردار نامی خسرو پرویز،  در چم :دلاور , نیرومند

گرد آزاد- نام پهلوانی است،  در چم :دلاور آزاده

گرد آفین- نام سرداری است یکی از اسپهبدان مازندران،  در چم :آفریده دلاوی و دلیری

گرد نیا- نام پهلوانی است،  در چم :پهلوان نژاد , دلاور منش

گردی(مانند خوردی)- نام پهلوانی است،  در چم : دلاوری

گرزم(مانند گذشت) - سرداری از خوارزم, برادر اسفندیار،  در چم :فرمانده رزم کیانی

گریزانت- نک به "کریزانت"

گشسب(مانند گذشت) - پدر بهرام چوبینه, سردار انوشیروان دادگر وبهرام گور،  در چم :دارنده اسب نر نیرومندو آتش آشویی

گشسب آذر- سرداری ساسانی،  در چم :آتشین اسب نرنیرومند

گشسب آزاد- سردار بهرام پنجم،  در چم :آزاده , دارنده اسب نر تواناذ

گشسپ اسپاذ - بزرگ ارتش داران فرمانده ایران در زمان خسرو پرویز،  در چم : فرمانده سوارانی که دارنده اسب نر نیرومند است

گشسب داد - ( مانند گذشت کار ) : سردار بلاش یکم،  در چم : آفریده آتش آشویی , یا دارنده اسب نر

گشن اسپندار - سردار نامی در چم : پاکزاد نیرومند و توانا

گلون - ( مانند فزون ) سردار قباد ساسانی درچم : توانا  ( شا ), گلین

گلینوش - سردار شیروی ساسانی،  در چم : جاودانی همچون گل

گوچیهر( مانند او کیست ) نام یکی از فرمانروایان در چم : دلیر و توانا زاده , گرد نژاد

گودام - ( مانند کدام ) سردار نیروی دریایی خشایارشا،  در چم : آفریده زومندی و دلیری

گورچ - ( مانند گوشت ) سرداری از امارد ,،  در چم : آتش و دلیر و توانا و گذر گاه گیو

گورش - نگ به گورچ

گورگیر- سرداری دیلمی،  در چم : گیرنده گور خر

گولاد - نام پهلوانی است،  در چم : دلاور و رزمنده

گیل - پدر پادوسپان از سپهبدان مازندران در چم : دلیر , گرد , دلاور

گیلو - نام وزیر قهرمان و نام یکی از پهلوانان در ویس و رامین , نام ساسانی،  در چم : پهلوان دلیر

گیمر - ( مانند بیدل ) : سردار فرهاد اشکانی و فرماندار بخش باختری در ایران ( ماد )،  در چم : جان میرا

گیو - ( گه یو ) ( مانند مجو ) یکی از فرماندهان نیروی دریایی اردشیر دوم،  در چم : جان و زندگی

گیوبر - 0 مانند مجوکس ) : سردار و فرماندار پاسارگاد هنگام تازش اسکند گجستک،  در چم : زنده پیکر , جان تن , سرزنده ( گفته می شود که چم دیگر ان دارنده گاوهای نر زورمند است )

گیوبرو وه -( مانند همو نبوده ) : سپهسالار کوروش بزرگ هنگام جنگ و گشایش بابل،  در چم : سرزنده , شاد و پرتوان و نیرومند

گیوداد ( مانند مجوکار ) : سردار کوروش بزرگ،  در چم : آفریده شادی و سرزندگی و خرمی

لپور - ( مانند تنور ) : سپهبدی از سواد کوه ( چ،  رو 9

لشکرستان - سرداری دیلمی،  در چم : نیرومند دلاور , پیروز

لشکر ورز - سرداری دیلمی،  در چم : دلیر , چیره , توانا

لیشام - سرداری دیلمی ( چ،  رو )

مابنداد - ( مانند با گلزار ) سرداری دبلمی،  در چم : نیکنژاد دارنده ایزد ماه

ماتال - سردار هخامنشی،  در چم : ماه بی همتا

ماتالوس - نگ به ماتال

ماخ - سردار ساسانی در چمن : ماه

ماردینوس -  سردار خشایارشا و فرمدار و فرمانفرمای یونان از سوی او،  در چم : آفریده سخن نیک و پاک

مازار - سردار کوروش بزرگ،  در چم : بزرگ زاده , نیک تبار , والانژاد

مازه - سردار داریوش سوم سوم  ,  در چم : بزرگ , فرمند , والا

مازیار - پسر غارن از اسپهبدان بزرگ مازندران،  در چم :  بزرگیار , والامند , فرمژاد

ماسیست - سردار نامی هخامنشی،  در چم :  بزرگ , والا , فرمند , ارجمند

ماونداد - سرداری مازندرانی،  در چم :  آفریده شده ایزد ماه

ماه افرین - پهلوان زمان بابک خرمدین،  در چم :  آفریده ایزد ماه

ماهبد ( مانند ماهشد ) : سرداری ساسانی،  در چم :  نگهبان ایزد ماه

ماهویه - ( مانند بابونه ) :سرداری دیلمی،  درچم: ماه کوچک

ماهیار : سردار داریوش،  در چم : دوست و یار ایزد ماه

مرآوند: سردار دیلمی،  در چم : دلیر

مردان شاه: پسر خسرو پرویز که آوازه اش فیروز است،  از سرداران جنگ نهاوند

مرداویج: سردار دیلمی و پاد تازی،  در چم : دارنده نیرو وتوانایی

مرداویز: نگ به"مرداویج"

مردون: سرداربزرگ داریوش بزرگ،  در چم : دارنده نیروی مردی، توانا

مردونیوس: سردار خشایار شاه و فرمانروای یونان پس از چیرگی بر این کشور،  داماد داریوش بزرگ،  در چم : دلاور، نیرومند، دلیر

مردونیه: نگ به"مردونیوس"

مردی: سرداری آماردی،  

مریکه(مانند رمیده) - به رزمنده های جوان سپاه پارس هخامنشی گفته میشد،  در چم : پیش مرگان دلیر

مرزبان: سردار دیلمی

مزاکس(مانند توان) - سرداری که استادار مصر شد،  در چم : بزرگزاده

مزداگشسب: سردار هرمز ساسانی و بهرام چوبین،  در چم : سرور بزرگ و دانای دارنده اسب نر نیرومند

مسکام(مانند سرکار) - سردار ی از سرداران خشایارشا، ،  در چم :کامیاب بزرگ، کامروا

مگابیز( مانند میامیز) - سردار بزرگ داریوش بزرگ، ،  در چم :ایزد یار،  رستگاری یافته خدا

مناک(مانند روان) - سردار خسرو پرویز،  در چم :دارنده اندیشه نیک

مندویه: سرداری دیلمی، ،  در چم :جاویدان، ماندگار، پاینده

مُنزِس(مانند پردل) - سردار فرهاد چهارم اشکانی و بلاش یکم، ،  در چم :استوارمند بزرگ(شا)

مُنِه زِس: نگ به" منزس"

موتا: سردار دیلمی زمان تازش تازیان که در کنار دریای خزر فرمانروایی میکرد، (چ، رو)

موغان(مانند خوران) - سپهبد مازندران و تبرستان درچم: پارس پیشگان،خدایان،  سروران،بزرگان

مه آفرین: سردار پاد تازی که ماه نخشب را آفرید و تازیان او را به نام "هاشم المقنع" می شناختند،  در چم : آفریده ایزد ماه یا آفریننده ماه

مه باد: سردار هخامنشی،  در چم : نگهبان بزرگ،  پاسدار والا، نگهبان ایزد ماه یار

مهبود- سالار خسرو پرویز، ،  در چم : بزرگ, شکوهمند , والا

مهراسپند- سردار دلیر پارس، درچم : فرشته نگهبان آب,مهر پاک

مهران - سردار یزد گرد که "ابو عبیده"فرمانده تازیان را کشت و تازیان را تار و مار کرد، سردار انوشیروان دادگر,نام یکی از هفت خاندان ساسانی،

مهر بندان-سردار دیلمی، در چم : از تبار مهر و روشنایی وایزد فروغ

مهر برزین- سردار بهرام گور،  درچم : مهر آتشین

مهر به- سردار ساسانی در چم : مهر خوب,خورشید بلند و روشن

مهر پی- سرداری هخامنشی، درچم : مهر تبار,مهر نژاد , مهرین

مهر پیروز- سردار بهرام گور، درچم : پیروزمند دارنده ایزد مهر

مهداد- سردار پارسی,درچم : ماه زاد ,آفریده ایزد ماه و روشنایی

مهرستان- سردار مازیار، درچم : گیرنده نیروی درخشش ماه

مهرک- پهلوانی جهرمی، پدر زن شاپور یکم ساسانی، درچم : خورشید

مهرکین- نام سرداری است، درچم : خورشید کیانی

مهر مهروی- سپهبد مازندران، درچم : خورشید درخشان سیما

مهر یزدان- سرداری آماردی، درچم : نماد ایزد ماه و روشنایی

میتروبه(مانند پیر شده) - سردار هخامنشی، درچم : بهترین خورشید درخشان

میتریدات(مانند این بیکار) - پسر آریو برزن  سردار توانا و دلیر داریوش سوم،  در چم :افریده ایزد مهر ع فروزان درخشان

میرسیوس - سردار داریوش بزرگ - در چک : فرمانده دارنده اسب تند و تیز ( شا )

نامدار گشسب - از سرداران خسرو پرویز،  در چم : بلند آوازه , دارنده اسب نر نیرومند , یا آتش بزرگ اشویی

ناورزین - سردار داریوش سوم،  در چم :دارنده فرماندهی هزار سوار

نستود - سردار خسرو پرویز در جنگ با بهرام چوبینه،  ( چ،  رو )

نوش گیل - سپهبد مازندران،  در چم : دلاور جاویدانی،  دلیر کامروا

نوند - ( مانند کمند ) : سرداری از خراسان،  در چم :دارنده اسب تیز  رو , مردم تیز هوش

نیاتوس - سردار خسرو پرویز،  در چم: بزرگزاده ع توس نیا ع با تبار

نیباک - سردار دیلمی،  در چم : نترس و بی پروا , دلاور

نی برزن - سرداری خراسانی،  در چم : برجسته کشور و بلند آوازه , یا دلیرو پهلوان کوشا ( نی = کوچک شده ای از نیو و یا نیک 9

نیزک - سردار پاد تازی،  در چم : نیزه کوچک

نیقرات - ( مانند بی روال ) - سردار داریوش سوم،  در چم : آفریده نیک یا آفریده دلاوری

نیو خسرو - فرمانده نگهبانی ویژه  خسرو پرویز و شیرویه،  در چم : خسرو دلاور پهلوان , خوسنام بلند آوازه

واچ - سردار اشکانی،  در چم : بلند آوازه خوشخو

 واچ اهورمزد - فرمانده سپاه جاوید زمان ساسانیان،  در چم : بلند آوازه آفریده اهورایی

وایسپار - ( مانند با دل باز ) : سردار داریوش بزرگ،  در چم : شاهزاده و بزرگ

وتبه فرنه - ( مانند رفته دمنه ) : سردار مادی داریوش بزرگ،  در چم : از نژاد بزرگان , والاتر , بزرگ نیا

وخشداد - ( مانند بخشدار ) : سردار هخامنشی،  در چم : آفریده بالندگی و شکوه و فرشته نگهبان آبها

وردان(مانند مردان ) : فرمانده کرمان ،  در چم : پر گل

ورزنه - ( مانند بده به من ) : سرداری هخامنشی،  در چم : کوشا و ورزیده

وستهم -  (مانند دل نرم ) : سپهبد بابل در زمان یزدگرد یکم،  در چم : دلاور , دلیر , نژاده

وسه بره - ( مانند همه سره ) : تبر زین داران جنگجوی هخامنشی در چم : نیرومندان برتر , دلیران توانا

ومیسه - ( مانند گریزه ) : سرداری از سرداران داریوش بزرگ،  در چم : دلاور بزرگ ( شا )

وندا - ( مانند فردا ) دومین سپهبد مازندران - در چم امید آرزو

وندا خورشید - سردار دیلمی , در چم : خورشید خواه ع مهرجو

ونداد - سردار دیلمی،  در چم : داده امید و ارزو

ونداد امید - سردار مازندران،  در چم : خداوند آرزو و امید

ونداد هرمز - سپهبد مازندران،  در چم : امیدوار دانا , آرمان خواه دانا

ونده فرناه - ( مانند چهره بر ماه ) : سردار و یاوران داریوش در برکنار کردن گیوماتای مغ،  در چم : بهره مند از فر و شکوه

وهان - ( مانند دهان ) سردار دیلمی،  در چم : والا خوب , نیک

وهراز - سرداری که با هشتسد تن از زندانیان به فرمان انوشیروان دادگر بر یمن چیره شد،  در چم : نیکی بخش , راد ع نیکو کردار

وهریز - نگ به " وهراز "

وهسودان- سردار دیلمی،  در چم : سودبخش بزرگ , نیک کردار

ویدرنه - ( مانند بی همه ) : سردار داریوش بزرگ ع،  در چم : افریده ایزد باد , چالاک نیرومند ,

 ویرو - (مانن نیرو ) :پهلوانی در ویس و رامین ،  در چم : هوشمند

ویستهم - سرداری از دودمان بزرگ ساسانی دایی خسرو پرویز،  در چم : نزاده بزرگ دلاور

وینده فرنه - ( مانند این دررفته 9 سردار مادی داریوش بزرگ،  در چم : داننده نگاه شکوهمند ایزدی , داده شکوه و فرخندگی  فریاب

ویوان - سردار داریوش بزرگ،  در چم : بسیار درخشان , دور رخشان کن

ویوانه - نگ به " ویوان "

ویهان - سردار دیلمی،  در چم : خوب نیک والا

وین جان - فرماندار یمن از سوی انوشیروان دادگر،  در چم : سرزنده و شاد , پر نیرو و جنبش

هارماکوس - سرداری مادی،  در چم : نیرومند بزرگ ( شا 9

هاردم ( مانند کاشتم ) : پهلوان ناموری است،  در چم : پر تکاپو و پر نیرو

هامرد - سرداری از شوشتر،  در چم : نیک مرد بزرگوار, فرمند

هامرز - سردار خسرو پرویز،  در چم : جنبنده , خروشنده , جنگنده

هرمامیتر( مانند دل با کیست ) : فرمانده سپاه سواران خشایار شا،  در چم : خورشید مهر و فروتنی

هرمزان - سردار نامی ایران در جنگ با تازیان و فرمانده سازمان زیرزمینی که " عمر خطاب "را کشت ( بدست پیروز سردار بزرگ و نامدار ایران )،  در چم : سرور دانا , فروزه اهورایی

هرمز کامه - سرداری گرگانی،  در چم : سرور کامروا , دانای کامیاب کامدار اهورایی

هزار- از سرداران ارجاسب

هزار اسب - سپهبد تبرستان در چم : دارنده هزار اسب نیرومند

هزار پت - سردار هخامنشی،  سرکرده نگهبانان شاهی،  رایزن،  در چم : فرمانده هزار سوار سپاهی

هزار پند - آوازه بستام , دایی خسرو پرویز , سردار ساسانی،  در چم : دارنده هزار مرد جنگی دلاور

 هزار مرد - آوازه و هریز فرمانده ایرانی در یمن زمان انوشیروان , وزیری از دیلمیان،  در چم : دارنده مردان جنگی , دلاور نیرومند

هروم - (مانند نبو ) نام پهلوان و دلاوری است ( چ،  رو )

هسونه - سردار دیلمی در چم :مانند جاوید و ماندگار شا

هفتان بخت - فرمانروای بخسش بندری فارس در زمان اشکانیان،  در چم : رستگاری یافته هفت امشاسپندان

 هماز اسب - ( مانند روا داشت ) سرداری هخامنشی،  در چم : دارنده اسبان بزرگ بسیار ( شا )

همدان گشسب - ( مانند چندان گذشت ) سردار انوشیروان در چم : دانای دارنده اسب نیرومند

هوار شه (مانند بو کردن ) - سردار هخامنشی،  در چم : مرد خوب و والا

هوباز - سردار خشایارشا،  در چم : خوش بازو

هوپیتی -سردار هخامنشی،  در چم : نگهبان و دارنده نیکی و خوبی

هوتاسب - ( مانند روراست ) از سرداران هخامنشی،  در چم : دارای اسب خوب و رهوار

هوتن - از سرداران هم پیمان با داریوش بزرگ،  در چم : نیک پیکر و خوش برو بالا , نیک اندام

هوچیتره - پهلوانی است،  در چم : زیبا خوب و نیک نزاد

هوخشیداد ( مانند گوش می داد ) : از سرداران شوش در زمان تازش و امدن اسکند گجستگ به ایران،  در چم : افریده فروغ و روشنایی

خودسپ - ( مانند روراست 9 : یکی از سرداران بزرگ هخامنشی در چم: دارنده اسبان خوش اندام

هوشداد - سردار و فرماندار بزرگ تبرستان در زمان داریوش سوم هخامنشی،  در چم : افریده هوش و زیرکی باهوش , هوشزاد

هونام - سردار و فرماندار شاپور یکم ساسانی،  در چم : خوشنام

هووخش - ( مانند روکرد 9 : سردار هخامنشی در چم: بالنده نیک و والا , فرمند و گرانمایه

هووسپه - ( مانند خو کردن ) یکی از پهلوانان باستانی،  در چم : دارنده اسبان خوب و برجسته

هویمان - ( مانند خوبکار ) : سردار و مزربان خسروپرویز،  در چم : نیک اندیش , نیک دل و والا

هیتاسب - ( مانند این کاشت ) : سردار دلیر کوروش بزرگ،  در چم : دارنده اسب رام یا گردونه دار

 هیدارنس - ( مانند بی ما رفت ) سردار جنگ تنکه " ترموپیل " در چم : دارنده گردونه های جنگی

هیدسب - ( مانند بی دست ) پسر داریوش دوم سردار هخامنشی،  در چم : دارنده اسبان گرد و نه بسته

هیروی ( مانن بی موی ) : سردار دلیر از سرداران کوروش بزرگ،  در چم : خوش روی و توانگر

هیمه - (مانند دیمه ) سرداری بزرگ و داماد داریوش بزرگ ( پ،  رو)

یپرم - سردار بزرگ جنبش ازادی در زمان قاجاریه و فر نشین شهربانی

یزدان گرد - سردار دیلمی در چم : دلاور خدایی دلیر یزدانی

یزد یار - سردار دیلمی

یزدین - سردار خسرو پرویز،  در چم : نیایش و ستایش , یزدان پرست

یلان - پهلوان بهرام چوبینه

یلان سینه - سردار بهرام چوبینه

 

آخرین بروز رسانی ( ۰۱ اسفند ۱۳۸۸ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-2.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com