|
فروغ و روشنایی
این بخش در برگیرنده 337 نام می باشد
آتر (مانند ساغر) - آتش، آذر
آتَربان - نگهبان آتش
آترپاد - پاسدار آتش، ارجگزار
آتش
آتر داد - آفریده آتش
آتر زاد - زاده آتش
آتر فر - فروغ و شکوه آتش
آتری (مانند آشتی) - آتشی،
آذری
آتریان - وابسته به آتش
آتش - آذر، آتور، آتر، آتری،
آر
آتشبار - آتشین، پرزبانه،
درخشان
آتشبان - نگهبان آتش
آتشپاد - نگهبان آتش
آتش پرست - ارجگزار آتش
آتش داد - آفریده آتش
آتش زا - سوزنده، زبانه کش
آتش زاد - زاده آتش
آتش سا - همانند آتش گرم و
سوزنده
آتش سان - نگاه به "آتش
سا"
آتش فراز - تیرهای آتشبازی،
آتش سربرکشیده، زبانه آتش
آتشفر - فروغ و شکوه آتش
آتش فروز - مرغ آتش،
برافروزنده آتش، ازجگزار آتش
آتش فره - شکوه آتش، فرآتش
آتشکار - نگهبان آتش
آتشکاو - کاونده آتش
آتشکده - جایگاه آتش، جای ارج
نهی بر آتش، گرانمایه گاه
آتشگاه - جای گرانمایگی آتش
آتشگر - هوادار آتش، برفروزنده
آذر
آتش نماد - نشانه زیبایی و
درخشش آتش، نشانه آتش، شکوه آتش
آتور - آتش، آذر، آتر، آر
آتر باد - نگهبان آتش
آتوربان - آتورباد
آتورپات - آتوربان
آتورپاتکان - سرزمین نگهبانی
آتش
آتورپاد - آتوربان
آتورفر - شکوه و فروغ آتش
آدَر (مانند مادر) - آذر، آتش،
آر
آدربان
آدرپات
آدرپاد
آدرفر
آدریان
آدور (مانند چادر) - آتش، آر،
آذر
آدوران
آدوربان
آدورپات
آدورپاد
آدورپاک
آدورداد
آدورزاد
آدورفر
آدورنیا
آدورنژاد
آدیش - آتش، آتور، آدور، آر،
آذر
آذرافروز - مرغ آتش، فروزنده
آتش
آذرافزا - نگاه به
"آذرافروز"
آذر افسر - آتش برتر، فرآتش
آذرباد
آذربان
آذر بَرزین - نام آتشکده بزرگ
و با فر خراسان، درچم: آتش بالنده
آذربُد - نگهبان آتش
آذرپات
آذرپاد
آذر پر
آذر پرست - ارجگزار آتش
آذر پروا - دوستدا آتش
آذر پاک - آتش پاک و اشویی
آذر پیرا - نگهبان آتش، پیرایشگر
آتش، آراستگر آتور
آذر پیام - پیام آتشین و نیک
آذر خَروه (خروه مانند مکوش) -
نام آتشکده شکوهمند ایران باستان، دارنده فروفروغ آتش
آذر داد
آذرسا
آذرشُست (شست مانند گفت) - مرغ
آتش، سمندر
آذرشسب (شسب مانند اسب) - نگاه
به "آذر شست"
آذر شهر - شهرآتش، شهر پرفروغ
آذر فر - فروغ و شکوه آتش
آذر فرنبغ - آتش فره ایزدی
آذر فروز
آذر فزا
آذر کده
آذرکیش - ارجگزار آتش، آذرین
اندیشه، پاک اندیش، بلند اندیش
آذرگاه - جایگاه آتش
آذرگان - آذرگاه
آذرگشسب (گشسب مانند گذشت) - دارنده
است نرم آتشین
آذرگون - آتشفام، آتش سان
آذرمان - نگهبان آتش، مانند
آتش
آذرماها - پورآذرماه
آذرمنش - آتش نژاد، والاتبار
آذرمهان - آتش بزرگان، آتش
پرفروغ
آذرمهتر - آتش برافروخته و
بزرگ
آذرنگار - نگار آتش، نگارگر
آتشین
آذرنیو (نیو مانند دید) -
دلیرپرخروش، دلاورآتشین، آتش پرشور
آذروان - نگهبان آتش
آذروَن - آذروان
آذروند - آذروان
آذریار - دوست آتش
آذرهمایون - آتش برجسته و با
شکوه
آذرهوش - پرهوش، تیزهوش
آذور (مانند چادر) - آتش، آر،
آذر
آفتاب پرست - مهر پرست، روشنی
پرست، دشمن اهریمن، مردم بلند اندیشه و نیک منش، گل نیلوفر
آفتاب سوار - پگاه خیز، سپیده
دم
آراندیش - دارنده اندیشه والا
آربان - نگهبان آتش
آرپات - آربان
آرپاد - آربان
آرپور - فرزند آتش
آرتبار - نیک نژاد، آتش تبار
آرداد - آفریده آتش
آرزاد - آرداد
آرفر - فرو شکوه آتش
آرمزد - آتش اشویی و اهورایی
آرمند - آتشین
آرمنش - دارنده سرشت آتشین
آرنهاد - آرمنش
آرنیا - آرتبار
اخگران - ریزه های آتش، فروزان
اخگرپور - فرزند فروزه های آتش
اخگرداد - آفریده روشنایی و
فروغ
اخگر زاد - نگاه به
"اخگرداد"
اخگر فر - فروغ و شکوه اخگر
اخگروند - همانند اخگر، فروزان
اشوروز - دارنده فروغ روز
افروزنده - درخشان، فروغ افکن
افسر آذر - والایی آتش،
آذروالا
النگه (مانند نهنگه) - زبانه
آتش
ایبد (مانند پیکر) - زبانه و
اشک آذر
ایژک (مانند میخک) - زبانه آتش
بخت آذر - بخت آتشین و فرخنده
برزومهر (برزو مانند پرگو) -
هور رخشان، خورشید بلند، آفتاب
برزین (مانند پروین) - آتشکده
بزرگ خراسان، والا، بلند، بالا، باشکوه
برغ (مانند سرد) - روشنی، فر و
فروغ (برق نادرست است)
برغ آذر - روشنی آتش
برغ اخگر - فروغ اخگر
به آتری - آتش نیک و والا
به آتور - به آتری
به آدور - به آتری
به آر - به آتری
به آرش - فروغ بزرگ، پرتو نیک
بهتاب - تابنده، فروزان،
پرفروغ
بهروز - نیک روزگار، شاد
بیدخت (مانند بی جفت) - فروغ و
درخشندگی، ستاره ناهید، دختر ایزد، گرانمایه و بلند پایه
پرتوافکن - پرفروغ، روشنی بخش
پرتوداد - آفریده روشنایی و
فروغ
پرتوزاد - پرتو داد
پرتوفر - شکوه روشنایی
پرتو گهر - والاتبار، فروغ
تبار
پرتوی - درخشان، تابان، رخشنده
پورآتش
پورآتور
پورآذر
پیرآتش - ارجگزار آتش، رهبر
پیروزآتر - آتش پیروزمند
پیروز آتور - آتشین، آتش پیروز
پیروز آدور - آتش پیروزمند
پیروز آذر - پیروز آتور
تابان - رخشنده، پرفروغ،
فروزان
تابان پور
تابان داد
تابان زاد
تابان فر
تابان منش
تابان نژاد
تابان نهاد
تاب زاد - آفریده تابش و فروغ
تشی خوان - آتش گستر سفره آتش
تابش - فروغ، روشنایی، فروزش
تابش پور
تابش داد
تابش زاد
تابش فر
تابش گهر
تابش نیا
تابشی
تابشیان
تاپیک پور - فرزند روشنایی و
فروغ
تاپیک فر - درخشان، شکوه فروغ
تاپیک نیا - فروغ نژاد، نیک
تبار
تاپیکیان - پرفروغ، روشن،
رخشنده
چروند (مانند سربند) - چراغ و
فروغ، روشنایی و پرتو
جشن آتور - آتش شادمانی
جلوند (مانند فرزند) - چراغ،
فرو فروغ، روشنایی و رخشندگی
جوان آذر - آتش جوان، پرنیرو
جوشان تاب - روشنی بخش، پرشور
جهانتاب - خورشید درخشان،
پرفروغ، روشنی بخش جهان
چراغ - روشنی بخش، فروزنده
فروغ
چراغ افروز - فروغ افکن،
فروزنده روشنایی
چراغ فر - فروغ و شکوه روشنایی
و چراغ، درخشش و تابانگری
چرغند (مانند فرزند) - چراغ و
چراغدان، روشنایی و رخشندگی
خراسان - جایگاه بلند شدن هور،
خورشید جایگاه
خراسانی - وابسته به خراسان
خورداد - آفریده خورشید
خرگام - پایگاه خورشید
خوروند - درخشان، رخشنده
خوش روز - نیکبخت، کامروا،
نیکروز
دارشاد - پرفروغ، درخشان
دادفروغ - آفریده روشنایی
درخش (مانند درفش) - روشنی،
رخشندگی، آذرخش، فروزندگی
درخشا - فروزان، درخشان، تابان
درخشان - درخشا
درخشان پور
درخشان تبار
درخشان فر
درخشان گهر
درخشش - تابش، فروزش روشنی
درخشنده - درخشا
درخشیده - پرتو افکنده، روشنی
بخش، پرفروغ و تابش، شایسته
رام برزین - آتشکده شکوهمند
فارس
رایومند - دارنده فروغ و
روشنایی، دارای فرو شکوه و درخشش
رخشان - پرفروغ، درخشان
رخشان پور
رخشان تبار
رخشان منش
رخشان نژاد
رخشان نیا
رخشان نهاد
رخشانفر
رخشان یار
رخشنده - درخشان، پرفروغ و
تابش
رخشنده پور
رخشنده تبار
رخشنده نیا
رخشنده یار
روچ - روشن، افروخته، پرفروغ
روچ فر
روچ نیا
روچ یار
روزافروز - پرتو افکن، روشنی
بخش
روزبان - نگهبان روشنایی و
فروغ
روزبه - بهروز، نیک روزگار
روزبهان - نگاه به
"روزبه"
روزبهی - نیکبخت، فرخنده روز
روزبهین - روز بهی
روزتبار - پاک نژاد، روشن
نژاد، بزرگزاده، پاک نیا، پاک بُن
روزخوش - شاد، روز پرفروغ و
فرخ
روز فراخ - پس از پگاهان، روز
روشن
روزمند - همیشه روشن، نیکبخت
روشن - رخشان، پرفروغ، تابان
روشن پور
روشن تبار
روشن داد
روشن راه
روشن زاد
روشن زاده
روشن گهر
روشن کیش
روشن نیا
روشنگاه
روشن نژاد
روشنی
روشنی بخش
روشنیان
سترگ آذر - آتش بزرگ و شکوهنمد
سوچ - افروخته، زبانه کشیده
سوچه - برافروخته، پرزبانه
شاه آذر - آتش بزرگ
شباهنگ - ستاره بامدادی،
درخشان
شبگیر - سپیده بامدادی
شه آتور - آتش شکوهمند بزرگ
شه آذر - شه آتور
شهروز - روز درخشان، نیکروز
شید آیین - کیش درخشان و نیک
شید آزاد - آزاده پرفروغ و
تابان
شید اسپهبد - روشنایی چیره،
پردرخشش، فرمانده درخشنده
شید رنگ - پر درخشش، رخشان
شیدفر - درخشنده با شکوه،
فروزان
شیدور - تابان، فروزنده
شید نیا - دارنده نژاد پاک و
روشن
شید یار - نیکروز، خوشبخت
فرآتش - فروغ و شکوه آتش
فرآتور - فرآتش
فرآدور (مانند درچادر) - فرآتش
فرآذر - فرآتش
فرآر (مانند درکار) - فرآتش
فرخ روز - خوشبخت، نیکروز
فرسو (مانند ترسو) - برتر از
فروغ و بالاتر از روشنایی
فر فروز - فروغ و شکوه درخشش
فروز فر - نگاه به
"فرفروز"
فرشید - شکوه درخشندگی و فروغ
فرشید پور
فرشید تبار
فرشید داد
فرشید راد
فرشید زاد
فرشید گهر
فرشید نیا
فرشید وش
فرشید یار
فروزان - پردرخشش، رخشان
فروزانپور
فروزان زاد
فروزان فر
فروزان گهر
فروزان منش
فروزان نهاد
فروزان نیا
فروزانیار
فروزش - تابش، درخشش
فروزشی
فروزشیان
فره روشن - شکوه روشنایی
کانون - آتشدان، دودمان،
خانواده
کهبار (مانند بهدار) - آتش خرد
و ریزه های آذر، اخگر
کیش فروز - آیین درخشان، اندیشه
والا، کیش بلند پایه و پاک
کیش فروغ - نگاه به "کیش
فروز"
کیش فر - آیین پرفروغ
گور (مانند سور) - آتش
گوران - آتشین، وابسته به آتش،
نام تیره ای آریایی کردستان
گوران فر
گوران فروز
گوران فروغ
گوران گهر
گوران منش
گوران نهاد
گوران نیا
گوران یار
نارفر - فر و شکوه و فروغ آتش
نار فروز
نار فروغ
نارمان - مانند آتش، نگهبان
آتش
ناروند - همبسته و ارجگزار آتش
نیک رخش - درخشنده، فروزان
نیک فر - شکوه و فروغ نیک و
والا
نیک فروز - نیک رخشان، پرفروغ
نیک فروغ - نیکفروز
وارغ (مانند با دل) - روشنایی،
برغ
وداغ (مانند زمان) - زبانه آتش
وراغ (مانند زبان) - فروغ و
روشنی
ورجافر - فروغ توانایی و شکوه
ورجافروز - شکوه و توانایی
فروزنده
ورجافروغ - ورجافروز
هو روز - نیکروز، خوشبخت، فرخ
هوشبام - پگاهان، سپیده دم
هیر - آتش، آموزش
هیر بد - نگهبان آتش، آموزگار
بخرد
هیر کده - آتشکده، آموزشکده
|