|
نویسنده اصغر فردی
|
|
۲۸ شهريور ۱۳۸۶ |
|
اگر در کشورهای دیگر پایتخت را شرفی بر دیگر شهرها نیست و نیویورک و شیکاگو کم از سطح واشنگتن ندارند یا آنکارا را بر استامبول ترجیحی نیست و پاریس را بر نیس ، اما در مملکت ما تهران و تهران نشین را همواره بر همه ی آفاق و اکناف کشور چندان ترجیهی بوده است که غلام حسین بیگجه خانی را باید "آذر " در هفتاد سالگی پای آواز شجریان می آورد تا چند کس ،نامی و دقایقی ، سازی از او را می شنیدند . روزی بوده که از دلنوازان تبریز، جز جمعی ، ساز " محمد حسن عذاری " تاری را نمی پسندید ، چرا که : از تهران آموخته و آمده و حلاوت تار تبریز را در دست و پنجه ندارد و به اصطلاح ساز زنان آن عهد "دستش نمک ندارد"، با تار سر ستیز دارد و چه و چه . . . در حالی که اگر کسی نواری از تار "عذاری" داشته باشد و به معرکه اش بنشاند ، آن گاه است که پهلوانی او در تار آشکار می شود . این از ان گفتم که چه تارهایی در گوش و گوشرس نغمه بازان تبریز بود که "عذاری" با آن همه عظمتش ، خاطر پسندشان نمی شد .
اوازوموسیقی ایرانی مکتب تبریز در چند قعده و حلقه ی زیرین بالیده بود :
1- دربار ولیعهد ( تا بود و تبریز دار ولایتعهدی بود ) محل تجمع مرغان موسیقار بود . در هر دوره ای از ولیعهدان ، وجود این مرغان استمرار داشت که فقط در دوره ی ولایت عهد مظفری ، نام بدل کرده و با عنوان روضه خوان اندرونی می بودند ، چون که ولیعهد ذوق موسیقی ایرانی را با عقیده بر حرمت غنا به همراه داشت . این دستگان اغلب خوانندگان بودند و در دوره ی طولانی ولیعهدی مظفرالدین میرزا ساز زنان در دربار نبالیدند و البته که برخی عنوان و لبی از دربخانه داشتند و پاره دیهاتی و مشفول تعلیم بچه های دربار . چز این دوره ، اصحاب دست و پنجه و حنجر مخصوص دبار فراوان بودند . جوان ترها با لقب "غلام بچه" در کنار ولیعهد و هم بازی او بودند و سالخورده ترها با عنوان معلم و مربی ولیعد ایام می گذراندند . از این زمره ، حاجی ملا کریم جناب قزوینی و ابوالحسن اقبال السلطان و حسین خان صادالملک تبریزی بودند . ای بلبل مست نغمه پرداز/ با ساز غم دلم هم آواز
در نای تو با هوای گلشن/ هر نغمه به خون کشیده دامن
در سوگ تو ای زبان هرساز/ شد چنگی چرخ نوحه پرداز
در ملک هنر ز بعد اقبال/ بر نام تو بود قرعه ی فال
سر از دل خاک تیره برکن/ برخیز و دوباره نغمه سرکن
دیگر از این اشراف ، کسانی که حلقه نداشتند ، اما با ملاحظات فراوانی که مبادا لکه ای ! به شوکت شان بیفتد ، در بعضی از این جلسات دیده می شدند ، یا صدایی داشتند و خوب شنیده می شدند و یا صدایی نداشتند و در عوض موسیقی دان و مقام شناس بودند و کم می خواندند و به قول مشهور نمکی بر دیگجوش تفنیات می افکندند . از آن ها مرحوم اکبرآقا هریسچی بود که تجارتخانه ی فرش داشت ، ولی متجدد بود و ته صدایی و ذوقی و چشم اشکریزی و معاشرت با شهریار شاعر که خود استادی در ساز و آواز بود .
به هم ماند دل و دلتنگی ما/ به بی بالی بلندآهنگی ما
مرا هم دل دورنگی ها شکسته است سلام ای عالم یکرنگی ما
و آقا میرزاعلی نقاش که درباره ی او سرود :
پیر دیری قید ما زد کو علی نقاش بود/ خاطری خوشگل که یک تبریز خاطرخواش بود
بلبل موسیقی و گنجینه ی ذوق وهنر/ هم مذهب بود و هم صورتگر و نقاش بود
هم به شعر و موسقی گلچین وبا ذوقی لطیف/ هم مناسب خوان یکی خواننده ی قلاش بود
تالی اقبال آذر اوستاد موسقی/ با اساتید هنر در شور و در کنکاش بور
اردوبادی بود و عذاری و دشتی لیکن او/ شمع مجلس بود و هم بر صدر مجلس جاش بود
تیر آخر بود و بی او ترکش از ما شد تهی/ چون کماندار فلک با ما پر از پرخاش بود
و آقا میرزا جعفر بدایعی (کلامی)که باز شهریار چنین توصیفش کرد:
استاد فن ساعت وشعر است وموسی/ وین هر سه حز به ساز طبیعت تمام نیست
و حاجی غلامرضا قیطانچیان و چند تن دیگر و از جمله آقا غلام حسین بیگجه خانی . شهریار در اواخر عمر ساز هیچ نمی زد ، اما آواز هر روز می خواند ، یعنی زمزمه ای می کرد و گویا با خواندن هر گوشه ای ، خاطره ای به خاطرش می زد و گریه ای سوزناک و ْواز به ناله ای تبدیل می شد که : این را "پروانه" غوغایی می خواند و این یک را "قمر" شبی چه کرد و آن دیگری را رضاخان هندی که می خواند،کربلا می کرد و دیگری را درویش خان عجب زد و اغلب تلخ یاد حبیب سماعی و صبا و غم شهریار از جوانمردگی شان و حسرت ها . . . .
اگر دستم نگیرد دسته ی ساز/ هنوززم سینه هست و سوز آواز
اگر شیرین به ناز و دل گرفته است/ خدا از ما نگیرد شور و شهناز
حاج حسین عمی تنباکوچی نی/ گوژه یدین دشتی اوخوبان زمان
اودووروب جانلاری یاندیراردی/ او عشق اودوندا جانی یاخیلان
"سیدحسن روضه خوان"بلبل تک/ اورک ده عشقی باشینداشوری
گلشن لر آرا خوش نوا ایله/ اوخوردو مین سوز ایله ماهوری
مارالان مارالی "کاظم آقا"/ کیمی گلشن ده بیر بلبل اولماز
گلشن لر آرامین بلبل اولسا/ اونون تک صفالی بیرگل اولماز
" آقامیرحبیب " سید تاج دار/ عشق شاهی نین باشا تاجی ایدی
فقر مولکونده قلندر درویش/ مقامات بزمی نین سراجی ایدی
در همین حلقانی که قسما" گفته شد ، آن همه شوکت ، بی ساز راست نمی آمد. ذوق غالب در این مجالس ، تار را می پسندید. عجیب است که اثری از وجود سه تار در آن روزگاران نه خوانده و نه شنیده ام . کمانچه در تبریز محدود به یک دو نفر بود که در این اواخر مرحوم عادل آرمیون تنها کمانچه کش بود . مرحوم جعفر ارمغانی ویولونیست بود و آموزشگاه موسیقی داشت و جز این ها زاون ، میولونیست ، آشوت بابانس ، نوازنده ی کلارینت ، خانم باگرامیان ، نوازنده ی پیانو و دیگران مخصوصا" از ارامنه وجود داشتند ، لیکن به ساز و نواز ایرانی نمی گراییرند . بنابراین تقریبا" جز تار ساز دیگری در محافل ذوقی و موسیقی تبریز رایج نبود . تار را نیز فقط قاوال همراهی می کرد که حاجی محمود فرنام یک تنه هفتاد سال تبریز را از قاوال کوب بی نیاز کرده بود .
همچنان که در مقاله ی ویژه ی مرحوم بیگجه خانی نیز به همین قلم نوشته شده است ، خاندان بیگجه خانی دویست سال در تبریز عهده ی نوازندگی تار را به گردن خود داشتند . پدر مرحوم بیگحه خانی که آقاحسین قلی نام داشت ، از استادان بلامنازع تار بوده که ذکرش در منبع پیشین رفته است . او در سال 1310 در اثر سرطان حنجره درگذشته است، اما عموزادگان ، اولاد و اقارب خاندانی او همواره نوازندگان برجسته ای بودند .
جز این خاندان ناگزیرم از چند نوازنده ی تار نام ببریم که به این حلقات رفت و آمد داشتند . تارنوازان نیز کما بیش در مراتب خوانندگان جای می گیرند ، چرا که در این گروه ، اوایل و اواخر عمر یک نفر گاه چنان رنگارنگ بوده است که یک نفر در یک لجنه نمی گنجد . جواد آقا منشی حضور که عکسهایی از او در دست است ، در آغاز جوانی فراش خلوت محمد علی میرزا ولیعهد (محمد علی شاه بعدی ) بود . تار را در تهران نزد آقا غلام حسین عمو (برادر جد حاجی علی اکبر خان شهنازی) تکمیل کرده ، به دربار تبرز راه یافته بود . با فحل ترین خواننده ی آن روزگار تبریز تار نمی زد که صدایش وحشی است و خودش وحشی تر . افراط در قلندری و می آلوده به افیون در ساغر کردن ها عاقبت از او بی نوایی ساخت که در شصت سالگی نیم شبی سرد در مراغه به قناتی می افتد و همان جا می ماند تا فردا یخ زده اش را می یابند . پسگردش جوادآقا از محافل شاهی تا قهوه خانه ها و حلقه های فرودست جامعه بود . باز از اشراف ، مرحوم اقبال رفیعی شاگرد آقا حسین قلی در تهران بود که خود اقبال رفیعی شاگردی به نام عبدالعلی خان ساعد تربیت کرده بود که بسیار خوب تار می زده است . از طایفه ی گوران های آذربایجان نیز نوازندگان پهلوانی درآمده اند که بزرگ ترین آن ها میرزاعلی خان عادلی بود . او نیز تار را در تهران از آقا حسین قلی آموخته بود .
حسن آقا سلمانی فروتن ، دکتر محمدیه ، صاحب داروخانه ی محمدیه و کیمیا که خود شاگرد جوادآقا منشی حضور بود ، میرزا ابراهیم ، اسماعیل نادری ، صدیقی ، ابراهیم طلوعیان ، فرهنجی ، حسن هاتف ، شهنازی مراغه ، میرجواد سهامی ، حسن جوان ، محمد حسن خان ، بورون (دماغ ) ، حسن آقا دشتی ، نام کسانی است که تحقیق درباره ی آن ها را به آینده و اینده ای ها واگذار می کنیم که فعلا" نام شان را بدانیم تا گردآوری اطلاعات دیگر درباره ی این ثروت های موسیقایی ایرانی در پاذربایجان و تبریز .
از وضعیت نغمه زارهای تبریز مه بگذریم ، دو سطری از موسیقی ایرانی و آواز مکتب تبریز بگوییم ، آن قدر که بتوانیم و آن مایه که توصیف یک موسیقی ایرانی در کلام آید :
موسیقی ایرانی مکتب تبریز _ مقامات سازی و آوازی _ اصیل ترین و بکرترین نسخه ی راستین این موسیقی ایرانی است . همان طور که طبان کردی و موسیقی آن ، باستانی ترین وجه موجود فرهنگ مادی _ آریانی است ، که اگر روزی پارسی گم شود می توان از روی مدل کردی باز سازی اش کرد و اگر کسی بخواهد نوار ترنم و تغنی ایرانیان در هزار سال پیش را بشنود ، امروز در موسیقی کردی و هوره های آن می توان شنود ، صورت دست نخورده ی موسیقی ایرانی را نیز می شود از سیاق موسیقیای تبریز باز جست . نخستین دلیل ، بدوی بودن نوع ایفا و اجرای موسیقی ایرانی در مکتب تبریز است که عطر قدمت و رنگ باستانی اش دل و دماغ را می نوازد . مقایسه ی موسیقی ایرانی و مکتب تبریز با فولک موزیک های ملل دیگر و جستار نشانه های فولکلوریک و مردمی و فرایندهای موسیقی قومی سرشار در این سیاق ، نشانگر این است که اوازو موسیقی ایرانی در مکتب تبریز وجه و فرم دست نخورده ، نپالوده و نیالوده ی موسیقی ایرانی است که اگر توسط موسیقی شناسان و عالمان موسیقی تطبیقی مطالعه شود ، اثبات علمی این نظریه استبعادی ندارد و این رأی به اعتبار این که قائل آن فاقد دانش مربوط است ، فعلا" در محدوده ی یک نظر خام می ماند تا مورد ملاحظه ی صاحبان صلاحیت قرار گیرد . موسیقی ایرانی در مکتب تبریز در صده ی اخیر توسط راویان ردیف و گردآوران گوشه ها زیر و رو نشده و معروض دگرگونی ها و تغییر و تطورات نیامده است . روشن است که هیچ یک از اقوام ایرانی _جز آذربایجان و عراق عجم _ موسیقی ردیفی و مقامی مدونی که امروز عبارت موسیقی ایرانی بر آن اطلاق می شود ، نداشته اند و موسیقی این اقوام ، البته بی آن که فاقد ارتباط با موسیقی ملی ایران باشند ، دارای ویژگی های مخصوص آن قوم است . آنچه که امروزه " موسیقی ردیفی ایران " نام دارد ، ضمن احتوای ثقل و سهم بزرگی از موسیقی مقامی اصیل ایران ، با ابتکار راویان ردیف _مشخصا" میرزا عبدالله _ معجون و مخلوظی از موسیقی های محلی گروخ خای متنوع قومی ایران است . گوشه های اخیر الاضافه ای مانند "آذربایجانی " ، "دیلمان" ، "کوراوغلی" ، "بختیاری"، "اصفهانک" ، کل "نغمه ی دشتی" و . . . افزوده هایی است که موسیقی مکتب تبریز از این آمیزه ها مبرا و خالص است و آنچه که در موسیقی ایرانی مکتب تبریز است موسیقی ناب ایران است . اما این ، نافی خلوص ایرانیت " مکتب اصفهان " نیست و مکتب اصفهان برادر خونی و تنی مکتب تبریز است که پس از انتقال مرکزیت رسمی ایران به اصفهان و گسیل طبقات صنعتگر و فن مند و هنرور "تبارزه" به اصفهان به تدبیر شاه عباس کبیر ، فن شریف موسیقی ایرانی نیز مانند شعر و معماری و نقاشی و خط به اصفهان تسری یافت و اصفهان با خصوصیات خود ، آن را شکلی دیگر و حیات و موجودیتی متفاوت داد .
آواز سیاق اصفهانی ، برای ذوق یک تبریزی _ که گوشش به سبک آواز مکتب تبریز گشاده و معتاد است _ حس و حال نازکی را القا می کند . نرمشی کویری و رامشی زاینده رودی ، جای غرش ارسی را می گیرد . در آن اگر زنگله های چکشی و تحریرهای طبیعت کوهستانی و فراز و فراوردهای هندسی را نشنوی ، نواهای ملایم و رام و رقصه ها و چرخه های اسلیمی را می بینی . درست گویی که انتظام نرم نقش های گنبد لطف الله و مسجد شاه را می پایی . ششدانگ هم که خوانده شود ، خود را در آغوش تلاطمی از نشاط چهچهه های طولانی درمی یابی ، و تعریف سیاق اصفهان اینهمه نیست که تنها مجرد و منتزع یک ذوق مخاطب آن است و بسا که در هر ذائقه و سائقه ای رنگی دیگر پذیرد .
به هر حال موسیقی آوازی این ملکت کیان کلان ، در دوره ی اخیر ، حدود ملک ، به دو و با اغماضی به سه ناحیه می برد . یکی مکتب تبریز که نتیجه ی شوکت خوانندگانی چون حسین خان صادالملک تبریزی ، مهدی خان صوتی تبریزی ، میرعلی اصغر صادق الوعد(فشنگچی)، حاجی تاج تبریزی(روضه خوان) ، مجدالدین ذاکری ، ناصر ذاکری ، سیدحسن طلوعی(سیدحسن دودانگه ) به ابوالحسن خان اقبال آذر رسید و سکه ی سلطنت آواز این حدود به نام او خورده و تأثیر به من تبع چندی مانند رضاقلی ظلی ، حاجی غلام رضا قیطانچیان ، ابراهیم بوذری ، ملوک ضرابی و سرتیپ برد .
دو دیگر مکتب اصفهان که کشته های بزرگان متقدمی مانند شهاب چشم دریده ، بحرالعلوم اصفهانی ، تاج الواعظین ، سید عبدالرحیم اصفهانی ، حاج عندلیب ، میرزاحسین ساعت ساز ، میرزا حبیب شاطر حاجی که فضلیت آن ها راست در بالا و اندام حنجره های حریری سید حسن طاهرزاده و تلج و ادیب خوانساری رویید .
در میان این دو ملک ، مرغان چمن تهرانی پلی زدند و سیاق شیرینی پدید آوردند که ثمره ی مبارک معماران بزرگی مانند جناب دماوندی ، علی خان نایب السلطنه ، سید احمدخان تعزیه خوان ، حسین شمیرانی ، قمرالملوک وزیری ، حاجی محمد ایرانی مجرد ، عبدالله دوامی(دودانگه) ، سید حسین میرخانی و نورعلی برومند نگینی است که بر انگشت محمد رضا شجریان جای دارد . این سیاق آخری فزونی های آن و کاستی های این را حد اعتدالی بخشیده و زیبایی های هر دو را به درجی درج کرده ، ظرایفی نیز بر آنها افزوده است.
اما سخن از آواز دوره ی متأخر ایران که به میان آید ، ناگه نام این پنجه ی تنتره _اقبال آذر و ظلی و طاهر زاده و تاج و ادیب _ بر خاطر گذرد و حتی تمثیل بدخواندن نیز از اینان گزیده شود ، چندان که رنداد به کسی که خوش نمی خواند می گفتند : فری ! که مانند "تاج" و اواخر "ظلی" می خوانی .
موسیقی سازی ایران نیز همین سرنوشت آواز را در تعقیب آن داشته است . هر شاخصه ای که برای موسیقی ایرانی مکتب تبریز و دیگر سائقه ها گفته شد ، برای موسیفی سازی نیز صادق است ریال به این معنا که هر چه اوازو موسیقی ایرانی در مکتب تبریز شلاله ای تحریرها و زنگله های نشاط بار و شاداب است ، موسقی سازی مکتب تبریز نیز _ مخصوصا"تار پر از دراب و شتاب صاف و شفاف است . هر چه سرعت مضراب و پنجه را در تار ایرانی بیفزایی و پیچیدگی های ملودیک بر آن باز بخشی ، فرم به موسیقی مکتب تبریز می گراید . فریادهای اگزوتیک انسان باستان را از آن ، بی پیرایه تر و ناب تر می شنوی و اگر حسرت می خوری که کاشکی نوا و نغمه های موسیقی هار سال پیش ایران را _از "تخت طاقدیس" و "شبدیز " و " گنج بادآورد " _ می شنودی ، با گوش خواباندن بر گوشه های جاری از افق های دوردست تاریخ مکتب تبریز ، می توانی با کم ترین تغییرات آن را بازیابی . موسیقی ایرانی مکتب تبریز همواره به دو زبان بالیده است . فارسی و ترکی بستر مهربان آواز و تصانیف ایرانی مکتب تبریز بوده است ، چون تبریزی هزار سال این دو زبان را دوشادوش هم پیش برده و گاه به ترکی نوشته و گاه به فارسی ، اما موسیقی که حاجتی به نوشتن نداشت ، فارسی و ترکی در آن تعطیل نمی ورزید . "کوچه لره صوسپمیشم" (بیات شیراز) "قره گیله" (ابوعطا ) ، " یئری هایئری ها کوسموشم سندن " (بیات ترک ) و سدها تصنیف و ترانه از نمودهای زیبای مکتب تبریز است .
2- در تبریز خانه ی چند تن از اشراف خوش ذوق که نان شب را نه همین برای خود ، که برای احفادشان هم اندوخته بودند و فقط ساز شام و عیش مدام شان کم بود ، محل اجتماع دوره ای ساز زنان و آوازخوانان بود که صاحب البیت ، آن ها را با ادای احترام فراهم می آورد و نجبای شهر را و خود را عشرتی می بخشید . کریم آقا صافی تبریزی _ تارزن هنگامه ساز ، شاعر و نوحه سرای بعدی _ ، میرعلی اصغر صادق الوعد (فشنگچی) ، جوادآقا اردوبادی و سید حسن طلوعی (سیدحسن آقادودانگه) زینت این مجالس بوده اند. 3- دسته ای دیگر از ارباب موسیقی ایرانی و آواز تبریز، قضا را خود از اشراف و نجبا بودند که حلقه و لجنه ای رای خود داشتند و دیگران که اغلب امثال خود می بودند در خانه ی آن ها گرده می کردند که مهدی خان صوتی تبریزی ، حاجی تاج تبریزی (روضه خوان ) ، مجدالدین ذاکری ، حسن یکرنگی ، و در دوره ی ما _ یعنی آخرین دوره ی شکوه تبریز _ حاجی غلام رضا قیطانچیان از آن دسته بود که خود در خانه حلقه ای می داشت و سازندگانی مانند حاجی محمود فرنام و غلام حسین بیگجه خانی و خوانندگانی مانند آقامیر حبیب، آقامیرزاعلی نقاش ، کاظم آقا مارالان لی ، حاجی حسین عمی تنباکوچی ، حاجی عمی اوغلی سرده ری لی . مرحوم جواد آذر در مرثیت"قیطانچیان" سروده و شأن او را چنین ستوده است :
ای بلبل مست نغمه پرداز/ با ساز غم دلم هم آواز
در نای تو با هوای گلشن/ هر نغمه به خون کشیده دامن
در سوگ تو ای زبان هرساز/ شد چنگی چرخ نوحه پرداز
در ملک هنر ز بعد اقبال/ بر نام تو بود قرعه ی فال
سر از دل خاک تیره برکن/ برخیز و دوباره نغمه سرکن
دیگر از این اشراف ، کسانی که حلقه نداشتند ، اما با ملاحظات فراوانی که مبادا لکه ای ! به شوکت شان بیفتد ، در بعضی از این جلسات دیده می شدند ، یا صدایی داشتند و خوب شنیده می شدند و یا صدایی نداشتند و در عوض موسیقی دان و مقام شناس بودند و کم می خواندند و به قول مشهور نمکی بر دیگجوش تفنیات می افکندند . از آن ها مرحوم اکبرآقا هریسچی بود که تجارتخانه ی فرش داشت ، ولی متجدد بود و ته صدایی و ذوقی و چشم اشکریزی و معاشرت با شهریار شاعر که خود استادی در ساز و آواز بود . به هم ماند دل و دلتنگی ما/ به بی بالی بلندآهنگی ما
مرا هم دل دورنگی ها شکسته است سلام ای عالم یکرنگی ما
و آقا میرزاعلی نقاش که درباره ی او سرود :
پیر دیری قید ما زد کو علی نقاش بود/ خاطری خوشگل که یک تبریز خاطرخواش بود
بلبل موسیقی و گنجینه ی ذوق وهنر/ هم مذهب بود و هم صورتگر و نقاش بود
هم به شعر و موسقی گلچین وبا ذوقی لطیف/ هم مناسب خوان یکی خواننده ی قلاش بود
تالی اقبال آذر اوستاد موسقی/ با اساتید هنر در شور و در کنکاش بور
اردوبادی بود و عذاری و دشتی لیکن او/ شمع مجلس بود و هم بر صدر مجلس جاش بود
تیر آخر بود و بی او ترکش از ما شد تهی/ چون کماندار فلک با ما پر از پرخاش بود
و آقا میرزا جعفر بدایعی (کلامی)که باز شهریار چنین توصیفش کرد:
استاد فن ساعت وشعر است وموسی/ وین هر سه حز به ساز طبیعت تمام نیست
و حاجی غلامرضا قیطانچیان و چند تن دیگر و از جمله آقا غلام حسین بیگجه خانی . شهریار در اواخر عمر ساز هیچ نمی زد ، اما آواز هر روز می خواند ، یعنی زمزمه ای می کرد و گویا با خواندن هر گوشه ای ، خاطره ای به خاطرش می زد و گریه ای سوزناک و ْواز به ناله ای تبدیل می شد که : این را "پروانه" غوغایی می خواند و این یک را "قمر" شبی چه کرد و آن دیگری را رضاخان هندی که می خواند،کربلا می کرد و دیگری را درویش خان عجب زد و اغلب تلخ یاد حبیب سماعی و صبا و غم شهریار از جوانمردگی شان و حسرت ها . . . .
اگر دستم نگیرد دسته ی ساز/ هنوززم سینه هست و سوز آواز
اگر شیرین به ناز و دل گرفته است/ خدا از ما نگیرد شور و شهناز 4- نمی دانم که شهریار را در کدام زمره بیاورم که او به تنهایی زمره ای بود . درباره ی شهریار و موسیقی ایرانی ، فصل مفصلی نوشته ام که در فرصتی ارائه می شود ، اما مختصر این که او ساز را یعنی سه تار را بسیار استادانه می نواخت . من نگویم و مقام شناس شاعر ، ه.ا.سایه، گفت که : "شهریار سه تار را کم از صبا نمی زد ." و خود صبا که : "شهریار ، شهریار ساز تو سوزی دارد که همیشه هوس شنفتنش دارم". گرچه سه تار را از صبا آموخته بود، اما چندان عاشق سازش بود که می گفت : سه تار دیگر به بزرگ ترین تعلق من بر دنیا درآمده بود و به اندازه ی معشوقم می خواستمش . او ردیف ها را نیز به دو گونه می دانست ، هم ردیف آوازی و هم ردیف سازی و چیزهایی از ردیف در خاطر گرد آورده بود که شاید امروز کسی را به خاطر نباشد . زبده خوانان و زبده سازان شهر _ از سالی که او دیگر تبریز را برای محل زنده ماندن برگزیده بود _ با کمال مماشات و مدارا و احترام به خانه اش میآمدند. اقبال السلطان _ که "عمو مقامی " اش می خواند و خاطرش را عزیز می داشت _ پای دائم و ثابت حلقه اش بود و از دیگران آقا میرعلی اصغر صادق الوعد و حسن یکرنگی که درباره ی او سروده است :
5- جز این ها که در خانه های اشراف شان می یافتی ، جمعی دیگر در قهوه خانه ی خوانندگان (اوخویان لار قهوه سی ) گرد می مدند . در هر دوره ای قهوه خانه ای دیگر بود که در روزگار ما قهوه خانه را دده غلام علی پرتوی می داشت . اداره ی قهوه خانه ی خوانندگان خود هنری دیگر می طلبید ، چرا که مشتریانش بنایان و معماران و نواکشان نه ، که تاری ها و کمان کش ها نواخانان بودند و با ذائقه ای غریب . این قهوه خانه اعضای زیادی داشت ، چرا که در تبریز هر کسی ذوق و سودای داشت ، صدای دودانگی هم داشت و دانش و ردیف و مقام و دستگاهی . مثلا" آقا میرزاعلی حقانی که حقا از قلندران تبریز بود ، جزو خوانندگان به شمار نبود ، اما در ردیف و گوشه های غریب هیچ کم از خوانندگان پیرامونی خود نداشت و صدای سوخته ای که از سینه ای سوخته تر برمی خاسن . در این هوه خانه ها مردانی جمع می شدند و گوشه گوشه آواز را به همدیگر تحویل می کردند . یعنی شبی که نوبت سه گاه خوانی بود ، استاد و پیر مجلس ، اول "مایه" می داد و هر کس به ترتیب گوشه ای را می خواند و گوشه ی بعدی را به دیگری می داد : کاضم آقا مارالان لی جاوید،حاجی حسین عمی تنباکوچی ، آقا میرحبیب ، میرزاعلی نقاش ، سیدحسن زوضه خوان ، محمدخان اوغلی نجار ، خان عمی ، حسن آقا بخشایشی ، صادق عهدی (شخته صادق ) ، اکبر سراج و برادرزاده اش کریم رهبر تبریزی (کریم قناره ) ، مشهدی مجید چورکچی، حبیب الله فخیم فارابی ، مشهدی حسن قهوه چی ، عباس قلی دلکش و برادرش میرزاعلی اصغر روضه خوان، میرزا احمد خیابانی، سیدمهدی چهره پرداز شاگرد اقبال آذر) و نیز چند تن دیگر از خوانندگان استاد و توانای تبریز . حاج حسین عمی تنباکوچی نی/ گوژه یدین دشتی اوخوبان زمان
اودووروب جانلاری یاندیراردی/ او عشق اودوندا جانی یاخیلان
"سیدحسن روضه خوان"بلبل تک/ اورک ده عشقی باشینداشوری
گلشن لر آرا خوش نوا ایله/ اوخوردو مین سوز ایله ماهوری
مارالان مارالی "کاظم آقا"/ کیمی گلشن ده بیر بلبل اولماز
گلشن لر آرامین بلبل اولسا/ اونون تک صفالی بیرگل اولماز
" آقامیرحبیب " سید تاج دار/ عشق شاهی نین باشا تاجی ایدی
فقر مولکونده قلندر درویش/ مقامات بزمی نین سراجی ایدی
در همین حلقانی که قسما" گفته شد ، آن همه شوکت ، بی ساز راست نمی آمد. ذوق غالب در این مجالس ، تار را می پسندید. عجیب است که اثری از وجود سه تار در آن روزگاران نه خوانده و نه شنیده ام . کمانچه در تبریز محدود به یک دو نفر بود که در این اواخر مرحوم عادل آرمیون تنها کمانچه کش بود . مرحوم جعفر ارمغانی ویولونیست بود و آموزشگاه موسیقی داشت و جز این ها زاون ، میولونیست ، آشوت بابانس ، نوازنده ی کلارینت ، خانم باگرامیان ، نوازنده ی پیانو و دیگران مخصوصا" از ارامنه وجود داشتند ، لیکن به ساز و نواز ایرانی نمی گراییرند . بنابراین تقریبا" جز تار ساز دیگری در محافل ذوقی و موسیقی تبریز رایج نبود . تار را نیز فقط قاوال همراهی می کرد که حاجی محمود فرنام یک تنه هفتاد سال تبریز را از قاوال کوب بی نیاز کرده بود .
همچنان که در مقاله ی ویژه ی مرحوم بیگجه خانی نیز به همین قلم نوشته شده است ، خاندان بیگجه خانی دویست سال در تبریز عهده ی نوازندگی تار را به گردن خود داشتند . پدر مرحوم بیگحه خانی که آقاحسین قلی نام داشت ، از استادان بلامنازع تار بوده که ذکرش در منبع پیشین رفته است . او در سال 1310 در اثر سرطان حنجره درگذشته است، اما عموزادگان ، اولاد و اقارب خاندانی او همواره نوازندگان برجسته ای بودند .
جز این خاندان ناگزیرم از چند نوازنده ی تار نام ببریم که به این حلقات رفت و آمد داشتند . تارنوازان نیز کما بیش در مراتب خوانندگان جای می گیرند ، چرا که در این گروه ، اوایل و اواخر عمر یک نفر گاه چنان رنگارنگ بوده است که یک نفر در یک لجنه نمی گنجد . جواد آقا منشی حضور که عکسهایی از او در دست است ، در آغاز جوانی فراش خلوت محمد علی میرزا ولیعهد (محمد علی شاه بعدی ) بود . تار را در تهران نزد آقا غلام حسین عمو (برادر جد حاجی علی اکبر خان شهنازی) تکمیل کرده ، به دربار تبرز راه یافته بود . با فحل ترین خواننده ی آن روزگار تبریز تار نمی زد که صدایش وحشی است و خودش وحشی تر . افراط در قلندری و می آلوده به افیون در ساغر کردن ها عاقبت از او بی نوایی ساخت که در شصت سالگی نیم شبی سرد در مراغه به قناتی می افتد و همان جا می ماند تا فردا یخ زده اش را می یابند . پسگردش جوادآقا از محافل شاهی تا قهوه خانه ها و حلقه های فرودست جامعه بود . باز از اشراف ، مرحوم اقبال رفیعی شاگرد آقا حسین قلی در تهران بود که خود اقبال رفیعی شاگردی به نام عبدالعلی خان ساعد تربیت کرده بود که بسیار خوب تار می زده است . از طایفه ی گوران های آذربایجان نیز نوازندگان پهلوانی درآمده اند که بزرگ ترین آن ها میرزاعلی خان عادلی بود . او نیز تار را در تهران از آقا حسین قلی آموخته بود .
حسن آقا سلمانی فروتن ، دکتر محمدیه ، صاحب داروخانه ی محمدیه و کیمیا که خود شاگرد جوادآقا منشی حضور بود ، میرزا ابراهیم ، اسماعیل نادری ، صدیقی ، ابراهیم طلوعیان ، فرهنجی ، حسن هاتف ، شهنازی مراغه ، میرجواد سهامی ، حسن جوان ، محمد حسن خان ، بورون (دماغ ) ، حسن آقا دشتی ، نام کسانی است که تحقیق درباره ی آن ها را به آینده و اینده ای ها واگذار می کنیم که فعلا" نام شان را بدانیم تا گردآوری اطلاعات دیگر درباره ی این ثروت های موسیقایی ایرانی در پاذربایجان و تبریز .
از وضعیت نغمه زارهای تبریز مه بگذریم ، دو سطری از موسیقی ایرانی و آواز مکتب تبریز بگوییم ، آن قدر که بتوانیم و آن مایه که توصیف یک موسیقی ایرانی در کلام آید :
موسیقی ایرانی مکتب تبریز _ مقامات سازی و آوازی _ اصیل ترین و بکرترین نسخه ی راستین این موسیقی ایرانی است . همان طور که طبان کردی و موسیقی آن ، باستانی ترین وجه موجود فرهنگ مادی _ آریانی است ، که اگر روزی پارسی گم شود می توان از روی مدل کردی باز سازی اش کرد و اگر کسی بخواهد نوار ترنم و تغنی ایرانیان در هزار سال پیش را بشنود ، امروز در موسیقی کردی و هوره های آن می توان شنود ، صورت دست نخورده ی موسیقی ایرانی را نیز می شود از سیاق موسیقیای تبریز باز جست . نخستین دلیل ، بدوی بودن نوع ایفا و اجرای موسیقی ایرانی در مکتب تبریز است که عطر قدمت و رنگ باستانی اش دل و دماغ را می نوازد . مقایسه ی موسیقی ایرانی و مکتب تبریز با فولک موزیک های ملل دیگر و جستار نشانه های فولکلوریک و مردمی و فرایندهای موسیقی قومی سرشار در این سیاق ، نشانگر این است که اوازو موسیقی ایرانی در مکتب تبریز وجه و فرم دست نخورده ، نپالوده و نیالوده ی موسیقی ایرانی است که اگر توسط موسیقی شناسان و عالمان موسیقی تطبیقی مطالعه شود ، اثبات علمی این نظریه استبعادی ندارد و این رأی به اعتبار این که قائل آن فاقد دانش مربوط است ، فعلا" در محدوده ی یک نظر خام می ماند تا مورد ملاحظه ی صاحبان صلاحیت قرار گیرد . موسیقی ایرانی در مکتب تبریز در صده ی اخیر توسط راویان ردیف و گردآوران گوشه ها زیر و رو نشده و معروض دگرگونی ها و تغییر و تطورات نیامده است . روشن است که هیچ یک از اقوام ایرانی _جز آذربایجان و عراق عجم _ موسیقی ردیفی و مقامی مدونی که امروز عبارت موسیقی ایرانی بر آن اطلاق می شود ، نداشته اند و موسیقی این اقوام ، البته بی آن که فاقد ارتباط با موسیقی ملی ایران باشند ، دارای ویژگی های مخصوص آن قوم است . آنچه که امروزه " موسیقی ردیفی ایران " نام دارد ، ضمن احتوای ثقل و سهم بزرگی از موسیقی مقامی اصیل ایران ، با ابتکار راویان ردیف _مشخصا" میرزا عبدالله _ معجون و مخلوظی از موسیقی های محلی گروخ خای متنوع قومی ایران است . گوشه های اخیر الاضافه ای مانند "آذربایجانی " ، "دیلمان" ، "کوراوغلی" ، "بختیاری"، "اصفهانک" ، کل "نغمه ی دشتی" و . . . افزوده هایی است که موسیقی مکتب تبریز از این آمیزه ها مبرا و خالص است و آنچه که در موسیقی ایرانی مکتب تبریز است موسیقی ناب ایران است . اما این ، نافی خلوص ایرانیت " مکتب اصفهان " نیست و مکتب اصفهان برادر خونی و تنی مکتب تبریز است که پس از انتقال مرکزیت رسمی ایران به اصفهان و گسیل طبقات صنعتگر و فن مند و هنرور "تبارزه" به اصفهان به تدبیر شاه عباس کبیر ، فن شریف موسیقی ایرانی نیز مانند شعر و معماری و نقاشی و خط به اصفهان تسری یافت و اصفهان با خصوصیات خود ، آن را شکلی دیگر و حیات و موجودیتی متفاوت داد .
آواز سیاق اصفهانی ، برای ذوق یک تبریزی _ که گوشش به سبک آواز مکتب تبریز گشاده و معتاد است _ حس و حال نازکی را القا می کند . نرمشی کویری و رامشی زاینده رودی ، جای غرش ارسی را می گیرد . در آن اگر زنگله های چکشی و تحریرهای طبیعت کوهستانی و فراز و فراوردهای هندسی را نشنوی ، نواهای ملایم و رام و رقصه ها و چرخه های اسلیمی را می بینی . درست گویی که انتظام نرم نقش های گنبد لطف الله و مسجد شاه را می پایی . ششدانگ هم که خوانده شود ، خود را در آغوش تلاطمی از نشاط چهچهه های طولانی درمی یابی ، و تعریف سیاق اصفهان اینهمه نیست که تنها مجرد و منتزع یک ذوق مخاطب آن است و بسا که در هر ذائقه و سائقه ای رنگی دیگر پذیرد .
به هر حال موسیقی آوازی این ملکت کیان کلان ، در دوره ی اخیر ، حدود ملک ، به دو و با اغماضی به سه ناحیه می برد . یکی مکتب تبریز که نتیجه ی شوکت خوانندگانی چون حسین خان صادالملک تبریزی ، مهدی خان صوتی تبریزی ، میرعلی اصغر صادق الوعد(فشنگچی)، حاجی تاج تبریزی(روضه خوان) ، مجدالدین ذاکری ، ناصر ذاکری ، سیدحسن طلوعی(سیدحسن دودانگه ) به ابوالحسن خان اقبال آذر رسید و سکه ی سلطنت آواز این حدود به نام او خورده و تأثیر به من تبع چندی مانند رضاقلی ظلی ، حاجی غلام رضا قیطانچیان ، ابراهیم بوذری ، ملوک ضرابی و سرتیپ برد .
دو دیگر مکتب اصفهان که کشته های بزرگان متقدمی مانند شهاب چشم دریده ، بحرالعلوم اصفهانی ، تاج الواعظین ، سید عبدالرحیم اصفهانی ، حاج عندلیب ، میرزاحسین ساعت ساز ، میرزا حبیب شاطر حاجی که فضلیت آن ها راست در بالا و اندام حنجره های حریری سید حسن طاهرزاده و تلج و ادیب خوانساری رویید .
در میان این دو ملک ، مرغان چمن تهرانی پلی زدند و سیاق شیرینی پدید آوردند که ثمره ی مبارک معماران بزرگی مانند جناب دماوندی ، علی خان نایب السلطنه ، سید احمدخان تعزیه خوان ، حسین شمیرانی ، قمرالملوک وزیری ، حاجی محمد ایرانی مجرد ، عبدالله دوامی(دودانگه) ، سید حسین میرخانی و نورعلی برومند نگینی است که بر انگشت محمد رضا شجریان جای دارد . این سیاق آخری فزونی های آن و کاستی های این را حد اعتدالی بخشیده و زیبایی های هر دو را به درجی درج کرده ، ظرایفی نیز بر آنها افزوده است.
اما سخن از آواز دوره ی متأخر ایران که به میان آید ، ناگه نام این پنجه ی تنتره _اقبال آذر و ظلی و طاهر زاده و تاج و ادیب _ بر خاطر گذرد و حتی تمثیل بدخواندن نیز از اینان گزیده شود ، چندان که رنداد به کسی که خوش نمی خواند می گفتند : فری ! که مانند "تاج" و اواخر "ظلی" می خوانی .
موسیقی سازی ایران نیز همین سرنوشت آواز را در تعقیب آن داشته است . هر شاخصه ای که برای موسیقی ایرانی مکتب تبریز و دیگر سائقه ها گفته شد ، برای موسیفی سازی نیز صادق است ریال به این معنا که هر چه اوازو موسیقی ایرانی در مکتب تبریز شلاله ای تحریرها و زنگله های نشاط بار و شاداب است ، موسقی سازی مکتب تبریز نیز _ مخصوصا"تار پر از دراب و شتاب صاف و شفاف است . هر چه سرعت مضراب و پنجه را در تار ایرانی بیفزایی و پیچیدگی های ملودیک بر آن باز بخشی ، فرم به موسیقی مکتب تبریز می گراید . فریادهای اگزوتیک انسان باستان را از آن ، بی پیرایه تر و ناب تر می شنوی و اگر حسرت می خوری که کاشکی نوا و نغمه های موسیقی هار سال پیش ایران را _از "تخت طاقدیس" و "شبدیز " و " گنج بادآورد " _ می شنودی ، با گوش خواباندن بر گوشه های جاری از افق های دوردست تاریخ مکتب تبریز ، می توانی با کم ترین تغییرات آن را بازیابی . موسیقی ایرانی مکتب تبریز همواره به دو زبان بالیده است . فارسی و ترکی بستر مهربان آواز و تصانیف ایرانی مکتب تبریز بوده است ، چون تبریزی هزار سال این دو زبان را دوشادوش هم پیش برده و گاه به ترکی نوشته و گاه به فارسی ، اما موسیقی که حاجتی به نوشتن نداشت ، فارسی و ترکی در آن تعطیل نمی ورزید . "کوچه لره صوسپمیشم" (بیات شیراز) "قره گیله" (ابوعطا ) ، " یئری هایئری ها کوسموشم سندن " (بیات ترک ) و سدها تصنیف و ترانه از نمودهای زیبای مکتب تبریز است .
منبع : فصلنامه موسیقی ماهور
|
|
آخرین بروز رسانی ( ۲۸ شهريور ۱۳۸۶ )
|