FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
نسک ها و نو یسندگان
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
چامه سرایی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
ق چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرهنگ ایران   
۲۴ اسفند ۱۳۸۶
ق

قائم، قایم الزاویه: راست گوشه.

قاب: چارچوب - چاربر- دورک.

قاب عکس: فرآویز.

قاب عینک: دورک.

قابل: درخور- سزا وار- شایسته - بایسته - روا.

قابل اتساع: گستردنی- گسترش پذیر.

قابل اجراء: انجام پذیر- پیش بردنی.

قابل احتراق: سوزا.

قابل ارتجاع: کشان.

قابل استیناف: پژوهش پذیر.

قابل اشتعال: افروختنی.

قابل اطمینان: باورپذیر- شایان باور.

قابل اعتراض:خرده پذیر-پرخاش پذیر.

قابل اعتماد: باور پذیر- استوان.

قابل اغماض: چشم پوشیدنی- گذشت پذیر- بخشش پذیر.

قابل امتداد: کشش پذیر.

قابل امتزاج: آمیختنی.

قابل انبساط: گسترده پذیر-فراخ پذیر.

قابل انتخاب: برگزیدنی.

قابل انتشار: پخش کردنی.

قابل انتقاد: بررسی پذیر- نکوهیدنی.

قابل انتقال: واگذاشتنی.

قابل انحلال: بر چیدنی.

قابل انحناء: خَم پذیری- خَم شدنی.

قابل انعطاف: خَم پذیر.

قابل انعقاد: پیوند پذیر- بربستنی.

قابل انعکاس: واگشتنی.

قابل انقباض: فشردنی- تُرنجیدنی.

قابل انکسار: شکن پذیر.

قابل بودن:شایسته بودن- سزاوار بودن.

قابل پسند: پسندیدنی.

قابل پیرایش: پیراییدنی.

قابل تأدیه: پرداختنی- باز دادنی.

قابل تأویل: نا بش پذیر.

قابل تبدیل: واگردا پذیر.دگرگونی پذیر.

قابل تجربه: آزمایش پذیر- آزمودنی.

قابل تجزیه: تکه تکه شدنی- لَختش پذیر.

قابل تحسین: ستودنی.

قابل تحلیل: وارفتنی.

قابل تردید:  گمان پذیر.

قابل تصعید: دودشدنی- بالا رفتنی.

قابل تعلیم: آموزش پذیر.

قابل تغییر: دگرگشتنی.

قابل تفویض: سپردنی.

قابل تقسیم: بخش شدنی.

قابل تمسخر: دست انداختنی - خندیدنی.

قابل تمیز: فرجام پذیر.

قابل توجه: دیدنی- تماشایی.

قابل حلّ: برگشودنی- آب شدنی.

قابل حیات: ماندنی- زی پذیر.

قابل خوردن: خوردنی- خوراکی.

قابل درک: دریافتنی.

قابل ذکر: گفتنی.

قابل ذوب: گداختنی- گدازش پذیر.

قابل رجوع: بازگشت دادنی.

قابل زرع:کشت پذیر- کِشتنی.

قابل ستایش: ستودنی.

قابل سرزنش: سرزنش کردنی.

قابل شرب: آشامیدنی.

قابل فرجام: فرجام پذیر.

قابل فرض: انگاشتی.

قابل فسخ: گسستنی- گسست پذیر.

قابل فیض: بهره پذیر.

قابل قبول:  پذیرفتنی- باورکردنی.

قابل قسمت: بخش پذیر.

قابل قیاس: سنجیدنی.

قابله: ماما- زایمانگر.

قابلمه: (ت)دیگ خوراکپزی-کماجدان.

قابلیّت: شایستگی- سزاواری.

قابلیّت داشتن: سزاواربودن- شایستگی داشتن.

قابلیّت حرکت: جنبش پذیر- توانایی جنبش.

قاپزدن: (ت) ربودن- کف زنی.

قاپو: (ت) دروازه.

قاتق: (ت) خورش - ماست.

قاتل: کشنده- جان ستان- آدمکش.

قاتی: (ت) درهم.

قاتی پاتی: (ت) درهم بر هم.

قاتی شدن: (ت) درهم شدن.

قاچاق: (ت) نهان فروشی-پنهان فروشی.

قاچاق شدن: (ت)گریختن- دررفتن- رهاکردن کار.

قاچ: (ت) ترک- بُرشه- شکاف - برش.

قاچ دادن: (ت) برِش دادن- تکه تکه کردن.

قاچ خوردن: (ت)تَرک برداشتن.

قاچاقچی: (ت) نهان فروش-گریزگر.

قادر: توانا- نیرومند.

قادر بودن: توانستن.

 قادر مطلق: خدای توانا- توانای یله.

 قادسیه: کادوسی- نام دهی از ایران پیش از تاخت و تاز تازیان.

قاراشمیش: (ت) درهم و برهم-بهم ریخته.

قارچ: کَفَک.

قاره: خشکی ها - خشکسار.

قاشق:کفچک- کنچک.

قاصد: پیک- نامه بر- چاپارگر.

قاضی: داور- دادور- دادرس.

قاطبه: همه- همگی.

قاطر: استر.

قاطع: برنده- بی چون و چرا - برا.

قاعدگی زن: دَشتانی- وَرتکی.

قاعده: پایه- دستور- آیین- بنیاد - روند - روش.

قاف: کاف- نام کوهی پنداری.

قافله: کاروان- رهنوردان.

قافله زن: کاروان زن- راهزن.

قافیه: همآوا - رج - پساوند سروده.

قافیه را باختن: خود را لو دادن.

قالب: پیکر- تن.

قالب تهی کردن: مردن- جان سپردن

قالب زدن، قالب ریزی کردن:کالب سازی- کالب زدن- کالب ریزی.

قالب کردن: انداختن- چپاندن.

قالپاق: خودک چرخ- کلاه- زیورچرخ.

قال: گفتن- سخن گفتن.

قال گذاشتن: چشم به راه گذاشتن - کسی را کاشتن.

قالی: فرش- بوب- بوپ.

قالتاق: (ت) پشت هم انداز- نیرنگ باز.

 قالیچه: بوبک.

قامت: اندام.

قاموس: فرهنگ- واژه نامه- باور- اندیشه - روش.

قانع: اندک خواه - کم خواه- سازگار.

قانون: داد- آسا - دات.

قانونی: دادگرانه.

قانون دان: آسا دان- داتکدان.

قانوناً: آیینی- دادگرانه.

قانون شکن: آساشکن.

قانونگذار:آیین گذار- روش گذار

قایق: (ت) بَلم- کَرَجی.

قایق موتوری: خود رو آبی-آب خود رو.

قائم،    قایم: ایستاده- پنهان- نهان.

قایم الزاویه: راست گوشه.

قائم،  قایم مقام: جانشین.

قباء: جامه- کَپاه

قباحت: زشتی- بی شرمی- بی آزرمی.

قبال: برابر.

قباله: بنچاغ - بنچاک.

قُبح: بدی- زشتی- رسوایی.

قبر: گور- آرامگاه - دخمه مغاک.

قبراق: چابک-گوبراک.

قبرستان: گورستان.

قبل: پیش- پیشینه.

قبل از: پیش از- فراتر از- پیش تر از.

قبلاً: پیشاپیش - از پیش- پیشتر.

قبول: پذیرش- باور- پذیرا - پذیرفتن.

قبول کردن: پذیرفتن- تن در دادن-به گردن گرفتن.

قبول شدن: پذیرفته شدن.

قبیح: زشت - نکوهیده - ناپسند.

قبیله: دسته- تیره- تبار- دودمان.

قپان: کپّان- ترازوی بزرگ.

قتل: خونریزی- کشتن، کشتار.

قتل عام: کشتار همگانی- همه کشی.

قتل عمد: خواه کشی.

قتل غیرعمد:  ناخواه کشی.

قتلگاه: کشتارگاه - خونریزگاه.

قحط: خشکسالی- نایابی- کمیابی.

قُد: یک دنده - لجباز.

قدر  و قیمت: ارزشمندی-گران ارجی.

قَدَر: اندازه- اندازه چیزی- توانایی.

قدردانی: گرامیداشت- سپاسگزاری.

قدرت: نیرو- تاب- توان- یارایی- زور.

قدرت استنباط: تیز هوشی-نیروی دریافتن.

قدرت طلب: فزون خواه - جاه جو.

قدری: کمی- اندکی - اندازه یی.

قدس: پارسایی- اشویی، پاکی.

قدغن: (ت) نبایست- نبایستی.

قدم: گام - پا - پای.

قدم اوّل: گام نخست - نخستین گام.

قدم برداشتن:گام برداشتن- راه رفتن.

قدما: پیشینیان- گذشتگان.

قدم مبارک: نیک قدم.

قِدمت: کهنگی- پیشینه.

قدیم: پیشین- کهن- باستان.

قدیمیان: پیشینیان- گذشتگان.

قدیم الایام: از دیر باز- روزگار پیشین.

قُرشدن: غُرشدن- فرورفته - آماسیده.

قرائت: خواندن.

قرار: آرام- آرامش- شکیبایی- شکیب.

قرارداد: پیمان نامه.

قراردادن: نهادن- نشاندن.

قرارتعقیب: دستور پیگرد.

قرارگاه: پایگاه- جایگاه- آسایشگاه.

قرار گرفتن: جا گرفتن - آسودن.

قرار مجرمیّت: دستور بزه رسی.

قرارملاقات: زمان دیدار - پیمان دیدار.

 قُراضه: شکسته - فرسوده - خرده ریز.

قراول: (ت) نگهبان- پاسدار- دیدبان.

قرائن: نشانه ها - همانندها - نمونه ها.

 قربان: کرپان.

قربت: نزدیکی- خویشی.

قُرص استوار و راست- پا بر جا.

قرض: وام- بدهی-  بدهکاری.

قرض دادن: وام دادن.

قرض کردن: وام گیری- وام خواهی.

قرض و قوله: وام و خرده وام.

قرعه: بخت - پِشک انداختن.

قرعه کشی: بخت آزمایی.

قُرُق: (ت) بازداری- ویژه کرد.

قرَقُروت: (ت) دوغآب خشک.

قرمز: سرخ.

قرمساق: (ت) بدکاره- هرزه.

قرمه سبزی: خورش سبزی.

قرن: سده.

قرنطینه: قرنتین.

قرون معاصر: سده های نزدیک.

قرون وسطی: سده های میانی.

قریب: نزدیک- خویش- خویشاوند.

قریباً:   بزودی- درزمانی کوتاه.

قریحه:   هوش- ویر- نهاد - اندریافت.

قرین: برابر- همانند - یکسان.

قرینه:   همانندی.

قزاق: سپاهی.

قزوین: کاسپین-کاسپیان.

قزل: (ت) سرخ.

قزل آلا: ماهی سرخرنگ.

قزن قفلی: (ت) دکمه چفتی-دکمه سنجاغی.

قساوت: سنگدلی- سیاه دلی.

قسی القلب: سنگدل- سخت دل.

قسط: داد- بخشی از وام.

قسط بندی: پرداخت بندی.

قَسم: سوگند.

قِسم: گونه- جور - مانند.

قسمت: پاره- سرنوشت.

قشر: پوسته- رویه- پوشش.

قشری: تهی مغز - نادان- واپسگرا.

قشلاق: گرمسیر-گرمسار.

قشنگ: زیبا - خوشگل.

قشون: (ت) ارتش- سپاه.

قصّاب: گوشت فروش.

قصّابخانه: کشتارگاه.

قصاص: سزا -کیفر- خون به خون.

قصبه: دهستان- ده بزرگ- شهرک.

قصد: آهنگ -گرای- گرایش.

قصد داشتن: برآن شدن- خواستن- آهنگ کردن.

قصر: کاخ- کوشک.

قصور: کوتاهی- سستی- فروگذاری.

قصه: افسانه - داستان - سرگذشت.

قصه گو: داستانسرا - افسانه گو.

قصیده: چکامه- چامه - سروده.

قضاء: داوری کردن- بجای آوردن-گزاردن- سرنوشت- فرمان

قضاوت: دادستانی کردن.

قضا و قدر: بخت- پیشآمد - سرنوشت. 

قطار: ردیف- رده- آهن نورد-پشت سر هم.

قطّاع: بریدن.

قطّاع الطریق: راهزنان.

قطب: پیر، نزد سوفیان- میخ- نشیم.

قطب نما: سونما - شین نما.

قطب شمال: میخ اباختر.

قطب جنوب: میخ نیمروز.

قُطر:کلفتی- ستبر.

قَطره: چکه- چکیده.

قطره چکان: چکانه - چکه چکان - چکاننده.

قطع: بریدن- جداکردن-گسستن.

قطع کردن:گسلاندن- رهاکردن- دل بریدن.

قطعنامه: پیمان نامه - پایان نامه.

قطعاً:
بی گمان - بی چون و چرا-بی برو برگرد.

قطعه: تکه - پاره.

قطعه قطعه: تکه تکه - پاره پاره.

قعر: ته- بن- ژرف- ژرفا.

 قفا: پشت گردن- پس سر- پشت سر- دنبال.

قفس: زندان.- جای تنگ.- کابوک.

قفسه: گنجه- دولاب.

قفسه سینه:جناغ سینه.

قفل: کلون-کوپله- کِلان.

قلاب: چنگک - چفت - کجک.

قلاده: یوغ - زنجیر- بند- گردن بند.قلب: دل- گِش.

قلباً: از ته دل.

قلاب سنگ: فلاخن- کلماسنگ.

قِلت: کم بودن - کم شدن - کمی.

قللاشی: میخوارگی - باده پرستی.

قلچماق: (ت) گردن کلفت- زورگو.

قِل خوردن: غلت خوردن- غلتیدن.

قلدُر: زورگو- گردن کلفت - خودسر.

قلع: برکندن- نابودی- سرنگونی.

قلع و قمع:  براندازی- ریشه کنی - کشت و کشتار.

قلعه: دژ-کلات- بارو - درپُشت

قلعه نظامی: دژ ارتشی- پادگان.

قلقل: غلغل- آوای جوشیدن.

قلق: (ت) رگ خواب- خوی- شیوه.

قلم: خامه-کلک.

قلماسنگ: کلاسنگ - فلاخن.

قلنبه: کُلنبه- برجسته - ورآمده.

قلمه: شاخچه- نهال - نهالچه.

قلندر: کلندر- ولنگار- بی بند و بار.

قلوه: کُلوه.

قلّه: چکاذ- چکات، چگات، چیکات.

 قلیان: نارگیله- آتش سر.

قلیل: کم - اندک - ناچیز.

قَلیه: پاره گوشت- بریانی.

قم: گم- گومِس- زمین پست وگود.

قِمار: مَنگ- مَنگیا.

قماش: پارچه - بافت - رخت.

قمر: ماه - شب افروز.

قمقمه: غمغمه.

قمه: دشنه- شمشیر کوتاه.

قنات: کاریز.

قناری: بلبل زرد.

قناعت: بسندگی- به کم ساختن.

قند: غند- شکربسته.

قنداق: (ت) دسته تفنگ -کودک پیچ.

قندیل: چراغ واره - چراغ آویز.

 قو: غو.

قواء: نیروها- توانایی ها.

قوام: استواری- پایداری.

قوام آمدن: گرفتن.

قوام گرفتن کار: سامان گرفتن.

قوت: خوراک - خورش.

قّوت: نیرو- نیرومندی.

قوّت گرفتن: نیروگرفتن- توانا شدن.

قُّوت بدنی: نیروی تن.

قوّت قلب: پردلی.

قوّه مخیله: نیروی پندار.

قوه ممیزه:  نیروی بازشناخت.

قوچ:     غوچ- راک- وران.

قورباغه: (ت) وزغ- غوک.

قورت دادن: فروبردن.

قوری: غوری.

قوز: گوژ.

قوزغوزک- برآمدگی - کوژک.

قوس: کمان- کمانه - کژواره.

قوس و قزح: رنگین کمان.

قوش: (ت) باز شکاری.

قوطی: توبک- تبنگو.

قول: سخن- گفتار- پیمان.

قول گرفتن: پیمان گرفتن.

قول و قرار: پیمان- هم دیداری.

قول نامه: پیمان نامه.

قوم: خویش- تبار- دودمان- خاندان.

قوه ادراک: نیروی دریافت- نیروی پی بردن.

قوه جاذبه: نیروی کشش- نیروی ربایش.

قوه اجرائیه: نیروی فرمانروایی-دادکاری- نیروی کشورداری.

قوه قضائیه: نیروی دادگستری- دادرسی.

قوه مقننه: نیروی آیین گذاری- نیروی دادگذاری.

قوه مخیّله: نیروی اندیشه وپندار.

قوی: نیرومند- زورمند- توانا - پایدار.

قوی پنجه: توانمند-زورمند.

قهر: خشم- نا آشتی- رویگردان.

قهرکردن: برآشفتگی- روی برگرداندن-دل گران داشتن.

قهراً: به زور.

قهرمان: کُهرمان- پهلوان.

قهقرا: واپسگرا- پسرو- پسگردی.

قهقهه: با آواز بلند خندیدن- خنده بلند.

قهوه: کهوه.

قی: بالا آوردن - برگرداندن.

قیاس: سنجش- برآورد - وراندازی - برابریابی- اندازه گیری.

قیاس کردن: سنجیدن- برآوردکردن- برابرکردن.

قیاس به نفس: باخود برابری- باخود همسنجی.

قیافه: چهر- چهره - رخ - رو- رخساره.

قیامت: رستاخیز.

قیامت کردن: هنگامه کردن.

قیام کردن: برخاستن.

قیچی: (ت)کاز- دوکارد.

قیچی باغبانی: شاخه بر.

قیچی سلمانی: موچینه.

قید: بند- بست.

قید چیزیرا زدن: چشم پوشی کردن.

قید و بند : بند و زندان.

قیر: زفت-گَژف- گَجشف.

قیف: تگاو- بّتو.

قیل: گفتار- گفتگو - سر و سدا.

قیل و قال: هیاهو- داد و فریاد - هنگامه - جیغ و داد.

قیّم: سرپرست.

قیمه: (ت) گوشت ریزه-کوفته ریزه.

قیمه قیمه کردن: (ت) ریز کردن- خوردکردن.

قیمت: بها- ارزش - ارج.

قیمتی: گرانبها- پر بها.

قیمومت: سرپرستی.

قیمومت داشتن: سرپرستی کردن.

 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-iran-1.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com