|
نویسنده فرهنگ ایران
|
|
۲۴ اسفند ۱۳۸۶ |
ف
فائق، فایق شدن: پیروزشدن - چیره شدن - برتری یافتن.
فاتح: پیروزمند - چیره - پِیروز.
فاتحانه: پیروزمندانه - کامکارانه.
فاجعه: رویدادناگوار- پیش آمد سخت.رخداد اندوهبار.
فاحش: آشکار- زشت - ناپسند - بسیار- فراوان - بی اندازه.
فاحشه: روسپی- خودفروش- تن فروش.
فاخر: گرانمایه- ارزشمند- پربها.
فارغ: آسوده- آزاد - رها - دست ازکارکشیده.
فارغ البال: آسوده دل- سبکبال.
فارغ التحصیل: دانش آموخته-آموزه پایان.
فارغ شدن: آسودن- رها شدن-آرامش یافتن- زاییدن.
فاسخ: برهم زننده پیمان.
فاسد: پوسیده- تباه- گندیده- هرزه-پتیاره.
فاسدکردن: تباه کردن- ازمیان بردن.
فاسد شدن: پوسیدن- تباه شدن.
فاسد الاخلاق: زشت خو- بد خو- تبه خو.
فاش: آشکار- آشکارا - هویدا- پدیدار.
فاش کردن: آشکارکردن- روکردن - رسواکردن - پته را روی آب نداختن.
فاصله: سوایی- جدایی- اندازه.
فاصله دار: جدا ازهم- دورازهم.
فاصله دادن: دورکردن- جداکردن - بازگذاشتن.
فاضل: فرجاد- دانشمند- بینشور- فرزانه- فرهیخته.
فاضلانه: بخردانه - آگاهانه - بینشمندانه.
فاضلاب: پساب- گنداب رو- گنداب راهه.
فاعل: کننده کار- انجام دهنده - پوینده.
فاق: فاژ- شکاف باز.
فاقد: نبود- بی بهره - نادار-گم کننده.
فال: شگون- بخت- پیشگویی-پیش بینی.
فال بین، فال گیر: پیشگوی-کف بین.
فال بینی کردن: شگون دیدن-زمان انداختن.
فلج: سست اندامی- زمین گیری.
فانی: ناپایدار- ناپاینده - نماندنی- مردنی.
فایده: سود- بهره- بازدهی- سودبخش.
فتّان: دلربا- دل انگیز- آشوبگر.
فتح: پیروزی- چیرگی- گشایش.
فتح کردن: پیروز گشتن-گشودن- چیره شدن.
فتح و ظفر: گشایش و کامیابی - راهیابی وپیروزی.
فتحه: زِبَر.
فترت: سستی- کندی- ناتوانی- گسستگی - فروهشتگی.
فتق: گشاده- فراخ.
فتنه: آشوب- شورش - غوغا - هنگامه.
فتنه انگیز: آشوبگر- شورشگر.
فتوّت: جوانمردی- رادی- رادمردی.
فتوی: فرمان دینی.
فتیله: پَرزه - بُشک.
فجر:سپیده دم- بامداد - روشنی پگاه.
فجور: گناه ورزی- تباهکاری.
فجیع: دردناک- ناگوار- جانگداز.
فجیعانه: جان کاهانه - جان گدازانه.
فحّاش: بد زبان- ناسزاگو- دشنام گو.
فحش: دشنام - ناسزا.
فحشاء: روسپیگری- هرزگی.
فخّار: سفالگر- آجرپز- کوره پز.
فخر، فخر کردن: بالیدن- پالیدن- نازیدن- سرفراز بودن.
فدایی: جانباز-جانسپار- پیشمرگ-ازخودگذشته.
فداکاری: جانبازی- از خودگذشتگی.
فداکردن: نابودکردن- نیست کردن - ازدست دادن.
فدراسیون: اِرمان- سازمان
فُرات: فَرات - آب خوش.
فرّار: ناپا - گریزا.
فرار: گریز- گریختن- جَست- جَستن.
فراردادن: گریزاندن.
فرارکردن: گریختن- جَستن.
فراری: گریخته- در رفته- گریزپا.
فراست: هوش- زیرکی- هوشیاری.
فرّاش: رفتگر- جاروکش.
فَراغ: آسایش- آسودگی- رامش.
فِراق: جداشدن - دورشدن.
فرتوت: پیر- سالخورده - ازکارافتاده.
فَرَج: گشایش درکار- گشادگی- رخنه.
فَرح: شادی - شادمانی- خشنودی- خرسندی - دلشادی - سرشادی.
فرح بخش: شادی انگیز- شورانگیز- شادی بخش - شادی افزا.
فرد: تنها - تک - یگانه - بی همتا - بی مانند.
فردوس: پردیس- بوستان.
فرسخ: فرسنگ.
فرش: زمین گستر- زیرافکن.
فرش کردن: پوشاندن - گستردن.
فرصت: گاه- زمان- پیش آمد.
فرصت داشتن: زمان داشتن- آزاد بودن.
فرصت طلب: سود جو- بهره گیر- نان به نرخ روزخور.
فرض: انگاشت- انگار- گمان- پنداشت.
فرضی: گمانی - پنداری - انگاری.
فرض کردن: انگاردن- انگاشتن - پنداشتن- گمان بردن.
فرضاً: اگر- اگرچه - به انگار- به گمان.
فرضیه: انگاره - گمانه - پنداره.
فرط: زیاده روی - بسیاری - بی اندازه - فزونی.
فرع: شاخه- سود پول- بهره وام.
فرعی: شاخه یی- بخشی.
فرق: ناهمتایی- ناهمگنی - ناهمسویی - میان سر- تارک.
فرق گذاشتن: جداساختن- سوا کردن.
فِرقه: گروه - دسته - تیره- رسته.
فرمول: (لا) ساختاره- ریختار.
فرید: یکتا - یگانه - بی مانند.
فریضه: فَریزه- بایسته - بایستگی.
فساد: تباهی- تباه شدن- ویرانی.
فساد اخلاقی: سیه کرداری- تباه کاری- سیه روانی.
فسخ: گسیختن.
فسق: بدکاری- گناهکاری-گم گشتگی.
فسق و فجور: هرزگی و تباه کاری.
فسقلی: کوچولو - ریزه.
فسیل: سنگواره.
فسیل شناسی: دیرین شناسی.
فصاحت: سخنوری- سخندانی-روان سخن- زبان آوری.
فصیح: زبان آور - خوش سخن - گویا.
فصل: جدا ساختن - واره - فرَگَرد- هات- دمان.
فصلی: هنگامی- گاه گاه.
فضا: هوا - پهنه آسمان - فراخه.
فضانورد: هوانورد - آسمان نورد.
فضاحت: رسوایی- بدنامی- بی آبرویی.
فضل: فرجادی - فرهیختگی.
فضل فروش: خود نما - دانش فروش - استادنما.
فضول، فضولی: کنجکاو- کنجکاوی.
فضیلت: برتری- دانایی- فزونی.
فضله: سِرگین- بازمانده.
فطرت: سرشت- خوی- منش- نهاد.
فطری: سرشتی - نهادی- منشی.
فعّال: پرکار- کاری- کوشا - کار آمد.
فعالیّت: کوشندگی- پرکاری- تلاش.
فعل: کنش- پویه- کردار.
فعل و انفعال: کنش و واکنش.
فعلاً: اکنون- این دم - این زمان.
فعلی: کنونی.
فَعله: روزمزد- مزدور-کارگر.
فقدان: کمبود- نیستی- نبودی.
فقر: تهیدستی- تنگدستی- بینوایی.
فقرات: مهره ها.
فقط: تنها - بس.
فقید: شادروان- درگذشته.
فقیر: مستُمند، نیازمند- گدا.
فک: آرواره.
فکاهی: خنده دار- خنده آور- خوش مزگی.
فکر: اندیشه- باور- سگالش.
فکرخوب: اندیشه نیک- وهومَن.
فکر بد: اندیشه بد- اندیشه نادرست.
فکر بکر: اندیشه نو- اندیشه سازنده.
فکری: پنداری - انگاری - اندیشه یی.
فکر کردن: اندیشیدن.
فلج: زمین گیر- تن بیمار- ازکار افتاده.
فلات: جای بلند - پهنه.
فلّاح: کشاورز - برزگر.
فلاحت: کشاورزی- برزگری- برزیگری.
فلاکت: بیچارگی - بدبختی - خواری.
فلان: این یکی-آن یکی- بهمان.
فلان و بهمان: این وآن - این کس وآن کس.
فلز: گدازه- توپال آهِن.
فلس: پولک- پول سیاه - پشیز.
فِلِش: (فر) تیر- پیکان.
فلفل: پلپل.
فَلَق: سپیده دم.
فلک: سپهر- آسمان.
فلک الافلاک: سپهربرین.
فلوس: جوشانده تلخ - نرمه دارو.
فنّ: هنر- روش - شگرد.
فناء: نیستی - نابودی.
فناپذیر: نیست شو- مردنی.
فنا ناپذیر: پاینده- جاویدان- پایدار.
فنا ناپذیری:جاودانی- بی مرگی-اَمردادی.
فناتیک: دین نموداری-پیروی چشم بسته.
فنجان: پنگان- جام.
فندق: فوندیک- فُندک، پندک.
فنی: ویژه کار- هنرمندانه.
فواره: جوشا - آب فشان- جهنده.
فوت: مرگ- درگذشت - نابودی.
فوت کردن: درگذشتن- مردن-از دست رفتن.
فتوکپی: (فر) رونوشت- بازرُخش.
فوج: گروه- دسته - رسته - جرگه.
فوری: بیدرنگ- به زودی- تند و تیز.
فوراً: زود - دردم - بیدرنگ - هماندم.
فوران: جهش- جوشیدن.
فوران کردن: جهیدن- جوش آوردن.
فوق: بالا- برین - زِبَر.
فوقانی: زبرین- فراسر.
فوق تصور: فرا باور- بالاتر از باور-دور از پندار.
فوق الذکر: یاد شده- پیش گفته شده.
فوق العاده: شگفت انگیز
فولاد: پولاد.
فهرست: پهرست.
فهم: دریافت- هوش- نیوند ی.
فهمیدن: دانستن- دریافتن.
فهماندن: شناساندن- آگاه کردن.
فهمیده: دریافته.
فهیم: دانا - با هوش - تیزهوش.
فیض: بهره- سود.
فیض رساندن: بهره رساندن -سود رساندن- بهره ورکردن.
فیاض:دهشمند- بخشنده- جوانمرد.
فی البدیه: بیدرنگ- زود.
فی الفور: دردم - بیدرنگ- هماندم.
فی المجلس: همانجا- در جا.
فیصله دادن: پایان بخشیدن -به فرجام رساندن - انجام دادن.
فیبر: (فر) بافت- راک.
فیزیوتراپی:(فر) گیتیگ درمانی.
فیزیو لوژی:(فر) تنکرد شناسی.
فیکس: (فر) بر جا - ایستا.
فیکساتور: (فر) بر جا کننده-بر پا نگهدارنده- ایستا دار.
فیلتر: (فر) بالایه
فیلسوف: فرزانه.
فیلم: (فر) رُخشاره.
فیلم بردار: (فر) رُخشارگیر.
فی مابین: (ق) درمیان.
فی البدیهه: خود آی
|