FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
نسک ها و نو یسندگان
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
چامه سرایی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
غ چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرهنگ ایران   
۲۴ اسفند ۱۳۸۶
غ

غائب، غایب: ناپیدا- نادیده- نهان.

غائله، غایله: غوغا - شورش - آشوب.

غایی: پایان- فرجام - سر انجام.

غار: کنام- شکاف درکوه.

غارت: تاراج- چپاول.

غارت کردن: تاراج، چپاول کردن.

غارت زده: تاراجیده.

غارتگر: تاراجگر- راهزن- چپاولگر.

غاصب: ربایشگر- ستمگر- دست یازنده.

غافل: بی خیال- فراموشکار- ناآگاه.

غافلانه: ناآگاهانه- فراموشکارانه.

غافلگیر: ناگه گیر- مچ گیر.

غالب: چیره شونده - برتر- توانا.

غالبا: چه بسا- بسیار- بسی- بیشتر.

غامض: پیچیده - سخت - دشوار.

غایت: پایان- فرجام - سرانجام - اوج.

غبار: گرد-گرد و خاک-گرت.

غبارآلود: گرد آلود- گَرتی.

غبطه: آرزومند- دریغ- افسوس.

غبغب: زیر زنخ - زنخک.

غبن: فریب- زیان- گزند - گول.

غّدار: بدکار- نا بکار- بد سرشت - بد نهاد - ستمکار.

غدر: فریب- نابکاری- پیمان شکنی- دورویی.

غده: دژپیه

غذاء: خوراک- خورش- خوردنی.

غذای صبح: ناشتایی- چاشت.

غذای روزانه: روزی.

غذای شب: شام.

غروب: شامگاه

غربزدگی: فرنگی بازی- فرنگ زدگی.

غربال: گربال- الک- نرم بیز.

غربال کردن: الک کردن- بیختن.

غربت: دورشدن- کاشانه دوری.

غرس: کاشتن- نهال کاری- درخت نشاندن.

غرَض: کینه - دشمنی - بد اندیشی.

غرض آلود:
بد خواهانه - کینه توزانه.

غرض ورز: کینه ورز.

غرغره: خرخره- آب درگلوگردانیدن.

غرفه: بالا خانه - کلبه - تیمچه.

غرق: مردن درآب- ازدست رفتن.

غرقاب: آب ژرف- گرداب.

غرور: خودخواهی- خود پسندی.

غرور انگیز: شورانگیز - فرتاب.

غرور جوانی: خود پسندی جوانی-جوش جوانی- شورجوانی.

غرّه: خودخواه - خود پسند.

غریب: دورافتاده - بی کس- دور از کاشانه - دور از زادگاه.

غریب پرست: بیگانه پرست

غریبه: بیگانه- ناآشنا - ناشناس.

غریدن: خروشیدن- فریاد زدن.

غریزه: سرشت - نهاد - خوی.

غریزه طبیعی: زاد سرشتی- خواسته نهادی.

غریق:  فروشده در آب - فرورفته.

غزال: آهو- آهوبره.

غزل: چامه- چکامه - سروده - ترانه.

غش: کینه - سیاه دلی - شیله پیله - بیهوشی - مدهوشی.

غشاء:   پرده - پوشش - روکش.

غصب: دستیابی- دست اندازی-زور ستانی.

غضب: اندوه - تند خویی- خشم.

غضبناک: خشمناک- خشمگین.

غضب آلود: برآشفته- خشم آلود.

غفلت: فراموشکاری- از یاد بردن- فروگذاری.

غفلتاً: ناگهان- ناگاه - سرزده.

غلّات: دانه های خوراکی-گندم - جو - برنج - ارزن- ذرت.

غُلّ: زنجیر- پای بند - بند.

غلاف: نیام.

غلام: برده - سرسپرده.

غلَبه: چیرگی- چیره شدن- پیروزمند.

غلط: نادرست- نا راست.

غلط انداز: گول زن.

غلط غلوت: سراسر نادرست.

غلطی: نابجا - نادرست.

غلظت: درشتی- سفتی- پرمایه.

 غلّو: گزافه گویی- لاف زنی.

غلیان: جوش

 غم: اندوه - اندوهگین - زاری.

غمزه: کرشمه - ناز.

غنی: توانگر، بی نیاز- سرمایه دار.

غنیمت: پروه- چاپیده- دست برد.

غوّاص: شناگر- آب باز.

غور: درنگ- بررسی- پژوهش.

غورباقه: وزغ - غوک.

غول: دیو.

غوط: پاغوش.

غوطه ور: پاغوشیده.

غیاب: پشت سر- نهان - پنهان.

غیاباً: درپشت سر- درپنهان - درنبود.

غیب: نهان - پنهان - ناپدید - ناپیدا.

غیبگویی:
پیشگویی- سرنوشت گویی.

غیبت: بدگویی - زشت یادی- پنهان- ناپدید - ناپیدا.

غیر: جز- جدا    از- مگر- دیگر- دیگری.

غیراز: به جز- جزاین.

غیر ارادی: ناخواسته.

غیر ایرانی: انیرانی- بیگانه.

غیرخالص: ناویزه - ناسره- آمیخته.

غیردائم: ناپایا- گذرا- زودگذر- ناپایدار.

غیررسمی:دوستانه.

غیرشهری:روستایی.

غیرصمیمی: دورویی- دورنگی.

غیرضروری: نابایست.

غیرطبیعی: ناسرشتی.

غیرعادلانه: بی داد

غیرقابل اجتناب: ناگزیر.

غیرقابل اجرا: انجام ناپذیر- پیش نرفتنی- ناپذیرفتنی.

غیرقابل اعتماد: نا اُستوان.

غیرقابل انکار: رد نکردنی.

غیرقابل تحمل: توانفرسا- جانکاه.

غیرقابل تصوّر: ناپنداشته.

غیرقابل حصول: دست نیافتنی- دور از دسترس.

غیر قابل رویت: نادیدنی.

غیرقابل علاج: بی درمان-درمان ناپذیر.

غیرقابل فسخ: بی برگشت.

غیرقابل قبول: ناپذیرفتنی- باورنکردنی- نشدنی.

غیرقابل قسمت: بخش ناپذیر.

غیرقابل نفوذ: نَشت ناپذیر.

غیرقابل وصف: ناگفتنی.

غیرقابل وصول: ناگرفتنی.

غیر قانونی: بی دادی- ناروا.

غیر کافی: نابسنده.

غیرکامل: نارسا.

غیرلازم: نابایسته- ناشاید.

غیرمادی: مینوی.

 غیرمتجانس: ناهمگون.

غیرمتحرک: بی جنبش- اَجنبان.

غیرمترصد: ناگهانی- پیش بینی نشده.

غیرمترقبه: ناگهان- ناآگاهانه.

غیر متناهی: بی پایان.

غیرمتصل: نا پیوسته- سوا- جدا ازهم.  

غیرمجاز: بی پروانه.

 غیرمستقیم: ناراسته.

غیرمحسوس: ناسُهیدَنی.

غیرمحلول: وانرفتنی.

غیرمرعی:  نادیدنی.

 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_cyrus.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com