|
نویسنده فرهنگ ایران
|
|
۲۴ اسفند ۱۳۸۶ |
غ
غائب، غایب: ناپیدا- نادیده- نهان.
غائله، غایله: غوغا - شورش - آشوب.
غایی: پایان- فرجام - سر انجام.
غار: کنام- شکاف درکوه.
غارت: تاراج- چپاول.
غارت کردن: تاراج، چپاول کردن.
غارت زده: تاراجیده.
غارتگر: تاراجگر- راهزن- چپاولگر.
غاصب: ربایشگر- ستمگر- دست یازنده.
غافل: بی خیال- فراموشکار- ناآگاه.
غافلانه: ناآگاهانه- فراموشکارانه.
غافلگیر: ناگه گیر- مچ گیر.
غالب: چیره شونده - برتر- توانا.
غالبا: چه بسا- بسیار- بسی- بیشتر.
غامض: پیچیده - سخت - دشوار.
غایت: پایان- فرجام - سرانجام - اوج.
غبار: گرد-گرد و خاک-گرت.
غبارآلود: گرد آلود- گَرتی.
غبطه: آرزومند- دریغ- افسوس.
غبغب: زیر زنخ - زنخک.
غبن: فریب- زیان- گزند - گول.
غّدار: بدکار- نا بکار- بد سرشت - بد نهاد - ستمکار.
غدر: فریب- نابکاری- پیمان شکنی- دورویی.
غده: دژپیه
غذاء: خوراک- خورش- خوردنی.
غذای صبح: ناشتایی- چاشت.
غذای روزانه: روزی.
غذای شب: شام.
غروب: شامگاه
غربزدگی: فرنگی بازی- فرنگ زدگی.
غربال: گربال- الک- نرم بیز.
غربال کردن: الک کردن- بیختن.
غربت: دورشدن- کاشانه دوری.
غرس: کاشتن- نهال کاری- درخت نشاندن.
غرَض: کینه - دشمنی - بد اندیشی.
غرض آلود: بد خواهانه - کینه توزانه.
غرض ورز: کینه ورز.
غرغره: خرخره- آب درگلوگردانیدن.
غرفه: بالا خانه - کلبه - تیمچه.
غرق: مردن درآب- ازدست رفتن.
غرقاب: آب ژرف- گرداب.
غرور: خودخواهی- خود پسندی.
غرور انگیز: شورانگیز - فرتاب.
غرور جوانی: خود پسندی جوانی-جوش جوانی- شورجوانی.
غرّه: خودخواه - خود پسند.
غریب: دورافتاده - بی کس- دور از کاشانه - دور از زادگاه.
غریب پرست: بیگانه پرست
غریبه: بیگانه- ناآشنا - ناشناس.
غریدن: خروشیدن- فریاد زدن.
غریزه: سرشت - نهاد - خوی.
غریزه طبیعی: زاد سرشتی- خواسته نهادی.
غریق: فروشده در آب - فرورفته.
غزال: آهو- آهوبره.
غزل: چامه- چکامه - سروده - ترانه.
غش: کینه - سیاه دلی - شیله پیله - بیهوشی - مدهوشی.
غشاء: پرده - پوشش - روکش.
غصب: دستیابی- دست اندازی-زور ستانی.
غضب: اندوه - تند خویی- خشم.
غضبناک: خشمناک- خشمگین.
غضب آلود: برآشفته- خشم آلود.
غفلت: فراموشکاری- از یاد بردن- فروگذاری.
غفلتاً: ناگهان- ناگاه - سرزده.
غلّات: دانه های خوراکی-گندم - جو - برنج - ارزن- ذرت.
غُلّ: زنجیر- پای بند - بند.
غلاف: نیام.
غلام: برده - سرسپرده.
غلَبه: چیرگی- چیره شدن- پیروزمند.
غلط: نادرست- نا راست.
غلط انداز: گول زن.
غلط غلوت: سراسر نادرست.
غلطی: نابجا - نادرست.
غلظت: درشتی- سفتی- پرمایه.
غلّو: گزافه گویی- لاف زنی.
غلیان: جوش
غم: اندوه - اندوهگین - زاری.
غمزه: کرشمه - ناز.
غنی: توانگر، بی نیاز- سرمایه دار.
غنیمت: پروه- چاپیده- دست برد.
غوّاص: شناگر- آب باز.
غور: درنگ- بررسی- پژوهش.
غورباقه: وزغ - غوک.
غول: دیو.
غوط: پاغوش.
غوطه ور: پاغوشیده.
غیاب: پشت سر- نهان - پنهان.
غیاباً: درپشت سر- درپنهان - درنبود.
غیب: نهان - پنهان - ناپدید - ناپیدا.
غیبگویی: پیشگویی- سرنوشت گویی.
غیبت: بدگویی - زشت یادی- پنهان- ناپدید - ناپیدا.
غیر: جز- جدا از- مگر- دیگر- دیگری.
غیراز: به جز- جزاین.
غیر ارادی: ناخواسته.
غیر ایرانی: انیرانی- بیگانه.
غیرخالص: ناویزه - ناسره- آمیخته.
غیردائم: ناپایا- گذرا- زودگذر- ناپایدار.
غیررسمی:دوستانه.
غیرشهری:روستایی.
غیرصمیمی: دورویی- دورنگی.
غیرضروری: نابایست.
غیرطبیعی: ناسرشتی.
غیرعادلانه: بی داد
غیرقابل اجتناب: ناگزیر.
غیرقابل اجرا: انجام ناپذیر- پیش نرفتنی- ناپذیرفتنی.
غیرقابل اعتماد: نا اُستوان.
غیرقابل انکار: رد نکردنی.
غیرقابل تحمل: توانفرسا- جانکاه.
غیرقابل تصوّر: ناپنداشته.
غیرقابل حصول: دست نیافتنی- دور از دسترس.
غیر قابل رویت: نادیدنی.
غیرقابل علاج: بی درمان-درمان ناپذیر.
غیرقابل فسخ: بی برگشت.
غیرقابل قبول: ناپذیرفتنی- باورنکردنی- نشدنی.
غیرقابل قسمت: بخش ناپذیر.
غیرقابل نفوذ: نَشت ناپذیر.
غیرقابل وصف: ناگفتنی.
غیرقابل وصول: ناگرفتنی.
غیر قانونی: بی دادی- ناروا.
غیر کافی: نابسنده.
غیرکامل: نارسا.
غیرلازم: نابایسته- ناشاید.
غیرمادی: مینوی.
غیرمتجانس: ناهمگون.
غیرمتحرک: بی جنبش- اَجنبان.
غیرمترصد: ناگهانی- پیش بینی نشده.
غیرمترقبه: ناگهان- ناآگاهانه.
غیر متناهی: بی پایان.
غیرمتصل: نا پیوسته- سوا- جدا ازهم.
غیرمجاز: بی پروانه.
غیرمستقیم: ناراسته.
غیرمحسوس: ناسُهیدَنی.
غیرمحلول: وانرفتنی.
غیرمرعی: نادیدنی.
|