FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
ع چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرهنگ ایران   
۲۴ اسفند ۱۳۸۶
ع

عائله، عایله: خانواده.

عائله مند: پرفرزند- خانوارمند.

عابر: رهگذر- گذرکننده - رونده.

عابد: خداپرست- پرستنده.

عاج: دندان پیل- استخوان پیل.

عاجز: زبون- ناتوان- بیچاره - درمانده.

عاجزانه: با بیچارگی- زبونانه.

عاجزشدن: به ستوه آمدن-درمانده شدن- بیچاره شدن.

عاجل: شتابنده- پیشی جوی.

عادت: خوی- سرشت- شیوه- روش.

عادت کردن: خوی گرفتن- خو کردن.

عادت کننده: خوی پذیر.

عادت ماهانه زنان: دوره زنانگی-دَشتان.

عادل: دادگر - دادگستر- دادور.

 عادلانه: دادگرانه - داد منشانه.

عادی: ساده - پیش پاافتاده - خوگرفته.

به روال عادی: به روال همیشگی.

عار: ننگ - شرم - آزرم.

عارض: چهره - رخ - رخسار- رو.

عارضه: بیماری- ناخوشی- رنجوری.

عارف: بینشمند- دانا- ژرف بین.

عاریت: وامی- پس دادنی.

عاریت دادن: به وام دادن.

عاریت خواستن: به وام خواستن.

عازم: رهسپار.

عاشق: دلباخته- شیفته- واله- شیدا.

عاشقانه: شیفتگانه- شوریده وار- شیداوار- دلدارانه.

عاشق پیشه: شیدا پیشه.

عاشق شدن: دل باختن- دل سپردن.

عاصی: نافرمان- سرکش- شورشگر- بستوه آمده.

عاطفه: مهر- مهربانی- مهرورزی.

عاطل: بیکار- بیهوده- پوچ- افکار.

عافیت: تندرستی- بهروزی- رستگاری.

عاقبت: فرجام- سرانجام.

عاقبت الامر: سر انجام- پایان کار.

عاقبت اندیش: دوراندیش- ژرف نگر.

عاقبت به خیر: نیک فرجام.

عاقد: پیوندگر- گره زن - پیمانگذار.

عاقل: هوشمند- اندیشمند- دانا- پخته.

عاقلانه: هوشمندوار- اندیشمند وار.

عالَم: گیتی- کیهان- سپهر گردون.

عالَم افروز: گیتی افروز- جهان افروز.

عالم بشریّت: جهان هستی-جهان مردمی.

عالم ملکوت:سپهرگردون- جهان دیگر.

عالم غیب: جهان نادیده.

عالی: برتر- والا- ارجمند.

عالی تبار: والا تبار- والا نژاد.

عالی ترین: بهترین- برترین- والا ترین.

عالی رتبه: بلند پایه-گرانمایه.

عالی قدر: پر ارزش- پر بها- والاجاه.

عالی مقام: بلند پایه- ارجمند.

عالی نژاد: والا نژاد - والاگهر.

عالی نسب: والاتبار- والانژاد.

عالی همّت: بزرگوار- والامنش.

عالیجناب: بزرگوار-گرانمایه- ارجمند.

عام، عامه: توده- مردم- همه- همگان

عامداً: آگاهانه - دانسته - به دلخواه.

عامل: کارگذار-کاردار- پیشکار.

عاید: درآمد- سود- بازدهی- باز گشته.

عایدی: درآمد- سود- بهره.

عایق: بازدار- بازدارنده- پیشگیر-نارسانا.

عبادت: پرستش- نیایش.

عبادت کردن: نیایش کردن- ستودن- ستایش کردن.

عبادتگاه: نیایشگاه - پرستشگاه - مَزکَت.

عبارت: گزاره فراز- سخن.

عبارت پردازی: سخن پردازی- سخن بیمایه گویی.

عبث: بیهوده- پوچ - بی ارزش- بیمایه.

عبد: بنده- برده- زر خرید.

عبرت: پند- آموزش- اندرز- آموزه.

عبور، عبور کردن: گذر- گذشتن- گذر کردن- ردشدن.

عبور و مرور: رفت و آمد - آمد و شد.

عبورگاه: گذرگاه.

عبوس: اخمو- ترشرو.

عِتاب: خشم - سخن تند - سرزنش - پرخاش - تشر.

عتیق: کهنه - دیرینه - باستانی.

عتیقه: کهن- باستانی- پارینه- باارزش.

عَجب: شگفتی- شگفت آور- شِگرف - شگفت انگیز.

عُجب: منی- خودستایی- خودبینی.

عَجبا: شگفتا.

عجز: ناتوانی- درماندگی- بیچارگی.

عجله: شتاب- چابکی- تندی- تیزی.

عجله کننده: شتابگر

عجله کردن: شتافتن - شتاب کردن.

عجم: گُنگ- کر ولال- ایرانی.

عجوزه: پیر- درهم شکسته - فرتوت.

عجول: شتابگر- شتابزده- ناشکیبا.

عجولانه: شتابان- سراسیمه.

عجیب: شگفت انگیز- شگرف.

عجیب الخلقه: شگفت آفریده.

عجین: آمیخته- درهم شده.

عِداد: شمار.

عدالت: دادگری- دادگستری- دادوری.

عدالت اجتماعی: یکسانگری- برابری - همسانی.

عدالت پیشه: دادمند - دادپیشه.

عدالتخانه: دادگستری.

عداوت: دشمنی- کینه توزی - کین - ستیزه جویی.

عدد: شمار شماره.

عددنویسی: شماره نویسی.

عدس: دانجه - دانژه - وِنوک- وینوک.

عدسی: مِژوک.

عدسی دوربین: بُلُسیک.

عدل: نیم خروار - لنگه بار.

عدل بندی: بسته بندی - بار بندی - لنگه بندی.

عدل: داد - داوری - دادمندی.

عدلیه: دادگستری.

عدم: نابودی- نبود - نِیستی.

عدم آسایش: نیاسودگی.

عدم احترام: بی ارجی.

عدم استعداد: بیکارگی. 

عدم اعتماد: بد گمانی - نا باوری.

عدم امکان: نا شدنی- ناتوانی.

عدم پیشرفت: شکست - ناکامی.

عدم موّفقیّت: ناکامی - ناکامیابی.

عدم واقعیّت: ناراستی- نادرستی.

عدم وجود: نابودی- نیستی.

عَدن: بهشت.

عدو: دشمن- بدخواه - کینه ور.

عِدّه: گروه - دسته- جرگه.

عدّه ای:گروهی- دسته ای- تنی چند.

عذاب: آزار- رنج - شکنجه.

عذاب الیم: رنج جانگاه- آزار دردناک - شکنجه ی سخت.

عذاب روح: آزار روان - شکنجه روان.

عذر: پوزش - بهانه.

عرابه: ارابه- گردونه.

 عرب: تازی- تازیک.

عربده: فریاد- داد - جیغ - فغان.

عربده جو: ستیزه جو- آشوبگر.

عرش: اورنگ- اریکه- تخت.

عرشه: فراز کشتی- بالای کشتی.

عرش اعلی: جایگاه خدا، تخت برین.

عرصه: میدان- پهنه- میان سرای.

عرض: پهنا - پهَنای.

عرض کردن: به آگاهی رسانیدن - گفتن

عرضحال: دادخواست - دادنامه.

عُرضه: جُربزه- کاردانی- شایستگی.

عُرضه داشتن: جُربزه داشتن-کاری بودن.

عَرضه: نمایش- پیشنهاد - نشان دادن.

عَرضه کردن: هویدا کردن- نمایاندن.

عَرعَر: اَراَر- آوای خر.

عُرف: روش همگانی- روال- شناخته - پذیرفته.

عِرق: خوی- اندیشه - ریشه - گوهر.

عِرق ملّی: شورمیهن پرستی.

عَرق: می- باده- آب زر.

عَرَق: آبدانه - تن خیس - تَرتنی.

عُروج: برآمدن - بالاروی - بالایش.

عروس: اروس.

عروسی: اروسی- زناشویی.

عروسک: اروسک- بازیچه دختران.

عُروق: رگ ها.

عُریان: برهنه.

عریض: پهناور- گشاد - گسترده.

عریض و طویل: پت و پهن - گَل و گشاد - وِلَنگ و واز.

عریضه: دادخواست- دادنامه.

عریضه نگاری: نوشتن دادخواست نامه.

عِزّ: ارزش- ارج- والایی- فر- ارجمندی.

عزّ و جلّ: گرامی-گرانمایه - ارجمند.

عَزا: سوگ- سوگواری.

عزب: بی همسر- تنها - یکه.

عِزّت: ارجمند- ارج - گرامی داشتن.

عزل: برکناری- بیکار کردن.

عزم: آهنگ- پابرجایی- پایداری.

عزم کردن: آهنگ کردن- خواستن.

عزم جزم: استوارآهنگ- پابر جا.

عزیز: گرامی- گرانمایه - ارجمند.

عزیز دردانه: یکی یه دونه - دُردانه - لوس.

عزیز کرده: نازکرده- نازنین- نازدانه.

عزیمت: رهسپاری- راهی گشتن-براه افتادن.

عُسّرت: تنگدستی- تهیدستی- مستمندی- تنگنایی - درماندگی.

عسکر: سپاه- لشکر

عسل: انگبین- انگپین.

عشاء: شامگاه.

عُشر: ده یک- یک دهم.

عِشرت: کامرانی- خوشگذرانی.

عشره: دهه

عشق، عشق بازی: دلدادگی- شیفتگی- دلباختگی- شیدایی.

عشوه: کِرشمه - غمزه.

عشوه گر: باکرشمه- باناز - لَوند.

عشیره: تیره- تبار- خانوار- دودمان.

عصا: چوبدستی- دستواره - چوپ.

عصاره: افشره- فشرده - شیرابه.

عصاره گرفتن: افشردن- شیره گرفتن.

عصب: پی.

عصبی: تندخویی- بدخوی - پرخشم.

عصبانی: خشمگین- جوشی - تندخو.

عصر: پس از نیمروز- پیش از شامگاه - زمان - روزگار.

عصرحجر: پارینه سنگی.

عصرانه: خوراک پس از نیمروز.

عُصیان: سرکشی-گردنکشی- سرپیچی.

عضله: ماهیچه.

عضو: اندام - هموند - هم پیمان.

عضوخانواده:خودی- خودمانی- ازخود.

عضویّت: هموندی.

عطاء: دهش- بخشش.

عطاکردن: بخشیدن- بخشایش-ارزانی داشتن.

عطّار: خوش بو فروش.

عطر: بوی خوش- خوشبوی.

عطارد: ستاره تیر- دبیرسپهر.

عطسه: اتسه- شنوسَک.

عطش: تشنگی- تشنه شدن.

عطف: بازگشتن - بازگشت - با نِگرش.

عطف به ماسبق: برگشت به گذشته - بازگشت به گذشته.

عطوفت: مهربانی- دوستی- مهرورزی.

عطیّه: بخشش- دهش- پاداش- شادمانه.

عظمت: بزرگی - بزرگ منشی - بزرگواری - فر- شکوه - شکوهی.

عظیم:
بزرگ- سُترگ- والا- تنومند- پرشکوه.

عظیم الجثه: تناور- تنومند.

عفاف: پاکی- پارسایی - پاکدامنی- پرهیزکاری - شَرم.

عفریت: دیو- اهریمن- غول.

عفو ، عفو کردن: بخشودن- بخشیدن- بخشایش- چشم پوشی.

عفو بین المللی: بخشش جهانی.

عفونت: گندیدگی- بدبو شدن- پلشتی.

عفیف: پرهیزکار- پارسا - پاکدامن.

عُقاب: شاهین - باز- همای.

عقب: پی- دنبال- پس- پشت.

عقب افتادن:دیر کرد.

عقب انداختن: پس انداختن-امروز و فردا کردن.

عقب بردن: پس کشیدن- پس بردن.

عقب زدن: پس زدن.

عقب کردن: دنبال کردن.

عقب گرد: پسگرد.

عقب ماندن: باز ماندن- واماندن. 

عقب نشینی:واپس نشینی- پس رفتن.

عُقبی: رستاخیز- روز واپسین- جهان دیگر.

عقد: پیمان- پیوند - بستن- گره زدن.

عقد ازدواج: پیمان زناشویی.

عقد نامه: پیمان نامه.

عقده: گره- پیچیدگی- گره روانی.

عقده ای: کیته توز- بیمار روانی.

عقده حقارت: خود کم بینی-خود کوچک بینی.

عقده روانی: سرخوردگی- سرکوفتگی - گره روانی.

عقرب: کژدم.

عقربه: پَرَک.

عقل: هوش- دانش- خرد- دانایی.

عقل کلّ: خرد سالار- خرد بزرگ.

عقلانی: خردمندانه - بخردانه.

عقل معاش: خرد زیست - خرد روزی.

عقوبت: کیفر- بادافره - سزا - پادافره.

عقیده: باور- اندیشه -رای- خواسته.

عقیق: رونوس- از سنگ های بها دار.

عقیم: نازا - ستَروَن.

عقیم کردن: نازا کردن- سترون کردن.

عکاس: رُخشگَر-فرتور گر- نگاره گر.

عکس: فرتور- نگاره - رُخش.

عکس العمل: واکنش- بازتاب.

علاج: درمان- چاره جویی.

علاج پذیر: درمان پذیر- چاره پذیر.

علاقه: دلبستگی- گرایش- دوست داشتن.

علاقه مند: شیفته- دلبسته- دوستدار- مهرورز.

علامت: نشانی- آرنگ.

علامت اختصاری:کوتاهواره -نشانه کوتاه شده.

علامت پرسش: نشانه پرسش.

علاوه: افزون- فزون- افزوده.

علاوه براین: افزون براین - وانگهی.

علت: انگیزه- دستاویز.

علت و معلول:  بن و بر.

علف:گیاه- سبزه.

علف چر: چراگاه.

علف خشک: کاه.

علفزار: چراگاه - مرغزار.

عِلم: دانش- دانایی.

عَلم: درفش- پرچم - نشان.

عَلم شنگه: الم شنگه- داد و فریاد.

علم الاخلاق: دانش رفتاری -  دانش فَرخوی.

علم الافکار: فرزان- دانش خِردیک.

علم الاقوال: دانش سخن.

علم الآثار: باستان شناسی.

علم الابدان: تن شناسی، پزشکی.

علم الاجتماع: دانش مردم شناسی.

علم الاحصاء: آمارشناسی.

علم التعالیم: دانش آموزش و پرورش.

علم السنه: زبان شناسی.

علم الفاظ:دانش سخن- دانش وات ها.

علم النفس: روان شناسی.

علم حقوق: داتشناسی - دانش هُدِگان.

 علم جغرافیا: گیتا شناسی.

علم تاریخ: دانش گذشتگان-کارنامک شناسی.

علم تشریح: تن شناسی.

علم شریعت: کیش شناسی.

علم لدنی، (علوم ذاتی): دانش زبرین.

علم فیزیک: چیهر شناسی- گیتیگ.

علم نجوم: ستاره شناسی.

علناً: آشکارا - هویدا - به روشنی.

 علو: بزرگواری - فر- والایی - ارج.

علو طبع: بزرگ منشی - فرنهادی- والا نژادی.

علو همت: بزرگ منشی.

علیا: فراسو- بالا- دست بالا.

علی البدل: جانشین- جایگزین.

علی الاصول: به درستی - به بایستگی - به روال درست - به روش بایسته.

علی الحساب: پیش پرداخت.

علی الخصوص: بویژه.

 علی السویه: یکسان.

علیرغم: بااین همه - به ناخواست.

 علیل: بیمار - ناخوش - ازکارافتاده.

علیحده: جدا- جداگانه.

علیهذا: از اینرو- بنا بر این.

عمو: برادر پدر- اپدر- کاکا - کاکو.

عمارت: ساختمان - بنا.

عمّال: کارگزاران - گماشتگان.

عمامه: دستار.

عمد: خودکرد- کامکی - دانسته.

عمداً: خودکرده- خودکامگی- آگاهانه.

عُمده: کلان- فراوان- بسیار.

عمده فروش: کلان فروش- بنکدار.

عُمر: زندگانی- سال.

عمر ابد: زندگی جاوید.

عُمران: آبادی- آبادانی - سازندگی.

عُمق: ژرفا- گودی- ته- بن.

عمق مطلب: ژرفای سخن.

عمل:کنش- کردار- کار کرد.

عمل خوب: کار خوب - کار نیک.

عمل بد: کار بد - بدکرد.

عمل ضرب: زدن- درهم زن.

عملکرد: کارکرد.

عمل نکردن: به کار نبستن- انجام ندادن.

عمله: کارگر.

عملی: شدنی.

عملی، معتاد: اپیونی- نارکوکی.

عمود: راستا.

عموم: همه- همگان.

عمومی: همگانی- همه گیر.

عمّه: خواهر پدر- کاکی - توریا.

عمیق: ژرف گود.

عمیقانه: ازته دل- ژرفانه.

عنان: دهنه - لگام - افسار- لجام.

عنبر: انبر- شاهبوی.

عناد: دشمنی - ستیز- لجبازی.

عنایت: مهرورزی- مهربانی- بزرگواری.

عنتر: انتر- جانور.

عندلیب: بلبل- هزار دستان.

عنصر: ماده- مایه- آخشیج.

عنفوان: آغاز - سرآغاز.

عنقا: سیمرغ - مرغ افسانه یی- سئنه.

عنقریب: بزودی- به همین نزدیکی.

عنکبوت: کارتنک- تارتنک - تَنَک.

عنوان: برنام - فرنامه - پیش گفتار- دیباچه - سرآغاز.

عوارض گمرکی: باج مرزی.

عوارض مالیاتی: باج افزونی.

عوارض متفرقه: خرده باج

عوام: مردمان- مردم کوچه و بازار.

عوام فریب: مردم فریب - نیرنگ باز.

عودت: برگشت- بازگشت.

عودت دادن: برگشت دادن- پس فرستادن - برگرداندن.

عور: لخت- برهنه - تهی- بی جامه.

عوض: جانشین- به جای - جایگزین.

عوض شدنی: جایگزین شدنی.

عوض و بدل: پایاپای- داد   و ستد.

عوضی: نا درست - بی ریشه.

عهد: پیمان- سوگند.

 عهدنامه: پیمان نامه.

 عهد شکن: پیمان شکن.

عهد دقیانوس: زمان کهن- زمان دگیانوس.

عیادت: دیدار- بازدید - بیمار پرسی.

عیار: سنجش- سنجه- آزمون.

عیّار: اییار- جوانمرد.

عیّاش، عیّاشی: خوشگذران- کامجو.خوشگذرانی- کامجویی.

عیال: همسر- زن و فرزند.

عیالوار: پرفرزند - فرزندمند.

عیان: آشکار- آشکارا- روشن- هویدا.

عیب: بدی- لغزش - کمبود- خُرده.

عیب پوش: بدی پوش- کاستی پوش.

عیب جویی: نکوهش- خرده گیری.

عیب جویی کردن: خرده گرفتن- نکوهیدن.

عیب دار: بد- کاستی دار- دارای کمبود.

عید: جشن- شاد روز.

عیدتان مبارک:جشن تان شاد باد- نوروزتان پیروز.

عید نوروز: جشن نوروز.

عید ولادت: جشن زاد روز.

عیدی: شادیانه.

عیسوی: ترسایی.

عیش: خوشی- خوشگذرانی- شادی.

عیش و عشرت: خوشی وخوشگذرانی- شادی و سر مستی

عین: دیده -  چشم.

عیناً: مانند - همانند.

عینک: آینک- چشمک- آیینک.
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Taherian.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com