|
در بزرگداشت منوچهر فرهنگی |
|
|
|
نویسنده فرهنگ ایران
|
|
۰۳ فروردين ۱۳۸۷ |
|
ددمنشان تازی منش، پایداری خود را در ویرانی فرهنگ ایرانی می دانند و از گذشته یی دور ،با هرجنبش سازندگی فرهنگی به دشمنی برخاسته اند، و نیک می دانند اگر مردم به ارزش های فرهنگی خود پی ببرند و به آگاهی فرهنگی دست یابند دیگر به دام فریب آن ها نخواهند افتاد، تاریخ گذشته ایرانزمین گواه این ناراستی ها است.
از همان روزهای نخستین که به این سرزمین راه یافتند به آتش زدن نوشته ها و ارزش های فرهنگی دست زدند و در هرجا که به اندیشمندان ایرانی دست یافتند به شیوه ی ددمنشانه آن ها را کشتند، روزبه (ابن مقفع) دانشمند ایرانی را دستگیرکردند نخست انگشت های دست ها و پاها و سپس دست وپای او را بریدند، و آنگاه پیکر نیمه جانش را در تنور آتش انداختند، اگر بخواهیم همه ی دژمنشی و درنده خویی این دیوان را باز گوییم نیاز به نوشتن نسک هاست بنابراین به چند نمونه از دوره ی کنونی بسنده می کنیم، کشتن ایرانی فرزانه نویسنده و تاریخ نویس روزگار ما آن هم در کاخ دادگستری به دست چند تن فریب خورده و بی دانشی که کمترین شناختی از فرهنگ ایرانزمین نداشتند، نشانه ی یک برنامه ریزی تازی منشانه ای است که برای سود خود از نادانی و بیخردی تنی چند بهره گرفته و بر آنند که با از میان برداشتن اندیشمندان و ایرانیان فرهیخته مردم را از دانش و ارزش های فرهنگی ایران زمین دور نگهداشته و خود از این بازار آشفته بهره مند گردند. گناه روانشاد کسروی چه بودء دانشمندی فرهیخته و روشنگری که با نوشتار های پژوهشی و آگاهی دهنده خود می خواست مردمی را از خواب نادانی هزاران ساله بیدار کند و به تیغ نادانان گرفتار شد. گناه دکتر رضا مظلومان (کورش آریامنش) چه بودء او پس از روی کارآوردن ملایان از سوی بیگانگان، مانند میلیون ها تن ایرانی دیگر برای گریز از بیدادگری ملایان با همه ی دلبستگی که به سرزمین نیاکان خویش داشت، نا گزیر به زندگی در یک کشور بیگانه شد، واز آنجا که به فرهنگ ایرانی و زبان پارسی دلبستگی بسیار داشت و می دید که چگونه این ارزش ها رو به نابودی است، یک تنه وبا پذیرا شدن همه دشواری ها کار آگاه سازی مردم را بدوش گرفت و به دست دژخیمان اسلامی و به شیوه ی نا جوانمردانه که تنها در نزد دیوان تازی دیده شده است کشته شد. گناه ابر مرد ایرانی منوچهر فرهنگی چه بودء کوشش های خستگی نا پذیر این فرزند شایسته ایرانزمین زبانزد همگان است.او نیک می دانست که یگانه راه رستگاری مردم آزاده ی ایران آگاهی آنان به ارزش های والای فرهنگ ایرانزمین است. این بزرگمرد آزاده در درازای زندگی پر بارش هرگز ازاین کوشش باز نایستاد. اگر فردوسی توسی با بهره گیری از دانش گسترده ی خود یک تنه زبان ویران شده ی ایران را با بردباری از نو زنده کرد و امروز مردم ایران زمین شناسه ی فرهنگی خود را از او دارند. منوچهر فرهنگی نه تنها خود یک بنیاد بزرگ فرهنگی را بنیاد نهاد، افزون بر آن نویسندگان و پژوهشگران ایرانی را در چاپ و گسترش کتاب هایشان یاری داد و نام بزرگش امروز درنخستین برگ نوشته ها می درخشد. منوچهر فرهنگی سرداری بود که درفش سپاه فرهنگ ایران را بدست داشت. دست اندرکاران رژیم انیرانی، باید بدانند که نا بکاری این خود فروختگان،هرگز نمی تواند مردم میهن پرست و ایرانی نژاده را در پاسداری از ارزش های فرهنگی خود باز دارد، و باید بدانند که راه این خردمند آریایی نژاده را دنبال خواهند کرد،از سویی دیگر ملایان با این کار ننگین خود برگ دیگری که گواه دیو منشی آنها ست بر تاریخ این سرزمین افزودند. تاریخ گواه آنست که رژیم های نامردمی دیری نمی پایند و بیگانگانی که تا امروز از آن ها و تنها برای سود خودپشتیبانی کرده اند به دنبال فشار گسترده ی مردم آزاده ی ایران زمین نا گزیرند که دست از یاری مزدوران خود بردارند، وچنین روزی دیر نخواهد پایید و باید به سزای این دیو منشی ها برسند. دکتر فریدون راد
|
|
آخرین بروز رسانی ( ۱۳ فروردين ۱۳۸۷ )
|