|
نویسنده فرهنگ ایران
|
|
۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۷ |
|
(پیوست یشت ها) فرگرد یکم 1 «اَشِم وُهو ...» : اَشَه بهترین نیکی [ و مایه ی ] بهروزی است. بهروزی از آن کسی است که درست کردار [ و خواستار] بهترین اشه است. «فرَوَرانه ...» : من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم. هاونی اَشَوَن، رَد ِاشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ! «ساوَنگهَی» و «ویسیَه»ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ! 2 آذر پسر اهوره مزدا خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره مزدا، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ! 3 «یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید. «اَثارَتوش اشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید. «اَشِم وُهو ...» «یَثــَه اَهو وَیریو ...» : همان گونه که او رد برگزیده و آرمانی جهانی (اَهو)ست رد مینوی (رَتو) و بنیاد گذار کردارها و اندیشه های نیک زندگانی در راه مزدا است. (1) شهریاری از آن اَهوره است. اهوره است که او را (2) به نگاهبانی درویشان برگماشت. 4 «فِرَستویــِه ...» : اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را فرامی ستاییم. از آنچه در [ پهنه ی ] اندیشیدن و گفتن و کردن است، اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را می پذیرم. من همه ی اندیشه ی بد و گفتار بد و کردار بد را فرومی گذارم. 5 ای اَمشاسپَندان ! من ستایش و نیایش [ خویش را ] با اندیشه، با گفتار، با کردار، با تن و جان خویش به سوی شما فراز می آورم. 6 من نماز «اَشَه» می گزارم. «اَشِم وُهو ...» 7 من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم. هاونی اَشَوَن، رَد ِاشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ! ساوَنگهَی و ویسیَه ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ! رادان روز و گاه ها و ماه و «گَهَنبار»ها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ! 8 اهوره مزدای رایومند فره مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده ی چراگاه خوب ... 9 «خورشید» جاودانه ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو - ای اندروای - که از سپند مینو است، راست ترین دانش مزدا آفریده ی اشون دین نیک مزدا پرستی ... 10 «مَنثرَه»ی وارجاوند کارآمد، داد دیو ستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزدا پرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده ... 11 آذر اهوره مزدا ای آذر اهوره مزدا ! تو و همه ی آتش ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده ی آسایش اشه ... 12 همه ی ایزدان اشون مینوی و جهانی، فرَوَشی های نیرومند پیروز اشونان، فروشی های نخستین آموزگاران کیش، فروشی های نیاکان ... خشنودی شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. 13 [ زَوت : ] «یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید. [ راسپی : ] «یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید. [ زَوت : ] «اَثارَتوش اشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید. «اَشِم وُهو ...» 14 خشنودی اهوره مزدا و شکست اهریمن را، آنچه با خواست اهوره مزدا سازگارتر است آشکار شود. «اَشِم وُهو ...»
«یَثــَه اَهو وَیریو ...»
فرگرد دوم 1 زرتشت از اهورامزدا پرسید : ای اهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! هنگامی که اشونی از جهان درگذرد، روانش در نخستین شب، در کجا آرام گیرد ؟ 2 آنگاه اهورا مزدا گفت : [ روان اشون ] بر سر بالین وی جای گزیند و «اشتودگاه» سرایان، اینچنین خواستار آمرزش شود : - «آمرزش باد بر او ! آمرزش باد بر آن کسی که اهوره مزدا به خواست خویش، او را آمرزش فرستد !» در این شب، روان [ اشون ] هَمچند ِهمه ی زندگی این جهانی، خوشی دریابد. 3 - در دومین شب، روانش در کجا آرام گیرد ؟ 4 آنگاه اهوره مزدا گفت : [ روان اشون ] بر سر بالین وی جای گزیند و «اُشتـَوَدگاه» سرایان، اینچنین خواستار آمرزش شود : - «آمرزش باد براو ! آمرزش باد برآن کسی که اهوره مزدا به خواست خویش، او را آمرزش فرستد !» در این شب روان [ اشون ] هَمچند ِهمه ی زندگی این جهانی خوشی دریابد. 5 - در سومین شب، روانش در کجا آرام گیرد ؟ 6 آنگاه اهوره مزدا گفت : [ روان اشون ] بر سر بالین وی جای گزیند و«اُشتَوَدگاه» سرایان، اینچنین خواستار آمرزش شود : - «آمرزش باد بر او ! آمرزش باد بر آن کسی که اهوره مزدا به خواست خویش، او را آمرزش فرستد !» در این شب، روان [ اشون ] هَمچند ِهمه ی زندگی این جهانی، خوشی دریابد. 7 پس از سپری شدن شب سوم، سپیده دمان روان اشون مرد را چنین می نماید که خود را در میان گیاهان و بوهای خوش می یابد و او را چنین می نماید که باد خوش بویی از سرزمین های نیمروزی به سوی وی می وزد (1) [ بادی ] خوش بوی تر از همه ی دیگر بادها. 8 اشون مرد را چنین می نماید که این باد خوش بوی را به بینی خویش دریافته است [ آنگاه با خود چنین گوید : ] - این باد، این خوش بوی ترین بادی که هرگز مانند آن به بینی خود درنیافته بودم، از کجا می وزد ؟ 9 در وزش این باد، «دین ِ» وی به پیکر ِدوشیزه ای بر او نمایان می شود : دوشیزه ای زیبا، درخشان، سپیدبازو، نیرومند، خوش چهره، برزمند، با پستان های برآمده، نیکوتن، آزاده و نژاده که پانزده ساله می نماید و پیکرش همچند همه ی زیباترین آفریدگان، زیباست. 10 آنگاه روان اشون مرد، روی بدو کند و از وی بپرسد : کیستی ای دوشیزه ی جوان ! ای خوش اندام ترین دوشیزه ای که من دیده ام ؟ 11 پس آنگاه «دین ِ» وی، بدو پاسخ دهد : ای جوانمرد نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار و نیک دین ! من «دین» توام. [ اشون بپرسد : ] پس کجاست آنکه تو را دوست داشت برای بزرگی و نیکی و زیبایی و خوش بویی و نیروی ِپیروز و توانایی ِ[ تو ] در چیرگی بر دشمن، آنچنان که تو در چشم من می نمایی ؟ 12 [ دوشیزه پاسخ دهد : ] ای جوانمرد نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار و نیک دین ! این تویی که مرا دوست داشتی برای بزرگی و نیکی و زیبایی و خوش بویی و نیروی ِپیروزمند و توانایی ِ[ من ] در چیرگی بر دشمن، آنچنان که من در چشم تو می نمایم. 13 هنگامی که تو می دیدی که دیگری مُردار می سوزاند و بتان را می پرستد و ستم می ورزد و درختان را می برد، می نشستی و «گاهان» می سرودی و آب های نیک و آذر اهوره مزدا را می ستودی و اشون مرد را که از نزدیک یا دور می رسید، خشنود می کردی. 14 دوست داشتنی [ بودم ]، تو مرا دوست داشتنی تر کردی. زیبا [ بودم ]، تو مرا زیباتر کردی. دلپسند [ بودم ] تو مرا دلپسندتر کردی. بلند پایگاه بودم، تو مرا بلند پایگاه تر کردی. از این پس مردمان مرا - اهورامزدای ِهمیشه ستوده و پناه بخش را - می ستایند.(2) 15 آنگاه روان اشون مرد نخستین گام را بردارد و به [ پایگاه ] اندیشه ی نیک درآید. پس دومین گام را بردارد و به [ پایگاه ] گفتار نیک درآید. سپس سومین گام را بردارد و به [ پایگاه ] کردار نیک درآید و سرانجام، چهارمین گام را بردارد و به «اَنیران» ([ سرای ] فروغ بی پایان) درآید. 16 آنگاه اشون مردی که پیش از او زندگانی را بدرود گفته است، روی بدو آورد و از وی بپرسد : ای اشون ! چگونه زندگی را بدرود گفتی ؟ ای اشون ! چگونه از خانه های پر از ستور ِجهان ِخواهش و آرزو رهایی یافتی ؟ چگونه از جهان ِاَستومَند به جهان ِمینوی رسیدی ؟ چگونه از جهان پر آسیب به جهان جاودانه درآمدی ؟ [ این ] بهروزی دیرپای، تو را چگونه می نماید ؟ 17 آنگاه اهورامزدا گوید : از او - از کسی که راه پر هراس و سهمگین و تباه را پیموده و درد جدایی روان از تن را کشیده است - چیزی مپرس. 18 پس، او را خورشی از روغن «زَرمَیَه» آورند. چنین خورشی است جوانمرد ِنیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار و نیک دین را پس از مرگ. چنین خورشی [ است ] اشون زن ِجوان بسیار نیک اندیش، بسیار نیک گفتار، بسیار نیک کردار و خوب آموخته ی فرمانبردار ِشوی را.
فرگرد سوم
زرتشت از اهورامزدا چگونگی کار روان ِدُروند را در نخستین سه شب پس از مرگ پرسید. اهوره مزدا در پاسخ می گوید که روان وی در آن سه شب، سرگشته و پریشان بگرد پیکر او بسر می برد و این پاره از «گاهان» را می سُراید : «ای مزدا اَهوره ! به کدام مرز و بوم روی آورم ؟ به کجا بروم ؟»(3) پس از سپری شدن شب سوم، سپیده دمان روان مرد دُروند را چنین می نماید که در میان برف و یخبندان است و بوهای گند و ناخوشی را درمی یابد. او را چنین می نماید که بادی گندآگین از سرزمین های اَپاختری (4) به سوی وی می وزد. از خود می پرسد : - «از کجاست این باد که بدبوتر از آن را هرگز به بینی خویش در نیافته ام ؟» آنگاه در وزش این باد، «دین» خود را می بیند که به پیکر ِزنی پتیاره، زشت، چرکین، خمیده زانو، همچون پلیدترین خرَفسْتْران و گندیده تر از همه ی آفریدگان گندیده بدو روی می آورد. روان دُروند از او می پرسد : - «کیستی تو که هرگز زشت تر از تو را ندیده ام ؟» زن در پاسخ وی می گوید : «ای زشت اندیشه ی زشت گفتار ِزشت کردار! من کردار زشت توام. از آز و بد کرداری ِتست که من چنین زشت و تباه و بَزِه کار و رنجور و پوسیده و گندیده و درمانده و درهم شکسته ام. هنگامی که تو می دیدی کسی ستایش و نیایش ایزدان را می گزارد و آب و آتش و گیاه و دیگر آفریدگان نیک را پاس می دارد، تو اهریمن و دیوان را خشنود می کردی. هنگامی که تو می دیدی کسی به دیگران یاری می رساند و اشونان ِاز نزدیک یا دور رسیده را چنان که باید، در پناه می گیرد و میهمان نوازی می کند، تو تنگ چشمی می کردی و در به روی مردم می بستی. ناپسند بودم، تو ناپسندترم کردی. هراس انگیز بودم، تو هراس انگیزترم کردی. نکوهیده بودم، تو نکوهیده ترم کردی. من در اَپاختر جای داشتم، تو با اندیشه و گفتار و کردار بد خویش، مرا بیش از پیش به سوی اَپاختر راندی. گمراه شدگان - بدان روی که چندی فرمانبرداری اهریمن بودند - هماره مرا نفرین فرستند.» آنگاه روان مرد دُروند در نخستین گام به پایگاه اندیشه ی بد درآید. پس در دومین گام به پایگاه گفتار بد درآید. سپس در سومین گام به پایگاه کردار بد درآید و سرانجام در چهارمین گام به سرای تیرگی بی پایان (دوزخ) رسد. آنگاه دروند مردی که پیش از او زندگانی را بدرود گفته است، از او می پرسد : «ای دروند ! چگونه از جهان پرآسیب به جهان جاودانه درآمدی ؟ این شکنجه ی دیر پای، تو را چگونه می نماید ؟» آنگاه اهریمن گوید : «از کسی که راه پر هراس و سهمگین و تباه را پیموده و درد جدایی، روان از تن را کشیده است، چیزی مپرس.» پس، او را خورشی زهرآگین آورند چه، بد اندیش ِبد گفتار ِبد کردار بد دین را جز آن خورش نشاید. زن دروند بسیار بد اندیش ِبد گفتار ِبد کردار ناپاک بد آموخته ی نافرمانبردار از شوی را نیز چنین خورشی دهند.
پانوشت ها :1. در اساطیر ایران، نیمروز (جنوب) جای فروغ و فردوس ایزدی بوده است.2. جمله های پیشین از زبان دین مرد اشون بود خطاب به او؛ اما این جمله ناگهان از زبان اهورامزدا در اینجا آمده است و پیوند آن با جمله های پیش روشن نیست. 3. = گاهان، یسنا 46، بند 1. 4. در اساطیر ایران، اپاختر (شمال) جای دوزخ و پایگاه اهریمن و دیوان و دروجان است.
|
|
آخرین بروز رسانی ( ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۷ )
|