خشنودی ِفـَر ِایرانی ِمزداآفریده را.
1
اَهوره مزدا به سِپیتمان زرتـُشت گفت :
من فر ِایرانی را بیافریدم که از ستور برخوردار، خوب رمه، توانگر و فره مند است؛ خِرد ِنیک آفریده و دارایی خوب فراهم آمده بخشد؛ آز را درهم شکند و دشمن را فرو کوبد.
2
فر ِایرانی، اهریمن ِپر گزند را شکست دهد؛ خشم خونین درفش را شکست دهد؛ بوشاسپ ِخواب آلوده را شکست دهد، یخ [بندان ِ] درهم افسرده را شکست دهد؛ اَپوش دیو را شکست دهد، سرزمین های اَنیران را شکست دهد.
3
من اَشَی ِنیک ِبزرگوار را بیافریدم که به سرای ِزیبای ِخسروانه ی [ من ] درآید.
4
اَشی ِبخشنده ی خوشی ِبسیار، یاور آن مردی شود که اَشَه را خشنود کند.
اشی به سرای ِزیبای ِخسروانه ی [ من ] درآید و همه ی رمه، همه ی پیروزی، همه ی خرد و همه ی فر را ارزانی دارد.
اگر اشی نیک ِبزرگوار در سرای ِزیبای ِخسروانه ی [ من ] پای فرو نهد ...
5
... هزار اسب و هزار رمه آورد.
فرزندان کار آزموده آورد.
ستاره ی تشتر به جنبش درآید.
سراسر ِباد زبردست و سراسر ِفر ِایرانی [ به جنبش درآیند ].
6
آنان ستیغ ِهمه ی کوه ها را بهره دهند؛ ژرفای ِهمه ی [ دره های ] رودها و همه ی گیاهان نودمیده ی زیبای ِسبزرنگ را توان ِرویش و بالش بخشند؛ یخ [بندان ِ] درهم افسرده و اَپوش دیو را نابود کنند.
7
درود به ستاره ی تِشتَر ِرایومَند ِفـَرِه مند.
درود به باد زَبَردست ِمَزداآفریده.
درود به فـَر ِایرانی.
«یَثــَه اَهو وَیریو ...»
«اَشِم وُهو ...»
8
[نماز ِ] «اَهونَ َوَیریَه ...» را می ستاییم.
اَردیبهشت، زیباترین امشاسپَند را می ستاییم.
گفتار ِراست ِپیروز ِدرمان بخش را می ستاییم.
گفتار ِدرمان بخش ِپیروز ِراست را می ستاییم.
مَنثـَره ی وَرجاوَند و دین ِمزداپرستی ِخواستار ِهَوم را می ستاییم.
«یَنگهــِه هاتــَم ...»
9
«یَثــَه اَهو وَیریو ...»
فَر ِایرانی ِمزداآفریده را درود می فرستم.
«اَشِم وُهو ...»
«اَهمایی رَئِشچَه ...»