FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
رباعیات-10 چاپ ارسال به دوست
نویسنده ابو سیعد ابوالخیر   
۱۲ دي ۱۳۸۷

یار آمد و گفت خسته میدار دلت

دایم به امید بسته می‌دار دلت

ما را به شکستگان نظرها باشد

ما را خواهی شکسته میدار دلت


علمی نه که از زمره‌ی انسان نهمت

جودی نه که از اصل کریمان نهمت

نه علم و عمل نه فضل و احسان و ادب

یا رب بکدام تره در خوان نهمت


صد شکر که گلشن صفا گشت تنت

صحت گل عشق ریخت در پیرهنت

تب را به غلط در تنت افتاد گذار

آن تب عرقی شد و چکید از بدنت


دی زلف عبیر بیز عنبر سایت

از طرف بناگوش سمن سیمایت

در پای تو افتاد و بزاری می‌گفت

سر تا پایم فدای سر تا پایت


ای قبله‌ی هر که مقبل آمد کویت

روی دل مقبلان عالم سویت

امروز کسی کز تو بگرداند روی

فردا بکدام روی بیند رویت


ای مقصد خورشید پرستان رویت

محراب جهانیان خم ابرویت

سرمایه‌ی عیش تنگ دستان دهنت

سررشته‌ی دلهای پریشان مویت


زنار پرست زلف عنبر بویت

محراب نشین گوشه‌ی ابرویت

یا رب تو چه کعبه‌ای که باشد شب و روز

روی دل کافر و مسلمان سویت


گفتم چشمت گفت که بر مست مپیچ

گفتم دهنت گفت منه دل بر هیچ

گفتم زلفت گفت پراکنده مگوی

باز آوردی حکایتی پیچا پیچ


گر درویشی مکن تصرف در هیچ

نه شادی کن بهیچ و نه غم خور هیچ

خرسند بدان باش که در ملک خدای

در دنیی و آخرت نباشی بر هیچ


ای در تو عیانها و نهانها همه هیچ

پندار یقین‌ها و گمانها همه هیچ

از ذات تو مطلقا نشان نتوان داد

کانجا که تویی بود نشانها همه هیچ


ای با رخت انوار مه و خور همه هیچ

با لعل تو سلسبیل و کوثر همه هیچ

بودم همه بین، چو تیزبین شد چشمم

دیدم که همه تویی و دیگر همه هیچ


حمدا لک رب نجنی منک فلاح

شکرا لک فی کل مساء و صباح

من عندک فتح کل باب ربی

افتح لی ابواب فتوح و فتاح


رخساره‌ات تازه گل گلشن روح

نازک بود آن قدر که هر شام و صبوح

نزدیک به دیده گر خیالش گذرد

از سایه‌ی خار دیده گردد مجروح


بی شک الفست احد، ازو جوی مدد

وز شخص احد به ظاهر آمد احمد

در ارض محمد شد و محمود آمد

اذ قال الله: قل هو الله احد


گر درد کند پای تو ای حور نژاد

از درد بدان که هر گزت درد مباد

آن دردمنست بر منش رحم آید

از بهر شفاعتم بپای تو فتاد




 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-iran-1.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com