FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
رباعیات-36 چاپ ارسال به دوست
نویسنده ابو سیعد ابوالخیر   
۱۴ دي ۱۳۸۷

فریاد ز دست فلک آینه گون

کز جور و جفای او جگر دارم خون

روزی به هزار غم به شب می‌آرم

تا خود فلک از پرده‌چه آرد بیرون


تا گرد رخ تو سنبل آمد بیرون

صد ناله ز من چون بلبل آمد بیرون

پیوسته ز گل سبزه برون می‌آید

این طرفه که از سبزه گل آمد بیرون


در راه یگانگی نه کفرست و نه دین

یک گام زخود برون نه و راه ببین

ای جان جهان تو راه اسلام گزین

با مار سیه نشین و با ما منشین


گر سقف سپهر گردد آیینه‌ی چین

ور تخته‌ی فولاد شود روی زمین

از روزی تو کم نشود دان به یقین

میدان که چنینست و چنینست و چنین


گر صفحه‌ی فولاد شود روی زمین

در صحن سپهر گردد آیینه‌ی چین

از روزی تو کم نشود یک سر موی

حقا که چنینست و چنینست و چنین


ای در همه شان ذات تو پاک از شین

نه در حق تو کیف توان گفت نه این

از روی تعقل همه غیرند و صفات

ذاتت بود از روی تحقق همه عین


یا رب به رسالت رسول الثقلین

یا رب به غزا کننده‌ی بدر و حنین

عصیان مرا دو حصه کن در عرصات

نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین


بر ذره نشینم بچمد تختم بین

موری بدو منزل ببرد رختم بین

گر لقمه مثل ز قرص خورشید کنم

تاریکی سینه آورد بختم بین


هان یاران هوی و ها جوانمردان هو

مردی کنی و نگاه داری سر کو

گر تیر چنان رسد که بشکافد مو

باید که ز یک دگر نگردانی رو


دورم اگر از سعادت خدمت تو

پیوسته دلست آینه‌ی طلعت تو

از گرمی آفتاب هجرم چه غمست

دارم چو پناه سایه‌ی دولت تو


ای آینه را داده جلا صورت تو

یک آینه کس ندید بی صورت تو

نی نی که ز لطف در همه آینه‌ها

خود آمده‌ای به دیدن صورت تو


جان و دل من فدای خاک در تو

گر فرمایی بدیده آیم بر تو

وصلت گوید که تو نداری سرما

بی سر بادا هر که ندارد سر تو


ای گشته جهان تشنه‌ی پرآب از تو

ای رنگ گل و لاله‌ی خوش‌آب از تو

محتاج به کیمیای اکسیر توایم

بیش از همه عقل گشته سیراب از تو


ای شعله‌ی طور طور پر نور از تو

وی مست به نیم جرعه منصور از تو

هر شی جهان جهان منشور از تو

من از تو و مست از تو و مخمور از تو


ای سبزی سبزه‌ی بهاران از تو

وی سرخی روی گل عذاران از تو

آه دل و اشک بی قراران از تو

فریاد که باد از تو و باران از تو



 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_cyrus.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com