FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
رباعیات-40 چاپ ارسال به دوست
نویسنده ابو سیعد ابوالخیر   
۱۵ دي ۱۳۸۷

ای روی تو مهر عالم آرای همه

وصل تو شب و روز تمنای همه

گر با دگران به ز منی وای بمن

ور با همه کس همچو منی وای همه


سودا به سرم همچو پلنگ اندر کوه

غم بر سر غم بسان سنگ اندر کوه

دور از وطن خویش و به غربت مانده

چون شیر به دریا و نهنگ اندر کوه


هستی که ظهور می‌کند در همه شی

خواهی که بری به حال او با همه پی

رو بر سر می حباب را بین که چسان

می وی بود اندر وی و وی در می وی


ای خالق ذوالجلال و ای بار خدای

تا چند روم دربدر و جای به جای

یا خانه امید مرا در دربند

یا قفل مهمات مرا دربگشای


دارم صنمی چهره برافروخته‌ای

وز خرمن دهر دیده بر دوخته‌ای

او عاشق دیگری و من عاشق او

پروانه صفت سوخته‌ای سوخته‌ای


من کیستم آتش به دل افروخته‌ای

وز خرمن دهر دیده بر دوخته‌ای

در راه وفا چو سنگ و آتش گردم

شاید که رسم به صبحت سوخته‌ای


آنم که توام ز خاک برداشته‌ای

نقشم به مراد خویش بنگاشته‌ای

کارم چو بدست خویش بگذاشته‌ای

می‌رویم از آنسان که توام کاشته‌ای


ای غم که حجاب صبر بشکافته‌ای

بی تابی من دیده و برتافته‌ای

شب تیره و یار دور و کس مونس نه

ای هجر بکش که بی‌کسم یافته‌ای


من کیستم از خویش به تنگ آمده‌ای

دیوانه‌ی با خرد به جنگ آمده‌ای

دوشینه به کوی دوست از رشکم سوخت

نالیدن پای دل به سنگ آمده‌ای


یا پست و بلند دهر را سرکوبی

یا خار و خس زمانه را جاروبی

تا چند توان وضع مکرر دیدن

عزلی نصبی قیامتی آشوبی


یا سرکشی سپهر را سرکوبی

یا خار و خس زمانه را جاروبی

بگرفت دلم ازین خسیسان یا رب

حشری نشری قیامتی آشوبی


عهدی به سر زبان خود بربستی

صد خانه پر از بتان یکی نشکستی

تو پنداری به یک شهادت رستی

فردات کند خمار کاکنون مستی


غم جمله نصیب چرخ خم بایستی

یا با غم من صبر بهم بایستی

یا مایه‌ی غم چو عمر کم بایستی

یا عمر به اندازه‌ی غم بایستی


زلفت سیمست و مشک را کان گشتی

از بسکه بجستی تو همه آن گشتی

ای آتش تا سرد بدی سوختیم

ای وای از آنروز که سوزان گشتی


ای شیر خدا امیر حیدر فتحی

وی قلعه گشای در خیبر فتحی

درهای امید بر رخم بسته شده

ای صاحب ذوالفقار و قنبر فتحی

 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-2.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com