|
نامه ی یزدگرد به ماهوی سوری |
|
|
|
نویسنده فردوسی
|
|
۲۵ مرداد ۱۳۸۶ |
|
نامه ی یزدگرد به ماهوی سوری
| دبير جـهانديده راپيش خواند |
| دل آگنده بودش همه برفـشاند |
| جـهاندار چون کرد آهنـگ مرو |
| بـه ماهوي سوري کنارنگ مرو |
| يکي نامه بنوشت با درد و خشم |
| پر از آرزو دل پر از آب چـشـم |
| نخـسـت آفرين کرد بر کردگار |
| خداوند دانا و پروردگار |
| خداوند گردنده بـهرام وهور |
| خداوند پيل و خداوند مور |
| کـند چون بـخواهد ز ناچيز چيز |
| کـه آموزگارش نـبايد بـه نيز |
| بگفـت آنـک ما را چه آمد بروي |
| وزين پادشاهي بشد رنگ و بوي |
| ز رستم کجا کشته شد روز جنگ |
| ز تيمار بر ما جهان گشت تنـگ |
| بدسـت يکي سـعد وقاص نام |
| نـه بوم و نژاد و نه دانش نه کام |
| کـنون تا در طيسفون لشکرست |
| همين زاغ پيسه به پيش اندرست |
| تو با لشـکرت رزم را سازکـن |
| سـپـه را برين برهم آواز کـن |
| مـن اينـک پس نامه برسان باد |
| بيايم بـه نزد تو اي پاک وراد |
| فرسـتاده ديگر از انـجـمـن |
| گزين کرد بينا دل و راي زن |
|
|
آخرین بروز رسانی ( ۲۵ مرداد ۱۳۸۶ )
|