|
پادشاهی هرمزد دوازده سال بود |
|
|
|
نویسنده فردوسی
|
|
۲۶ مرداد ۱۳۸۶ |
|
پادشاهی هرمزد
پادشاهی هرمزد دوازده سال بود
| بخـنديد تـموز بر سرخ سيب |
| هـميکرد با بار و برگش عتاب |
| کـه آن دسته گل بوقت بـهار |
| بمسـتي هميداشتي درکنار |
| همي باد شرم آمد از رنگ اوي |
| هـمي ياد يار آمد از چنگ اوي |
| چـه کردي که بودت خريدار آن |
| کـجا يافـتي تيز بازار آن |
| عـقيق و زبرجد که دادت بهم |
| ز بار گران شاخ تو هم بـخـم |
| هـمانا که گل را بها خواستي |
| بدان رنـگ رخ را بياراسـتي |
| هـمي رنگ شرم آيد از گردنت |
| هـمي مشک بويد ز پيراهنت |
| مـگر جامه از مشتري بستدي |
| بـه لوئلؤ بر از خون نقط برزدي |
| زبرجدت برگست و چرمت بنفش |
| سرت برتر از کاوياني درفـش |
| بـپيرايه زرد وسرخ وسـپيد |
| مرا کردي از برگ گـل نااميد |
| نـگارا بـهارا کـجا رفتـهاي |
| کـه آرايش باغ بنهفـتـهاي |
| هـمي مـهرگان بويد از باد تو |
| بـجام مياندر کـنـم ياد تو |
| چورنگـت شود سبز بستايمت |
| چو ديهيم هرمز بيارايمـت |
| کـه امروز تيزست بازار مـن |
| نـبيني پـس از مرگ آثار من |
|