می خواهم تا صفای سبزه زاران به رقص در آیم
تا زلالی چشمه ساران
و هوای خوش کوهساران
می خواهم با جیک جیک گنجشکان یکی شوم
با بازیگوشی کودکانه شان،
و کفترهای چاهی
بر گنبدهای کاهگلی
با قمریان کوهستان
و قارقار کلاغهای درخت
می خواهم با جیرک جیرکهای گندمزار چیزی بگویم
با سارها،
با پرهای ابریشمی شان
و مرغان دریایی
بر فرازها کشتی های مسافر
می خواهم با کبک ها هم سخن شوم
با زنبورهای عسل
و تلاش شیرینشان
با سنجاقکها
و شاپرکهای یونجه زار
با ماهیان و دلفین های بازیگوش،
و خرگوش ها و سمورهای دل نگران
می خواهم با زمزمه باران
و پچ پچ باد چیزی بگویم
می خواهم از قورباغه ها همزیستی بیاموزم
از نگاه سبزشان
از حلزون های فروتن
و آرامش بی نظیرشان
می خواهم با سپیده دم و شبنم
به دیدار علفها بروم
می خواهم ژولیدگی ابرها را لمس کنم
و حریر"مِه" را
هنگامی که می خرامد و گسترده می شود
و با شهرها و روستاها زندگی کنم
با دردها و شادی هایشان
با خنده ها و اشکهایشان
و شکستها و پیروزی هایشان
می خواهم با کوهها و دشت ها تنها شوم
با آغوش باز و هوای مهربانشان
با گلها و کاجها
و بلوطها و گیلاس های دوردست
با خدا و شعر و شراب
و هر آنچه بوی ترا می دهد
بگذار بر لبانت بو سه ای نقاشی کنم!
15.03.2009