FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
نسک ها و نو یسندگان
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
چامه سرایی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
بـودن وآزادی چاپ ارسال به دوست
نویسنده منوچهرجمالی   
۲۷ خرداد ۱۳۸۸

بـودن وآزادی
بـرپـایـهِ عـمـل(= ورز)

عمل (ورز) میآفریند، نه گفتار

اولوّیتِ عمل،نه اولوّیت گفتار

خدادرفرهنگ ایران نمیگوید:

«کُن»، تا « یکُون » بشود

خدا،ازخود، گیتی« می ورزد»

وآنگاه، خدامیشود ،وتا عمل نکرده ، خدا نیست

بنا برفرهنگ اصیل ایران ، درسراسرجهان هستی که خدا و خدایان هم، جزوی ازآن هستند ، این « عمل = ورزیدن » هست که میآفریند و هستی را پدید میآورد . « اولویت عمل ( که ورزیدن باشد) برگفتار»، هزاره ها بنیاد فرهنگ ایران بوده است . خدا، هم ازعملش ، هست و تا عمل نکرده ، نیست . فرهنگ ایران ، درتضاد با ادیان ابراهیمیست که « گفتار» بر« عمل » اولویت دارد . درآغازسفرپیدایش ( تورات ) میآید که « وخدا گفت: روشنائی بشود و روشائی شد » و شیوه خلقت الله درقرآن نیز اینست که « فانّـما یقول له کُن فیکون » . یهوه والله با « گفتن» ، خلق میکنند . گفتار،بر« عمل » اولویت دارد . همین اندیشه ، سرچشمه ِپیدایش کـَهـنه و کشیشها و آخوندها وموبدان ، به کرداربرترین قدرت درجامعه، ونفی وطرد یا کاهش ِ ارزشهائیست که ازمنش ِ کشاورزی درفرهنگ ، جوشیده وزهیده است . به عبارت دقیق تر این اندیشه ، ازمغز یک آخوند وکشیش وموبد، پیدایش یافته است که نمیتواند ، ازخود ، گیتی بکند ، ولی میخواهد به خود، برترین ارزش و ارج را بدهد . ولی این توانائی ، بیان « بی بودی» وکاستی و ضعفیست که درخودش میشناسد ، چون او، خود را نمیتواند تحول بدهد ( به وَرتـد= به ورزد ) و ازخود، خودی بهتردر گیتی بسازد وگیتی را آباد کند . او درگفتارش ، همیشه جهانی، پست تروخوارتروناتوانتر ازخود خلق میکند . درگفته اش ، گوهرخودش ، جان خودش ، به دیگران ، روان نمیشود ، در آفریده هایش ، نمیشکوفد .در گفتارش، خودش « اُفت » میکند، « هبوط» میکند. با اولویت گفتاربرعمل، دروغ ، خلق میگردد .

ولی خدایان ایران ، خدایانی بودند که توانائی آنرا داشتند که ازخود ، گیتی را بسازند ، وخود را دردگر دیسی، تبدیل به گیتی آباد کنند. خدایان ایران ، استواربراصل اولویت « عمل = ورزیدن » بودند . آذر بـرزین(verez-yanh ) ، زهدان وتخمیست که به خود، تحول میدهد ( می ورتـد = می گردد= می ورزد ) و ازخود ، خوشه های جهان هستی میگردد . « برزین = verez-yan» جایگاه وسرچشمه و نیروی « ورز» هست .« بهرام ورجاوند» که با ارتا ، بُن زمان وهستی میباشد ، بهرام « ورزا وند = warzaa-wand » است .

شناخت واژه « ورز» درفلسفه ایران ، وپایداری سازمان سیاسی ایران ، نقش کلیدی دارد . « ورزیدن » ، کلید فلسفه ایست که هزاران سال ،منش مردمان را نیرومند و توانا نگاه داشت، و با وارونه سازی معنای آن ، وبا « دادن اولویت گفتاربرعمل » که بنیاد چیرگی موبدان وآخوندها میباشد ، انحطاط اجتماعی و دینی وسیاسی واقتصادی وحقوقی ایران ، آغازشـد .

« ورزیدن = warzidan» ، همزمان دارای معانی : 1- شخم زدن وکاشتن و2- تولید کردن و 3- اجراکردن 4- عمل کردن 5- کارکردن است . ولی همه این معانی ، ازاصلی نهفته سرچشمه میگیرد که به همه این معانی ، ژرفای شگفت انگیزی میدهد .

« ورزwarz» ، دراصل، همان واژه « ورتwart » است که صفت گوهری ارتا ، خدا یا « بُن و نخستین عنصر» هرجانی وهرانسانی هست .نخستین عنصرهرجانی وهرانسانی درورزیدن ، میگردد ( = ورتـد )، میشود . ارتا ، ارتای فر« ورت » است. این عنصرنخستین « ورتن wartan» است که درهرجانی وهرانسانی ، « ورز» میشود . ورزیدن ، تحول دادن و تحول یافتن است . ارتا ، به خود تحول میدهد، به خود ، صورت های دیگر( دیسیدن ) میدهد . اینست که ورز، بیان نیروی معجزه آسائیست که درعمل هست . بهرام ، که جفت ارتا درهرجانیست ، ورجاوند است ، نه برای آنکه « فـرّ یزدانی» دارد ، بلکه برای آنکه میتواند ، خودش را تحول بدهد ، و ازاین « خود گردانی = ورتـن= وشتن= گشتن » ، باد وسراسرجانوران و انسان بشود. این ، بیان روند آفرینش جهان درفرهنگ ایران بوده است . خدا، درتحوی یافتن ( ورتن ) به باد وجانوروانسان ، تبدیل به گیتی میشده است . دربهرام یشت ، میتوان این « تحول دهی بهرام را به خود، درصورتهای گوناگون » یافت . بیان این تحولها ، افسانه گوئی نیست ، بلکه بیان « روند آفرینش جهان جان ، درتحول دادن بُن گیتی - جفت ارتا وبهرام - به خود هست » . بهرام ، می ورزد ، می ورژد ، می ورجد . بهرام ، در ورزیدن ، ورجاوند میشود . درتورات ، یهوه با« گفتن»، که البته «امرکردن= اظهارقدرت » میباشد، زمین وآسمان وگیاه و جانوران را خلق میکند، تا برآنها حکومت کند. بهرام ، با تحول دادن به خود ( ورتن = ورزیدن ) ، جهان میشود، که بیان مهرورزیست . آذر، ازاین رو « آذربرزین مهر» نامیده میشود، چون درتحول دادن به خود وگیتی شدن ، « مهر، می ورزد » ، وبرگیتی ( جانوران وانسان ) حکومت نمیکند . دردگردیسی بُن جهان یا خدا به گیتی ، گیتی آباد پیدایش می یابد . به همین علت « مهر، ورزیدنی است » . چون ورزیدن ، نیروی تحول دهی معجزآسا میباشد . کشاورز( درورز) یا واستریوش (در یوش= یوغ) یا نسودی ( در سودن ) ، با زمین یا با گیتی ، مهر میورزد . «آذربرزین مهر» نیز، چنین خدائیست . ورزیدن ، تحول دادن به خود ، در تحول یافتن به گیتی و درگیتی هست.

بیسود ماندن ِتلاش یزدانشناسی زرتشتی

برای اولویت دادن دانائی وگفتار، برعمل

چگومه یزدانشناسی زرتشتی

با فرهنگ ارتائی ، سازگارمیشود

برغم کوشش یزدانشناسی زرتشتی برای « اولویت دادن گفتارو دانائی برعمل ، یا ورزیدن » ، رویاروی فرهنگ ایران درپایان تسلیم میگردد ، و ناچاراین اولویت را با اکراه می پذیرد ، هرچند درسیاست واجتماع ، موبدان ، این اولویت را پایمال میکنند و بدینسان انحطاط سیاسی واجتماعی ایران آغازمیگردد .

دربخش چهارم بندهش ( پاره 38 ) دیده میشود که اهورامزدا با امشاسپندان ، هنگام یزش کردن ( ستایش ونیایش، گفتار ) همه آفریدگان را میآفرینند . این بیان تلاش برای اولویت دادن گفتارو دانائی برعمل است . در همین بخش ( پاره 31 ) یزدانشناسی زرتشتی ، خویشکاری اهورامزدا را « آفرینش دراثردانائی » میداند و این دانائی « همه آگاهی وپیشدانی » است . « هرمزرا خویشکاری آفرینش بود ، آفرینش را به دانائی میتوان آفرید » . آفرینش با دانائی میتوان آفرید ، بکلی درتضاد با اندیشه « آفریدن از راه خودرا تحول دادن یا ورزیدن و ورتن » است . این دانش و گفتاراهورامزداست که میآفریند ، و ربطی به « تحول دادن اهورامزدا به گوهرخودش » ندارد. با پیشدانی وگفتارونیایش اهورامزدا ، اهورامزدا به وجود نمیآید . ولی با فرهنگ ارتائی، این اندیشه « ورتن در ورزیدن » چنان در روانها ، ریشه کرده بود که جامعه ایران ، « آفرینش با گفتن » را به آسانی پذیرا نبود . بالاخره یزدانشناسی زرتشتی تن به پذیرش این اندیشه ارتائی میدهد و دربخش نخست بندهش( پاره 8 ) می پذیرد که : « هرمزد، پیش ازآفرینش ، خدای نبود ..... پس ازآفرینش ، خدای شد» . طبعا برغم پیشدانی و همه آگاهی، تا جهان وامشاسپندان ( که خودش هم یکی ازآنهاست ) آفریده نشده اند ، هنوزخدا نیست .

دربخش یازدهم بندهش ، پاره 168 اهورامزدا ، خودش رابا امشاسپندان ولی به شکل آخرین یعنی هفتمین امشاسپند میآفریند . اهورامزدا ، درپایان ، به وجود میآید . این باهم آفرینی ، همان اندیشه « همبغی» هست . .ولی با کمال تردستی، اندیشه « همبغی » با « اهورا مزدا، به کردار تنها آفریننده » مخلوط وطبعا مغشوش ساخته میشود . درهمبغی ، همه باهم آفریننده اند ، و کسی نمیپرسد چه کسی از میان ما، مارا میآفریند . اکنون همه درهمبغی، آفریده شده اند ، ولی اکنون، یکی باید دیگران را آفریده باشد ! پس معنای همبغی، چه شد ؟ دراثر تناقض این دواندیشه باهم ، اهورا مزدا میپرسد که مارا که آفرید. البته هیچکدام جز « اردیبهشت = ارتای خوشه » نمیدانند که ؟ آنهارا آفریده است ، چون او « بُن همه خدایان » است، و طبعا « بُن » همان « بـَرو آخرین » است ، که بازتخم تازه آفرینش میگردد .

درهمین بخش ازبندهش میآید که : « درآغازآفرینش ، چون هرمزد این شش امشاسپند را فرازآفرید ، خود نیز با ایشان ، آن برترین وهفتمین بود. آنگاه از ایشان پرسید که مارا که آفرید ؟ ازایشان یکی نیزپاسخ نکرد. باری دیگروسدیگر به همان گونه پرسید. پس اردیبهشت گفت که مارا تو آفریدی . پس ایشان نیزبه هم پاسخی به همان گونه سخن گفتند. پس اردیبهشت نیز با ایشان بازگفت . نخست خدائی را به هرمزد ، اردیبهشت داد . پس هرمزد، اردیبهشت را بُن همه مینوان فرازگماشت ... » . اردیبهشت که ارتای خوشه باشد، بُن همه مینوان هست، و خدائی را هم به اهورامزدا داده است دیگر نیاز به « گماشته شدن ازسوی اهورامزدا به بُن همه مینوان ندارد » . مسئله اینست که خدای تازه وارد که اهورامزدای زرتشت باشد ، نیازبه پذیرش خدائی خود، از« ارتای خوشه » دارد، واوست که دراثرنخستین عنصربودن ، خوشه فرازین وبرترین نیزهست .

این ارتا هست که باید ازبرترین خدابودن وازبُن بودن ، استعفا بدهد وجای خود را اهورامزدا واگذارد . البته برغم این التقاط ودرهم ریختگی دوجهان بینی ، دانائی وپیشدانی وهمه آگاهی وخواست وگفتار ِ اهورامزدا ، اصل آفرینندگی میگردد، و« اولویت عمل یا ورزیدن » را دراجتماع متزلزل میسازد .

اولویت عمل ، ایجاب میکند که

دانائی ، ازجستجوو آزمایش ، پیدایش یابد

ولی

اهورا مزدا با دانائی ای میآفریند

که ازجستجووآزمایش برنیامده است

اهورامزدای زرتشت با دانائی میآفریند که اولویت عمل ( ورزیدن) را طرد ونفی وانکارمیکند. اولویت عمل درگستره دانائی وشناخت ، ایجاب میکند که دانائی ، ازجستجو و آزمایش پدید آمده باشد، یا به اصطلاحی دیگر« پس - دانشی » باشد ، دانشی باشد که پس از آزمودن وجستجوکردن ، وازخود ِآزمودن وجستجوکردن ، زهیده وجوشیده باشد . اینست که رام یا« وای به » که در واقع « مادرزندگی = جی » و « زمان » است ، در رام یشت میگوید که : « نام من ، جوینده است » . به عبارت دیگر، گوهر« زندگی کردن درزمان » را جستجو میداند، که چیزی جز« جفت شدن وانبازوهمآفرین شدن با پدیده های گیتی» نیست . همینطور، نخستین رسالتی را که سیمرغ ( ارتا ) به زال زر، دررفتن به گیتی میدهد آنست که : « یکی آزمایش کن ازروزگار» . سیمرغ ، زال را ماءمور ابلاغ امرونهی اش نمیکند که فرآورده « همه آگاهی وپیشدانشی او درهمه زمانها » ست . ازاین رو اصل برگزیدن میان ژی و اژی نیز درگاتا ( سرودهای زرتشت ) ، برگزیدن میان دوچیزکاملا روشن ازهمست،ونیازبه جستجووآزمایش ندارد. اهورامزدا با دانائی ( همه آگاهی+ پیش دانشی ) جهان را میآفریند که به کلی برضد « پس - دانشی = دانش تجربی وجستنی » است . با دانائی که ازهمه چیزها و اززمان ، پیشتر، آگاهست و دانشش ، نیاز به جستجو وآزمایش ندارد .

دربخش چهارم بندهش میآید که « هرمزد را خویشکاری آفرینش بود . آفرینش را به دانائی میتوان آفرید و بدین روی جامه دانایان پوشید که اسرونی است » . اهورامزدا با پوشیدن جامه موبدان ، هویت دانش خود را نشان میدهد . این به معنای آنست که در جامعه ، گفتارو دانشی که ازعمل وتجربه برنمیآمد، اولویت می یابد ، و موبدان و آخوندها، برجامعه چیره میگردند . درهمین بخش ، میتوان ازتفاوت رنگ « جامه سپیدِ موبدی واهورامزدائی » و« جامه رنگارنگ وای به که جامه برزیگران یا واستریوشان » شناخت ، به نابود ساخته شدن « اصل اولویت عمل یا ورزیدن » با چیرگی دین زرتشتی پی برد . بلافاصله درهمین بخش ازبندهش دیده میشود که برعکس اهورامزدا و موبدان ، وای نیکو ( وای به = رام ) جامه بس رنگ، یا به عبارت جامه رنگارنگ میپوشد . پوشیدن جامه رنگارنگ ، بیان هویت سیمرغ درپیدایش ازبهمن داشت . روشنائی دراین فرهنگ، اینهمانی با رنگارنگی دارد. جائی که رنگارنگی هست ، روشنی هست . اگرهمه یک رنگ باشند، هیچکدام، روشن نیست . سیمرغ ، رنگین کمان بهمن است و رنگارنگ بودن ، بیان روشنی در غنا وسرشاری وپری میباشد . «پوشیدن جامه بسیاررنگ» ، که بیان بستگی به این فرهنگ سیمرغی- ارتائی بود ، « ژنده پوشی» هم نامیده میشد ، چون ازپاره های گونه گون به هم دوخته میشد وبرزیگران ، چنین جامه ای میپوشیدند و سپس درویش ها همین پیشینه را در« خرقه ِ مرقع » ادامه دادند . ژنده پوشی ، معنای پوشیدن جامه کهنه وفرسوده و تکه پاره نداشت . ولی یزدانشاسی زرتشتی ، روشنائی را فقط با رنگ سپید اینهمانی میداد ، چون میدانست که رنگارنگی ، به اصل « جفتی = پیوند » بازمیگردد . ازاین رو رنگارنگی را، وارونه خرمدینان ، بیان پیوند و مهرو انبازی نمیدانست . «عمل یا ورزش» ، درست برپایه پیوند دادن تجربیات رنگارنگ بنا نهاده میشود . یزدانشناسی زرتشتی ، رنگارنگی را برعکس خرمدینان وارتائیان ، اهریمنی، یا بیان ستیزندگی و جنگ و تضاد میشمرد. اینست که رام دریزدانشناسی زرتشتی ، ارتشتارمیشود، و جامه ارتشتاری میپوشد . دریزدانشناسی زرتشتی ، مادرزندگی وزمان ، اصل جنگ وستیزندگی و تضاد و نا آشتی میگردد . این وای به که « اصل پیوند دادن همه اضداد و رنگارنگیها » بود ، درست ، در یزدانشناسی زرتشتی، نقش واژگونه می یابد .« مهر» ، معنای « ستیزندگی وجنگ وتضاد» پیدامیکند . درست این جامه رنگارنگ را که « ژنده » باشد ، واستریوشان یعنی برزیگران وکشاورزان میپوشیده اند. البته نسبت دادن چنین جامه ای به ارتشتاران ، بیان تلویحی آنست که سپاهیان وسپهداران مانند برزیگران ، دربرابر موبدان ِ« سپیدپوش، وروشن، که جامه اهورامزدا را پوشیده اند » نقش منفی وفرودین دارند و محکوم آخوند وموبد هستند . رنگارنگی ، مستقیما به اصل جفت « دورنگه بودن » بازمیگردد . دورنگه بودن زال هم همین معنی را دارد . دراین فرهنگ ، بینش و دانائی وفروغ ، ازپیوند دورنگیها با هم ، پیدایش می یابد . دانائی ، ازجستجو یا « جفت کردن حواس با پدیده ها ومحسوسات » پیدایش می یابد . خرد که دانائی حواس هست ، جفت جو هست و درجفت شدن وجفت کردن ( انبازوهمبغ کردن ) ، ازاتصال چیزها ، روشن میشود و روشن میکند . ازاین رو« آسن خرد = خردسنگی » خرد یست که درسودن (= سفتن = در جفت کردن) در به هم سائی ( بسودن ، هم بوسی ) روشنی میآفریند .

آنکه پیوند میدهد، روشن میکند

آبادکننده ، روشنگراست

« نسودی» یا «واستریوش » ، آبادکننده گیتی است

وآنکه « گیتی را آباد میکند» ،

گیتی را نیز « سبزو روشن میکند »

اولویت عمل برگفتارو دانش که آبادکننده گیتی است، روشن کننده گیتی است . درفرهنگ ایران، تخم ، اصل روشنی شمرده میشد ، چون« روشن شدن وسبزشدن»، دوروی یک سکه بودند .آنچه سبزوآبادشد، روشن میشود. بُن آفرینندگی گیتی وخورشید، « آبـادیـان » خوانده میشد، که به معنای « نیرو وسرچشمه آبادکننده » است . « پیوند ارتا با بهرام» که « اصل پیوند وجفتی »هست،و « آبادیان » خوانده میشود ، گیتی را درسبزو آبادکردن ، روشن میکند . عمل ِسودن یا جفت شدن وپیوند یافتن باهم ، اصل آبادکننده وروشن کننده هست. این « نسودی یا برزیگریا واستریوش » هست که زمین را درجفت وهمبغ وانبازشدن، در« ورزیدن»، تحول میدهد ومعجزه میکند. اوهست که با زمین ، درسودن وسفتن و مهرورزی باهم ، تخم را میکارند ، و گیتی ازاین پیوند مهری ، آبادمیشود. آبادکردن گیتی ، بزرگترین آرمان اجتماع وجهان آرائی و حقوقی( داد) درایران بوده است . تکرار فراوان ِ این واژه کلیدی درشاهنامه که « آبادکردن گیتی » باشد ، بیان این « آرمان فرهنگ سیاسی ایران » درهزاره ها هست . اینست که هوشنگ( هائوشیان) که کسی جز« بهمن = وهومن = آسن خرد = خرد سامانده و آراینده جهان » نیست و آذرفروز، هست وجشن سده ، جشن بهمنگان ، جشن اوهست ، خردیست که بنیاد گذارداد ( پیش+ داد = بنیاد گذارقانون اساسی ) درگیتی میباشد :

وزآن پس جهان یکسرآبادکرد همه روی گیتی پراز داد کرد

به جوی وبرودآب را راه کرد به فرکئی، رنج کوتاه کرد

چو آگاه مردم ، برو، برفزود پراکنده تخم و کشت ودرود

بسیجیدپس هرکسی نان خویش بورزید وبشناخت سامان خویش..

کزآبادکردن، جهان شادکرد جهانی به نیکی ازاو یادکرد

آرمان خرد بهمنی یا هوشنگی ، درعمل (= ورزیدن ) ، آبادکردن گیتی و شادکردن جهان هست . خردِ آفریننده با زمین یا گیتی ، جفت میگردد وگیتی را « سبزو روشن » میکند . خرد سامانده وآراینده و آفریننده دربُن هرانسانی، برشالوده « اولویت عمل » نهاده شده است.

جداناپذیری دوپدیده ِ سبزی از روشنی ، معنائی ویژه به « دانائی وبینش» میداد ، وهر دانائی وبینش را به نام « روشنی» نمی پذیرفت . دانائی که درپیوند دادن ، آباد وشاد نکند، دانائی نیست . «سبزی» ، که دراصل ، ساپیزج یا سا پیزه وسبکشده آن واژه است ، همان « مهرگیاه» یا « بُن ِ آفرینندگی » است. جائی سبزاست که بُن آفریننده جهان آنجاست . سرسبزی ، گواه برپیدایش بُن آفرینندگی درآنجاست . چون این بُن آفریننده آنجاهست، زندگی وتازگی وطراوت وخرّمی وجوانی و آبادی ودرخشش وروشنی وفروزندگی هست . ازاین رو به بهشت وآسمان ، باغ سبزمیگفتند. بدین علت، آسمان را « سبز» میدانستند . حتا دربندهش اهورامزدای زرتشت نیزتخم یا نطفه ِانسان وجانوران را « از روشنی وسبزی آسمان » میآفریند ( بخش دوم ). البته ، نیازی به آن نیست که اهورامزدا، ازروشنی وسبزی آسمان این تخمه هارا بیافریند، چون انسان وجانوران ، با افشانده شدن خوشه ارتا ازآسمان ،وبا جایگرفتن آنها به شکل « تخم آتش= ارتا » درتن انسان وجانوران ، دراین سودن ( یا سفتن )، خودرا میافزایند . ارتای خوشه ، با این خود افشانی، و دگردیسی ( افتار= اواتاره = ابدال ) برزیگرو آبادکننده گیتی میشد . « نسودی یا واستریوش » ، همبغ وانباز ِ ارتا در آباد کردن گیتی است . اینست که درشاهنامه درباره آنکه جمشید انجمنی ازهمه پیشه ها گرد میکند درباره برزیگران میگوید :

« نسودی » سه دیگر گره راشناس

کجا نیست برکس ازایشان ، سپاس ؟

بکارند و ورزند و خود بدروند بگاه خورش، سرزنش نشنوند

زفرمان ، سرآزاده و ژنده پوش وزآوازبیغاره ، آسوده گوش

تن ، آزاد و، آباد، گیتی بدوی برآسوده ازداور و گفتگوی

چه گفت آن سخن گوی آزاده مرد که آزاده را کاهلی بندکرد

چرا به برزیگر، «نسودی» گفته میشد ؟ نسودی مرکب ازدوبخش « نس + سودن » هست . درگذشته بجای پسوند « آباد وآباده » که امروزه رایج است ، « نسا » میگفته اند . با چیرگی یزدانشناسی زرتشتی ، واژه « نسا » بیشتر برای نعش مرده وجنین سقط شده بکاربرده شد و معنائی بسیارمنفی یافت .ولی دراصل « نس » چنانکه هنوز درپشتو زنده باقی مانده است، به معنای « شکم وزیرشکم « است که اندام زایشی زن باشد . درزبان عربی هم به همین معنی باقیمانده است . ازاین رو نیزبه زنان ، « نسا» میگویند . درفارسی نیز به زمین ، «نسکا» گفته میشود ( برهان قاطع ) . زمین که« تن » وبدن باشد، زهدان وسرچشمه نوآفرینی شمرده میشده است. خاک هم نماد مرگ وفنا نبوده است ، وبهترین گواه خودِ واژه خاکست که به معنای تخم مرغ (هاگ) و خوشه گندم ( آگ = واس )است . زمین ( تن ) وزن ، زهدان ، یا اصل ازنوزنده کننده ورستاخیزنده اند . به همین علت به عدس نیزکه گیاه « دولپه ای دریک نیام » هست و ازنمادهای مهم اصل « جفتی وهمبغی و همآفرینی » هست، « نسک » گفته میشود . برپایه این زمینه اندیشگی، به بخشهای اوستا « نسک » گفته میشود و واژه « نسخ » درعربی نیزازهمین ریشه است . برزیگرکه جفت زمین ( زهدان = نس )است ، آنرا می سفتند . واین « سودن ِ نس = نسودی» ، همان « مهر ورزیدن و ورزیدن » است که ازآن ، گیتی، آباد( نسا ) میشود . بی « ورزیدن » ، که کاهلیست ، انسان آزاده ، بند واسیرمیگردد . آزادی ، پیآیند عمل وکوشش در« پیوند یافتن باهم » است . ما در« نسودی » با تصویر« انسان ورزنده = برزیگر» کارداریم، که خود را جفت وانبازو همبغ زمین ( گیتی) میداند. انسان وزمین ( گیتی ) ، به هم « مهرمیورزند ». سودن ( بسودن ) ، جفت بودنست . ورزندگی ، یا با کاروکوشش ، دگرگونه ودگردیس ساختن گیتی ، آزادگی شمرده میشود . انسان ، وارونه تصویر تورات ، احساس تبعید شدگی درگیتی نمیکند ، تا ازعرق جبین درفراق ازبهشت گمشده ، درد ببرد و روزگارخود را با احساس بیگانگی ازگیتی، به پایان برساند . انسان ازگیتی ، بیگانه نیست بلکه گیتی، جفت اوست .ورزیدن ، یا کارکردن درگیتی ، برایش مهرورزیدنست . همکاری با زمین ، همآفرینی با گیتی وشادی زاهست . اینکه فقط ازکارخود میزید و نیاز به کسی ندارد و نباید ازکسی سپاسگذارباشد، آزادی است ، درحالیکه همه مردم، سپاسگذاراوهستند . مفهوم آزادی ، اینجا گواه بر رفع نیازهای خود ، بی داشتن نیازبه کسی است . این بیان ِ غرور به خود واطمینان ازخود هست که ازخود وبرپای خود میایستد و می زید . این انسان برزیگر، درخود، آباد کننده گیتی را می بیند . این تصویر ، ازانسانی سخن میگوید که روانش ازمفهوم گناه وکاستی ، آلوده نشده است ، چون درعمل خود ، سازندگی و پیشرفت دهندگی و اعتلاء دهندگی می بیند . او برای آن درگیتی میزید تا جفت گیتی باشد . آباد کردن ، غایت ِ هستی انسانست . « خواست ِ زیستن با گیتی » و « خواست آباد کردن گیتی » ، چنان دراو نیرومند و تزلزل ناپذیراست که نیازبه دادن معنائی دیگرو غایتی دیگربه زندگی درگیتی ندارد . او انسانیست که مانند درخت سرسبز برپای خود میایستد، و با عمل ، « هستی » دروجود او پیکرمی یابد

آخرین بروز رسانی ( ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-10.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com