|
نویسنده م.ساقی
|
|
۰۴ تير ۱۳۸۸ |
به لحظه ای که بیست و هفت سالگی ات خونین شد به تو می اندیشم
اگر چه شوق در چشمانت غروب کرد و جوخه ی جنایت متلاشی کرد جانت را اگر چه آفتاب در بستر خویش فسرد لحظه ها تاریک شدند و شهر ماتم گریست سوگند به انقلاب زنجیر و بند، رهایی خواهد شد بی تردید تیرگی نور خواهد گشت سراسر و زندگی طلوع خواهد کرد فرجام
|
|
آخرین بروز رسانی ( ۰۴ تير ۱۳۸۸ )
|