دلفین مینویی، فیگارو فرانسه
برگردان از فرامرز دادرس
شبه نظامیان بسیجی به همراه نیروهای ضد شورش، پس ازاعلام نتایج انتخابات به نفع احمدی نژاد، به سرکوب اعتراضات مردم پرداختند. در دانشکده اقتصاد، با توجه به درگیری های روزانه ، همچنان امتحانات برگزارمی شد.
هنگامی که علی درب خانه اش را با کلید باز کرد، سراسر پیراهنش آغشته به خون بود، همسرش فاطمه نیازی به پرسش از او نداشت، به زحمت توانست به او سلامی بگوید، و چشمانش بر روی پیراهن خونین علی خیره گشت. نزدیک به چهار ساعت می شد که شام علی، بر روی سفره ای پهن شده برروی زمین ، سرد شده بود.
« دوباره باتوم کاری.. ، رفته بودم آنجا کمک کنم که زخمی ها را به بیمارستان ببریم !». علی با صدای آهسته ای توضیح می داد. نیازی به توضیح بیشتری نبود، قانون ، قانون است و جای بحثی در آن نیست. بسیجیان باید ازفرماندهان خود بی چون و چرا اطاعت کنند.
علی در یک اغذیه فروشی کوچک شریک است، و آن روز پیش بند کارش را با یک باتوم عوض کرد، تا به سرکوبی طرفداران موسوی بپردازد.
در دوران (بحران) برای این سربازان حقیر جمهوری اسلامی ، یک اشاره از سوی رهبر، علی خامنه ای کافی است، تا تظاهر کنندگانی که« امنیت ملی» ! را بخطر انداخته اند سرکوب شوند. تعداد بسیجی ها چند نفر هست؟ پاسخ به آن مشکل است.
روز ها علی و دوستانش زندگی آرامی دارند و به چشم نمی آیند، نه انیفورم می پوشند، و نه پیراهن های مشخصی به تن دارند، در پادگان نیز بسر نمی برند. برخی از آنان، خواروبار فروش، راننده تاکسی و کارمندان دون پایه هستند، و برخی هم در دانشگاه ها، با استفاده از سهمیه بسیجیان درس می خوانند.
با یک تلفن ، همه کارهایشان را رها می کنند، و روی موتور های خود می پرند، و به نیرو های پلیس و ضد شورش می پیوندند.
بسیجیان با موتور هایشان قدرت جابجایی سریع دارند، آنها اجازه استفاده از هر سلاحی ، از باتوم گرفته تا کارد و دشنه را دارند، و به گفته شاهدان ، از اسلحه کمری هم استفاده می کنند، و از کشتن مردم ابایی ندارند.
در برخورد اول، علی و همسرش فاطمه، مانند یک فامیل عادی و مهربان می باشند.علی 34 سال دارد، و همسرش 28 ساله است، هفت سال پیش با توافق خانواده هایشان ، بامراسم سنتی با یکدیگر ازدواج کردند.
آنان در یک آپارتمان کوچک در شمال تهران زندگی می کنند، علی در طول هفته در اغذیه فروشی به سختی کار می کند، و به امید به دست آوردن شغل حسابداری، با جدیت درس می خواند . در آخر هفته ها به کوهنوردی می رود، و به تکه زمینی که با پول های پس اندازش در آنجا خریده است، سر میزند.
وارث انقلابی ناخواسته، توسط والدینی که سی سال پیش همه چیزشان را برای آن قربانی کردند. علی و فاطمه، نادانسته زندگی اشان غرق در یک ایدئولوژی می باشد.
هنگام جنگ ایران وعراق درسال های1980، بزرگتر های فامیل که اهل دهات اطراف تهران بودند ، نخستین بسیجیان جمهوری اسلامی شدند. یکی از عمو های فاطمه شهید جنگ است، و در قطعه شهدای گورستان بهشت زهرا دفن شده است. ماًموریت دیگر بسیجیان در آن زمان بدام انداختن « دشمنان داخلی»، یا در واقع مخالفان رژیم بود، که گفته می شد وابسته به کشور های غربی می باشند.
پس از پایان جنگ در سال 1988، زنده ماندگان، پاداش های فراوانی دریافت کردند. از کوپن های دولتی گرفته تا سهمیه تعاونی ها و ...
پدر فاطمه فرمانده بسیج محل شد، و پدر علی در یک کارخانه کوچک نیمه دولتی دست بکار شد. با توجه به درجاتشان در بسیج، ماًموریت های محرمانه به آنان واگذار می شود.
بسیجیان مرتباً در حال فراگیری آموزش های گوناگون با اسلحه، و آشنایی با جنگ های نامنظم و خیابانی می باشند. آنان مانند پیشاهنگانی هستند که با عصاره اسلامی تغذیه می شوند. جمعه ها که در ایران روز تعطیل است، باید به شکار بد حجاب ها پرداخت.
علی تحت تاًثیر جنگی که، نتوانسته بود بدلیل خردسالی در آن شرکت کند، به مطالعه خاطرات شهدا می پردازد. او به « مهستان» یا مکه بسیجیان جوانان در جنوب تهران می رود، جایی که در آن مراسم عاشورا بر پا می شود، و نمایشگاه آثار شهدا ، و نوار های قرآن فراوان یافت می شود.
در سال 1991، با روی کار آمدن محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب، فضای تازه ای در کشور پدیدار شد. بسیاری از بسیجیان به کار های اجتماعی مانند کمک به زلزله زدگان بم پرداختند.
فاطمه هم در واکسن زدن همگانی پیشقدم شد. او بتدریج مزه آزادی های اجتماعی را چشید، و در سال 1995 قصد داشت به هاشمی رفسنجانی رای بدهد، تا بتواند یک روسری ساده را جانشین چادرش نماید، ولی به فرمان رهبر، به احمدی نژاد « یکی از خودی ها» رای داد.
به گفته علی ،احمدی نژاد توانست غرور جوانان بسیجی را احیا کند، جوانانی که در حکومت اصلاح طلبان به سختی می توانستند به مقام هایی دست یابند که به روش « پدر به پسر» دست به دست می گردد.
رزمایش های شبه نظامیان بسیجی ، همواره بی سر وصدا انجام می شود. در مساجد همیشه روحیه پیشاهنگی همراه با عصاره اسلامی، این نیرو ها را بهم پیوند می دهد.
روز 12 ژوئن، طبیعی بود که علی با چشمان بسته به کاندیدای مورد نظرش احمدی نژاد رای دهد، اگر فاطمه به نتیجه انتخابات مشکوک است ، علی « نماد وفاداری به جمهوری اسلامی» بی پرده پوشی می گوید که « دفاع از رژیم فراتر از دفاع ازفامیل است» .