FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow  سیاسی-اجتماعی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow نامه عبدالکریم سروش به خامنه ای
نامه عبدالکریم سروش به خامنه ای چاپ ارسال به دوست
نویسنده عبدالکریم سروش   
۱۹ شهريور ۱۳۸۸

Abdolkarim_Soroushبنام خدا
عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریكی رقصیدند.قربانیان در كفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده كف زدند وجهانیان یك چشم خشم ویك چشم نفرت، داماد را بدرقه كردند.  چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت. شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

آقای خامنه ای،

كه این كند كه تو كردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
كه خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاكی اند و من از شما متشكرم. "زان یار دلنوازم شكری است با شكایت." نه اینكه شكایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما  چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است كه جایی برای صدای شاكیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشكرم. شما گفتید كه "حرمت نظام هتك شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور كنید كه در تمام عمر خود خبری بدین خوشی  از كسی نشنیده بودم. آفرین بر شما كه نكبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام كردید.

شادم كه آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش  انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت كنند اما به ولایت شما پشت نكنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروك نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی  دریده نخواستند و نگذاشتند. پاكان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم كشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در كرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینك خدا را شكر كه پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده كردند.

آقای خامنه ای،

می دانم كه روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا كرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حكومتی كامیاب به كار گیرید. این را كه می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بكشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟  مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حكایت خود را آشكارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر  را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملك وتنظیم نظام یاری خواهند كرد. مطبوعات را خفه نكنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و كژراهه رفتید. و اینك در طلسم تهلكه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید كه دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، كه نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می كنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش كردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای كامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد كه افیون استغنا وافسون استبداد، زیركی و دانایی را از شما ستانده است. و اینك برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتكاب  گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل كنید.

 خیانت و تقلب كم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز كم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه كردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید  و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید كه چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

 از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم كه

 لطف حق با تو مداراها كند 
چونكه از حد بگذرد رسوا كند

می دانستم كه مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

 ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك  ولیا و اجعل لنا من لدنك نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم كه "چه دست ها كه ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان كه به خاك شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم  نالیدم كه بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله كردم كه "خدایا چرا ما را رها كرده ای"، مگر سیاهكاران را نمی بینی كه سبزها را سرخ كرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری كه شیرینی ها را تلخ كرده اند، سوختن خرمن امنیت  و كرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوكت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی كه آن اقرار مجبورانه و مكروهانه یعنی آن كلمات سه گانه را شنیدم: "هتك حرمت نظام" ،كه چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی كلمات آن خطیب نبود. كلمات تو بود خدایا كه در خطابه جاری شد. دانستم كه دست به كار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به كشتزار فرومایگان  ببرد. سجده كردم و سپاس گزاردم كه

آفرین ها بر تو بادا ای خدا 
بنده خود را ز غم كردی جدا

آتشی زد او به كشت دیگران 
باد آتش را به كشت او بران

آقای خامنه ای،

 می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. كشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها كه در كنج خلوت و در پرده تزویر می كردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان كارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم كه بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد كرد كه مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی  این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاك و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

 سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشك در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال كردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شكستند، افكارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه كردند، كارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، كامشان را تلخ و روزشان را شب كردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر كرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت  انباشتند، و درس غلامی و غمناكی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا كردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند كه همگان عاشقان سینه چاك نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شكنجه آن كردند كه مغولان نكردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر كشیدند و دانایان را فروكوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا  نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه كنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند،  در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلكه ای و معركه ای تراشیدند و جمعی را به بند كشیدند، و اقاریر مضحك بر زبانشان نهادند و كیفرهای مهلك بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود كه از صدام و حجاج چیزی كم نیاورد.

این مكرهای سرد و رندی های واژگونه و زیركی های ابلهانه، و ستم های آشكار و نهان و زور و تزویر های گران و حق كشی ها و آدم كشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت كه كاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (كه دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما  صدای خنده خدا را شنیدیم كه در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا كرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حكام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه كردند كه:

با دعای شب خیزان ای شكر دهان مستیز 
در پناه یك اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مكن كه كوكبه دلبری شكسته شود
چو بندگان بگریزند و چاكران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اكنون محكم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای كه پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت  و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا كرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیكارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می كوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبك سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشكنید. خود را مگر بشكنید.

 این نه آن شیر است كز وی جان بری
یا ز پنجه قهر او ایمان بری

 فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار كرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاك افشاندن  در چشم مروت نه باد افكندن  درآستین ژنده قدرت، نه تكیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی  مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان كم شعور ،هیچكدام قامت مقاومت را خم نخواهند كرد. استبداد دینی رسوای كفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد كه عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینك می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی كه می خواستید به پابوس شما بیاید، اكنون به كابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل كامكاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حكومتی فرادینی طالع تابناك مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی كه شما به آن ظلم كردید و قدرش را ندانستید و اكنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند كه آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید كه شفای امراض مهلك نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (كه در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می كردند و مفسدان جرات فساد نمی كردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوكت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باك كه درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی كنید.

 ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانكه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناكی به مردم دادید و ندانستید كه شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حكومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاك افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناك.

***

با خود می گویم برای كه اینها را می نویسم؟ برای نظامی كه بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده  و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شكسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم كلام خالق سبحان را در ذكر حكیم كه:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلكم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربكم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا كسانی را موعظه می كنید كه خدا قطعا هلاك و عذابشان خواهد كرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من كه عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان كرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه كن  و شكوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان  ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت  این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر كند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق كند و خاك را بگو تا قارون ها را در خود كشد. ابرها وباران ها را بگو تا  رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان  را به گلزار فضیلت عادلان بدل كنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست 
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور 
تا شود این نار عالم جمله نور

رمضان مبارك 1430 قمری

شهریور 1388 شمسی

آخرین بروز رسانی ( ۲۶ تير ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-9.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com