FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
نسک ها و نو یسندگان
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
چامه سرایی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow سیمرغ در فرهنگ ایران arrow جمهوری ایرانی برشالودهِ « خـرد شـاد»
جمهوری ایرانی برشالودهِ « خـرد شـاد» چاپ ارسال به دوست
نویسنده منوچهر جمالی   
۰۹ آذر ۱۳۸۸
خـردِ شاد ، خـردِ نیرومند هست
خرد ِ خود جوش درانسان، بُن حکومت
خردی که ازآن شادی وروشنی میجوشد
خرد ِخود جوش انسان، یا « آسن خرد »
بهمن، که « شهرایـزد- خرد » است
هم معمار ِشهر(شهرساز) و
هم موءسس حکومت( شهرآرا) هست
پس : خردبهمنی درهرانسانی
هم اجتماعسازوهم« شهرآرا»هست

آنچه ازمتون پهلوی زدوده شده است این اندیشه ِ بنیادی فرهنگ ایران است که بهمن ، سرچشمه خرد یست که هم « شهررا بنا میکند » ، وهم خردیست که «شهررا می آراید » ، یا به عبارت دیگر،خردیست که تاءسیس حکومت ونظام و داد( قانون وعدالت) را میکند. ازاین رو بهمن ، « شهر ایزد خرد » نامیده میشد . این اندیشه ، سازگار با تئوری حکومتی زرتشتی نبودکه این دوخویشکاری را،ازآن اهورامزدای زرتشت میدانستند که سپس این مرجعیت به موبدان زرتشتی انتقال داده میشد . بدینسان این خردِ بهمنی، «اجتماعـساز» و«شهرآرا= آراینده شهر» ، که طبیعت هرانسانی شمرده میشد ، و گرانیگاه تفکراجتماعی وسیاسی ایرانیان بود، درتضاد با آموزه زرتشت و یزدانشناسی زرتشتی بود .
درفرهنگ ایران ، وارونه تفکر ارسطو ، گرانیگاه اندیشه های اجتماعی ،« حکومت» نیست ، بلکه « پیش - خرد » یا « آسن خرد » یا « خرد بهمنی » یا « خرد خودجوش » یا « خردشاد» درفرد انسانی است . «آسن خرد» درهرفردی که همان خرد بهمنی باشد ، به معنای «خرد ِ سنگی » است . واژه ِ « سنگ » ، واژه ایست که دراصل ، به معنای « پیوند و آمیزش دواصل یا دونیرو بوده است ، که سرچشمه روشنی و شادی و سامان یا نظم » میگردد ، چنانچه در واژه های « هنجیدن، وهنجاروسنجیدن، وسنج، وهنگ ، وزنگ و سنگام وسنگاروسنجر» که تلفظ های گوناگون همان واژه سنگ هستند ، این معنا را میتوان به آسانی باز یافت  .« سنگ» دراصل ، اصطلاحی متناظر با « یوج = یوش= یوژ » بوده است که همان یوغ شدن، یا جفت شدن ویا « سنتز » و یا اقترانست ، و ازاقتران یا سنتز نیروها وحواس با پدیده ها هست ، که « نو» ، فرا می « جوشد » . همین واژهِ « جوش » یا « خود جوش » نیز ، یکی ازشکلهای تلفظ ِ واژه ِ« جفت= یوغ = یوج = یوگا = یوش » میباشد. سنگ و یوغ و سپنج ( هم که همین معنا را دارد ) و« مـر» ، اصطلاحاتی هستند که بیان « خود جوشی ، از سنتزواقتران وآمیغ ِ دواصل باهمند » . « جهان سپنجی یا سپنجی سرای» دراصل به معنای « جهان ِتازه شونده وشاد » بوده است ، که انسان آن را با برپا کردن جشن ، آنرا می پذیرد . با تغییر مفهوم زمان و تحول به گذر ، سپنجی سرای،  سپس ، معنای « جهان فانی » گرفته و زشت ساخته شده است . سپنجی سرای ، دراصل به معنای « سرای جشن وتازگی » بوده است وسپس تبدیل به « سراس گذرا وفانی » شده است ، و این درست همان اصطلاح « سکولار» ایرانیست . سپنج ِ جش ، سپنج گذر شده است، و اکنون هنگام آنست که درک اصلی« سپنج ِجشنی » ، جانشین« درک فنا از گذر» گردد. سنگ ویوغ وسپنج ومر ، پیوند یست که ، سرچشمه خودجوشی ِشادی و روشنی و نظام هست . مثلا « تخم » هم دراوستا ، « یوشم = یوش - م » خوانده میشود . به عبارت دیگر، هر تخمی وبذری ، چون درگوهرش ، اصل پیوند هست ، سرچشمهِ خود جوش است . ازاین رو نیز انسان هم  ، که مردم ( مر+ تخم ) نامیده میشد، اصل خودجوش میباشد . انسان ، درفرهنگ ایران هستی ِخود جوش ، وبه سخنی دیگر ، سرچشمه ابتکارو نوآوری و ابداع شمرده میشد واین بیان اصالت و « ارجمندی =dignity » انسانست . ازاین رو طبیعت یا فطرت انسان نیز درفرهنگ ایران ، « خرد خودجوش » بود ، که « پیش خرد، یا خرد مینوی، یا آسن خرد= خردسنگی » خوانده میشد . درفرهنگ ایران ، انسان ، برشالوده« یقین از نیرومندی خود» ، با بینش شاد ، جهان واجتماع را می آراست و نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وحقوقی را پدید میآورد. چنین یقین واطمینان به نیرومندی خود ( باور، ور) ، برضد هرگونه « ادیان ایمانی » است . اصطلاح « باور، ور » درفرهنگ ایران ، که امروزه به غلط به معنای « ایمان » بکاربرده میشود ، چنین معنائی را ندارد .  سرشاری و لبریزی  زندگی درخـرد ش ، یقین وشادی ازنیرومندی و توانائی خود میآورد . انسان دراندیشیدن ، سرشاری ولبریزی، یعنی توانائی هستی و خرد خود را در می یابد . انسان درمی یابد که این نیروهای ناگنجا درگوهرش ، دراندیشه ها ، میشکوفند، میگسترند ، فراخی می یابند. سراسرهستی انسان دراندیشه ، مانند انار یا گل یا پسته ، میخندد و این خنده ، بیان شادی ِ وجودی است. « شادی ِهمه تن وجان» درخرد ، خنده است  .  درطبیعت انسان ، اطمینان ازنیرومندی خرد خودجوشش هست ، نه احساس محکومیت ، و نه احتیاج به تابعیت از قدرتی فراسوی خود که باید اورا معین سازدوبه او ایمان آورد . طبیعت یافطرت ( گوهر، بن ، چهره ) انسان مانند بسیاری از تئوریهای طبیعت یا فطرت انسان درادیان و مکاتب فلسفی وسیاسی ، ثبوت  در یک عقیده و آموزه یا شیوه  نیست . فطرت هر انسانی ، خردیست که دریک راه راست و دریک جهان بینی و دریک سیستم قدرت، پابست ومقید نشده است ، بلکه سرچشمه امکانات است . خرد بهمنی ، دراثر این خود جوشی ، پیکریابی آزادی و ابداع و نوآوری است . آزادی ، داشتن امکانات و توانائی برگزیدن میان امکانات و دگرگونه ساختن واقعیاتست .  درهرواقعیت یابی ، یک امکان ، سایر امکانات را بکنار میزند وتاریک میسازد و می پوشاند و یا نابود میسازد، و یا برآنها چیره میگردد وآنها را مهار میکند. ولی درهرواقعیتی ، امکانات ، نهفته است ، ولو آنکه آن امکانات، از دید ودسترس، خارج ساخته شده باشند . خرد ، هیچگاه اسیرو گرفتار« تنگشدگی امکان درواقعیت» نمی ماند ، و درزیرهر واقعیتی ، امکانات نهفته را می بیند وکشف میکند و میگشاید . فطرت دراسلام ، تثبیت شدگی ابدی در تعهد به عبودیت و تابعیت و اطاعت است . درحالیکه خردِ خودجوش ِ شاد بهمنی درانسان ، هیچگونه تابعیت واطاعت وعبودیتی را نمی پذیرد. همچنین ، چنانچه دیده خواهد شد ، دردین ویزدانشناسی زرتشتی ، خرد دراندیشیدن ، محکوم به پذیرش خواست اهورامزدا به کردار معیارخوب وبد ، وگرانیگاه شهر( اجتماع + حکومت ) میگردد. زرتشت و یزدانشناسی زرتشی ،  « خودجوشی و ابداع و نوآوری و ابتکارو حق تاءسیس » درهمان تصویر « بهمن »  و سپس همچنین ازآسن خرد درهمان تصویر فطرت جفت نخستین انسان ( مشی ومشیانه ) سلب وطرد میکنند ( بندهش ) . چون درفرهنگ سیمرغی- ارتائی ایران ، حکومت وجامعه ( = شهر= خشتره) هردو باهم از همین آسن خرد یا خرد شاد بهمنی ( خرد هوشنگی ) درانسانها ، پیدایش می یابند . مفهوم شهر( خشتره ) ، اینهمانی جامعه با حکومت است . ولی اهورامزدای زرتشت ، این را درست خویشکاری خودش میداند . خرد شاد بهمنی که همان خرد هوشنگی است ، همانسان که « پیش خرد » است ، « پیشداد » است . هوشنگ که همان خرد بهمنیست، پیشداد ( پَرَه + داته ) است. پیش ( پَرَه ) در پیشداد ، به معنای « بُن و گوهر» است .  « داته » که « داد» شده است ، به معنای ِ بینش ژرفیست که ازخرد بهمنی انسانها ، به شکل « قانون وحق وعدالت و نظم » میجوشد. « داته یا داد » ، تنها « عدالت وحق وقانون » نیست ، بلکه عدالت وحق وقانون ونظامیست که استوار بر اندیشه هائیست که از« خرد شاد بهمنی » فرامیجوشد . اینست که « بیداد » ، تنها به معنای آن نیست که عدالت وقانون وحق ، پایمال میشود ، بلکه به معنای آن نیز هست که « خرد های انسانها » که سرچشمه عدالت وقانون و حق و نظم هستند ، پایمال و فرو کوفته میشوند . دراصطلاح « داد یا داته » ، این دو معنا ، ازهم جدا ناپذیرند . داد ، عدالت و قانون وحق و نظمیست که باید جوشیده از « خرد شاد بهمنی انسانها » باشد ، تا « داد » باشد . شهر که خشتره باشد ، و هم جامعه و هم حکومت است، باید بر چنین دادی یا چنین « پیشدادی » ، چنین دادی که ازخرد بهمنی انسانها میجوشد ، بنا شود .
« ارتاخشتره = اردشیر» ، ارتای شهری( مدنی) است . به سخنی دیگر، هم ارتای اجتماعی وهم ارتای سیاسی است ، چون خشتره ( شهر) هم اجتماع وهم حکومت باهمست وازهم جداناپذیراست . خرد بهمنی ، هم نگهبان زندگی است و هم سامانده و اداره کننده و آراینده ( نظام دهنده ) اجتماعست .
این خرد شاد بهمنی که آسن خرد یا مینوی خرد درفطرت یا طبیعت همه انسانهاست ، چهارچوبه هر نظامی وهرقانونی وهراقتصادی را معین و محدود و مشروط میسازد . هرنظمی و قانونی و دادی ، مشروط به پذیرفته شدن از این خردِ شادی آفریننده درگیتی ، درانسانهاست . این خرد است که گیتی را اداره میکند . خود جوشی خرد شاد بهمنی ، برضد تابعیتِ ازهر قدرتی است . در آموزه زرتشت و یزدانشناسی زرتشت ، این خرد بهمنی، تابع روشنائی و بینش اهورامزدا میگردد و بدین سان ، خود جوشی و ابتکار ازآن سلب میگردد و زدوده میشود . خردِ مشی ومشیانه ، در همان آغازپیدایش، بایستی خواست اهورامزدا را معیار نیک وبد وسرچشمه آبادانی ( مدنیت وشهریگری ) بدانند، و گرنه گناهکارند و اهریمنی شمرده شده اند و یکراست ، روانه دوزخ میگردند . درآموزه زرتشت ، بهمن ، دیگر، بهمن اصلی درفرهنگ ایران نیست ، بلکه ، خود جوشی اش را از دست میدهد . بدینسان زرتشت ، حق موءسس بودن نظام و داد ( قانون وعدالت وحق ) را ازخرد انسانها ، حذف وطرد میکند .
اینست که بهمن نیز در یزدانشناسی زرتشتی ، بنام « بزمونه » خوانده نمیشود . درحالیکه مردم یا عوام بهمن را « بزمونه » میخواندند .  بزمونه ، یعنی ، اصل بزم ، یعنی شادی در زایش و پیدایش ، چون « بز» به معنای زهدانست . بهمن ، خرد یست که درانجمن پیدایش می یابد .  خرد بهمنی یا آسن خرد ، اصل اندیشیدن با شادی درانجمن است .  اساسا « بزم » ، انجمن بهمنی بوده است . بزم ، انجمنیست که درشادی باهم میسگالند ومشورت میکنند . سر زمینی ، شاد خوانده میشد که این خرد بهمنی مردمان درانجمن ها ، جامعه و حکومت را میآراستند . ولی درست مفهوم شادی در یزدانشناسی زرتشتی عوض میشود . درمینوی خرد ، سر زمینی شاد شمرده میشود که سرزمین موءمنان به دین زرتشتی و آتشکده ها ی آنهاست و مالکیت درآنجاازآن نیکان یعنی موءمنانست . جای خرد بهمنی خودجوش وشاد درگوهر انسانها را ، ایمان به همه آگاهی اهورامزدا گرفته است . این یقین که نخستین بار درنخستین آدم ایرانی، درجمشید ، عبارت بندی میشد که « ندید ازهنر، برخرد بسته چیز» ، ازانسانها زدوده میشود . انسان جمشیدی راه رسیدن به هر هنری را به خرد انسانی باز میدانست . برپایه این اصل بود که گفته میشد : « همیشه خرد بادت آموزگار» . تنها مرجع حقیقی آموزش انسانی، خرد انسانی است .   ازاین رو ، باربد، نام لحن دومش را که برای روزبهمن ساخته است ،« آیین جمشید» نامید . خرد بهمنی درجمشید، آیین اوهست . دین جمشید، همان خردشادش هست که با بافتن جامه های زیبا و با ساختن خانه وگرمابه وشهر و با کشف بوهای خوش و سنگهای قیمی و یافتن گیاهان و داروهای پزشگی ، شیوه خوشزیستی و دیر زیستی را برپایه خردِ انسانی خودش ، میگشاید ، ودرست این خرد شاد، خردیست که خدای تازه وارد نمی پسندد و هنگام  اوج پیشرفت این خرد را که جشن نوروز باشد ، اینهمانی با روزی میدهد که خرد انسانی، همکار اهریمن میگردد و روزجشن پیدایش جهان ، تبدیل به روز « هبوط انسان و به دونیمه شدن انسان » میگردد . خردی که خودش میتواند با بینشش، شادی را درگیتی بیافریند ، سرکشی از خدای تازه است و کیفرچنین خردی ، اره شدن هستی انسان به دو نیمه است .

 

 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
mohamad_shah.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com