FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
تاریخی-فرهنگی
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
آوا و رخشاره
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
فرستادن به شبکه ها
افزودن به: Del.icoi.us افزودن به: Yahoo افزودن به: Technorati افزودن به: Ma.Gnolia افزودن به: Spurl افزودن به: Google
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow امیر خسرو دهلوی arrow گزیده اشعار-قصاید،کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
گزیده اشعار-قصاید،کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است چاپ ارسال به دوست
نویسنده امیرخسرو دهلوی   
۱۴ تير ۱۳۸۹

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است

هر که قانع شد به خشک و ترشهٔ بحر وبر است

تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه

کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است

شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل

چون تبر برداشت منت بر بتان آذر است

دولت آن نبود که سلطان را پرستی چون سگان

خدمت درویش کن کاین مایه فراذ فرتر است

مرد بینا در گلیم و پادشاه عالم است

تیغ خفته در نیام و پاسبان کشور است

پیر ار از نامردای رگ چو پیدا شد ز پوست

بهر تعلیم مریدان، راستی را مسطر است

هست بینایی بشر آنجا که عین عزت است

هست مرغابی ملک جایی که به حر اخضر است

فرهمت سالکان را ، راه عرش و کرسی است

پر بلبل ، نردبان شاخ سرو صرصر است

جعفر آن باشد که طیار ازفلک بیرون پرد

نی کسی کاو بال را طیار سازد جعفر است

نفس خاک تست هر گه نور بر تو تافتست

سایه زیر پابود هر گه که برتارک خور است

در تصوف ، رسم جستن، خنده کردن بر خود است

در تیمم مسح کردن خاک کردن برسر است

دل زسوداهای گوناگون بشوی و جمع باش

زانکه اوراق سفید ایمن ز بیم ابتر است

کار بیداران نباشد خوابگاه آراستن

همت درویش خواب آلوده جایی لنگر است

رخش همت را فگن بر گستوان از دلق فقر

نقش محراب بکن کاینجا جهاد اکبر است

خستن نفس گزندهٔ مذهب صاحب دلت

کشتن مار گزندهٔ قوت افسون گر است

از جراحت زنده گردد دل که فاسد شد چو خون

ورد «الشافی هوالله» بر زبان نشتر است

کاراین جا کن که تشویش است در محشر بسی

آب از این جا بر، که در دریا، بسی شور و شر است

احتراق مفلسی مصباح راه ظلمت است

ذوالفقار حیدری مفتاح به آب خیبر است

هر که پا بسته به زر باشد به زنجیرست اسیر

بیش از این نبود که او بسته به زنجیر زر است

رسم مردم نیست خود بینی ببین مردم به چشم

عین بینایی و در خود ننگرد، زان سرور است

چشم حاصل کن که آنگه می‌نماید بی‌حجاب

آنچه پنهان در پس این شیشهٔ صافی در است

هر که خواند علم شرع آنهم نه از بهر خداست

از پی تعظیم میرد اعتقاد داور است

هر کرا خاموش بینی ، پند می‌گوید بگیر

کالت دشنام گفتن جا هلان را منبر است

معنی خسرو موثر ناید اندر مردگان

هیچگه دیدی که مستی در سبو و ساغر است

یاربم تو فیق ده کارم به جانا وقت مرگ

آنچه فرمان خدا و سنت پیغمبر است

 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
فرهنگستان ادب پارسی
Farhangestan.jpg
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-5.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com