FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow ترجمه روزنامه ها arrow نظاميگری در مقابل قانون اساسي
نظاميگری در مقابل قانون اساسي چاپ ارسال به دوست
نویسنده ویلیام پفاف، لوموند دیپلوماتیک   
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۰

برگردان از مرتضی روحانیان/ پایگاه های نظامی بدون مرز امریکا

با تاکید بر « شرائط سخت مالی کشور»، آقای رابرت گیت وزیر دفاع آمریکا، در ۶ ژانویه گذشته اعلام داشت که پرسنل و تجهیزات ارتش از نتایج آن بی تاثیرنخواهند ماند.

هرچند با ۵۵۳ میلیارد پیش بینی شده برای سال ۲۰۱۲، بودجه نظامی همچنان افزایش خواهد یافت. امری که احتمال عمیق شدن درگیری ها را در پی دارد.

وقت پرسیدن یک سوال اساسی است. آیا ساخت هزاران پایگاه نظامی در سرتاسر جهان اشتباهی وحشتناک از سوی ایالات متحده نبوده است؟ این پایگاهها که برای افزایش امنیت ملی آمریکا ساخته شده اند، آیا در عمل برعکس بهانه ای برای درگیری و در نتیجه ناامنی نیستند؟

دلایل مخالفت با پایگاههای نظامی آمریکا در جهان، سیاسی و بر پایه اتفاقات چند سال گذشته است. حضور نیروهای نظامی آمریکا در برخی کشورها باعت ترس و دشمنی مردم محلی با آمریکا شده و مقدمات جنگهایی بی نتیجه و خلاف آرمانهای ظاهری آغازینشان در عراق و افغانستان را فراهم کرده است. کاری که امروز به نظر میرسد پایگاههای آمریکایی در پاکستان، یمن و شاخ آفریقا هم دنبال میکنند. اوسامه بن لادن حملات ۱۱سپتامبر را نتیجه حضور پایگاههای نظامی و «کفار» آمریکایی در سرزمین مقدس عربستان میدانست. حضوری که انگار جای امنیت، برای آمریکا ناآرامی ببار آورد.

به نظر میرسد استقرار فعلی نیروهای نظامی امریکا حاصل یک طراحی آگاهانه و یا البته یک سرهم بندی بدون توجه نیست. بخشی از ماجرا نتیجه طبیعی بوروکراسی ای لجام گسیخته است. در پایان جنگ جهانی دوم با درخواست مردم آمریکا پایگاههای نظامی در بسیاری از مناطق برچیده شد که این وضع تا دوران جنگ سرد ادامه یافت.

موثرتراز نمایندگی های دیپلماتیک

جنگ ویتنام پایگاهها را به شرق آسیا کشاند اما با شکست آمریکا در ویتنام نیروهای آمریکایی به آنچه ماموریت اصلی خود در سیاست خارجی میدانستند بازگشتند: امنیت بخشیدن به اروپا در مقابل یک حمله احتمالی شوروی. سپس نظریه نظامی تازه ای شکل گرفت که حمله نظامی برق آسا با نیروی نظامی عظیم ، اهداف مشخص و از پیش تعیین شده و عقب نشینی سریع را توضیه می کرد.

استقرار نیروهای نظامی در سراسر جهان و توجیه عقلانی آن نتیجه اعتماد به نفس بازیافته ارتش است. با آغاز ریاست جمهوری کلینتون، ایالات متحده تا پیش از جنگ در یوگسلاوی از دخالت نظامی در کشورهای خارجی دوری میکرد. اما جنگ یوگسلاوی آغاز دورهای است که پنتاگون نقش اش را گسترش داد و با ساخت یک پایگاه نظامی بزرگ در کوسووو قلمرو بوروکراتیک اشغال نشده ای را فتح کرد.

دانا پریست ( (Dana Priest در کتاب خود ماموریت (۱) با اشاره به اینکه پایگاههای نظامی بدون توجه رسانه ای یا عمومی گسترش یافت، مینویسد این پایگاهها ابزاری قوی در اختیار رئیس جمهوری اند تا در مواقعی که نمایندگی های دیپلماتیک و CIA پاسخی مناسب برای اتفاقات جهانی نداشتند به کمک او بیایند. راه حلهای پیشنهادی نیروهای نظامی قطعی، فوری و غیر قابل بازگشتند و ارتش همواره فرمانها را بدون چون و چرا انجام میدهد. با این کار، آن ها تصویر آمریکای قدرتمند را به مردم داخل و خارج کشور نشان میدهند.

همین موضوع منجر به افزایش نقش نیروی نظامی در سیاست خارجی آمریکا شد. فرماندهی مرکزی در تمپای فلوریدا که آنتونی زینی (Anthony Zinni) ژنرال جاه طلب آن را هدایت میکرد، برای حل مشکلات خاورمیانه دست به کار شد. این آغازی بود بر ایفای نقش مراکز فرماندهی منطقه ای با گروههای برنامه ریز و بازوهای عملیاتی خود در سیاست نقاط مختلف جهان. اینگونه مراکز فرماندهی مستقل در تصمیم گیری ولی با حمایت مالی امریکا در نقاط مختلف ایجاد شد که برنامه های نظامی را در کنار حضور سیاسی دنبال میکرد. مراکزی که مدتی بعد بیش از سفارتخانه های آمریکا تاثیر گذار شدند.

با ورود جورج بوش به کاخ سفید ، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع، سیاست نظامی آمریکا را برای رهایی از آنچه بی بازده بودن و بوروکراسی پنتاگون میدانست به برنامه « کنترل انسانی بر ارتش» تغییر داد. البته بعدها او برای عملی کردن این تغییر با سدهای داخلی روبرو شد: بررسی کنگره و نظارت دستگاه قضایی بر قدرت اجرایی. اشغال نظامی افغانستان در سال ۲۰۰۱ به رامسفلد اجازه داد تا نظریه اش درباره جنگ های آینده را جامه عمل پوشاند: فرستادن یکان های ویژه ای با تجهیزات تکنولوژیکی پیشرفته، حمله هوائی و جلب حمایت نیروهای محلی که در مورد افعانستان در اتحاد شمال تجلی یافته بود.

دخالت نظامی بعدی در عراق که از نظریه « شوک و هراس» الهام می گرفت، به پنتاگون اجازه داد تا دستگاه دولتی را کاملا در اختیار خود بگیرد. امری که منجر به غلطیدن هرچه بیشتر کشور در هرج و مرج شد. البته سرانجام برنامه «ضد شورش» ژنرال دیوید پتریوس همراه با کمک به گروههای قبیله ای « متحد» که اغلب سنی بودند، انتخابات سال۲۰۱۰ را ممکن کرد. البته عراقی ها با این انتخابات به آرامش دست نیافتند و علی رغم نتایج ناروشن اش برنامه دیوید پتریوس همچنان دنبال می شود.

پایگاههای نظامی امریکا در جهان برای حفظ منافع این کشور و آسان تر کردن دخالت های احتمالی آتی آن در امور دیگر کشورها ساخته شدهاند. آنها انعکاس ایدئولوژی باصطلاح « دفاع از دمکراسی » اند که بر سیاست خارجی امریکا از زمان ریاست جمهوری ویلسون حاکم بوده است و نقش اش دادن انگیزه به نیروهای نطامی این کشور برای جنگیدن در خارج از مرزهایش است.

در سال ۱۹۹۳، ساموئل هانتیگتون (Samuel Huntington) با بیان این مطلب در مجله Forigen Affaires که «جنگ جهانی آینده » نه جنگ دولتها بلکه « برخورد تمدنها» ست (۲) نظرات را به خود جلب کرد. مثالی که او روی آن تاکید می کرد جدال غرب و تمدنهای مسلمان برای مدیریت جهان بود. او همچنین معتقد بود چینی ها ( تمدن کنفوسیوسی) متحد و حامی عربها خواهند شد.

پیشبینی او اشتباه بود -مانند پیش بینی مشابه جورج بوش در سال ۲۰۰۱ که گفته بود نفرت از آزادیهای غرب اسلامگرایان رادیکال را به جنگ تحریک میکند. در واقع رشد بنیادگرائی اسلامی ریشه در یک تحران درونی اسلام دارد. هدف اسلام گرایان تصفیه و پاکسازی رفتارهای مذهبی و عقب راندن نفوذ غرب است، نه فتح آن. این گرایش حاصل تلاقی چندین عامل همگراست: شکست کشورهای عرب برای جایگزین کردن یک خلق واحد بجای امپراتوری عثمانی که با جنگ اول جهانی از هم فرو پاشید، تقسیم استعماری خاورمیانه بین امپراتوری بریتانیا و فرانسه و جداشدن بخشی از فلسطین و تاسیس اسرائیل.

سیاست آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بر روی اتحاد نزدیک با عربستان سعودی و شاه ایران بنا گذاشته شده بود. در واشنگتن نادر بودند کسانی که نمی اندیشیدند که اسلام رفتاری غیر مرسوم برای زندگی در دنیای امروز است و بدین جهت محکوم به خالی کردن صحنه.چنین نگرسی ، این فرض اشتباه را تقویت می کرد که براساس آن گویا همه تمدن ها ضرورتا به سوی سرنوشتی واحد تحول می یابند و ایالات متحده و هم پیمانانش از این جهت در مقامی ویژه قرار دارند.

در این دیدگاه فرض برآنست که رشد علم و تکنولوژی و هم چنین سیاست و فرهنگ در کنار هم و باطی کردن مسیری واحد صورت می پذیرد. اما تاریخ نشان میدهد که هژمونی رم برپایه تمدن عظیم یونان امکان پذیر شد و هر دوی اینها از آبشخور تمدنهای غنی بین النهرین، مصر و ایران تغذیه کرده بودند. این کتاب مقدس بود که اولین بار مفهوم تاریخ بمثابه روندی مستقیم را مطرح کرد که در نهایت به یک رستگاری ختم میشود و بدین ترتیب هرآنچه پیش از آن وجود داشته معنا پیدا میکند. بر بستر چنین زمینه ای ظهور نوعی هزاره گرائی (میلناریانیسم) عصر روشنگری ممکن شد و از جمله در قرائت های مدرن و توتالیتر آن.

اتوپی مشابهی نیز به خصوص از زمان وودرو ویلسون در سیاست خارجه امریکا حاکم بوده است که ریشه اش به تفکرات زائران امریکائی مهاجرنشین ماساچوست بر می گردد که بر آن بودند که دنیای جدید(امریکا) توسط خداوند تقدس یافته است. نگاهی که همچنان در میان بعضی محافل سیاسی امریکا وجود دارد.

اندرو بیسویچ (Andrew Bacevich) مورخ آمریکایی معتقد است غرور ملی باعث افزایش قدرت نظامی آمریکا شد. زمان جنگ سرد سیاست آمریکا بر پایه مبارزه با نوعی برداشت ساده انگارانه از لنینیسم بنا شده بود. با این فرض که تقریبا در همه جا به غیر از بلوک کمونیست، آمریکا کشوری با سیاست های دموکراتیک شناخته میشود.

بیسویچ برآنست که در آغاز جنگ ویتنام آمریکایی ها « خود را متقاعد کرده بودند که بهترین راه برای آرامش و رسیدن به آرامش و امنیت استفاده از شمشیر است». آنها اعتقاد داشتند که «جهانی که در آن زندگی میکنند امروز از همیشه خطرناکتر شده و باید تلاشهایشان را دو برابر کنند». بیسویچ اعتقاد دارد که « آنها این را به عنوان یک وظیفه پذیرفته بودند». در نتیجه سناریوی گسترش قدرت نظامی به همه نقاط کره خاکی بنظر « رفتاری منطقی می نمود و یک وضعیت طبیعی که در مقایل آن هیچ بدیلی وجود نداشت»(۳).

امروزه ایالات متحده مانند یک دولت نظامی کلاسیک عمل میکند، دولتی که نیروی نظامی و امنیت داخلی اش در اولویت اند و سیاست اش غرق در توهم تهدیدهای بزرگ هنوز کشف نشده است. با خوشبینی بسیار، ایالات متحده اطمینان می دهد که عراق تبدیل به کشوری دموکراتیک شده است و اوباما نیز ظاهرا می خواهد نیروهایش را از افغانستان خارج کند، انتخابی که پنتاگون مخالف آنست چرا که در حال برپاسازی تاسیسات نظامی «دراز مدت» در این کشورست که در آینده مرکز رهبری عملیات نظامی در منطقه به عهده خواهد گرفت. از سوی دیگر طالبان هرگونه مذاکره برای صلح را موکول به خروج نیروهای نظامی کرده اند. در نتیجه اوباما درمقابل انتخابی سخت قرار گرفته است. این یک موضوع مهم برای دولت اوباما و تصمیم گیری هایش است.

اگر اوباما بر اساس توصیه های گزارش تحلیلی ماه دسامبر گذشته در مورد استراتژی امریکا در افغانستان، تصمیم به خروج نیرو های امریکائی از این کشور بگیرد، ممکن است با امواج خشم مخالفان جمهوری خواه و هم چنین پنتاگون مواجه شود که در اینکار نماد شکستی توهین آمیز را می بیند. پایگاههای نظامی موجود زین بعد یک مانع اساسی در راه حل و فصل هرگونه مشکلات در منطقه خواهند بود.

ایالات متحده امریکا، که امروز به تنهایی از مجموع متحدان و رقبایش نیروی نظامی بزرگتری در اختیار دارد، همیشه این چنین ستایشگر قدرت نظامی نبوده است. در منشور حقوق ایالات متحده امریکا که در سال ۱۷۸۷ به قانون اساسی الحاق شد، آمده است: «شبه نظامیان هماهنگ برای امنیت یک کشور آزاد ضروری هستند، حق افراد برای نگهداری و حمل اسلحه نباید نقض شود». اما تا قبل از بند ۸ ماده ۱ قانون اساسی اشاره ای به ارتش فدرال نشده است. بند مربوطه میگوید که کنگره وظیفه« گسترش ارتش و حمایت کردن از آن را دارد، البته بشرط آنکه حمایت مالی از دو سال پیاپی تجاوز نکند». بند بعد بسیج شبه نظامیان دولتی را در مواقعی مثل« اجرای قوانین ایالتی، سرکوب شورشها و دفع تهاجمات» مجاز میداند. البته انتخاب افسران بر عهده ی ایالت هاست و نیروها را دولت براساس« نظم و انضباط مقرر کنگره » آموزش دهد. ماده دوم قانون اساسی ، درباره قدرت اجرایی، میگوید که تنها رئیس جمهور «باید فرمانده کل ارتش و نیروی دریایی و نیروهای نظامی ایالتها باشد هنگامی که آنها به خدمت ارتش آمریکا درمیآیند ». قانون اساسی متنی عمیقا ضد نظامیگری است که بیان کننده مخالفت مردمی آندوره بر علیه حضور نظامی انگلستان در میان مهاجرنشینان است.

ارتشی که یک ملت را تسخیر کرده

بر افکار عمومی آمریکا تا میانه قرن بیستم روحیه مخالفت با ارتش مسلط بود. در زمان جنگ جهانی دوم، ارتش آمریکا فقط ۱۷۵ هزار نفر نظامی حرفه ای داشت. بسیج عمومی که در سال ۱۹۴۵ پایان یافته بود با شروع جنگ سرد دوباره آغاز گشت و اصل خدمت نطام داوطلبانه تا بعد از پایان جنگ ویتنام مطرح نشد. بدین ترتیب تا دهه ۱۹۷۰، ارتش امریکا ارتشی «شهروندی» باقی ماند و بخشی از افسران از دانشکده های افسری و بخشی دیگر از راه نظام وظیفه جذب می شدند.

با جایگزین کردن ارتش شهروندی، با ارتشی حرفه ای مسئولین سیاسی ابزار قدرتی را ایجاد کردند که تحت کنترل مردم نیست. همزمان با آن قدرت محافل صنعتی - نظامی به شدت افزایش پیدا کرد. صنعت دفاعی و نظامی امروزه مهمترین بخش از اقتصاد تولیدی آمریکاست. منافع آن چنان عظیم است که تصمیمات خود را هم به دولت و هم بر کنگره تحمیل می کند. دوقرن پیش میرابو در مورد پروس ، قدرتمند ترین کشور اروپا در آنزمان این چنین نوشته بود:« پروس کشوری نیست که یک ارتش در اختیار دارد بلکه ارتشی است که یک ملت را تسخیر کرده ». این نظر بی شک امروز در مورد ایالات متحده می تواند صدق کند .

بین سال های آغازین جنگ سرد در اروپا و جنگ حال حاضر در افغانستان، آمریکا فرصت های زیادی برای به صدا آوردن سلاح هایشان داشته اند : از جمله در کره، جنگ ویتنام و اشغال کامبوج، عملیات نظامی در لبنان، گرنادا، پاناما، جمهوری دومینیکن، السالوادور (غیرمستقیم)، سومالی ( در ارتباط با تصمیم سازمان ملل، که با حمایت از حمله اتیوپی به سومالی ادامه یافت) و دو حمله نظامی به عراق و یک حمله به افغانستان. جز در جنگ اول خلیج هیچکدام ازآنها به نتایجی هماهنگ با اهداف اولیه نرسیدند.

ایالات متحده، در داخل مرزهایش در مقابل هرگونه حمله نظامی رویین تن است. اما نمی توان همین مطلب را در مورد نیروهای نظامی اش که در خارج از کشور وارد عملیات شده اند تائید کرد. امنیت ایالات متحده بی شک بهتر حفظ می شد اگر سیاست خارجی کشور بالاخره به پنجاه سال دخالت در امور دیگران پشت می کرد و راه گفتگو برای بیرون کشیدن نیروهایش از افغانستان و عراق بدون بجا گذاشتن پایگاه نظامی را پیش می گرفت . چنین تغییراتی بی شک از لحاظ سیاسی پرهزینه هستند، هم در داخل و هم در خارج. اما زمان آن رسیده که رهبران این کشور هدف های تازه ای را برای آن تعریف کنند. آیا آنها اراده، توانائی سیاسی و ایدئولوژیک آنرا خواهند داشت ؟


1- The Mission, Norton, New York, 2004.
2- The Clash of civizilation ? , Forigen Affaires, Tampa, summer 1993
3- Andrew j. Bacevich, The New American Militarisme, Oxford university Press, New york, 2005

آخرین بروز رسانی ( ۱۵ آبان ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-4.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com