FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow ترجمه روزنامه ها arrow محدودیت های موضع گیری ضد امپریالیستی
محدودیت های موضع گیری ضد امپریالیستی چاپ ارسال به دوست
نویسنده پاتریک سیال، لوموند دیپلوماتیک   
۱۰ خرداد ۱۳۹۰

برگردان از منوچهر مرزبانیان/ کوری مهلک دودمان الأسد در سوریه

در حالی که تونس پس از سقوط زین العابدین بن علی رهبر خودکامه اش، ناگزیر است آینده خویش را سامان دهد، از آغاز ماه آوریل بانگ آزادی خواهی در شماری از شهرهای سوریه نیز برخاسته که با فراخوان های بیش از پیش راسخ در برانداختن زمامداران همراه است.

بشار الأسد رئیس جمهور سوریه برای بقای حیات سیاسی خویش و رژیمی که پدرش در سال ۱۹۷۰ برپا داشت، خود را به آب و آتش می زند. آیا زمان خواندن فاتحه مرگ دودمان الأسد فرا رسیده است ؟ مداخله نظامی به قصد سرکوب مخالفان در درعا و دیگر شهرهای سوریه نشان از آن دارد که رژیم این کشور به گزینه خشونت روی آورده است.

بشار الأسد رئیس جمهور سوریه که پیکار علیه تهدیدات خارجی و بحران های منطقه ای همه فکر و ذکرش را به خود مشغول داشته بود، می پنداشت که کشورش از امواج تازنده ای در امان مانده است که کشورهای دیگر عرب را در گرداب خود فرو می کشید. او تا بدآنجا پیش رفت که در مصاحبه ای با Wall Street Journal در ۳۱ ژانویه در پاسخ به پرسشی در باره شباهت های مصر و سوریه اعلام کند که: «باید نظرتان را عوض کنید و از خود بپرسید که چرا ما در سوریه درست در حالی از ثبات برخورداریم که در دشوار ترین اوضاع به سر می بریم. ایالات متحده مصر را به لحاظ مالی کمک کرده بود، حال آنکه ما از تحریم بیشتر کشورهای جهان در رنجیم. (...) با وجود همه اینها، مردم ما به پا نمی خیزند. مسئله فقط در نیازهای بنیادین و یا اصلاحات نهفته نیست. مسئله ایدئولوژی است، اعتقادات و باورهاست، آرمانی است که به دفاع از آن برخاسته اید. فرق فاحشی هست میان دفاع از یک آرمان و یک خلاء عقیدتی.»

اما اینک دیگر امکان ندارد که بیش از آن به اشتباه افتیم: سوری ها هم به سهم خود خواستار برچیدن بازداشت های خودسرانه و خشونت و وحشیگری های پلیسی، آزادی زندانیان سیاسی، انتشار مطبوعات آزاد، الغای ماده ۸ قانون اساسی که به تصریح آن حزب بعث «دولت و جامعه را اداره می کند» و شکستن وضعیت فوق العاده ای شده اند که از سال ۱۹۶۳، زمانی که بعث به قدرت دست یافت، در آن کشور حاکم بوده است.

همه ماجرا از درعا آغاز گردید، شهری در جنوب، هم مرز با اردن. آشوب ها در ماه مارس هنگامی درگرفت که حدود دوازده کودکی را بازداشت کردند که شعارهای خصمانه ای علیه رژیم بر دیوارها نوشته بودند. ساکنان شهر، برآشفته، به خیابان ها ریختند. همانگونه که جوشوا لاندیس (Joshua Landis) یکی از بهترین ناظران خارجی این کشور نوشته بود «درعا بسیار تهیدست و مسلمان (سنی) است. این شهر هر آنچه باعث دردسر سوریه است را یکجا در خود گرد آورده: اقتصادی ورشکسته، انفجار جمعیت، حکمرانی بدسگال و نیروهای امنیتی زور گو (۱).» اشتباه، شاید مرگبار دستگاه های امنیتی آن بود که با گلوله های واقعی به سوی انبوه جمعیت آتش گشودند.

با اینهمه پیش از در گرفتن بحران، آقای الأسد رفتار و سلوک دیکتاتورهای سنتی عرب را نداشت. در ۴۵ سالگی او فروتن می نمود و کبر و نخوت کسانی را به چشم نمی کشید که گوئی برای زمامداری آفریده شده اند. در سال ۱۹۹۴ کشته شدن برادرش باسل الأسد، جانشین برگزیدۀ حافظ الأسد، پدر آندو، در یک تصادف، بشیر مردد را که در آنهنگام دانشجوی رشته چشم پزشکی در لندن بود به میدان سیاست پرتاب کرد. تا پیش از موج کشتارهای اخیر، بسیاری از سوری ها همچنان از او حمایت می کردند و در وی مردی درسخوانده و متجدد و رهبری متمایل به اصلاحات می دیدند که بهتر از هر کس دیگر در جایگاهی بود که بتواند تغییرا ت لازم را به سرانجام نیک برساند.

در سال ۲۰۰۰ هنگامی که بشار جای پدر را گرفت، سوریه از قافله عقب مانده و از جهانی بیش از بیش یکپارچه و پیشرفته در زمینه تکنولوژی گسسته بود. از اینرو نخستین اصلاحات وی در حیطه مالی و بازرگانی انجام شد: برای نخستین بار در سال ۲۰۰۴ بانک ها و شرکت های بیمه خصوصی اجازه تأسیس یافتند؛ پنج سال پس از آن در ماه مارس ۲۰۰۹، سوریه شاهد گشایش بازاز بورس بود؛ و کشور هم اکنون سرگرم مذاکره برای پیوستن به سازمان جهانی تجارت است. زمامداران تلفن همراه و اینترنت را در کشور به راه انداختند. مدارس و دانشگاه های خصوصی فزونی یافتند.

رئیس جمهور رشته های پیوند سیاسی و اقتصادی با ترکیه را با همپیمانی هائی گره زد و روادید بین دو کشور ملغی گردید، که داد و ستد میان مناطق مرزی را آسان کرد و حلب به طور مشخص از آن بهره برد. بخش قدیمی شهر دمشق دوباره به جنب و جوش افتاد، به ترمیم خانه های قدیمی پرداختند و رستوران ها و میهمانخانه های زیادی گشایش یافت تا پذیرای سیل فزونی یابنده جهانگردان گردند.

با اینهمه این اصلاحات، از انبوهی فسادی گسترده تر از مصر و تونس که بگذریم، به نابرابری ها و افرایش بیکاری انجامیدند (۲). یک سوم جمعیت کشور در زیر خط فقر به سر می برد. در همین حال درآمدهای نفتی که تا آنوقت هم محدود مانده بود، ته کشیدند و کشور که از چندین سال خشکسالی پیاپی گزند دیده، باز وارد کننده گندم شده است.

تظاهر کنندگان از لحاظ سیاسی سازمان یافته نیستند و هیچ رهبری از میان آنان سر بر نیاورده است. درست همانند کشورهای دیگر عرب، مردم به طور خودجوشی به هم پیوستند، زیرا سرکوب دهه های گذشته فقط ساختار های اندکی را بر جای نهاده بود. سرانجام، شکاف و تفرقه های موجود، احراز هویت گروه ها را در کشوری آسان نمی کنند که اکثر مردمانش عرب های سنی مذهب اند، اما گذشته از درزی ها و کردها (۳)، اقلیت مهم علوی (۴) (۱۲‌% تا ۱۵ %) -که خانواده الأسد و بیشتر کادرهای نظامی و سیاسی از جمع آنان برخاسته اند- و مسیحیان (۱۰‌%) نیز در آن به سر می برند. به یقین جریان های اسلامی با نفوذند و رئیس جمهور به شیوه خویش این واقعیت را باز شناخت: در میان نخستین اصلاحاتی که پس از دیدار با بزرگان مذهبی سنی برگزید، بازگشت به کار یک هزار معلم زنی بود که به سبب بر چهره زدن روبنده آنها را برکنار کرده بودند و ... بستن یگانه قمارخانه کشور. اخوان المسلمین که تضعیف شده بود، باز همچنان اعمال نفود می کند و در تظاهرات شعارهائی علیه علوی ها و برخی اقلیت ها، مشخصا مسیحیان، به گوش رسیده است. رژیم در تحریک و دستکاری این کشاکش ها تردیدی به خود راه نمی دهد.

خاطره کشتارهای حماة در سال ۱۹۸۲، هنگامی که حافظ الأسد، قیام مسلحانه اخوان المسلمین را در خون غرقه ساخت همانند ابری تاریک بر فراز این صحنه سایه انداخته است. این گروه اسلامی در سال ۱۹۷۷ سلسله یورش های تروریستی را علیه رژیم به راه انداخت و هواداران آنرا کشت. اعضای گروه، شهر حماة در مرکز کشور را به مهار خویش درآوردند و اعضای حزب بعث و کارمندان دولت، به ویژه علویان را در آنجا به قتل رساندند. دولت بی هیچ رحم و شفقتی به مقابله برخاست. ارتش به تلافی شهر را بمباران کرد و شهروندان بسیاری کشته شدند. شمار دقیق کشته شدگان در دست نیست، اما رقمی بین ده تا بیست هزار نفر است. سی سال بعد، برخی از اسلامی ها رویای کین خواهی در سر می پرورانند، در حالی که زمامداران بر کوره بیم و هراس علوی ها و اقلیت های دیگر می دمند.

نبرد علیه اسرائیل

رئیس جمهور الأسد در سخنرانی خویش در روز ۱۶ آوریل زنجیره اصلاحاتی را اعلام کرد (قانون جدید در باره احزاب، مطبوعات و غیره)، که برچیدن وضعیت شرم آور اضطراری را نیز در بر می گرفت. اما وقتی آشکار گردید که نیروهای امنیتی همچنان تیراندازی به سوی غیرنظامیان را پیگیری می کنند، اثر این اقدامات از میان رفت. ورود ارتش به شهر درعا و اطلاعات جسته و گریخته درباره کشتارهائی که نظامیان در آن شهر مرتکب شدند به نظر می رسد که ورق را برگردانده باشد.

سال ها ماندن در مسند قدرت رئیس جمهور بشار الاسد را گرانجان کرده؛ و اینک زورگو تر شده است. طعم کنترل تمام ابعاد جامعه به دهانش مزه کرده است، از سیطره بر رسانه ها گرفته تا دانشگاه ها یا اقتصاد به دستیاری خانواده یا وردست هایش، به ویژه، رامی مخلوف، دائی زاده ای که در میان منافع دیگر یکی از کمپانی های تلفن همراه را نیز در کنترل خود دارد. حزب بعث به جای نظامی مبتنی بر مشارکت مردمی که عقاید پایه را به رهبران انتقال دهد، ابزار ساده ای برای بسیج مردم شده است، وسیله ای برای پاداش به وفاداری و تنبیه دگراندیشی. هرگونه بیان آزاد غیر ممکن است؛ تصمیم های سیاسی همچنان به تیول حلقه کوچکی درآمده است که بر مدار رئیس جمهور و دستگاه های امنیتی می گردند (۵). گذشته از آن آقای الأسد، همانند پدرش، از اینکه او را به سرپنجه زور به امری وادارند بیزار است و نمی خواهد که به چشم کسی بنگرند که در برابر فشار واداده است.

رئیس کشور سوریه برای پیش بردن اصلاحات، به شرطی که آنرا بر گزیند، ناچار است به منافع خانواده گسترده خویش، رؤسای دستگاه های امنیتی و ارتش -خصوصا برادرش ماهر، فرمانده گارد رئیس جمهوری و یکی از سرسخت ترین عوامل رژیم-، چهره های قدرتمند جامعه علوی و بازرگانان ثروتمند سنی مذهب دمشق که در حلقه نزدیکان به قدرت اند پشت پا زند. بورژوازی نوپا با اهمیتی اندک به لحاظ تعداد اما قدرتمند که در گذار از اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار ثروت اندوخته نیز به وی امید بسته است. آیا بشر الأسد عزم پایان بخشیدن به روش های خشن و ستمگرانه پلیس و دستگاه های امنیتی را دارد که خود وی بر آنها صحه نهاده است؟ با آگاهی از آنکه این روش ها را از نیم قرن پیش و یا حتی پیشتر از آن به کار می گرفته اند می توان به آن شک کرد چرا که خودکامگی، هم در منطقه، و هم در سوریه ریشه های ژرفی دوانده است.

اما رژیم همچنین باید دشمنان خویش را از نظر دور ندارد؛ در لبنان، اردن، عراق و عربستان سعودی، و البته اسرائیل، و نیز مخالفان در صحن شبکه از وطن راندگان سوری در لندن، پاریس و واشنگتن. برخی از آنها به حمایت ایالات متحده پشتگرم اند. به موجب تلگراف های دیپلوماتیکی که «ویکی لیکس» افشا کرد و روزنامه واشنگتن پست نیز در ۱۷ آوریل ۲۰۱۱ منتشر ساخت، در فاصله سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، وزارت خارجه آمریکا وجوهی به میزان ۱۲ میلیون دلار را پنهانی در اختیار مخالفان رژیم سوری، به ویژه شبکه مستقر در لندن، نهاده است

رژیم فرزند، به همان راستای استمرار رژیم پدر گام نهاد. حافظ الأسد با انتخاب بشار - به جای عبدالحلیم خدّام معاون رئیس جمهور یا یکی دیگر از والا رتبگانی که در خدمت به وی وفادار ماندند-، نظام خودکامه متمرکزی را به ارث گذاشت که بر نهاد ریاست جمهوری قدر قدرت تکیه داشت، و نیز زنجیره تمامی از همپیمانان و دشمنان در عرصه منطقه ای و بین المللی که در مجموع خویش، سیاست دراز مدت سوریه را رقم زده اند. طرح ریزی و اجرای اصلاحات مهم داخلی، چنانکه وضعیت کنونی ایجاب می کند، به تغییر ژرف اولویت ها نیازمند است، حال آنکه در جریان دهه گذشته، سیاست خارجی به چشم الأسد ها مسئله ای حیاتی بوده که بخش اساسی توش و توان آنها را به خود مشغول داشته است.

حیات سیاسی حافظ الأسد، و سپس پسرش را ستیز با اسرائیل شکل داده است. سوریه ناچار شد که برای بقای خویش در محیط دشمن کام خاور نزدیکی به پیکار برخیزد که پیروزی برق آسای تل آویو در جنگ ماه ژوئن ۱۹۶۷، اشغال سرزمین های پهناور، از جمله بلندی های جولان و همپیمانی تنگاتنگ اسرائیل با ایالات متحده شکل داده بود. بدینگونه نوعی سیطره شاخص اسرائیلی-آمریکائی بروز یافت که از آنهنگام سوریه کوشیده است خویشتن را از قید آن برهاند. جنگ سال ۱۹۷۳ که قاهره و دمشق با هدف رسیدن به فرجام صلحی فراگیر به راه انداختند هرچند به چند پیروزی آغازین انجامید اما در سال ۱۹۷۹، مصر از پیکار پا پس کشید و عهدنامه صلح جداگانه ای را با اسرائیل امضاء کرد و بدینگونه منطقه را بیش از آنچه بود دستخوش چیرگی دولت یهود باقی نهاد.

رویاروی این تهدیدات، سوریه مشارکتی با جمهوری نوپای اسلامی ایران برقرار ساخت. و پس از تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ که هدفش تخریب سازمان آزادی بخش فلسطین (PLO) و کشیدن کشور سدر به مدار فرمانروائی خویش بود، دمشق در یک همپیمانی به مقاومت شیعه جنوب پیوست. حزب الله که جنگی چریکی را پیش می برد و از پشتیبانی لجستیکی و نظامی ایران و سوریه برخوردار بود، توانست در ماه مه ۲۰۰۰ نیروهای اسرائیلی را از خاک لبنان بیرون راند. بدینگونه محور دمش -تهران -حزب الله -حماس، رقیب منطقه ای اصلی ایالات متحده و اسرائیل، تقویت شد.

امنیت یا آزادی؟

ایالات متحده، همانند اسرائیل، از هیچ کوششی فروگذار نکرد تا این محور را در هم شکند و از دستیابی آن به قابلیت دفاع باز دارنده جلوگیری کند. ایران به دلیل برنامه هسته ای خویش ناچار شد با تحریم ها و تهدیدات نظامی رو به رو گردد. حزب الله در برابر تهدیدات اسرائیل، از جمله جنگی که در ژوئیه و اوت ۲۰۰۶ علیه وی به راه انداختند چاره ای جز ایستادگی ندید. و سوریه را با مرعوب کردن و به انزوا راندن و مجازات های آمریکا، و حمله اسرائیل در سپتامبر ۲۰۰۷ به پایگاهی که گمان می رفت تجهیزات هسته ای را در خود جای داده باشد گوشمالی دادند.

چه کارآموزی دشواری برای بشار الأسد رئیس کشور سوریه. او ناچار شد، همانند پدرش پیش از وی، بحران های پیاپی بالقوه مرگباری را از سر بگذراند و به خود بنازد که به شکلی ثبات و امنیت را برای کشورش به ارمغان آورده است. در برابر رنج ها و دردهای لبنانی ها و عراقی ها، که جنگ های ویرانگر نصیبشان ساخت، آیا به جا نیست که شهروندان سوری از سرنوشت خویش خشنود باشند؟ تشرین روزنامه رسمی کشور در تاریخ ۲۵ آوریل نوشت، «والاترین شکل آزادی امنیت برای میهن است.»

اما چنین اعلامیه هائی دیگر کافی نیست. چنانکه عبدالباری عطوان؛ سردبیر روزنامه القدس (لندن)، یکی از روزنامه هائی که به رک گوئی، حمایت از فلسطینی ها و مخالفت با دخالت های ایالات متحده شهرت دارد در سرمقاله روز ۲۷ مارس خود خاطر نشان ساخته: «همبستگی با مقاومت لبنان [حزب الله]، پذیرائی از دبیران کل سازمان های فلسطینی [مشخصا حماس]، درست در همان حالی که همه پایتخت های عرب در را به رویشان بسته بودند، موضع گیری های احترام برانگیزی است که همه را مدیون رژیم سوریه هستیم، کشوری که بهای سنگینی هم برای آنها پرداخته. اما هیچگونه تعارضی میان این موضع گیری ها و برآوردن خواسته های مردم سوریه نمی بینیم، و اگر تعارضی هم باشد، ترجیج می دهیم که این رژیم حمایت از مردم فلسطین و آمال آنان را به تعلیق درآورد و به مطالبات مردم خود پاسخ گوید، که خواستار گسترش آزادی ها و مبارزه با فسادند. (...) زیرا نه خلق های زیر بار ستم قادرند سرزمین های اشغالی را آزاد سازند و نه ارتش های جباران می توانند جنگی پیروزمندانه را به پیش برند.»

پی نوشت ها

۱- بر روی بلاگ نوشته وی Syria Comment به تاریخ ۲۳مارس ۲۰۱۱ با عنوان: Deraa. The government takes off its gloves: 15 killed.

۲- نگاه کنید به: Samir Aita, Les travailleurs arabes hors-la-loi, L'Harmattan, Paris, 2011

۳- چندین صد هزار کرد را از ملیت خویش محروم ساخته اند. در سال ۲۰۰۴ رئیس کشور قول داده بود که ملیت این کردان را به آنان باز گرداند. اما او به وعده خویش وفا نکرد. در جریان بحرانی کنونی او باز از نو همین وعده را داد.

۴- فرقه مسلمانی که اغلب آنرا همانند شیعیان می انگارند.

۵- مقاله جودیت کاهن (Judith Cahen) « سرخوردگی های "بهار دمشق"» را در شماره ماه نوامبر ۲۰۰۲ لوموند دیپلوماتیک مطالعه فرمائید.

آخرین بروز رسانی ( ۱۵ آبان ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Mozafaraldin-shah-ghajar.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com