FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow  سیاسی-اجتماعی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow پس از 32 سال باردیگرتوسل به مراجع!
پس از 32 سال باردیگرتوسل به مراجع! چاپ ارسال به دوست
نویسنده ناصر مستشار،تحلیل گر سیاسی   
۲۹ خرداد ۱۳۹۰

nasermostasharوقتی با جمله زیردررادیو وصفحه اینترنتی فردا مواجه شدم ،به شدت مراغمگین و به اندیشه فرو برد. «صدر حاج‌سیدجوادی: مراجع، فکری به حال مردم بکنند»

پس از 32 سال حکومت اسلامی توسط روحانیون که در همه حوزه ها امتحان شان را پس داده اند و اکثر نیروهای سیاسی ومردم زهر حاکمیت علماء دینی را بخوبی احساس و لمس کرده اند اما همچنان بانگ بر آورده می شود که برای حل معضلات سیاسی و بن بست سیاسی کشور به مراجع دینی مراجعه شود،چرا؟

چرا جامعه جامعه روشنفکری سکولار ایران آنچنان باید ضعیف و ناتوان باشد که جامعه مجبور باشد برای رهائی خویش ؟ دست به دامان روحانیون شود؟

جامعه روشنفکری ایران که فرصت های طلائی خویش را سالهای درازی در قبل از انقلاب برای مکاتب و روش های ناهمگون با جامعه ایران به مصرف رساند،عاقبت در انقلاب 57 محتاج آیت الله خمینی گردید تا شاه سرنگون گردد تا دمکراسی و آزادی در کشور مستقر گردد!آیا روشنفکران اطمینان داشتند که روحانیت برای جامعه ایران ؟ دمکراسی و آزادی را به ارمغان خواهد آورد؟

چرا جامعه روشنفکری در زمان شاه نتوانست قدرت روحانیت در جامعه را شناسائی نماید؟

چرا جامعه روشنفکری ایران نفوذ مذهب شیعه در میان مردم را نتواست بدرستی درک نماید؟

چرا جامعه روشنفکری ایران نتوانست دو ثلث قدرتی را که همواره به گفته خمینی در اختیار روحانیت بود تشخیص دهد و دون کیشوت وار به جنگ یک چهارم شاه برود؟

روشنفکران که مشوق مردم در اطاعت از خمینی در انقلاب 57 شده بودند پس از هیولای استبداد اسلامی در مقابل مردم تا به امروز شرمنده باقی مانده اند ومردم دیگر برای گفته های آنها تره هم خرد نمی کنند!

آری مردم پس از زهر حکومت سلامی برای تغییر روی آوردند اما چون نتیجه ای در چشم انداز مشاهده نکردند به آشتی مصلحت جویانه وموقت و راه حل مناسب ازدرون جمهوری اسلامی روی آوردن که تا به امروز نیز ادامه دارد!

«سالها ست ديگر برای همه ما روشن شده است که تنها جمهوری اسلامی نيست که راه های گذشته را دوباره طی می کند و انتظار دارد به نتيجه تازه ای برسد. بلکه اپوزيسيون ايران نيز به همينگونه است. راه های صدساله را دوباره تبليغ می کنيم و در صدد اتحادهای تازه بر ميآييم و دوباره متعجب ميشويم که چرا حتی به نتيجه ای که در گذشته رسيده بوديم هم نرسيده حتی به پايين تر از آن تنزل کرده ايم.« سام قندچی سایت ایران گلوبال ــــ

در همینجا باید خاطر نشان نمایم که در واقع اگر رسانه های گروهی مانند تلوزیون و اینترنت را از اپوزیسیون ایرانی بگیرند ،از اپوزیسیون هیچ چیز باقی نخواهد ماند!اپوزیسیون براثر دنباله روی های ممتد و عدم برنامه مستقل و متحد خویش به بی تاثیر ترین دوران خود رسیده است .سالهاست که اپوزیسیون ایرانی که به مرحله واکنشی  رسیده است ومنتظر حوادثی مانند دوم خرداد یا 22 خرداد مانده  است تا عکس العمل نشان دهد.اپوزیسیون در 32 ساله گذشته حتی نتوانسته به سیاق شیوه مبارزاتی خویش در قبل از انقلاب به یک کنفدراسیون سراسری مبادرت ورزد و همچنان در بلاتکلیفی  برنامه ای و اهداف خود سرگردان مانده است.برای بسیار هنوز روشن نیست که چه را نمی خواهند وچه چیزی می خواهند.بسیاری از نیروهای سیاسی هنوز آثار منفی انقلاب  اسلامی و نظام بر امده از آنرا در خود تصفیه نکرده اند.

تاریخ در ایران شاید در طول سده های طولانی در حال تکر ار است و از پویائی و حرکت به جلو به شکل حلزونی می توان سخن گفت.از حمله اعراب به ایران به این سو که اط ظلم وجور ساسانیان با استقبال اولیه ایرانیان نسبت اسلام برادری و برابری ابراز گردید اما سپس با مشاهده جباریت  دینمداران بیگانه به مقاومت روی آوردن که شکست منجر گردید.در نهایت ایرانیان به اسلامی غیر عربی روی آوردند و آنرا به نفع خویش تفسیر و توجیح نمودند تا عاقبت مذهب شیعه را علیه خلفای عباسی برگزیدند!

همه اتفاقات صدر اسلام در انقلاب 57 رخ داد و مردم از ظلم شاه به خمینی پناه بردند که بعد از چشیدن زهر حکومت اسلامی برای شاه فاتحه خدا بیامرز خواندند و تمام تلاش خود را رهائی از چنگال حکومت اسلامی را آغاز نمودند.  

نوشته زیر را بطور اتفاقی در سایت های اینترنتی یافتم که برای استدلال خویش برگزیدم!

««آیت الله بروجردی که در حوزه سیاست هم صاحب نفوذ بود در ضمن او در کار سیاسی اش هیچگاه تلاش نکرد از نقش حاشیه ای خود دست برداشته و به متن بیاید اما با وجود آن نفوذ کلام زیادی داشت. شناخته شده ترین مثال این است که در طول حیات او  دومین شاه پهلوی بخود اجازه اعلام و اجرای " اصلاحات ارضی" را نداد.

از سوی دیگر، بروجردی همین نقش بازدارنده و کنترل کننده را در میان روحانیون هم برای خود قائل بود و اجازه نمی داد که روحانیون ( حتی تندرو ترینشان ) بطور مستیقیم در امور سیاسی کشور اظهارنظر علنی و عمومی کنند. نمونه آن همین حاج آقا روح الله خمینی بود که تا بروجردی زنده بود هیچگونه کار سیاسی علنی انجام نداد. با مرگ بروچردی در 10 فروردین سال 1340، شاه در اردیبهشت همان سال رفرم های خود تحت عنوان " انقلاب سفید " را که مواد اصلی آن اجرای "اصلاحات ارضی" و شناخت حق رأی برای زنان در " انتخابات انجمنی های ولایتی" بود، اعلام کرد. در مخالفت با این رفرم ها حاج آقا روح الله خمینی هم که دیگر آیت الله بروجردی را بالای سر خود نداشت به مخالفت علنی با شاه پرداخت. همین مخالفت خمینی با شاه و رفرم های او نهایتأ به شورش خرداد 1342 و تبعید او به ترکیه وعراق منجر شد. ناگفته نماند که " آیت الله العظمی " شدن حاج آقا روح الله هم مرهون همین مخالفتش با شاه و سیاست سرکوب شاه بود چرا که روحانیون قم در پروای آنکه حکومت شاه خمینی را اعدام کند او را با عجله آیت الله العظمی کردند و دایره حفاظتی بدور او کشیدند.

اما نکته ای که در کار سیاسی حاشیه ای آیت الله بروجردی، و بلکه کار سیاسی روحانیون شیعه در ایران از زمان سلسله صفویه، وجود دارد، سمت و سوی این جهت گیری های سیاسی است. در این نوشته مجال آوردن مثال های متعدد وجود ندارد ولی در کار های سیاسی این آیت الله بزرگ شیعه اگر اندکی تأمل کنیم میبینم که با وجود حاشیه نشینی سیاسی، او در تضاد میان شاه ( دیکتاتوری) و مصدق ( مردم )همواره از شاه و دیکتاتوری حمایت کرد.

اینکه چرا بروجردی در وقایع سیاسی دوران حکومت ملی مصدق هیچگاه از او حمایت نکرد، عده ای این ناهمراهی بروجردی را در رقابت های درونی روحانیون و عدم تائیدی که او نسبت به آیت الله کاشانی داشت می بینند. اما وقایع بعدی نشان داد که مخالفت بروجردی با مصدق علت های عمیق تری دارد.

یک نمونه از این تفاوت های عمده را باید در کشاکش پشت پرده آیت الله بروجردی با دکتر مصدق در زمینه شناخت حق رأی زنان جستحو کرد. مصدق کوشش زیادی داشت که با اصلاح قانون انتخابات حق رأی زنان ایرانی را در انتخابات برسمیت بشناسد اما مخالفت شدید آیت الله بروجردی در قم و آیت الله بهبهانی در تهران مانع او در انجام این مقصود بود. نهایتأ مصدق از طریق برداشتن لغت " رجال " از قانون انتخابات انجمن های شهر توانست همین مقصود را تا حدودی محقق کند. آیت الله بروجردی هیچگاه مصدق را بدین واسطه نبخشید.

بدنبال کودتای آمریکائی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332 که بدست عده ای چاقوکش حرفه ای و فاحشه های تهران انجام شد آیت الله بروجردی نزدیکی حوزه علمیه تحت ریاستش با شاه دیکتاتور را به صراحت بیشتری نشان داد. در آن تاریخ آیت الله بروجردی بالا ترین مرجع تقلید زمان در تلگرافی به شاه که به رم در ایتالیا فرار کرده بود چنین مینویسد: "بیایید که تشیع و اسلام به شما احتیاج دارد.شما پادشاه شیعه هستید". ناگفته نماند که شاه هم برای بازگشت به ایران که با عجله و مفتضحانه از آن فرار کرده بود بیصبرانه منتظر تلگراف آیت الله بروجردی بود. پس ازبازگشت شاه به ایران باز هم آیت الله بروجردی به او تلگرافی فرستاد و ورود او به ایران راخیر مقدم گفت.

آیت الله بروجردی چندی بعد ازاین وجود شاه را با حفظ تشیع گره زد و بدنبال مرگ علیرضا پهلوی برادر شاه که هواپیمایش بعد از ۲۸ مرداد در شمال ایران سقوط کرد، به شاه نوشت:"چون شما متعلق به شیعه هستید , برای حفظ تشیع در مسافرت از سوار شدن بر هواپیما خودداری کنید.مبادا جانتان به خطر بیافتد". خوانندگان این سطور برای اطلاع بیشر از این وقایع میتوانند به کتاب " مصدق و تاریخ" نوشته آقای بهرام افراسیابی و " تحلیلی بر نهضت ملی" نوشته آقای طاهر احمدزاده مراجعه کنند.

اما بعد از موفقیت کودتای 28 مرداد، مسئله سرنوشت دکتر محمد مصدق مطرح بود و شایعه احتمال اعدام او در همه جا شنیده میشد. آیت الله کاشانی در همین ارتباط در مصاحبه با یک روزنامه لبنانی گفته بود: " طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش در جهاد خیانت کند مرگ است".

در همین واهمه اعدام مصدق عده ای به این امید بستند که نفوذ و قدرت سیاسی آیت الله بروجردی بلکه بتواند مانع بروز این عمل ننگین بشود.

دکتر غلامحسین مصدق فرزند دکتر محمد مصدق در کتاب خاطرات خود در این رابطه مینویسد : " هنگامی که پدرم زندان بود روزی مرحوم حاج سید رضا فیروزآبادی، که در خیرخواهی و نیکوکاری شهرت داشت، به مطب آمد و گفت:« آمده ام با شما مشورت کنم. چه کنم که به دکتر مصدق صدمه نزنند و او را از بین نبرند؟" گفتم "ما هم نگرانی داریم ولی چه میتوانیم بکنیم؟» گفت: «خودم به هرکجا که امید برود متوسل میشوم تا خدا چه خواهد». یک هفته بعد دوباره به مطب آمد و گفت: « رفته بودم دیدن آیت الله بروجردی درخواست کردم نامه ای به شاه بنویسد و خاطرنشان سازد که مصدق به این مملکت خدمت کرده است ونفوذ انگلیسی ها را از کشور قطع نموده، شایسته نیست که چنین رفتاری با او بشود. روزگار بالا پائین دارد تاریخ همه ی این وقایع را ثبت میکند». آیت الله در پاسخ گفته بودند: « حرفهای شما را قبول دارم، اما مصدق به روی انگیسی ها پنجول زده، شفاعت او دشوار است ». آقای فیروزآبادی گریه کنان این مطلب را نقل کرد و از اینکه نتوانسته بود کاری کند انجام بدهد خیلی ناراحت بود."»»

آخرین بروز رسانی ( ۲۰ آبان ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Mozafaraldin-shah-ghajar.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com