FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow ترجمه روزنامه ها arrow رسوائی قدرت به ضرب بحران هایش
رسوائی قدرت به ضرب بحران هایش چاپ ارسال به دوست
نویسنده دونی دوکلو ،لوموند دیپلوماتیک   
۰۱ مرداد ۱۳۹۰
برگردان از مونیکا موسوی/ نا هنجاری مالی، ‌فاجعه هسته ای، شورش در کشور های عرب
فروپاشی سیستم مالی ای که در بن بست قرار گرقته؛ زیر سوال رفتن انرژی هسته ای پس از فاجعه فوکو شیما؛ انفجار تمامی جوامع عربی که با ثبات انگاشته می شدند.

این سه رویداد که جهان را تکان دادند، علی رغم تفاوت هایشان محدودیت های یک منطق معین را آشکار می کنند.

امروزه سه بحران گریبان گیر نظامِ جهانیست که به سادگی‌نمی‌توان با نگاهی‌تقلیلگرایانه از آن گذشت: بحران مالی اواخر سال ۲۰۰۸، حادثه نیروگاه اتمی‌فوکوشیما در ۱۱ مارس ۲۰۱۱، قیام مردم در کشورهای عربی‌و بحران رژیمهای سیاسی این منطقه در ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰.

قاعدتاً مقایسه این سه بحران ، به لحاظه اینکه به سه حوزه کاملا متفاوت تعلق دارند، منطقی‌به نظر نمیرسد. مورد اول ، که گمان میرود زمینهٔ آن از پیش فراهم بود، مربوط به هزاران میلیارد دلار پول بربادرفته است. مورد دوم، حادثه ای سهمگین در عرصهٔ تکنولوژی است که در تولید انرژی به میزان قابل ملاحظه‌ای پیشرفت داشت. نهیاتا مورد سوم، سخن از قیامهای مردمیست علیه دیکتاتورهای خاور میانه. به جا نخواهد بود اگر این سه فاجعهٔ عظیم را هم سان انگاریم در حالی‌که یکی‌ متاثر از « فائق آمدن حرص پول پرستی‌بر همه چیز» (١)، و دیگری نتیجهٔ بلایای طبیعی و غیر قابل پیش بینی‌، و در نهایت مورد آخر بر آمده از قیام پر درد مردم عرب است- که امید میرود-به معنای،«بهارِ عرب» جامه ی عمل بپوشاند.

با این وجود ، انتقاداتی که این سه رویداد متمایز را نشانه گرفته از قسم همان انتقاداتیست که بر سیستم سرمایداری جهانی‌وارد است.اما این برآیند،به عنوان بی‌نظمی فراگیری‌که از جانب منتقدی بد بین عنوان شده ، تلقی‌نمیشود، بلکه بیشتر تحولی‌آزادی گرایانه است و اگر بخواهیم از استعارات کلاسیک مارکسیسم وام بگیریم از مقوله ی زایمان تاریخی محسوب می شود این بحران ها ستون های حیاتی سیستم را شکننده می کنند: تکیه گاه انرژی آن، شیوه راهبردی کار انسانی بواسطه پول و نیاز به ثبات سیاسی، بویژه در حاشیه مراکز لیبرال . در هر یک از این سه بحران سبکی همسان و افراطی به چشم می‌خورد که نظام جهانی را به سمت مخاطره ی تکنولوژی و بحران مالی غیر قابل کنترل، و هم چنین،خطر منش‌های اقتدار گرایانه و غیر قابل قبول ،پیش میبرد. سه بحران مذکور، نشان از قدرت گرایشات متعارضِ درونی‌دارند: از سویی، پویا‌ ئی های طبیعت (محیط زیست)؛ و از سوی‌دیگر، مقاومت بشر در پذیرش مسئولیت، و مو ثر بودن در تقلب و فساد و افزایش آلودگی یا در ایجادِ قدرت‌های نامرئی.

در وهلهٔ اول ,آنچه که به چالش کشیده می شود، مجموعه‌ای به هم پیوسته است که شرایط بقای مکانیسمِ مسلط را تضمین میکند: سرمایه گذاری کنترل شده، استفاده از بهترین بازار جهت بازدهی حد اکثری از کار انسان و طبیعت. و آیا این گونه قیمومیت مالی بر اقتصاد، تنها فرصتی برای یاوه گوئی بااندکی وام گیری از اندیشه نیست؟ جای دادن فعالیتهای انسانی‌در منطق بازدهی از همین دست است. و اقتصادی مجازی بیش ا زآنکه نابهنجاری تلقی شود عرصهٔ مانور قدرتهای جهانی‌شده است. این قدرتها قادر اند که کار خانه‌ها و کارگران را جابجا کنند، اقتصاد‌های نو ظهور و کارگاه های امپراتوری مانند و دفاتری قاره مانند ،ایجاد کنند. تولید را تسریع و مصرفی را که بی‌تردید لازمه تولید می‌باشد، گسترش دهند. به بیانی دیگر ، مالی سازی بدنبال بوجود آوردن چارچوب پرهزینه یک اقتصاد-جهان است . و از این پس ، بحرانی شدن آن از ورای حباب های عظیم عدم پرداخت، حاکمیت عممومی کار انسانی‌را در سیستم بی‌اعتبار می‌سازد.

عدم پیش بینی و آشفتگی

در واقع، بدون نفت - هرچند که اکنون قیمتی سه برابر گرانتر از سال ۲۰۰۰ و ۱۰ برابر گرانتر از سال ۱۹۹۰ دارد- ناچار به تقسیم تولیدِ غذای جهانی‌به چهار قسمت خواهیم بود. کارپردازی که کماکان تامین کنندهٔ انرژی ارزان قیمت است ، قادر به چشم پوشی از منابع فسیلی نیست و هر بخشی به سمت استفاده ای ارجح و مشخص جهت دهی‌میشود: انرژی هسته‌ای برای تولیدِ صنعتی، زغالِ مایع و گاز به عنوان مواد بهینه برای شوفاژ(یا وسایل گرمایی) و نفت برای جابجایی میلیارد‌ها وسیله ی نقلیه(٢). به چالش کشیدنِ انرژ‌ی هسته ای ( و طرحِ کنار گذاردنِ آن در آلمان تا سال ۲۰۲۲) تنها به عنوان درسی‌آموزنده و هدایت کننده ی حداقل %۱۴ درصد از تولیدِ برقِ جهانی‌به سمت انرژی باد ، انرژی خورشیدی و انرژِی بیومس(زیست توده) ، به شمار نمی‌آید، بلکه میتواند یورش نسبت به بخش اعظم مکانیسم جهانی‌ تلقی‌شود.در اروپا، دمکراسی های بازارکه ظاهرا تحت اراده دولت قانون قرار دارند، عملا همدست برای نابود سازی آزادی های سیاسی در مجموعه از کشورهای اطراف خود شده اند: «دمکرات ها» استدلال می کردند، بدون چنین روشی، صدها میلیون نفر بی هیچ مانعی به سوی بازار های کار دور از محل زندگی شان جذب می شدند؛ درگیری های اجتماعی و یا مذهبی می توانستند جهانی سازی رام شده در خدمت تبادل آزاد را به زمانی نامعین عقب رانند.

و همین دموکرات‌ها توانستند که از دل ثبات رژیم‌های که «میانه رو» نامید میشوند، سنگری دفاعی در مقابل تعارضات جهانی‌(که ریشه در خاور میانه دارد) بیابند. در همین راستا بود که ، خواستِ مشروع مردم معترض نه تنها همبستگی جامعهِ جهانی‌را برانگیخت (مانند آنچه در لیبی‌حادث شد) ، بلکه نگرانی‌ها ی مستتر در رویکرد «انتظار»(انتظار برای فرصتی مناسب) را نمایان ساخت. جای تعجب نخواهد بود که این سه بحران نهاد‌های عالی‌ِ بین المللی را فرا خوانند و اینان را به رقابت در نظم دهی‌به سیستم جهانی‌ترغیب کنند. نجمه الدینِ مشکاتی ، متخصص انرژی هسته‌ای کالیفرنیا، دربارهٔ حادثه فوکوشیما بیان داشت:« این مورد فراتر از آن است که تنها یک کشور قادر به اداره ی آن باشد و باید توسطِ شورا ی امنیتِ سازمانِ ملل بررسی شود.(...) و جایگاهی به مراتب حساستر از مسئلهٔ منطقه ی ممنوعه هوایی بر فراز خاک لیبی دارد»(٣).

در وهلهٔ دوم، این سه ضعفِ سیستماتیک گویای گرایش‌های همسان به گونه ای از « اجبار» در سیر طبیعی امور هستند: اجبار در کار انسانی‌به دلیل الزاماتِ مالی، اجبار در سیر رشد طبیعت به وسیله ی تکنولوژی مخاطره آمیز، اجبار در روند زندگی‌ِ سیاسی از طریق سازمندهی توده ها و با تاتیر از منطق‌ِ تایلری ( منطق تایلری ظاهری مدنی و باطنی نظامی دارد).

در این میان، صنعت مالی، از اعتبار دولت‌ها ی لیبرال در جهت استفاده از بدهی‌های عمومی‌، بهره می‌‌برد، در اختصاصِ اعتباراتِ مالی اخلال ایجاد می‌کند، بدهکارن را برای سرمایه گذاری در قرارداد‌های عظیم( یاهمان دام‌های نامرئی)بر می‌انگیزد. و از آن سوی ، رژیم‌های اقتدرگرا ماهیت خود را در یونیفورم‌های نظامی، زندانهای سیاسی ، در شرایط استثنائی , با گستاخی طبقات خویشاوند سالار چپاولگر ، به نمایش میگذارند. و نهایتا، صنعت هسته‌ای که از همان ابتدا به گفتمانی امنیتی، پلیسی‌، نظامی، تعلق داشت ، نظر خود راتحت لوای منافع ملی‌و استراتژیک تحمیل می کند.

بدین ترتیب در هر سه مورد، ریاکاری به عنوان ابزار مدیریتِ امورِ عمومی‌مطرح میشود. پس از پوشاندن نقاط ضعف- که عبارتند از عدمِ امکان تبدیل بدهی‌ها به اوراق قرضه بدونِ بی اعتبار نمودن سیستمِ مالی، ضرورت سرد کردنِ دائمی یک مرکز هسته‌ای ، فاصلهٔ انداختن اجتناب ناپذیر مردم و سرویس‌ها ی امنیتی- بر وسعت میزان خسارت وارد شده سرپوش نهاده میشود. برنامهٔ خرید دارائی های بانکی‌ در آمریکا، که در اکتبر سال ۲۰۰۸ به آن رای داده شد، و مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلار ( و با هزینه ی نهائی ۲۵ میلیارد برای مالیات دهندگان) را در بر می‌گرفت تنها کمتر از یک دهم زیان واقعی‌ بشمار می آید. فاجعه‌ای هسته‌ای فوکوشیما، از سوی‌ مسئولین شرکت « تپکو»، دولت ژاپن ، و حتی جامعه‌ی بین الملل ، مداوما کم اهمیت جلوه داده شد حتی پس از آنکه میزان وخامت آن هم تراز با حادثه چرنوبیل اعلام گردید. این در حالیست که در رژیم‌های سلطنتی( شاهزاده نشین) عرب یا دیکتاتور‌ها ی نظامی- پلیسی‌که کماکان به عنوان دولت‌های « میانه رو» معتبرند ، شاهد کشتار مردم ، شکنجه ، دستگیری، بد رفتاری هستیم و رفتارشان انعکاسی در رسانه ندارد.

این افراط ها زین پس محدودیتی را در این رویدادها نمایان می سازد که در همهآنها مشترک است. عدم پیش بینی‌، آشفتگی‌و ناکارامدی ها بروز می‌کند و علی رغم تایید‌های بی‌بنیان و اصرار در تکرار اشتباهت، ادامه می‌یابد. ناتوانی در اندیشیدن همچون سایه‌ اراده هائی را دنبال می کند که بدنبال تحمیل یک نظم علی رغم هرگونه منطق اند : اگر شما یک صنعت انرژی هسته‌ای را پایه ریزی می‌کنید، قاعدتاً ، قادر به گنجاندنِ « گزینه‌های آماده سازی در برابر حوادث غیر منتظره و عظیم» را در آن نخواهید داشت ، و در نتیجه امکان وقوعِ چنین وقایعی را ( با تکیه بر محاسبه احتمالات ) انکار می‌کنید. در همین چارچوب بود که فرانسه و انگلیس با گنجاندن گزینه ی حمله‌های تروریستی در« تست مقاومت » مراکز هسته‌ای اروپا، مخالفت کردند.

در دنیای سرمایه مالی، اگر شما به بازار اعتقاد دارید( که حیات تان وابسته به آن است)، نمی‌‌توانید آن را چون حبابی فرض کنید که سیستم را به سوی « خود کشی» هدایت خواهد کرد. با این حال با گذشت کمتر از یک قرن از آخرین بحران بزرگ ، درست همانگونه که اقتصاد دان جان کنت گالبرایت آن را پیش بینی‌کرده بود(٤)، این امر رخ داد. و اما در رابطه با نخبگانِ دیکتاتور میتوان گفت که حتا تا آخرین دقایق قادر نبودند کاخهایشان را در آستانه چنین پرتگاهی تصور کنند. و قبول این امر که تمامی‌ِ امتیازتشان ، از یک سو با قیامِ مردمی که همیشه آنها را تحقیر میکردند و از سوی دیگر با مسدود کردن دارائی‌های انتقال داده شده شان به خارج، از بین برود. با در نظر گرفتنِ ناتوانی در حل این مشکلات، تشابه میانِ بحرانِ هسته‌ای و مالی قطعیتِ بیشتری می‌یابد. همان گونه که پول ژریون(Paul Jorion) اشاره دارد(٥) ، بحرانِ هسته‌ای ژاپن شباهت به بحرانِ مالی دارد: در مورد اول، جهت سرد کردن نیروگاهِ هسته‌ای بدون وقفه از آب استفاده میشود، و در مورد دوم ، برای جلوگیری از انفجار حباب مالی بدون وقفه تزریق پول صورت می گیرد.

به همان میزان که پنهان کردن سطح بدهی‌ها، نتیجه ایجاد افراطی پول بواسطه وام، دشوار به نظر میاید، زیرا نهایتا این مالیات دهندگان هستند که بار این امر را به دوش میکشند، به همان میزان نیز دشوار به نظر می رسد که از گسترش نا محدود موادِ رادیوکتیو در سطحِ جهانی‌ (از راه هوا دریا و تولیدات صادراتی)جلوگیری شود. این موادِ رادیواکتیو مانند سزیم ۱۳۷ بسیار سمی، پلوتونیم، به دلیل شکاف ایجاد شده در بدنه ی رآکتور‌ها در حلِ پخش شدن هستند. به همین ترتیب نمی‌توان پنهان کرد که امروز ژاپن ، فرا تر از مناطق تخلیه شده مورد تهدید است: وخیم شدن وضعیت راکتورهای فوکوشیما ، دیگر مرکز آسیب دیدهٔ در زلزله و از مسائلی‌ چون میزان رادیواکتیوتهِ کم ارزیابی شده در خاک و محصولات کشاورزی ، و بیکاری میلیون‌ها نفر به دلیلِ وخامتِ بحرانِ اقتصادی .

به طور یقین ، اجبار و الزامات در امورِ مالی ، تکنولوژیکی، پلیسی‌کماکان ادامه دارد. و از همبستگی نهادهای سیستمِ جهانی‌شده سود میبربد: نهادهای مربوط به انرژی هسته‌ای به تحمیل اراده ی خود مبنی بر آگاهی کامل از روند تولید انرژی هسته‌ای ، تاکید دارند، قدرت لابی‌های مالی مانع از محدودیت در جهت گیری های آینده شان میشود، رزیم ‌های اقتدار گرا به یکدیگر , کمک متقابل میرسانند (شاهزاده‌ها ی سنّی به سرکوبِ قیام مردم در بحرین کمک میکنند و کارتل‌های نظامی مغربی سرهنگ معمر قذافی را حمایت میکنند.) ، و بد بینی ضمنی غرب نسبت به جوانان عرب ادامه می یابد.

افول یک ایدئولوژی

با تمامی‌ِ این اوصاف ، استراتژی تحمیل اجباری یک اراده به جهان ‌نتوانست به عنوانه یک ایدئولوژی جهانی‌به رسمیت شناخته شود. و تنها به صورت ضرورتی ناخوشایند است که می‌توان ماهیت آن را در شیوه ی حکومت استبدادی آشکار ساخت که در خدمت سه ابزار تسلط می‌باشد؛ عدم آزادی در انتخاب شغل،در لذت از طبعیت بدون آسیب رساندن به آن (هدف اصلی‌اقتصاد از نگاه نیکلاس جرجسکو- روژن ، ریاضی‌دان و بیو اکونومیست) ودر شرکت بدون مانع در جماعت های سیاسی-انسانی‌.

در تقاطع این سه بحران که نمایان گر نگاهی‌افراطی به پول، تکنولوژی و قدرت است، می‌توان امید سه گونه « آزاد سازی» را داشت: آزاد سازی کار انسانی‌که تنها شامل بومی سازی و جهت دهی‌برای سود بیشتر نخواهد بود بلکه شامل تنوع در منطقی‌مستقل تر می‌باشد؛ آزاد سازی طبعیت که تنها شامل استفاده حد اکثری از آن نیست، و شرکت آزادانه در زندگی‌سیاسی. و این حضور آزادانه ی مردم جهان در حوزه ی سیاست در تضاد با رژیم‌های نظامی و بر خلاف فتواها ی افراطی ( که از جانب جهان اسلام نیز رد شده اند) و زوایا ی پنهان بیگانه ستیزی (که در غرب، کانون لیبرلیسم ، پررنگ تر میشود), میباشد.

در تمامی این حوزه‌ها ، خصوصأ برروی اینترنت، رویارویی ایده‌ها به چشم می‌خورد.پیروزی در این نبرد، چه در بخش انرژی و چه در بخش مالی دشوار به نظر می‌رسد. در بخش مالی ، دوطرف باید به رموز عملکرد بازار آشنایی کامل داشته باشند که این مساله در طبقات وسیع تری علیرغم وجود نواقصی ، گسترش بیشتری یافته است. میل به ساده‌تر و آزادتر زیستن،بدون اینکه رنگی‌از طنز یا پسروی یا غیر عملی‌بودن داشته باشد از این پس پیش روی متخصصین قرار دارد.


١- ژوزف استیگلیتز, فائق آمدن حس پول پرستی‌ بر همه چیز، انتشارات « ل لین کی لیبر» رشته ‌های که آزاد میسازد, پاریس ٢٠١٠.

٢- ۱،۲۹۰میلیارد وسیله‌ای نقلیه ی ویژه و مفید، به عبارتی دو برابر میزانِ موجود طی‌ ۴ سال، پس از ارزیابی سوی‌ انجمن کارفری(CarFree) در زمان مناسب.

٣- از کیش تکنک و یکو کبتو « ژاپن مقابل بحران طولانی‌ هسته‌ای تسلیم میشود»، رتر،۲۸ مارس، ۲۰۱۱

٤- جان کنت گالبرایت،بحران اقتصادی ۱۹۲۹،چیزی شبیه به فاجعه ی مالی،۱۹۵۵, انتشارات پتی بیبلیوتک پایو«کتابخانهٔ ی کوچک پایو»، پاریس،۲۰۰۸

٥- ر.ج. شود به وبلاگ وی در بخش اخبار مالی:www.pauljorion.com/blog

آخرین بروز رسانی ( ۱۵ آبان ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
mohamad_shah.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com