FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow طنز arrow طنر arrow حمله مرغ ها به لانه روباه
حمله مرغ ها به لانه روباه چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرهنگ ایران   
۱۲ آذر ۱۳۹۰

در اخبار آمده بود که تعدادی مرغ و جوجه، دسته جمعی به لانه روباه پیر در جنگل  مولا، حمله کردند و به لانه روباه آسیب رساندند. کلاغ ها گزارش دادند که چند خروس جوان سازماندهی این حمله را بعهده داشتند و پس از این حمله، به هرکدام یک از این خروسک ها! یک آدامس خروس نشان، جایزه داده شد. خرگوش ها می گویند؛ این خروس های جوان از سوی چند خروس پیر برای این کار اجیر شده بودند.

سال های درازی است که روباه پیر و مرغ و خروس ها  در نزدیکی هم زندگی می کنند و روابط دوستانه ای دارند، ولی چند بار دیده شده  که میان روباه و خروس ها ، بر سر میزان مصرف خوراک روزانه روباه و شغال و دیگر مرغ خواران جنگل، در گیری هایی به وجود آمده است. همه از خرس، خرگوش و کلاغ و دیگر اهل جنگل شاهد ماجرا بوده اند.

مرغ ها می گویند، یک قرار دادی از سال های قدیم بین اجداد خروس ها و این روباه که آن موقع جوان بود بسته شده است. خروس ها مجبورند هر روز چند تا از مرغ و جوجه ها را به لانه آقا روباهه  بفرستند و روباه هم در عوض به خروس ها کمک می کرد که در راًس مرغ ها باقی بمانند.

مرغ ها می گویند که خیلی سال ها پیش از این روباه متوجه شد، که خرس دارد با خروس ها معامله می کند و برای همین نگران شد که مبادا آقا خرسه به روباه نارو بزند، روباه هم که جانور مکاری بود، رفت و زیر پای مرغ ها نشست، و به اونا گفت که بهتره اعتصاب تخمگذاری کنند و از خروس ها حقوق بیشتری درخواست نمایند، خلاصه کار به جایی کشید که سلسله حکمرانی یکی از خروسان که در جوانی اخته شده بود، منقرض شد، روباه هم به مرغ ها کمک کرد و برایشان یک خروس قد بلند و جوان و گردن کلفت پیدا کرد.

چند سالی گذشت و این خروس هم شروع کرد با صدای بلند آواز خواندن  و خواب روباه را آشفته می کرد، کلاغ ها به روباه گزارش دادند که چه نشستی که این خروسه رفته و با یک روباه که مدعی است با این خروس هم نژاد است در حال زد وبند است. آن زمان درجنگل خر تو خر عجیبی بود، روباه ها به جان هم افتاده بودند و هر یک مرغ و خروس ها را تنها برای خودشان می خواستند. روباه هم ا زاین فرصت استفاده کرد و با شغال و کفتار ساخت و خروس گردن کلفت را از جنگل بیرون کردند و پسر جوان خروس را به جای او نشاندند.

از این پس کار ها روبراه شد و بطور مرتب روزی چند تا مرغ و جوجه هم به لانه روباه و رفیقانش مثل شغال و کفتار فرستاده می شد. یک روز خروس جوان که حالا خودش پا به سن گذاشته بود و فکر می کرد که روباهه هم دیگه پیر شده، گفت که این قرار داد باید عوض شود و دیگه حاضر نیست مرغ و جوجه ها را همینطوری به لانه روباه پیر بفرستد و سهم بیشتری از روباه در خواست می کرد،چون خرج  خانه خروس، زیاد شده بود.

روباه هم دید مثل اینکه دوباره باید تخم این خروس را هم بکشد و همین کار را کرد، مرغ ها را علیه خروس شوراند و خروس بیچاره را که مریض بود از جنگل بیرون انداختند، و به جایش یک خروس پیر نشاندند که دیگر آواز نخواند و خواب روباه را بهم نزند. همه فکر می کردند این خروسه پیر و زپرتی است و زیاد درد سرساز نیست، تازه می گفتند که اجداد این خروس با اجداد این روباهه در جنگل های هندوستان با هم رفاقت داشتند. این خروس هم تا زمان مرگ هر چه روباه می گفت انجام داد. روباه برای سرگرمی مرغ ها، یک جنگ خروس، میان خروس خودش و خروس جنگل خرس ها راه انداخت، بیچاره مرغ ها هم زیر دست و پای این ها کشته و کباب شدند.

چند سال بعد خروس پیر، به دلیل پیری و بیماری مرد، خودش گفته بود؛ بهش زهر خورانده اند. روباه دنبال یک خروس بی درد سر دیگر می گشت و با یک خروس که بال و پرش ریخته بود و مرض گری داشت از قدیم آشنا بود، او هم یکی از خروس های جوان که اهل سه تار و بزم و دود و دم  بود،  به روباه معرفی و سفارش کرد. روباه این خروس را که سیّد خروس ها بود  به سمت ولی مرغ ها منصوب کرد، این خروس هم با اجازه روباه ، در قانون مرغداری دستکاری کرد و شد ولی مطلق مرغ ها . سال ها به خوبی و خوشی میان روباه پیر و خروس گذشت، روباه هم سهم خوراکش را بطور مرتب دریافت می کرد، تا اینکه روباه پیر که چند سالی بود مریض شده و با مشکلاتی روبرو شده بود دیگر نمی توانست سوروسات اهل و عیال را فراهم کند و اهل وعیال روباه هم که یک عمری مرغ های چاق و چله خورده و با آسودگی زندگی کرده بودند، ریختند تو جنگل  و تظاهرات  کردند، اهل جنگل مولا هم که دل خوشی از حرص  و طمع  روباه  پیر نداشتند، با مرغ ها جمع شدند  خوشحالی می کردند که بالاخره پای آقا روباهه هم به تله افتاد. ولی مطلق مرغ ها که سور و ساتش را مدیون روباه بود، دید که اوضاع آقا روباهه بد جوری بهم ریخته شده و اگر روباه نباشد مرغ ها ممکن است خروس را هم بیرون کنند، فکر کرد که باید یک کاری بکند وگرنه دیگه نمی تونه ولی مطلق مرغ ها باشد، برای همین چند تا خروس جوان و چند تا مرغ را فرستاد در غیاب روباه بروند و به لانه روباه حمله کنند و در وپنجره های لانه را بشکنند، تا حواس اهل جنگل و اهل  وعیال آقا روباهه رو پرت کنند، خلاصه یک جنگ زرگری با روباه راه انداختند. روباه هم ظاهراً داد و قالش به هوا باند شد و گفت رابطه اش را با خروس قطع و خوردن مرغ را تحریم خواهد کرد، و به بقیه روباه ها هم سفارش می کند که خوراک مرغ را تحریم کنند. رفتند و نشستند و برخاستند ولی هیچ کدام از روباه ها باز دلشان نیامد که خوردن مرغ را تحریم کنند و بهانه آوردند که دکتر به چند تا از روباه ها تجویز کرده که حتماً باید مرغ بخورند و فعلاً نمی توانند از خوردن مرغ دست بکشند. رفقای روباه هم برای خالی نبودن عریضه ، حمله مرغ را به لانه روباه در جنگل مولا محکوم کردند.

آخرین بروز رسانی ( ۱۲ آذر ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_cyrus.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com