FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow طنز arrow طنر arrow مصاحبه خاله سوسکه با شازده قشمشم
مصاحبه خاله سوسکه با شازده قشمشم چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرهنگ ایران   
۱۸ دي ۱۳۹۰

khaleh_suskeدر آغاز اعلام می شود که هرگونه تشابه میان شخصیت های این داستان و اشخاص حقیقی و حقوقی در اپوزیسیون ایرانی کاملاً تصادفی است. داستان از اینجا آغاز شد که خاله سوسکه تصمیم گرفته بود در آستانه هفده دیماه کشف حجاب کند و  دلش می خواست که این کشف تاریخی  همراه با سرو صدا باشد تا بلکه بختش بیشر باز شود.

خیلی فکر کرد، خواست برود صدای آمریکا و مثل اون خانوم که درآمریکا مهاجر شده است، حجابش را با یک قر و قمیش بردارد ، ولی دید این کار تکراری شده و دیگر خریدار ندارد و گفت چه خوب است برود و یکی از فامیل های اون آقای قزاق که بهش می گفتند " قلدر" را پیدا کند و طی مراسمی تاریخی، کشف حجاب نماید.
خاله سوسکه شنیده بود که در عهد بوق ، یک قزاق  با قلدری و زور، از سر زنان محجبه، حجاب برداشته است و به قول آخوند ها بی ناموسی ها کرده است و آخوند ها هم تاکنون از سر تقصیر اون قزاق نگذشته اند.
خاله سوسکه  شنیده بود که نوه آن آقای قزاق، که حالا به او شازده می گویند، در بلاد آمریکا روزگار می گذراند، از ارمنی ها هم مسیحی تر است و شب های کریسمس و ژانویه با همه فامیل، به خرج دعاگویان،  دست جمعی می روند به پاریس، تا سال نو را در آنجا تحویل کنند و توپ در کنند و دعای حول حالنا الا احسن الحال را دسته جمعی بخوانند.
به خاله سوسکه گفته بودند که این شازده به قشمشم ! معروف است و هر چند گاهی هم به فرنگ  می رود و یک قر وفری می دهد و می گویند آدم  " دموکراواتی " است ، یعنی هم دم  و دستگاهی دارد و هم به گردنش کراوات آویزان می کند.
شازده، هم که پس از پنجاه سال بیکار گشتن در داخل و خارج ، هنوز هم مانند فرفره به دور خودش می چرخد، تقریباً در میان همه به شازده قشمشم ! معروف شده است، دربدر به دنبال یک میکروفن و یک مصاحبه و یک روزنامه نویس می گردد ، فرقی هم نمی کند هر کی باشد مهم نیست، فقط چند تا سئوال تکراری و قدیمی  از شازده بکند و شازده هم مانند همیشه، جواب های تکراری و عهد بوق را تحویل دهد و خلاصه یک وقت فکر نکنند که  شازده قشمشم، از نفس افتاده است.
این قشمشم هم در ادب ایران معنی جالبی دارد؛ قشمشم یعنی:« کسی که خود را لوس می کند و بیشتر از آنچه که هست جلوه می کند »  واقعاً وصف حال شازده می باشد. یا مثل میرزا قلمدون که به « نویسنده بی سواد و لاغر و مردنی» گفته می شود، که واقعاً وصف حال این خاله سوسکه داستان ما است، که می خواهد خودش را ژورنالیست جا بزند و مثلاً نقش اوریانا فالانچی را بازی کند، ولی چون چند صد گرم از مغز و بیست، سی سانتیمتر از قد و قواره کم دارد می شود معصومینا پالانچی!
می گویند این خانم پالانچی، چند ماهی در یک  روزنامه وطنی بالا پایین می پریده که شیخ صاحب امتیازش یک عمامه شیر و شکری بسر دارد و به شیخ « مُفو» معروف شده است ، چون مرتب آب دماغش را که سرازیر است بالا می کشد.
خاله سوسکه بجز شیخ، طرفدار مهندس « سبزوی » هم است، همان کسی که با شال سبزش در آرزوی یک عقب گرد! محکم، به دوران طلایی امام راحل، در حصر بسر می برد.
صحنه آرایی مصاحبه حرف ندارد، در سمت راست شازده قشمشم، یک دفتر و قلم گذاشته اند، ولی منشی صحنه هم خودش قشمشم است و یک جای کارش می لنگد، چون شازده چپ دست ! است. جلوی خاله سوسکه هم یک کامپیوتر و یک دفتر و قلم با هم گذاشته اند، تا همه فکر کنند خاله سوسکه خیلی اهل علم و فن است و از زمانی که  به خارج آمده است می تواند به لطف استکبار جهانی  با یک دست دو تا هندوانه بر دارد.
شازده قشمشم تا جایی که همه بیاد دارند نه در عمرش  کار کرده و نه درس درست و حسابی خوانده است، آن موقع که در کشور خودش بود معلمان از ترسشان و بخاطر چاپلوسی به او نمره بیست می دادند و پس از اینکه به خارج آمد، دیگران بجایش درس خواندند و کتاب نوشتند.
در خارج، هیچکس شازده را جدی نمی گیرد و همه جا می گویند، پسر سلطان سابق! و تنها شغل شازده همین پسر سلطان سابق ! است و کار دیگری هم ندارد.  شازده، گاهی سیاسی و گاهی هم طرفدار حقوق بشر می شود، ولی تاحالا نه در سیاست و نه در حقوق بشر، در هیچیک نمره قبولی به دست نیاورده است، ولی دوستانش و مامانش مثل همیشه لوسش می کنند و برای هر اشتباهی هم که از او سر می زند، چند تا نمره  بیست!  به او می دهند، و به او افتخار می کنند، برای همین او را قشمشم کردند. این هم از مزایای شازده بودن است.
سئوالات تکراری آغاز می شود، خاله سوسکه که چند تا مقاله در انتقاد از شازده قشمشم خوانده است، لایی می کشد و از شازده قشمشم می خواهد که یک نمونه از شکایت های موفق در دادگاه بین المللی را بگوید، شازده قشمشم هم که از اشتباه خود در مصاحبه با روزنامه فیگارو درس نگرفته است و می داند که خاله سوسکه بجز مداحی درباره اصلاح طلبان و شیخ مُفو و مهندس سبزوی اطلاع دیگری از سیاست بین المللی ندارد، نام لوران باگبو و ساحل عاج را می آورد، خاله سوسکه، که نه باگبو و نه ساحل عاج را می شناسد، فکر می کند ماجرای یک فیل است که می خواستند عاجش  را برای فروش اره کنند، و از ترس اینکه مبادا زیر دست و پای فیل له شود، زود مسئله را درز می گیرد.
شازده هم که یک بلوف زده بود شاد و خندان می شود، ولی شاید خودش هم نفهمید که باز هم  گاف بزرگی کرده و به قول معروف بند را آب داده است و فردا منتقدین بجانش می افتند و پوستش را می کنند. بار پیش شازده، قذافی را الگوی شکایت خیالی خود قرار داده بود و این بار از، باگبو می گوید، شازده مثل اینکه روزنامه نمی خواند چون اگر قذافی را شورشیان لیبی به دستور خارجی ها گرفتند و کشتند، لوران باگبو را نیرو های فرانسوی رفتند و از کاخش بیرون آوردند و به دادگاه بردند.
خوب برای همین است که به شازده می گویند قشمشم! از یک طرف ظاهراً می گوید به کشورم حمله نکنید و از سوی دیگر از خارجیان دعوت می کند که بروند سراغ سید علی چلاق ! و بلای قذافی و باگبو را بر سرش آورند.
خاله سوسکه مسلسل وار شازده را سئوال پیچ می کند و برای در هم ریختن اعصاب شازده که عادت کرده است فقط حرف های چاپلوسان را بشنود، حرفش را قطع می کند و شازده هم چند بار عصبانی می شود ولی خودش را نگهمیدارد، چون کاری از دستش بر نمی آید و به هر حال باید نمایش « دموکراواتی » را بازی کند وگرنه این خاله سوسکه اگر در یک جای دیگر و در یک زمان دیگر بود واویلا، زیر پای فیل له می شد.
شازده قشمشم برای اینکه در انظار ایرانیان و خارجیان جدی گرفته شود یک تکخال دیگر رو می کند و یک خالی بندی فوق العاده ! انجام می دهد و می گوید که شورایی مخفی در ایران درست کرده است و بسیاری از زندانیان سیاسی دربند، سپاهیان و آخوند ها و غیره از اعضای دولت  مخفی شازده هستند، معلوم شد شازده قشمشم، به جای دولت در تبعید، دولت در زندان ! تشکیل داده است.
 البته خاله سوسکه که خودش از خالی بندان با سابقه است، اصلاً این حرف ها را باور نکرد و شازده قشمشم را یک بار دیگرعصبانی کرد، ولی شازده که مثل آخوند ها هیچوقت کم نمی آورد مثل بچه ها گفت حالا می بینیم! حالا خوب شد بیلاخش را جلوی دوربین نشان نداد.
شازده، با این خالی بندی عظیم!  یک بار دیگر نشان داد که واقعاً شایسته لقب قشمشم است. می گویند شازده قشمشم که همه فعالیت هایش، اینترنتی و مجازی است به مادرش گفته است « اگر خمینی با نوار کاست به ایران آمد، من با اینترنت به ایران باز می گردم»، این اینترنت هم مثل تریاک که شازده های قاجار را معتاد کرده بود، شازده قشمشم و خانواده را معتاد کرده است.

آخرین بروز رسانی ( ۱۸ دي ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-10.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com