FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow  سیاسی-اجتماعی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow بحران امنیت ملی در جمهوری اسلامی- بخش دوم
بحران امنیت ملی در جمهوری اسلامی- بخش دوم چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی   
۱۲ بهمن ۱۳۹۰
faramarz_dadrasرادیو کوچه / نظریه های موجود درباره امنیت ملی
تاکنون دونظریه سلبی و ایجابی، پیرامون مسئله امنیت ملی در جهان مطرح هستند:
1. نظریه سلبی‌؛ تاکید بر نفی تهدید و کاهش خطرات آن با استفاده از نیروهای امنیتی و زور است، هرچه تهدید افزایش یابد ضریب امنیتی کاهش می‌یابد، و هر چه ضریب امنیتی افزایش یابد در نتیجه تهدید کاهش می‌یابد.

بر پایه این نظریه، دموکراسی، حقوق و آزادی‌های فردی در پیوند با امنیت ملی تعیین می‌گردند. در این نظریه مردم بخش بزرگی از آزادی‌های خویش را به نهاد‌های مسوول امنیت ملی واگذار می‌کنند تا آن سازمان‌ها بتوانند از امنیت ملی دفاع کنند. این سازمان‌ها اجازه دارند با ایجاد فضای امن، درهمه زمینه‌های  سیاسی، نظامی، اقتصادی، علمی، فرهنگی، هنری وغیره، تهدید‌ها را از میان بردارند. این نظریه بی‌تردید محدودیت‌هایی بدنبال خواهد داشت
«در ایران،حکومت اسلامی بی‌آن‌که نظر مردم را بپرسد خود‌‌سرانه حقوق و آزادی‌های فردی د‌ر جامعه را به بهانه تامین امنیت سلب کرده است.»
نظریه سلبی، جای‌گاه ویژه‌ای در سیاست امنیت ملی حکومت‌های خودکامه؛ سلطنتی، جمهوری و مذهبی، از راست تا چپ، دارا است. نمونه‌های تاریخی دوران معاصر را می‌توان حکومت‌های؛ رایش سوم در آلمان، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، فاشسیست‌های موسولینی درایتالیا، ژنرال فرانکو دراسپانیا، خلافت امام یمن و شماری از حکومت‌های کنونی در جهان امروز را نام برد.
در ایران معاصر،هر سه حکومت قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، هر یک کم و بیش، پیرو نظریه سلبی بوده‌اند.
2. نظریه ایجابی؛ ضد نظریه سلبی است، پیروان این نظریه بر این باورند که زور و قدرت نمی‌تواند راه‌کار مؤثری برای حفظ امنیت ملی باشد، در این نظریه، مشروعیت نظام سیاسی، مدیریت اقتصادی قوی، مشارکت و هم‌زیستی، عدالت اجتماعی، آسودگی و آرامش مردم، بالا بردن سطح دانش و فرهنگ در جامعه وکاردانی و کارکرد درست نهاد های امنیتی و دفاعی مورد توجه قرار می‌گیرند.
پیش‌رفت‌های علمی و تکنولوژی در جهان امروز، نوع تهدیداتی که امنیت ملی را نشانه گرفته‌اند، دگرگون کرده است، این تهدیدات از حالت جنگ، رویارویی و برخورد‌های فیزیکی و سخت‌افزاری خارج شده وبه عوامل غیر فیزیکی، پنهانی، جاسوسی، جنگ‌های نرم افزاری و سایبری تبدیل گردیده‌اند.
نظریه ایجابی، در جهان کنونی با دموکراسی و آزادی های فردی و اجتماعی مردم هم‌سو و سازگار است، بنا براین نظریه ایجابی در کشورهایی که مردم‌سالاری در آن‌ها نهادینه شده است کارآیی بیش‌تری دارد.
امنیت ملی ایران، در دوران باستان
پانصد سال پیش از میلاد مسیح، داریوش بزرگ، سومین شاهنشاه هخامنشی، برای برقراری امنیت در سرزمین پهناور ایران، دو نیروی کارآمد را بنیان نهاد:
1.«سپاه جاویدان» با ده هزار جنگ‌جوی زبده، سوار و پیاده،  که هیچ‌گاه از شمار آنان کاسته نمی‌شد.

2.«چشم و گوش»‌های پادشاه، جاسوسانی که نخستین هسته سازمان اطلاعاتی ایران بودند، آن‌ها درهمه جا با هشیاری هر حرکتی را زیرنظر داشتند و گزارش‌های خود را مستقیمن به پادشاه می‌رساندند.
سون زی (SUN ZI) سردار نام‌دار چینی و نویسنده کتاب هنر جنگ، در شش‌صد سال پیش از میلاد مسیح گفت: «یک ارتش بدون مامور مخفی ،مانند آدمی بی‌چشم و گوش است.»
داریوش بزرگ برای اداره سرزمین پهناورایران جاده‌هایی ساخت که به‌نام «جاده شاهی» نامیده شدند این جاده شوش را به بابل و سارد متصل می‌کرند. ‌داریوش برای برقراری امنیت در این راه‌ها‌، پادگان‌هایی در مسیر آن‌ها برپا کرد. جاده شاهی به گفته هرودوت 2400 کیلومتر بود
چاپارخانه‌هایی درطول این جاده‌ها آماده بودند تا اسب‌های تازه نفس در اختیار سربازان پیک شاهی بگذارند. پیک شاهی، از نوآوری‌های با اهمیت فرمان‌روایی هخامنشی بود، این پیام‌رسانان ارتباط سرزمین‌های گسترده هخامنشی را برقرار می‌کردند. هرودوت می‌گوید؛ سختی راه، خستگی، برف، باران، سرما و گرما یا تاریکی شب این مردان را از حرکت باز نمی‌داشت.
در روزگار هخامنشیان ارتش ایران از هفت سپاه سازمان یافته بود و سپاه جاویدان نیز یکی از هفت سپاه به‌شمار می‌رفت. انگیزه گزینش شماره هفت بر پایه باور ایرانیان به هفت امشاسپندان بود.
سپاه جاویدان یا  بی‌مرگ «امرتات» از ده هزار سپاهی رزم آزموده،  دلیر و چالاک و در تیراندازی و سواری سرآمد دیگران سازمان یافته بود و همواره سپاهیان دیگری آماده بودند تا اگر یکی از سپاهیان جاویدان کشته شد جای‌گزین وی شوند. از این‌رو به آن جاویدان می‌گفتند چون هیچ‌گاه از شمار آن کم نمی‌شد، نگهبانان پادشاه و خاندان پادشاهی از این سپاه بودند، و این یگان در میدان رزم نیز از نیرو‌های برتر ارتش ایران بود. این سپاه از ده هنگ سازماندهی شده بود و فرمانده آن را که یکی از شاهزادگان هخامنشی یا یکی افسران نزدیک به پادشاه بود سپهبد می‌نامیدند.
در روزگار داریوش، ارتش ایران سازمان نوینی یافت و پادگان‌هایی در بخش‌های گوناگون کشور بنا گردید، و در مرز‌ها ارگ‌هایی برای مرزبانی به‌فرماندهی یک «ارگ بد» بر پا شد.
در روزگار ساسانیان ایران به چهار بخش ارتشی و هر بخش به‌فرماندهی یک سپهبد در‌آمد، فرمانده ارتش ایران را سپهسالار می‌نامیدند.
سپاه جاویدان که پس از فروپاشی هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی‌، به فراموشی سپرده شده بود، در دوران فرمان‌روایی ساسانیان به‌گونه‌ای دیگر باز سازی شد و تا شکست ایرانیان در برابر اعراب، یکی از یکان‌های ارتش ایران بود. در دوران ساسانیان، به دلیل حاکمیت دین زرتشتی بر ارکان حکومت‌ و زرتشتی بودن پادشاهان این سلسله که همه آنان درجه موبدی‌ نیز داشتند و در حقیقت شاه- موبد بودند، پنج موبد جوان زرتشتی، در مراسم رسمی و جنگ‌ها، درفش کاویانی را که پرچم ملی ایرانیان بود به میدان می‌آوردند و از آن پاس‌داری می‌کردند.
در دوران پادشاهی رضا شاه پهلوی، وی  خاطره این سپاه را با تشکیل گارد شاهنشاهی زنده کرد، استعداد این یکان در آغاز پادشاهی محمد‌رضا شاه پهلوی به یک هنگ پیاده رسید. هنگام فروپاشی حکومت پهلوی به دست خمینی، این یکان، از دو بخش تشکیل شده بود؛ لشکر پیاده و مجهزی، به نام لشکر یک پیاده گارد، در مرکز و شرق تهران جای گرفته بود، و یک تیپ سنگین به نام، رضا پهلوی، متشکل از یکان‌های پیاده، زرهی، توپ‌خانه، سوار، بهداری و اطلاعات و ضد اطلاعات، زیر نام  گارد جاویدان، در پادگان‌های سلطنت‌آباد و لویزان در شمال تهران مستقر بودند.
آخرین فرمانده گارد شاهنشاهی، سپهبد عبدالعلی بدره‌ای بود، وی در روی‌داد‌های انقلاب سال پنجاه و هفت، هم‌زمان، فرماندهی پادگان‌های تهران و نیروی زمینی ارتش را به عهده داشت، سپهبد بدره‌ای، در روی‌داد‌های روز بیست و دوم بهمن ماه 1357، هنگام ترک دفتر کار خود در ستاد فرماندهی نیروی زمینی در لویزان، هدف تیراندازی یک گروه کوچک که  لباس‌های نیروی هوایی ارتش ایران را به تن داشتند قرار گرفت و جان سپرد، گفته شد که این گروه از تعدادی نیرو‌های انقلابی ایرانی و چریک‌های فلسطینی تشکیل شده بود، آنان با راهنمایی چند تن  از همافران نیروی هوایی ارتش، که از مدت‌ها پیش به انقلابیون پیوسته بودند در ماموریت خود موفق شدند. کشته شدن سپهبد بدره‌ای که در آن زمان عملن فرماندهی بخش بزرگی از ارتش ایران به وی سپرده شده بود، ضربه جبران‌ناپذیری به نیرو‌های وفادار به شاه به‌شمار می‌رفت، در همان زمان، سرلشکر امین بیگلری، معاون فرمانده گارد شاهنشاهی، که برای دیدن بدره‌ای رهسپار دفتر وی  بود، پیش از رسیدن به آن محل به ضرب گلوله کشته شد، فاصله دفتر این دو ژنرال ارتش شاه چند صد متر بیش نبود. چند ساعت پیش از این روی‌داد‌ها، سپهبد مهدی رحیمی، جانشین فرمانده گارد و فرماندار نظامی‌ کل ایران، در نزدیکی‌های پادگان باغشاه تهران، به دست انقلابیون گرفتار و چند روز بعد ‌به هم‌راه چند تن از امرای ارتش شاه تیرباران شد.
دو هزار و پانصد سال پس از داریوش بزرگ، هنگامی‌که آیت‌اله خمینی، در ایران به حکومت رسید، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بنیان گذاشت و به تقویت سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی خود پرداخت. هدف او درآغاز به‌کار‌گیری این نیرو‌ها برای سرکوب و از میان بردن مخالفین حکومت اسلامی بود، ولی به‌زودی کاربرد و حیطه عمل این نیرو‌ها  از مرز‌های ایران نیز فراتر رفت.

منبع رادیو کوچه
http://radiokoocheh.com/article/145181

آخرین بروز رسانی ( ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-2.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com