FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow یاد داشت روز arrow صدای آمریکا، تحریف تاریخ در برنامه ای بی افق
صدای آمریکا، تحریف تاریخ در برنامه ای بی افق چاپ ارسال به دوست
نویسنده نیما فرمین، دکتر در حقوق از دانشگاه مون پلیه فرانسه   
۱۶ بهمن ۱۳۹۰
Farmineنقدی به گفتگوی سیامک دهقانپور و سه تن از سرسپردگان حکومت ورشکسته اسلامی /پیش گفتار
گفتگوی روز دوم فوریه صدای آمریکا ،به مناسبت  فرودآوردن اهریمن ازسوی بیگانگان به ایران زمین، و روز آغازبه بندکشیدن مردم آزاده ی ایران بود. صدای آمریکا به شیوه ی همیشگی ، اندیشمندان ایرانی را به فراموشی سپرد، تا جامعه جهانی ازاین نامردمی ها به دور مانده ، ومردم نا آگاه و بی سواد هم چنان در اسارت تعصب وخرافه گرایی بمانند، وکشورهای سرمایه داری هم چنان به تاراج داراک ایران ادامه دهند.

ایرانیان نا آگاهی که برای پایان دادن به حکومت بیداداسلامی، به برکت حسین اوباما چشم دوخته اند، با نوشتن سخنان زیاده به مردم ایران خیانت می کنند، زیرا حسین اوباما، از سوی تراست ها وکارتل های بزرگ برگزیده شده است، تافروش ابزارهای مخوف جنگی به کشورهای عرب صادر کننده نفت را ممکن سازد، افزوده برآن او سوگند یادکرده است،که منافع آمریکا را تامین کند.  

سخنان بی بنیاد ودروغی دیگر
درآغاز این گفتگو، کارگزاران صدای آمریکا، چهره اهریمنی خمینی و شعارهای تهدید آمیز ومخالفتش را با دموکراسی تبلیغ  کردند.
بنی صدر، که پیش از خود فروختگان دیگر به پابوسی خمینی در پاریس افتخار پیدا کرد، در این گفتگو، به زیاده گویی افتاده و به جای نشان دادن کاخ اربا بش در پاریس، برج ایفل را به مردم نشان می دهد. وی مدعی است ، که در نجف به دیدار خمینی رفته و برای برپایی حکومت اسلامی به او گفته است پس از هزار سال  ملاها نتوانسته اند، در این شهر بسان پاپ واتیکانی برای خود بسازند، پس چه کسی می تواند، شاه را سرنگون کند؟ سپس هنگامی که وی به پاریس آمد به دیدار او رفتم ، او به من گفت، می خواهد" ولایت جمهور مردم "، که در آن مردم میزان آن هستند برپا کنم، یک جمهوری بسان فرانسه . این ادعای بنی صدر یک دروغ آشکار است، زیرا در  روز نهم نوامبر 1978خمینی در گفتگو باروزنامه نگاران بیگانه می گوید، ما می خواهیم در ایران حکومت دموکراسی اسلامی برپا کنیم، که به مراتب از دموکراسی درکشورهای شما بهترخواهد بود.

در پرسشی دیگربنی صدر مدعی می شود، نامه علی امینی نخست وزیر ایران و درگفتگوی دیگری  نامه شاپور بختیار را به خمینی دادم ، وخواجه محرم اوبودم. چگونه می توان پذیرفت ، که از سخنان خمینی با روزنامه نگاران بی خبر مانده باشد؟  افزوده برآن وی می گوید، هنگامی که با خمینی به ایران رفتم ، پنج بار نظر خود را درباره ی ولایت فقیه تغییرداد، یک بار از" ولایت جمهور مردم "،" ولایت فقیه" و درقانون "ولایت مطلقه فقیه" را به میان آورد.  

هرچند بنی صدر برای این ادعا دلیلی ارایه نمی دهد ، باید دانست، هرسه واژه دارای یک مفهوم حقوقی است، و همه ی آن ها از مصادیق حکومت دینمدار(تئوکراسی) است. ولی ادعای بنی صدر درباره " ولایت جمهور مردم " با پیشینه تاریخی جمهوری سازگار نمی باشد. هنگامی که رضاخان میر پنج پس از کودتا، وعزل احمد قاجار، حکومت جمهوری اعلام کرد، ملایان که منافع خود را با این تغییر در خطردیدند، به او متوسل شدند،  با استناد به این که جمهوری مخالف اسلام می باشد، خواستار حکومت پادشاهی شدند.

اگر بنی صدر مخالف با ولایت فقیه بود، چرا سمت رئیس جمهوری بی اختیار را پذیرفت؟ واگر مخالف ولایت فقیه است، چرا بیش از سی سال است که ، در روزنامه ی انقلاب توخالی اسلامی! وتارنمای خودآن را تبلیغ می کند.

از سوی دیگربنی صدر باید بداند، که واژه ی جمهوری کمترین پیوندی با حکومت دینمدار ندارد، زیرا حقوق دانان می گویند، جمهوری نوعی از حکومت است، که مردم برای پاسداری از حقوق و آزادی های بنیادی و برابری ، بنیادهای سیاسی کشور را بنا نهاده، وبرپایه اصل حاکمیت، از میان خود نمایندگان این نهاد ها را برای حداکثر پنج  سال بر می گزینند. وبه آشکار می بینیم که با حکومت دکانداران دین کمترین پیوندی ندارد. در حکومت دینمدار، خمینی ، خود را نماینده الله در روی زمین و منشاء  قانون می داند، بنا به گفته ی او مردم درگزینش او دخالتی ندارند، از سوی دیگر به وارونه حکومت جمهوری که در آن قوانین تصویب شده  با خواست مردم ونیازهای اجتماعی پیوسته دگرگون می شود، درحکومت خمینی باید بر مبنای باورهای کهنه باده نشینان بی فرهنگ باشد.
بنی صدر که از نابکاری های ملایان در قانون مشروطه شناخت حقوقی ندارد، خود را طرفدار آن نشان می دهد. تنها در این مورد به سه نکته بسنده می کنم.
1 ـ نویسندگان قانون، با فشار ملایان ناگزیر می شوند، به جای قانون اساسی ، قانون مشروطه بنویسند، و با نگر به اصل دوم متمم ، هر قانونی که به تصویب میرسد، باید مشروط به احکام فرقه ویرانگر شیعه باشد.
2 ـ ملایان با سودی که در حکومت پادشاهی داشتند (حق امام، خمس وزکات، نماز و روزه های انجام نشده وحق سکوتی که از شاه می گرفتند) ، از تشکیل حکومت جمهوری برپایه حاکمیت مردم جلوگیری کردند، و صدو پنجاه سال کشور را به قهقرا کشیدند

بنی صدر که از تعریف انقلاب شناخت حقوقی ندارد ، می گوید انقلاب از کسی دستور نمی گیرد، یک جنبش همگانی به وجود می آید. این بخشی از تعریف آن است. حقوقدانان در تعریف آن می گویند.
1 ـ دگرگونی اندیشه مردم بسان دری است که به سوی آینده گشوده می شود، جنبش اندیشمندی سده هجدهم ترسایی برای برپایی حکومت مردم سالاری، نمونه ی بارز آن است.
2 ـ واژگونی قوانین پیشین.
این دو آن چنان به هم آمیخته می شوند که از یکدیگر تمیز داده نمی شوند.
بنابراین آخوند خمینی که برای برپایی حکومت خودکامه دینی، اندیشه های مردم را در راستای تضمین حقوق وآزادی های شهروندی و اجتماعی و برابری شهروندان ، حقوق مردم در تشکیل بنیادهای سیاسی و شرکت مردم در این بنیادها زیر پاگذاشت، وخود را برتر از دیگران ، و مردم را بنده زیر امر خود درآورد، انقلاب ، در حکومت پوشالی او جایگاهی ندارد.

بنی صدر مدعی است، پس از آزادشدن خرمشهر، خمینی جنگ را ادامه داد. بنی صدر که خواجه حرم خمینی بوده است ، نیک می داند، که خمینی در اجرای دستورات اربابانش در پوشش صدورانقلاب بی بنیاد اسلامی به عراق وبا تحریکات دراین کشور، هشت سال جنگ بی هدف  ایران وعراق را ویران کرد، ومیلیلارد ها دلار صرف خرید جنگ افزارها کرده، و با ویرانی بخشی از ایران وعراق و کشته شدن یک میلیون ایرانی وعراقی ومیلیون ها سرگردان وبی خانمان و نابودی ارتش وشهرها، هنگامی که دیگر ادامه جنگ ممکن نبود، جام شوکران را سرکشید، و به درک واصل شد، در درازای این زمان بنی صدر، آتش افروز جنگ بود، اگر بنی صدر همان گونه که ادعا می کند مخالف ادامه جنگ بود، چرا تا روزی که مجلس رای به بی کفایتی او دادند، به آتش افروزی جنگ ادامه داد، و درپایان به یاری مسعود رجوی، دامادش، با پوشش زنانه فراری شد. دولت فرانسه به پاس خدماتی که بنی صدر برای تامین منافع این کشور نموده بود، مدت سی سال است، که رسماً اورا حقوق بگیر خودکرده وخانه یی در ورسای به رایگان در اختیار او گذاشته است، وبنی صدر به این نوکری افتخار می کند.  

از بنی صدر برای برپایی یک کنگره ی مردمی پرسش می شود، از آن جا که می داند در میان ایرانیان میهن پرور جایی ندارد، بی آن که توان بازگویی آن را داشته باشد، می گوید، چنین گنگره یی باید دارای دوشرط باشد :
1 ـ با مردم گفتگو شود
2 ـ بیگانگان در آن دخالتی نداشته باشند
شرط نخست تعلیقی به محال است، زیرا در کشوری که مردم در چنگال مشتی ملای نابکار اسیرند، انجام چنین کاری غیرممکن است. در مورد شرط دوم قیاس به نفس می کند، خمینی و او ، با سرفرازی با بیگانگان به زد وبند نشستند. چگونه با مسئولیتی که در کشتار مردم ایران دارد ،جراًت می کند، با زبان دروغ وریا از این مردم رنج دیده نام ببرد؟

بنی صدرکه دچار خود بزرگ بینی است ، به هر دروغی نسبت به مردگان کوتاهی نمی کند، او در نجف به خمینی برای تشکیل حکومت اسلامی آموزش می دهد، در جای دیگر مدعی می شود، که نامه علی امینی نخست وزیر ایران را به خمینی داده است، و در گفتگوی دیگری این ادعا را درباره شاپور بختیار تکرار می کند.

بنی صدر دراین گفتگو موضع خود را نسبت به زنان تغییر داده و به نقش آنان درجامعه اشاره می کند، وفراموش کرده است، در توجیه چادر تیره ی سیه روزی برای زنان، درس نخوانده فیزیک دان شده، و مدعی شد از موی زنان اشعه یی پخش می شود، ومردان را بر می انگیزد .

عبدالعلی بازرگان
سیامک دهقانپور، گوینده صدای آمریکا، چندی پیش نیز برای دادن غسل تعمید به مهندس بازرگان، و پاک کردن نامردمی های ا و، میدان خالی از حریف ! را،  به عبدالعلی، فرزند وی  واگذار کرد و با خشم مردم ایران روبرو شد، ومن نیز این کار غیرحرفه ای و غیر قانونی و به دور از فرخویی را به تلویزیون صدای آمریکا گوشزد کردم. سیامک دهقانپور این بار فراتر رفته و برآن بود، با آوردن عبدالعلی ، مسئولیت های مهندس بازرگان را درکشتار مردم آزاده ی ایران از میان بردارد. ایرانیان به خوبی می دانند، که وی سال های دراز یکی از یاران خمینی بوده، و در مدت نخست وزیری دیو جماران،  در کشتارمردم در مدرسه رفاه و پس از آن دخالت داشته است.
عبد العلی با بی شرمی می گوید، طرفدار اصلاحات یعنی پایندگی حکومت بیدادگر اسلامی در ایران است. وی می افزاید برخورد شدید، بی نتیجه است، ولی با اصلاحات تدریجی به انقلاب می رسیم. عبدالعلی که دارای اندیشه های ویرانگر اسلامی است، می داند، حاکمیت را الله تازیان به خمینی وجانشینان او داده است، و خود منشاء قانون می باشد و جایی برای گفتگو برجای نمی ماند، به گفته ی میرزا رضاکرمانی  « ملا اگر دوست باشد، مالت را می گیرد، ولی اگر دشمن باشد، ترا تکفیر می کند، در نتیجه همسرت بر تو حرام می شود، ترا گردن می زند، و همه دارایی ترا از آن خود می کند.»
دراین کشور که ملایان برخوان یغما نشسته اند، و یک نیروی سرکوب بیدادگر دارند، یگانه راه رهایی مردم از این بیداد، کوتاه کردن دست آن ها، ازبنیادهای سیاسی واجتماعی و ملزم کردن آنان به کار است .
عبد العلی، مدعی شده است، نهضت آزادی ، که پدرش همه کاره آن بوده، ولایت فقیه را از نظر دینی وعقلانی رد کرده است. چه دروغ آشکاری، راه دور نرویم، او هم اکنون و در همین گفتگو خواهان حکومت ولایت فقیه است!، و برکناری ملایان را تعلیق به محال می کند. گذشته از این، اگر بازرگان مخالف ولایت فقیه بود، چرا نخست وزیری حکومت بیداد را پذیرفت و پس از آن نماینده مجلس شد، و با این که تو سری خورد ، چراواکنشی نشان نداد، وتاآخرین دم طرفدار بی قید وشرط ولایت فقیه بود؟
بازرگان قصه گو، در چرندگویی و پندارهای فریب اسلامی، دست کمی از خمینی نداشت، گفته ی او همین دعا خواندن برای آمدن باران، از همان پندارهای فریب اسلامی است.و اگر عبدالعلی بداند، که با این یاوه گویی ها می تواند مردم رافریب دهد، در اشتباه محض است

فرخ نگهدار
"از اندیشه های مارکسیست لنینیستی تا پابوسی خمینی "
از او پرسیده می شود خمینی که آمد کجا بودید؟ با سرفرازی می گوید، با رفقای کمونیست در پناهگاه بودیم، و برآن شدیم، به پابوسی خمینی به فرودگاه تهران برویم.
کدام خردمندی می پذیرد، که یک مارکسیست لنینیست، که دین را افیون جامعه می داند، وطرفدار استبداد پرولتاریای کمونیستی است ، به ستایش خمینی بپردازد.
فرخ نگهدار، به جای پاسخگویی به پرسش ها، نابسامانی های استبداد پادشاهی را پیش می کشدد. در این جا این پرسش پیش می آید، کدام انسان خردمندی می پذیرد، برای رهایی خود از حکومت استبدادنظامی شاه ، به دامن حکومت استبداد سیاه دینی پناه ببرد؟ تنها پاسخ آن این است، که فدایی خلق بودن او فریبی بیش نبوده وبا دیدن چشم انداز قدرت، خود باخته خمینی شده است.
از او پرسیده می شود، آیا شما از" ولایت فقیه" خمینی آگاه بودید، ، به دروغی متوسل می شود، که هیچ انسان خردمندی آن را نمی پذیرد. او می گوید در دفتر زندان، کتاب ولایت فقیه خمینی را دزدیدم وآن را خواندم.

فرخ نگهدار، که از مجازات های سنگین حتی داشتن کتاب ها آگاهی ندارد، به این دروغ آشکار تن می دهد، در حکومت بیداد شاه، خواندن بسیاری کتاب ها حتی پاره یی ازکتاب های دانشگاهی ممنوع بود، و اگر این کتاب های ممنوعه را از کسی می گرفتند، در دادگاه نظامی به اتهام اقدام علیه امنیت کشور محاکمه کرده و محکوم ناگزیر بود جوانی خود را درزندان بگذراند، کدام خردمندی می پذیرد، که با وجود مجازات های سنگین،  مامور زندان یک کتاب ممنوعه را با خود به زندان بیاورد.

فرخ نگهدار مدعی شده است، که دائما از ترس چماقداران اسلامی از نزدیک شدن به آن ها پرهیز می کردیم، آن ها به ما حمله می کردند ومی گفتند، حزب فقط حزب الله. افزوده بر این خمینی، گفته بود در کشور یک حزب است وآن حزب الله است، و احزاب دیگرباید نابود شوند، در این جا این پرسش پیش می آید ، فرخ نگهدار با همه ی این خواری ها چگونه  به پابوسی خمینی تن داده است. اگر این سخن وی را از یک شاگرد دبستانی بپرسند، پاسخ می دهد : چنین شخصی دیوانه است.

فرخ نگهدار با اندیشه وابستگی به شوروی، و اعتقاد به حکومت استبداد پرولتاریای کارگری، یکباره اعتقاد خود را زیر پا می گذارد، و از حکومت دموکراسی که کمترین پیوندی با اندیشه های پرولتاریای کمونیستی ندارد، سخن به میان می آورد، و بی آن که نام ویا دلیلی ارائه دهد، مدعی می شود، خانواده ی خمینی با مردم سالاری موافق بودند، ولی ملامصباح یزدی مخالف بود.
اگر منظور او از خانواده خمینی پسرش احمد است، او سالیان دراز کمیسیون غیرقانونی خرید تجهیزات نظامی و دیگر معاملات را می گرفت، دستگیری وبازدشت مسعود هندی،  خویش ونماینده او در پاریس ، برای پس گرفتن کمیسیون هایی بوده که  به او نداده بود.

فرخ نگهدار، در پایان این گفتگو به دروغ دیگری متوسل می شود، ومی گوید، دولت شوروی از آنچه در ایران می گذشت بی خبر بود. شوروی با مامورین " ک ب گ" که در پوشش مامورین سفارت و کنسولگری و یا معاملات بازرگانی می آمدند، در جریان همه زد و بندهای خمینی بودند، افزوده برآن توده یی ها و گروه های فدایی خلق به عنوان یک وظیفه حزبی ، اربابان خود را آگاه می کردند.

این شوهای تلویزیونی، عدم آگاهی و دانش  برگزار کنندگان این برنامه ها، ناسزاگویی به مردمی است، که در چنگال ملایان اسیرند، وتازمانی که رنگ پول های ملایان عده یی فرصت طلب را به این زیاده گویی ها وادار می کند، هر روزگواه نامردمی های تلویزیون ها بیگانه می باشیم . یک روز در پی تطهیر ساواک بر می آیند  و روزی بلند گوی استبداد دینی می شوند، شبی در پشت پرده از سانسور مدیران می نالند، ولی خود، اسیر خود سانسوری هستند. بهتر است به عاقبت چارلنگی! ها و درخشش ! ها، نگاهی بیاندازند که چگونه اسیر باند بازی ها بودند و چنان رفتند که نادر رفت. دهقانپور ! ها نیز افقی روشن تر از آنان نخواهند داشت.  


آخرین بروز رسانی ( ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
mohamad_shah.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com