FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow  سیاسی-اجتماعی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow چگونه دموکراسی درقانون اساسی مشروطه پایمال شد ؟
چگونه دموکراسی درقانون اساسی مشروطه پایمال شد ؟ چاپ ارسال به دوست
نویسنده نیما فرمین، دکتر در حقوق از دانشگاه مون پلیه فرانسه   
۱۰ اسفند ۱۳۹۰

Farmineپیش گفتار / در این آشفته بازار ملایان وایادی آنان با تحریف آشکار اصول دموکراسی و آزادی، مردم خوش باور را می فریبند و با دست کاری دررویدادهای گذشته به هردروغی متوسل می شوند، و دررسانه ها، رادیو،  تلویزیون و روزنامه های دولتی به هرناراستی تن می دهند، تا آسوده خاطر بتوانند، درآمدهای کشور وهستی مردم را تاراج کنند.

شوربختانه، برای شناخت عوامل وکسانی که جنبش اندیشمندی وبیداری مردم ایران را از هدف های بنیادی آن دورساخته وقانون اساسی را ازگوهرخود که همانا دموکراسی است ، بی بهره کردند، کمترین کار سازنده یی از سوی کارشناسان انجام نمی شود،  وقانون مشروطه دست آویزی برای فریب مردم ازسوی ملایان و عده یی فرصت طلب شده است.

از یک سوملایان وسرسپردگان آنان در پوشش نام مشروطه وهدف های اهریمنی فرقه ویرانگر شیعه با سخنانی نابخردانه به فریب مردم پرداخته واز سوی دیگر بازماندگان رژیم پادشاهی، در نوشته های خود بدون در نظر گرفتن نابسامانی هایی که در قانون مشروطه وجود دارد، و فرایند های آن ، چنین وانمود می کنند، که این قانون هنوز می تواند رهگشای خواسته های آنان برای رسیدن به حاکمیت می باشد و در پندار های "حاکمیت ملی" که به تاریخ پیوسته درجا می زنند و نه تنها کاری از پیش نمی برند،  بیش از پیش به سردرگمی های مردم می افزایند. یگانه راه رهایی از بیداد حکومت ملایان پذیرفتن اندیشه های سیاسی برپایه "حاکمیت مردم "است. بدون شک از این نبودن اندیشه های پیشرفته برپایه ی دموکراسی، ملایان استفاده کرده و با تبلیغ در خرافات و تعصب، مردم را دربی خبری گذاشته و برآنان فرمان می رانند.

میر حسین موسوی یکی از مهره های حکومت بیداد، که در هنگام نخست وزیری، هزاران جوان ایرانی را به دستور خمینی در زندان اوین وزندان های دیگردسته جمعی نابود کرد، و برای پایندگی حکومت خودکامه خمینی به هر نامردمی دست زد، به تصور آن که مردم جنایت های اورا فراموش کرده اند، سالروز مشروطیت را بهانه کرده، وبا یادآوری پایبند بودن به حاکمیت ولایت فقیه، یک شبه طرفدار "حاکمیت مردم " می شود. این نیرنگ و فریب او گویای آن است، که وی درحکومت بیداد فرقه ویرانگر شیعه پس از سی سه سال خونریزی وفساد می تواند،چهره ی نامردمی خود را درپشت واژه ی"حاکمیت مردم"  پنهان کند. او بر این پندار است،  با خدعه به شیوه ی خمینی می تواند مردم را بفریبد. " حاکمیت مردم " تنها در حکومت دموکراسی جای دارد، ونه در حکومت بیداد ولایت فقیه ، زیرا فلسفه ی وجودی "حاکمیت مردم" در دموکراسی است، حکومتی که از آن مردم است ،  از سوی مردم  و برای مردم است. در حکومت دموکراسی مردم آزادانه واز میان خود دولت را برمی گزینند، تا در راستای خواسته های آنان کشور را اداره کند، وهرگاه دولت حقوق وآزادی های مردم را زیر پاگذاشت آن را برکنار می کنند. در حکومت ولایت فقیه که مردم صغیر وزیر سرپرستی یک ملای نادان می باشند ودر قانونگزاری و اداره ی امور کشور کمترین نقشی ندارند، و ملای مکاری به نام الله تازیان منشا قانون است، و اگر کسی نامردمی ها و دزدی های او را آشکار سازد، حکم بر تکفیر او داده می شود، " حاکمیت مردم " دروغی آشکاراست، ودرکهنه بازار پندارهای پوسیده ی حکومت ملایان پول پرست و خونخوار کمترین جایگاهی ندارد.

چندی پیش یکی از سرسپرده های ملایان ، که انجمن تک جنسی در پاریس به راه انداخته است، با بی آزرمی می گوید قانون مبتذل خمینی همان قانون مشروطیت است، و نسخه ی اسلامی سکولاریسم را در جیب خامنه یی جستجو می کند. آن چه آشکار است ، خامنه یی به او و خودفروختگان دیگر، از جیب خود پولی نمی دهد، این هستی مردم است که این چنین تاراج می شود.

ملاخاتمی نیز به شیوه ی خمینی سخن از" دموکراسی اسلامی" به میان می آورد. پیش از او خمینی چنین سخن بی بنیادی را درپاریس گفته بود ، وهنگامی که باخلافت خودکامه فقیه همه آزادی ها و حقوق مردم را زیرپاگذاشت وگند کارش درآمد، روزنامه نگاری او را از این دروغ آشکار سرزنش کرد، و او ناگزیر به اعتراف شد ، و گفت " خدعه کردم ". فرقه شیعه از روز تشکیل آن در دوره ی صفویه تا به امروز برای چاپیدن و تاراج هستی مردم دروغ گفته و خدعه کرده است.

در این سیه روزی ها، در میان بازماندگان دوره پادشاهی، دلبستگی به" حاکمیت ملی" دیده می شود.  فرح پهلوی در گفتگویی، نابسامانی ها ومشکلات کنونی را به یک چشم به هم زدن حل می کند. او می گوید با اصلاح اصل 36 قانون اساسی (مشروطه)  دختر رضا پهلوی ، ولیعهد می شود به سی وسه سال ویرانی کشور و اسارت مردم پایان داده می شود. این خانم آگاه نیست که  از دوسده پیش ، با پذیرفته شدن اصل "حاکمیت مردم " که شرط بنیادی دموکراسی است ، رژیم شاهی به تاریخ پیوسته است.

در این کار، رضا پهلوی از مادرش فراتر می رود، و در گفتگویی در اینترنت می گوید، دختر من از مدت ها پیش ولیعهد است. او درخودکامگی و بی اعتنایی به قانون از پدرش پیشی می گیرد، بی شک این سخنان به دور از خردمندی ، به جنبش اندیشمندی ایران، برای برپایی دموکراسی و پایان دادن به بیداد ملایان پول پرست ، آسیب بسیار وارد می کند.

گروه دیگر به نام مجازی جبهه ی ملی ( زیرا جبهه ی ملی هرگزاز حدود حرف فراتر نرفته و مصدق السلطنه  برای رسیدن به قدرت در انتخاباتی که در پیش بوده ، با گروه 19 نفری ، در پشت درهای بسته،  این نام را برگزید. و پس از نخست وزیری تنها یکی از این گروه 19 نفری را به سمت وزیری پذیرفت. و از همان روز دیگرکوچک ترین اقدامی برای تشکیل قانونی این جبهه به عمل نیامد ) ، این گروه که دشمنان سوگند خورده رضا پهلوی می باشند ، بسان او وبی آن که از نابسامانی های این قانون که ملایان، گوهر آزادی ودموکراسی را درمتن قانون پایمال کردند، درزیر خاکسترهای ایران ویران شده به دست خمینی وجانشینانش، در آرزوی حکومتی اولیگارشی( متنفذین و سرمایه داران و مشتی هوچی) می گردند، و به دگرگونی های سیاسی که  دوسده ی پیش در کشورهای آزاد جهان برای آزادی وحاکمیت مردم در برپایی دموکراسی انجام شده است ، اعتنا نمی کنند و مردم را با امیدهای واهی به بیراهه می کشند. این شیوه ی کار آب در هاون کوفتن است وکمترین نتیجه یی نخواهد داشت.

در پایان، زنی که سال ها در سراب ایده آلیسم کمونیستی در گروه فداییان خلق شعارتو خالی داده بود ، برای این که از دیگران عقب نمانند،به یک چشم به هم زدن صد وهشتاد  درجه تغییر جهت داده و بی آن که از دانش حقوق اساسی و سیاست بهره یی داشته باشد، با رونوشت کردن مقاله هایی که واپسگرایان نوشته اند، به چاپلوسی های خنده آور از رژیم گذشته می پردازد و درعین حال خود را خواهان دموکراسی جلوه می دهد. این جوینده نام ، بدون آگاهی ازتضاد اصول حقوقی دررژیم شاهی و دموکراسی، رنج خود می برد، و مردم را سرگردان می کند، و روزی نامه کیهان هم با پر کردن صفحات خود ، بدون توجه به نتایج نامطلوب این نوشته ی نادرست، براین نابسامانی ها می افزاید وبا این کارآب در آسیاب ملایان می ریزد.

در این نوشتار کوشش بر این است، که نیرنگ ها ونامردمی های ملایان را در انحراف نخستین قانون اساسی از هدف های بنیادین آن و پایمال کردن دموکراسی، بازگو کنم.

انگلیس برای منافعی که در ایران داشته ودارد، و پس از شورش های مردم درمخالفت با استبداد شاه و بیداد شیخ ، برآن می شود، که با دخالت ملایان در پوشش قانون، از تشکیل حکومتی برپایه دموکراسی جلوگیری کند و در راستای این پندار استعماری، ملایان پول پرست را به میدان می فرستد. تا مردم را از مسیر انقلاب برای آزادی ودموکراسی دور نگهدارد :

1 ـ ملایان با گردآوردن مردم در مساجد، خود را هم آهنگ با خواسته های مردم نشان داده واز وجود مردمی که غرق خرافات وتعصب می باشند ، زمینه ساز حکومتی شوند، که خود نقش بنیادی آن را داشته  و از سوی دیگر، بی آن که رژیم شاهی از بین برود، شاه به مقامی تشریفاتی وبی اختیار درآید.

2 ـ اندیشمندان و آزادی خواهان  از صحنه ی سیاست کشورکنار گذاشته شوند، و برای این کار با ترفند های فرقه شیعه در سخنرانی ها اندیشمندان را بی ارج کرده و آنان را متهم به بی دینی دانسته  وروشنفکران را متهم  می کنند ،و برآنند اندیشه های جامعه اروپایی را ترویج کرده ودین ترسایی را به جای آئین اسلامی برقرار کرده ودر ایران بیاورند ومسجدها را به کلیسا تبدیل کنند.

3 ـ اندیشمندان و  آزادی خواهان با تهدید به ارتداد و صدور حکم تکفیر ناگزیر به خاموشی وادار و از کشور بیرون کنند.  انگلیسی ها، که در گذشته برای تضعیف شاه از سیدجمال الدین اسدآبادی در استان ها تجربه ی خوبی  به دست آورده بودند، این ملای پول پرست را برای تبلیغ ، اتحاد میان مسلمانان و تشکیل انجمن اسلامی  برای جلوگیری از نفوذ روسیه به ترکیه فرستادند،

انگستان که از سرسپردگی ملایان اطمینان داشتند، در اجرای خواسته های آنان کوتاهی نمی کنند، به ویژه آن که در یک حکومت قانونی با نفوذی که در میان مردمی خرافاتی ومتعصب دارند، می توانند، خواسته های آنان را تامین کنند، و پس از تشکیل حکومتی این چنانی جلوی نفوذ روسیه را در ایران بگیرند. با این حال اجرای برنامه ی خود را از نزدیک کنترل می کردند، کما این که پس از پشتیبانی روس ها ازمحمدعلی شاه و به توپ بستن مجلس ها، انگلیسی درهای سفارت را برای ملایان ونمایندگان مجلس و مشروطه طلبان بازگذاشتند.

پس از آشکار شدن نقش ملایان در انحراف خواسته های مردم برای آزادی و دموکراسی ، میرزا فضلعلی آقا، یکی از نمایندگان تبریز درمجلس به تاسف وخشم می گوید : از نحوست دو ظلم، به این جا آمدیم، یکی از ظلم دیوان وشاه بود و دیگری ظلم ملایان. ما هیچگاه آنان را علما نمی دانیم. ولی دیگر دیر شده بود وهنوز پس از یک سده مشتی ملای پول پرست، برای تاراج هر چه بیشتر درآمد کشور و هستی مردم، به همان نیرنگ ها مردم را اسیر وکشور را به ویرانی کشیده اند، و هنوز  عده یی از دانشگاه دیده ها وفرصت طلبان دیگری برای به دست آوردن پول  به مردم و کشورایران خیانت می کنند واز کار زشت خود شرمی ندارند.

پژوهش های بنیادی درزمینه ی انحراف انقلاب مردم ایران وپایمال کردن دموکراسی

در درازای بیش از یک سده  از تصویب نخستین قانون اساسی، با نام بی مسمای مشروطه، اندیشمندان  وحقوقدانان،  این قانون را ازدیدگاه تاریخ و حقوقی و ایرانیان دیگری در نوشته ها و نیز در دفتر خاطرات خود،  پاره یی از رویدادها و نامردمی هایی که  قانون اساسی را از هدف خود دور کرد، بررسی وپژوهش کرده اند. با نگاهی کوتاه به انقلاب مردم ایران برآن هستم، علل ناکامی ها ونیرنگ های ملایان ، که با پندارهای پوسیده مردم ایران را بیش از یک سده، از آزادی و دموکراسی بی بهره کردند، در نوشتاری کوتاه بررسی کنم. با این امید، که اندیشمندان ایرانی برای آشکار کردن چهره های ویرانگر ملایان و آگاه ساختن مردم ، و این نکته که خرافات و تعصب ها، یگانه عامل ویرانی کشور و فقر وبینوایی است ، از هر کوششی فروگذار نمی کنند، این خویشکاری همگان برای پایان داد به بیداد کنونی است.

اندیشمند ایرانی روان شاد، میرزا آقاخان کرمانی، که  پندارهای ملایان را در نابودی مردم، درنوشتار جاویدان خود" سه مکتوب" آشکار کرد، با توطئه محمدعلی قاجار وملایان، مرتد شناخته شد و به همراه دو تن از یارانش؛ شیخ روحی وخبیرالملک به دست جلادان شبانه به قتل رسانیدند. او در سه مکتوب می نویسد:

در فرقه شیعه  موهومات، ترهات، شبهات و مزخرفات داخل کرده اند و در این میان ملا محمدباقرمجلسی که در بافتن داستان های دروغین ید طولایی داشته است وبه کمک جاعلان بی سوادو متعصب، بیست و چهار جلد کتاب بحارالانوار نوشته و برای ازدیاد اعتقاد بیشتر مردم ساده دل، آن ها را به امام محمدباقر و روایات محمدجعفرصادق منصوب کرده است.

اگر تنها یک جلد کتاب بحارالانوار را در کشوری انتشاردهند، وبا تبلیغ این خرافات را استوارو ریشه دار کنند، دیگر امید بر نجات مردم آن مشکل ودشوار می شود.

حال تصور کنید اگر بیست و چهار جلد بحارالانوار برای مردمی منتشر شود ومنکر آن را کافربدانند، دیگر حال این مردم چه خواهد بود. به دنبال این چرندوپرندها، مشتی ملای نادان خود را صاحب کشف و کرامات ، متدین طریقت وحقیقت ظاهر وباطن جلوه دادند، وبا این موهومات تخم خرافات پاشیدند، وبذر حماقت در سرها کاشتند و خرد ایرانیان را ازمیان برده ، فاسد وخراب کردند. ناگفته نماند، که ملایان از جمله خمینی  رساله خود را از روی این سخنان یاوه در این کتاب ها نوشته اند. در این زمان درازملایان ، همین نابکاری ها را ادامه داده ومردم ساده دل و ناآگاه را با این خرافات وسیله خونریزی ها و چپاول خزانه وهستی مردم کرده اند.

ازدیدگاه تاریخی ، شادروان احمد کسروی ، فرزند برومند آذربایجان با دلیری و بی کم و کاست   کارنامه مشروعیت را نوشت، وهنوزهم این نوشتار ارزش خود را دارا است. ولی شوربختانه این رادمرد فرزانه با فتوای ملای خرافاتی بروجردی تکفیر شد و سپس دردفتر بازپرس در کاخ دادگستری تهران، به دست نواب صفوی رهبر فداییان اسلام با ضربه های کارد، ددمنشانه به قتل رسید.( فداییان اسلام را انگلیسی ها در ایران به سرکردگی خلیل تهماسبی و نواب صفوی تشکیل دادند، مشابه این حزب را پیش از آن با نام برادران مسلمان به سرکردگی حسن بنا در مصر، برای اجرای هدف های خود تشکیل داده بودند) . در این جا است، که همکاری ملاها وانگلیس آشکار می شود.

از دیدگاه حقوقی واجتماعی،  فریدون آدمیت و دکترماشاالله آجودانی با نگری دیگر، رویدادها ونامردمی های ملایان، را در انحراف و بی اعتبار کردن انقلاب و نخستین قانون اساسی در ایران،  بررسی وپژوهش کرده اند. هردونوشتار روی هم رفته مستند بوده واز امانت داری در بازگویی واقعیت ها برخوردار  است .

از آن جا که کشور فرانسه و ایران پیش از نخستین قانون اساسی،  دیدگاه سیاسی همسانی داشتند، درهردو کشور، شاه خودکامه ، در فرانسه کشیشان و در ایران ملایان  بیدادمی کردند، نخست به بررسی انقلاب فرانسه وکوتاه کردن دست کشیشان و پایان دادن به استبداد شاه و برپایی دموکراسی وسپس انگیزه های ناکامی مردم ایران و نقش ویرانگر ملایان را درنابودی گوهردموکراسی بررسی می کنم.

انقلاب فرانسه و برپایی دموکراسی

درسده ی جنبش اندیشمندی و بیداری، مردم اروپا با جانفشانی  به حکومت بیداد شاهان خودکامه وکلیسای مردم ستیزپایان داده و با تشکیل جمهوری، و برپایی دموکراسی، با پیشرفت های دانش ، صنایع ، تکنولژی و دگرگونی های اجتماعی به آرامش وبهزیستی رسیدند . برای پی بردن  به برپایی دموکراسی، به یادآوری دگرگونی فلسفی در زمینه دموکراسی می پردازم.

نگری کوتاه به اندیشه های فلسفی دراروپا

در کارنامه دموکراسی در کشورهای جهان به جنبش اندیشمندی در اروپا یادآورشدم ( این نوشتار در تارنمای فرهنگ ایران می باشد) . در سده 12 ترسایی، شاه انگلیس دربرابرشورش و اعتراض مردم به مالیات های توان فرسا، ناگزیر تعیین میزان مالیات را به شورایی واگذار کرد و به استبداد پایان داد.

درهمین سده توماس هوبس و جان لوک انگلیسی، نظریه قرارداد اجتماعی را که برپایه ی حق طبیعی بود، مطرح کردند. برپایه این فرضیه شهروندان، با حفظ حق حاکمیت خود، بخشی از حقوق خود را به دولتی که برخاسته از میان آنان است واگذار می کنند، تا دولت، حقوق دیگر از جمله آزادی وآرامش را برای آنان تامین کند.

این قرارداد بر اعتماد استوار است . اگر دولت با زیرپا گذاشتن حقوق وآزادی های بنیادی شهروند، این اعتماد را از میان ببرد، شهروندان حق وتکلیف دارند، دولت را کنار گذاشته واز میان خود دولت دیگری را برگزینند.

در سده 18 ترسایی ، مونتسکیو، روسو، دیدرو، ولتر فلاسفه فرانسوی با تاکید برفرضیه ی قرارداد اجتماعی و تفکیک قوا، دگرگونی ژرفی در زندگی مردم به وجود آورند، با همگانی شدن آموزش، دانش ها گسترش یافت، و به دنبال آن توسعه ی صنایع و تکنولژی،  دگرگونی هایی دربافت اجتماعی به همراه داشت. این دگرگونی ها، کارگران وکشاورزان را علیه امتیازات اشراف  ومالیات های جانفرسای دولت و کلیسا برانگیخت. دیدرو و ولتر براین اندیشه بودند، که سرنوشت، ساخته وپرداخته ی کلیسا است، وهرکس باکاروکوشش آینده ی خود را می سازد. این دوفیلسوف در مبارزه با کلیسا تا بی دینی پیش رفتند.  چون درخواست مردم برای کاهش مالیات ها ولغو امتیازات اشراف و کلیسا بی نتیجه ماند، به رهبری طبقه سوم (ناگفته نماند، که در آن زمان مردم به چهار طبقه تقسیم شده بودند؛

1- شاه و اشراف

2-  کلیسا

3- نویسندگان ، پزشکان ، وکلای دادگستری ومشاغل آزاد

4- کشاورزان وکارگران

کشاورزان وکارگران، دست به شورش زدند ، و در روز14 ژوییه1789ترسایی، زندان باستیل سمبل قدرت شاه خودکامه  فرو ریخت و درروز 26 اوت همان سال ، لافایت، منشور حقوق بشر وشهروند را اعلام کرد، و راه برای برپایی دموکراسی بازشد. نخستین قانون در 14 سپتامبرسال 1791 ترسایی به تصویب رسید. و اصل تفکیک قوا (شاه و وزیران) قوه مقننه (مجلس نمایندگان) و قوه ی قضاییه  (دادگاه ها) پذیرفته  شد. درفصل سوم  این قانون براین نکته تاکید شد، که" حاکمیت ملی " یکی است و به ملت تعلق دارد. این حاکمیت تقسیم ناپذیر، غیرقابل انتقال و همیشگی است. هیچ کس وهیچ گروه نمی تواند اجرای آن را به خود تخصیص دهد. پس از دستگیری و کشتن لویی شانزدهم  این قانون نسخ شد ودرروز 24 ژوئن 1793 دومین قانون اساسی فرانسه برپایه ی حاکمیت مردم " به تصویب رسید، وحکومت برپایه ی دموکراسی برپا شد. تا امروز در فرانسه پنج  قانون اساسی تشکیل شده است.

در این روزها که به گفته کارشناسان حقوق اساسی، دموکراسی جهانی شده است، درکشورکهن ایران، حکومتی خونخوار وفاسد، با ستم و بیداد، وحشیانه بر مردم آزاده ی آن می تازد، قوانین بین المللی در زمینه حقوق بشر را زیر پا گذاشته، و در دیو منشی از رژیم های فاشیست، نازی و استالینی پیشی گرفته است.

همان گونه که مبارزات مردم فرانسه ودیگرکشورهای نشان داده است، یگانه راه نابودی بیداد، شورش همگانی مردم است. با اندوه بسیار، عده یی دانشگاه دیده پول پرست، رسالت روشنفکری و خویشکاری میهنی را زیرپاگذاشته و در سرکوب مردم با ملایان خونخوارهمکاری می کنند. آنان نمی دانند، که ملایان دزد به هیچ کس حتی نزدیکان خود رحم نمی کنند، و هر موقع که سود آنان اقتضی کند به هرنامردمی تن می دهند. نمونه ی بارزآن ملا گیلانی قاضی دادگاه انقلاب بود که پسران خود را به جوخه مرگ سپرد. نمونه ی دیگر آن هنگامی است که دست خامنه یی در قتل های زنجیره یی رو شد و سعید امامی را که یکی از ایادی نزدیک  خود بود، برای فراراز مسئولیت در این قتل ها، زندانی کرده و سپس  در زندان کشت.

انقلاب مردم برای برپایی دموکراسی

بیداد شاه و فراش باشی ها و دیگر دیوانیان در کشتار مردم ودست گذاشتن برهستی آنان و گرفتن مالیات های سنگین، از یک سو و ملایان پول پرست، در گرفتن یک سوم و یک پنجم حق امام، زکات، هزینه های سوگواری عرب ها یی که هزار سال پیش مرده اند، هزینه های مساجد، و دادن احکام تکفیرو کشتن مردم بی گناه ، برای دستیابی به اموال آنان از سوی دیگر،  دوبازوی فشاری بود که مردم دیگر تحمل آن را نداشتند، واز جان خود گذشته و به پا خاستند،  وبرای پایان دادن به بیداد فراش باشی ها وملایان ، در شکنجه و مجازات های وحشیانه و غیر انسانی (شلاق زدن، بریدن دست وپا و گردن زدن) مردم بی پناه خواستارعدالت خانه شدند.

گفته ی بی پیرایه مشهدی باقر بقال نماینده صنف بقال از تبریز، گویای یک راز پنهان است : ما مشروطه را می خواهیم، که به ما دادند. ما شورا نمی خواهیم. این سخن ساده دو پرسش پیش می آورد.

1 ـ  هنگامی که مردم کمترین شناختی به حقوق و آزادی نداشتند، در جامعه یی که بی سوادی نود و پنج  در صد مردم بی سواد بودند، و درس خوانده ها شاهزادگان قاجاربودند، و انگشت شمار مردمی که می توانستند احکام ساخته وپرداخته ملا محمد باقر مجلسی را در مسجد بخوانند، وملایان بی سواد با بازشدن دبستان وآموزش زبان پارسی و هر نو آوری مخالفت می کردند، و خرافات وتعصب همه چیز را به نابودی کشیده بود. و مردم در فقر وبینوایی زندگی می کردند،  مردم ازدموکراسی کمترین آگاهی نداشتند، وتنها خواست آنان درپایان دادن به بیدادملایان و شاه ودیوانیان خلاصه می شد. میرزا فتعلی آخوند زاده، می گفت، یگانه راه رهایی مردم از چنگال ملایان ، دانش وآگاهی است ، وبا سوادشدن مردم نخستین گام رسیدن به آزادی است. و برای رهایی از بیداد ملایان،  باید  دانش و فلسفه رافرا گیریم. زیرا از یورش تازیان تا امروز دکانداران دین از بی سوادی مردم استفاده کرده ، وبرمردم می تازند.

ملایان برای توجیه حکومت مشروطه می گویند، حکومت در غیبت امام زمان،( برابرادعای دروغین ملایان ، هزار سال پیش، عربی به چاه های بویناک سامره رفته است وهنوز زنده است)، ادعای نابخردانه یی است ، وچنین شخصی وجود ندارد، و آمدنش  تعلیق به محال است، مشتی آخوند نادان با این ادعا ، خود را برمردم ساده دل وناآگاه تحمیل کرده ند.  آنان برای توجیه فرض خود می گویند، اگر مجتهدی پیدا شود که میراث پیامبر و هم شوکت سلطنت داشته باشد، بهترین است. ولی چون این فرض شدنی نیست.( ناگفته نماند که خمینی با دغل ، خدعه  و خودفروخته به انگلیس خلاف این فرض را نشان داد) وامور عبادی وشرعی به مجتهدین و اداره مملکت اسلامی به سلاطین اسلام سپرده می شود. از آن جا که حکومت مشروطه فساد کمتری نسبت به سلطنت استبداد دارد، عقلا وشرعا حمایت از چنین سلطنتی ضروری است(ملا محلاتی، نائینی و ثقت الاسلام). در سلطنت مشروطه نمایندگان ملت (شریعت) تا تاسیس مجلس شورا و وضع قوانین درامور عرفی به عهده می گیرند و قوانین شرعی در صلاحیت ملاها برجای می ماند.

پس از سازش پنهانی ملایان است، که حاج میرزا حسین یک باره طرفدارمشروطه یی می شود، که در آن کمترین نشانی از حقوق وآزادی مردم یده نمی شود. می گوید : این مجلس است، که برای رفع ظلم واغاثه مظلوم، امر به معروف و نهی از منکرو تقویت ملت(شریعت)وترقی حال رعیت و حفظ اسلام ، قطعا، عقلا، شرعا وعرفا راجح بلکه واجب است. مخالف ومعاند آن، مخالف شرع انور ومجادل با صاحب شریعت است.

بنابراین، در آن آشفته بازار مشتی آخوند نادان و بی سواد ایران زمین را میراث راهزن بیابان های مدینه دانسته و امور شرعی را مستقیما از آن خود وامور عرفی را بادادن نمایندگی به شاه اسلام پناه دادند.  

دربرابر زیاده گویی های ملایان دغل، میرزا آقا خان کرمانی در سه مکتوب می نویسد:« ای ایران، این مردم تو است، که به این روزگار سیاه افتاده است. همه گدای لاابالی، همه بینواو پریشان ، در به در وبی سامان در شهرهای غریب، با هزاران رنج،محنت، عذاب و مشقت به سر می برند. ای ایران ، این تجار تو است، که جز تطاول بر بیچارگان و چپاول اموال مردم، لهو و لعب، خودسری و عناد اساسی زندگی خود را نیافته اند. ای ایران این دینمداران تو است، که جز ریا ، خود نمایی،خدعه، حیله، دروغ، دغل ، خونریزی وپول پرستی قصد ونیت دیگری ندارند. ای ایران ، این مردم تو است، که این چنین به روزگار سیاه افتاده اند، آزاد زنان و مردانت کجایند، که مشتی ملا به خود پروانه می دهند، این چنین یاوه گویی کنند.»

میرزا فضلعلی آقا، یکی از نمایندگان مجلس با خشم می گوید:«  از نحوست دو ظلم به این مجلس آمدیم، یکی از ظلم دیوان و شاه بود، و دیگری ظلم ملاها، ما هیچ گاه آنان را علما نمی دانیم.»

 پیشگامان جنبش اندیشمندی و بیداری درایران

بیداد شاه قاجار و فراش باشی های او در سرکوب مردم از یک سو، خونخواری ملایان ازسوی دیگر، با سود مشترکی که در تاراج اموال مردم داشته ، هر دوگروه متفقا بر مردم  میتاختند، و میرغضبان شاه حکم مجازات قتل ، دست وپا بریدن ، سنگسار کردن وشلاق از سوی ملایان وشاه را اجرا می کردند.

میرزاآقاخان کرمانی در سه  مکتوب در تایید همکاری شاه وشیخ در سرکوب مردم بی پناه می گوید : « ولی فقیه وشاه سروته یک کرباسند، وبا ایجاد وحشت وارعاب و اگر لازم باشد با ترور مخالفین و تیرباران آزادی خواهان به مردم می فهمانند، که باید همرنگ جماعت شد و گرنه به اتهام مفسد فی الارض و محارب با خدا به دار کشیده می شوند.»

در چنین جو مردم ستیزی تنی چند از ایرانیان که به اروپا رفته بودند، و با دیدن پیشرفت ها وآزادی مردم آن سامان و مقایسه رنج وستم مردم ایران ، برآن می شوند، بازیافته های خود را با آرزوی برپایی دموکراسی  به ایران بیاورند.

میرزا فتعلی آخوندزاده ، به درستی از نخستین پیشگامان اندیشمندی در ایران است. پدر وی کدخدای ده خامنه در نزدیک مرند بوده، که از بیداد ملایان ودیوانیان با خانواده اش به تفلیس کوچ می کند.  میرزا فتعلی آخوندزاده در این شهر درس می خواند و از دوره جوانی برای برپایی حکومت قانون در ایران با همه وجود تلاش می کرد. او با اندوه بسیار می گوید:«  ای ایرانیان اگر شما از آزادی و حقوق انسانی با خبربودید ، به این گونه عبودیت ورذالت راتحمل نمی کردید. به علم دست می یافتید و با ایجاد اتحاد ، انگشت شمار مستبدان را از میان می بردید.»

درحکومتی که برخاسته از سوی مردم است، دشواری وجود ندارد. ولی در کشوری که دیوانیان مردم ستیز وملایان  به جان مردم افتاده اند، باید دست های ناپاک آنان کوتاه شود. او به روشنی می گوید ، به دخالت ملایان در دادگاه ها و صدور واجرای احکام شداد وغلاظ و نابرابر ومجازات های غیرانسانی دینی باید پایان داده شود. و  تنها امورعبادی به ملایان واگذار شود.

هنگامی که مستشارالدوله منشور حقوق بشر وشهروند را از فرانسه به زبان پارسی برگردان کرد،  آن را " یک کلام "  یعنی قانون نامید،  وبرای آن که بتواند آن را منتشر کند برآن می شود با آوردن احکام اسلامی ، نشان دهد، که این منشور با اسلام مخالفتی ندارد. هنگامی که آن را برای آخوندزاده فرستاد، آخوندزاده کارش را در برگردان منشورستایش کرده، ولی از این که با آوردن احکام فرقه شیعه با ملایان مماشات کرده بود، او را سرزنش کرد. او که مرد فرزانه و مبارزی بود به مستشارالدوله می نویسد، حکومت بیداد را با نرمش نمی توان از میان برداشت.  شیوه ی سرپوش نهادن، راه مبارزه نیست، و کمترین پیشرفتی ندارد. او می افزاید، مردم فرانسه با زور توانستند، زندان باستیل را بگیرند، و به استبداد شاه.و دخالت کشیشان در امور کشور پایان بدهند.

میرزا ملکم خان ناظم الدوله، یکی دیگراز پیشگامان جنبش اندیشمندی، با شناختی که از قانون اساسی فرانسه داشت، می گوید، ما در اداره امور کشور باید قانون اساسی فرانسه را بی دخل وتصرف سرمشق قرار دهیم . و از حکومت مبتنی بر قانون دفاع کنیم. اودرگفتگو با مشیرالدوله وزیر دادگستری می گوید : دشمن ترین اشخاص برای نظم کشور و تربیت مردم و آزادی آنان ، طایفه علما واکابر فناتیک است.  او نیز بسان مستشارالدوله راه مماشات را با ملایان پیش می گیرد، ملایان که با اندیشه ی اودر برقراری قانون مخالف بودند، می گویند مسلمان شدن او مصلحتی بوده و سپس با همکاری درباریان سودجو، شاه را ناگزیر به اخراج او می کنند. او در توجیه مماشات با ملایان می گوید، وضع قانون برای مردم وکشور کاری سخت وپر خطر است. درهرکشوری که خواستند قانون تازه یی وضع کنند ، خون ها ریخته شد، وما اگر چنین کنیم پوست سرما را می کنند.

شکی نیست که در انقلاب فرانسه، شاه واشراف وکشیشان که دارای امتیازات زیادی بودند، و مردم ناگزیر به پرداخت مالیات های سنگین دولتی وکلیسا و هزینه های دربار بودند، شاه، اشراف وکشیشان حاضر به ازدست دادن سودهای بیکران نبودند. بدیهی است، مردم با جانفشانی بساط بیداد وستم را فروریختند، در فرانسه این طبقه سوم بود، که رهبری انقلاب را به دوش گرفت، در حالی که در ایران شاهزاده های ترک قاجار، بازاریان پول پرست و خوانین ومالکین بزرگ ، بر این پندار که حکومت قانونی به سود آنان نخواهد بود، خود را کنار کشیدند. وغافل از این که ملایان دغل ، پس از تثبیت جایگاه خود ، به سراغ آنان می آیند، برای گرفتن یک پنجم درآمد و زکات و ساختن مساجد وتامین هزینه های سوگواری های راهزنان تازی، آنان را ناگزیر می کنند، و آنان از ترس این که مبادا ملایان حکم تکفیر برایشان صادر کنند، بخشی از اموال خود را به ملایان دادند.

حسن تقی زاده، یکی از پیشگامان جنبش اندیشمندی  است، و خواهان برپایی قانون بود، و نقش فعالی در نوشتن متمم قانون اساسی داشت، او می گوید، من اندیشه سیاسی را از میرزاملکم خان یاد گرفتم ، و چیزی که امروز به حد اعلا برای ایران لازم است وباید با تمام قوا در راه آن بکوشند: قبول وترویج بلاشرط تمدن و علوم اروپا ، تاسیس مدارس و همگانی کردن آموزش است. وی در مجلس با تند روی های بهبهانی ملای سود جو و متشرع  مخالفت می کرد، وهنگامی که این ملای ناپاک    راکشتند، بدون هر فرنودی ملایان او را متهم به دخالت در این کار کردند، و با توسل به ملا خراسانی ، حکم تکفیر او را خواستار شدند . خراسانی می گوید" ما حکم به فساد مسلک سیاسی و منافات مسلکش با اسلام دادیم " . تقی زاده که درآن زمان در تبریزبود ، و ازاین حکم آگاه  شد، ناگزیربه ترک ایران  شد.

ملایان که با هرنوآوری مخالف بودند، روشنفکران مشروطه را متهم به تقلید مسلک فاسد فرنگیان می کردند. ملاها مشروطیت را صرفا ازدیدگاه شرعی نگاه می کردند، ونوشته های آنان در دفاع و توجیه شرعی مشروطیت بود، و می گفتند که مشروطیت از سنت های مذهبی برخاسته است.

نوشتن قانون اساسی

1 ـ  از آن جا که نویسندگان نخستین قانون اساسی با نام بی مسمای مشروطیت، به حقوق اساسی شناخت دانشی نداشتند، آیین نامه داخلی مجلس فرانسه وبلژیک را به زبان پارسی برگردان کرده بودند، به جای" قانون اساسی" واژه ی "قانون مشروطه " را بر می گزینند. این کار همان گونه که سعدالدوله گفته است، اشتباهی  بوده ، که در برگردان به جای " کنستیتوسیونل" اساسی،  " کندیسیونل" مشروطه  نوشته شده است. یا این که نویسندگان قانون اساسی به خواست ملایان که قانون را صرفا از دیدگاه دینی مد نظرداشته اند، برخلاف نوشته ی متن فرانسه آن ، ناگزیر می شوند، واژه ی مشروطه را برگزینند. به هر سو آن چه مسلم است، با نوشتن واژه ی من درآوردی مشروطه، نخستین گام  در تحریف قانون اساسی و پایمال کردن دموکراسی برداشته شد.

2 ـ نکته ی دیگر که ازنظر قانون نویسی یک اشتباه آشکار بوده، نویسندگان قانون به جای  قانون اساسی فرانسه و بلژیک، آئین نامه داخلی مجلس نمایندگان  را برگردان می کنند وسپس به دنبال این کار نسنجیده ناگزیر می شوند، قانون اساسی را با نام متمم قانون اساسی ، در کنار آن جای دهند.

3  ـ  نویسندگان قانون دانسته ویا ندانسته به جای آن که قانون اساسی سال 1793 فرانسه را که برپایه ی "حاکمیت مردم "، و دموکراسی بود، قانون سال 1791 فرانسه را  برپایه" حاکمیت ملی" می نویسند، که با اصول دموکراسی در تضاد است.

اگر این کار ندانسته انجام شده باشد ، گناهی نابخشودنی است، زیرا  قانون اساسی امریکا درسال  1787 وقانون 1793 فرانسه در راستای دموکراسی و برابری مردم بود و براساس فرض قرارداداجتماعی که  از سوی توماس هوبس و جان لوک انگلیسی و روسو، منتسکیو، دیدرو و ولتر فرانسوی در کشورهای آزاد جهان پذیرفته شده است، نوشته شده بود، در حالی فرض حاکمیت ملی که درآن برابری مردم پایمال شده است و اداره ی کشور از سوی متنفذین و صاحبان قدرت انجام می شود و مردم حق برگزیده شدن در بنیادهای سیاسی کشوررا ندارند. اصول دموکراسی پایمال شده است . نمونه بازر آن ،بی بهره شدن اقلیت ها است. اقلیت های دینی از برگزیده شدن به  شاهی ، وزیری و قاضی دادگستری محروم شدند، و شمار نمایندگان آنان محدود شد ، در حالی که در دموکراسی  دین، نژاد زبان جایگاهی ندارد ، همگان می توانند از سوی مردم در بنیادهای سیاسی کشور برگزیده شوند. آن چه مسلم است با جهانی شدن دموکراسی ، با توجه به این که انگشت شمار شاهان کنونی ، که کمترین حق دخالتی در امور کشوررا ندارند به  ببر کاغذی تبدیل شده و هزینه های دربار آنان بردوش مردم سنگینی می کند، محکوم به نابودی میباشند و درآینده نزدیکی به تاریخ خواهند پیوست. به این ترتیب با پایمال کردن اصل حاکمیت مردم، بیش از یک سده مردم ایران از دموکراسی بی بهره شدند.

از آن جا که ملایان بندگی خود را به انگلستان در درازای چهار سده ثابت کرده اند، و این که استبداد دینی در  جامعه یی که خرافات وتعصب بیداد می کند، بهتر از استبداد نظامی می تواند منافع آن را تامین کند، با یک سناریوی آبکی، شاه را برکنار کردند و خمینی آخوند دغل و دروغگو را برمسند خلافت نشاندند.

شوربختانه مردم ایران شانس دیگری را برای رسیدن به دموکراسی از دست دادند، زیراهنگامی که رضاخان میرپنج به حاکمیت رسید، در دیداری که با آتا ترک داشت، آتا ترک اصل حاکمیت مردم وکوتاه کردن دست ملایان را امور کشوری و زندگی مردم  به او یادآور شد و افزود با استخدام آنان در خدمت دولت ناگزیر به برداشتن عمامه وعبا می شوند و رابطه آنان با مردم قطع می شود.. پس از این گفتگو، رضا خان در راستای این اندیشه، به تشکیل "حکومت جمهوری اقدام کردو تمبر جمهوری نیز چاپ شد، ملایان پول پرست وشاهزاده های قاجار ومالکین که منافع خود را در خطر دیدند، او را از این کار شایسته باز داشتند، محمد مصدق السلطنه، که در همان زمان نماینده مجلس بود، به سان شاهزادگان دیگر، برای منافع خود، نه تنها از این کار رضاخان میرپنج در برپایی جمهوری پشتیبانی نکرد، به همراه چهار تن دیگر به پشتیبانی از ترکان قاجار، که ایران را به نابودی کشیده بودند، برخاست و چند سال پس از آن دیدیم، که با سیاست منفی و به زیر پتورفتن ، کشور را به پرتگاهی مخوفی برد، که کشور های انگلیس وروسیه منتظر آن بودند. دولت انگلیس در این ویرانگری به سان ماهاتاما گاندی با دادن شخصیت کاذب به او زمینه ساز نابسامانی ها شد. شور بختانه هنوز بسیاری از ایرانیان، که شناختی از زد وبند های پشت پرده او با انگلیس ندارند، او را ستایش می کنند.  فرنود آوری یکی از همین طرفداران او این اشتباه تاریخی و سیاسی را نشان می دهد، او در مقاله یی که در روی تارنمای خود نوشته است، می گوید، من آن زمان کودک بودم، ولی چون پدرم طرفدارمصدق بود، من هم از او جانبداری می کنم. ما با داشتن چنین مدعیان اندیشمندی که به نادرست خود را هواخواه دموکراسی می دانند، شایسته این هستیم که مشتی ملای خونخوار، مردم آزاده ی ایران را به زنجیر کشیده وهستی کشور ومردم را تاراج  کنند.

برای روشنگری در این زمینه، ایران دوستان و کسانی که مهر به این سرزمین کهن دارند، می توانند نوشته ی مستند و بی طرفانه ی دکتر جلال متینی رئیس پیشین دانشگاه توس ( به نادرست مشهد) را به خوانند.

نوشتن متمم قانون اساسی

هنگام تنظیم متمم قانون اساسی گفتگوی نمایندگان درمجلس در باره ی برابری وآزادی بیان ،مطبوعات ، احزاب به یک دشمنی آشکارمیان ملایان تمامیت خواه و اندیشمندان خواستار دموکراسی تبدیل شد. و کار به جایی کشید، که ملایان به دست آویزهای همیشگی، آزادی خواهان را به داشتن مسلک فاسد متهم کردند، ودر پایان از دوملا خراسانی ومازندرانی خواستار حکم تکفیر حسن تقی زاده نماینده تبریز در مجلس شدند. این کار  مخالفت تجار، ،اندیشمندان ومردم آزاده ی ایران را به دنبال داشت، همان گونه که در بالا یادآورشدم، این دو ملا که می دانستند، صدور چنین حکمی نقض آشکار قانون اساسی است، از صدور حکم تکفیر خودداری ولی برای افزایش قدرت ملایان حکم به برکناری از مجلس و ترک ایران دادند. ملا خراسانی در این مورد می گوید :حکم به فساد مسلک سیاسی ومنافات مسلکش  با اسلامیت است و حکم تکفیر نیست.

افزوده برآن ملایان خودکامه با وضع هر قانونی  نیز به مخالفت برخاستند، فرنود آنان این بود، تصویب قوانین،  لازم الاجرا بودن آن را به دنبال دارد، و بدعت بدی می شود. وسپس با اغماض گفتند، اگر قانون عرفی نوشته شود باید با قانون شرع مخالفتی نداشته باشد، و ملا نوری طرح تشکیل کمیسیونی را به مجلس می دهد، که درآن  دست کم پنج تن ملا نسبت به معارض نبودن آن قانون با شرع حکم بدهند و درنهایت اصل دوم متمم قانون اساسی را مجلس تصویب می کند. این اصل تا پایان دوره ی شاه هرگز اجرا نشده و به فراموشی سپرده شد.

ملایان به این قانع نشده واز آن جا که حاکمیت شرعی را در محاکمه مردم حق خود می دانستند، در اصول 27 و 72 رسیدگی به امور شرعی را از آن خود می کنند.  افزوده برآن در اصل الحاقی به متمم قانون اساسی مقرر می شود،.هیچ یک از اصول قانون اساسی ومتمم قانون اساسی مربط به دین اسلام و مذهب رسمی کشور واحکام آن ویا مربوط سلطنت برای همیشه تغییرناپذیر است.

در دوره ی پنجم مجلس صلاحیت محاکم شرعی در قانون تشکیلات دادگستری ، تنها به دعاوی مربوط به اصل ازدواج کاهش یافت. با این حال در این قانون جان، مال ، شرف ومسکن مردم مورد حمایت قانونی قرار گرفت، آموزش همگانی وفراگیری علوم که ملایان با آن مخالف بودند، پذیرفته شد.

تعین مالیات ها  موکول به قانون شد. ولی حق یک سوم درآمد کافران ویک پنجم مردم ، زکات، حلال کردن پول های حرام و هزینه های سنگین سوگواری ها در بسیاری از روزهای سال ومساجد، مسکوت ماند و همچنان برمردم تحمیل می شود. میرزا آقا خان کرمانی می گوید، اگرخواسته های ملایان به پذیرید، اموالت را از دستت بیرون می آورد، ولی اگر در انجام آن کوتاهی کنید، حکم برتکفیر می دهند، وجلاد گردنت را می زند، وسپس همه هستی ترا تاراج می کنند.

دادگستری ودادگاه ها برابر قانون آئین دادرسی مدنی وکیفری .

قانون مجازات عمومی، آئین دادرسی مدنی وکیفری بر اساسی قوانین فرانسه . آزادی مطبوعات و تشکیل احزاب با محودیت هایی که برخلاف حقوق وآزادی است تصویب شد.

 

مفاهیم ملی ، ملت وملتی در قانون اساسی

واژه های ملی ، ملت و ملتی بیش از شصت  بار دراصول قانون اساسی و متمم آن نوشته شده است. مفهوم آن ها ازمدت ها پیش  وهنگام تصویب قانون اساسی " آئین وشریعت" بوده و نمونه ی بارزآن " مجلس مقدس شورای ملی" است، که تکیه کلام ملایان بوده است. ولی در سال های پس از نوشتن قانون اساسی ، چم آن تغییر می کند، ودر مفهومی به کار میرود که دراصل "حاکمیت ملت" از قانون فرانسه اقتباس شده است ، و در مفهوم "همه مردم کشور" بکار رفته است. ودر این چم است، که ملت غیرقابل تجزیه، غیرقابل انتقال بوده وهیچ کس ویاهیچ گروهی نمی تواند آن را به خود تختصیص دهد.

از آن جا که در بحث و و نوشته ها ،مفاهیم دوگانه ملت در هم آمیخته شده و برداشت های نادرستی از آن ها شده و می شود، وملایان وایادی آنان هنوز درنوشته ها آن را درمفهوم گذشته بکار می برند و مردم ناآگاه را فریب می دهند. شایسته می دانم، مفهوم ملت را در قانون فرانسه بازگو کنم.

1 ـ  فرض حاکمیت ملی یا ملت

در این فرض، حاکمیت به ملت یعنی یک شخص حقوقی تعلق دارد، واز شهروند متمایز است. ملت دربرگیرنده مجموع زندگان دریک مکان  مشخص است، ومردگان وآنان که زاده می شوند نیزدر بر می گیرد.

در ورای جنبه ی سفسطه یی آن، این تاسیس حقوقی، گویای اشتهای زیاد وپنهان شده ی متنفذین و سرمایه داران برای رسیدن به قدرت است. این شیوه توجیه "حاکمیت ملی" در روزهای نخست انقلاب فرانسه بکار رفته است.

"برابراصل 3 اعلامیه ی حقوق بشر وشهروند، حاکمیت به گونه یی بنیادی در ملت وجود دارد، هیچ شهروند وهیچ گروه نمی تواند حاکمیت را که از آن ملت است از آن خود گرداند و همه اقتدارات از ملت ناشی می شود.

 

ملت یک شخصیت حقوقی است که متمایز و مستقل از اعضای تشکیل دهنده ی آن است . ولی این شخص حقوقی به یک سخنگو ویا مفسر کارآزموده نیازمند است واین کار از سوی برگزیدگان و نخبگان جامعه انجام شدنی است. در این فرضیه نقش رای دهندگان پس ازدادن رای پایان می پذیرد. ونماینده نخبگان ومتنفذین باید آزادی برای بازگویی اراده ملت داشته باشند، زیرا سخنگوی مردم است.

در چنین حکومتی مردم به نخبگان ومتنفذین رای می دهند ، ورای دادن یک" وظیفه " است. در راستای این پندار است که برابراین قانون ، شاه ومجلس نماینده مردم است.

در دوره ی قاجار با فرمان مظفرالدین شاه، مجلسی از شاهزادگان مالکین ، تجارو اصناف تشکیل شد، ودر دوره ی پهلوی  همین روش دنبال شد، و پس از تشکیل ساواک به دستور شاه این سازمان نمایندگان را تعیین می کرد،. ومردم کمترین نقشی دربنیادهای سیاسی کشور نداشتند

2 ـ گفتگو درباره ی" حاکمیت ملی " مرا برآن داشت، که برای آگاهی بیشتر،" حاکمیت مردم " را که گوهر دموکراسی است، نیز بازگو کنم، تا از هر ابهامی جلوگیری شود.

ژان ژاک روسو، در قرارداد اجتماعی برابری مردم را گوهر نخستین دموکراسی می داند. برابر قانون اساسی 1793حاکمیت مردم در حکومتی تجلی می یابد، که از سوی مردم و برای مردم تشکیل شده باشد. و اصل دوم  قانون اساسی صراحتا آن را بازگو می کند، همه ی مردم فرانسه دارای حق حاکمیت می باشند، در این رژیم سیاسی رای دادن یک "حق است". " حاکمیت مردم " به رژیم جمهوری منتج می شود، که درآن مردم نمایندگان بنیادهای سیاسی را از میان خود و برای مردم در مدت معینی تعیین می کنند.

مردم آزاده ی ایران زمین، فرهیختگان و دوستداران ایرانی آزاد وآباد، آرزوی میرزا فتحعلی آخوندزاده ومیرزا آقا خان کرمانی، با سواد شدن مردم و دست یافتن به خورشید دانش بود. آنان یگانه راه دستیابی به دموکراسی را، در دانش وآگاهی مردم می دانستند،  در آن زمان نود و پنج  در صد مردم بی سواد و درخرافات وپندارهای پوسیده ی فرقه شیعه اسیر و بازیچه ی دست ملایان  بودند ، ملایان پول پرست، توانستند، نهال دموکراسی را با ایجاد جو خفقان درجامعه ، نابود کنند، تا آن جا که انگشت شمار اندیشمندان ایرانی تارومار ونابود کردند. این  نابکاران میرزاآقاخان کرمانی و احمد کسروی را ناجوانمردانه کشتند ودو اندیشمند دیگرمیرزا ملکم خان وحسن تقی زاده را از ایران بیرون کرده و گوهرقانون اساسی را که تضمین کننده ی آزادی وحکومت دموکراسی بود، پایمال کردند. اکنون که با گذشت یک سده دست کم نیمی از مردم کشور باسواد وآگاه به مسائل سیاسی می باشند، هنگام آن رسیده ، با آشکار کردن، پندارهای پوسیده تازیان وداستان های ساخته وپرداخته ی محمدباقر مجلسی مردم را آگاه سازند، وبرای نابودی ملایان دزد ودغل متحدا به پاخیزند، و با برپایی حکومت دموکراسی، به دوران تیره بختی واسارت مردم پایان دهند.

آخرین بروز رسانی ( ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-7.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com